ننوشته های یک نویسنده؛
Gibran Alcocer – Idea 10
مفهوم همیشه مهمه!
کلمه "زیبایی" فرا تر از دیدن و ظاهره؛
فقط شنیدنی، چشیدنی، قابل لمس و بو نیست!
به همین دلیله که برخی میتونن برای مدت زیادی به چهره یک شخص خاص یا بیابون خالی از سرسبزی خیره بشن؛
ساز و نوایی که میشنون رو جور دیگه ای تفسیر کنن؛
توی رنگ مشکی هزاران صحنه متصور بشن و یه بیت شعر نوشته شده روی سر در خونهای کاهگلی ساعت ها ذهنشونو مشغول کنه و یا حتی بین فرمولای فیزیک و ریاضی گم بشن ..
"دَرک" زیباست.
کلمه "زیبایی" فرا تر از دیدن و ظاهره؛
فقط شنیدنی، چشیدنی، قابل لمس و بو نیست!
به همین دلیله که برخی میتونن برای مدت زیادی به چهره یک شخص خاص یا بیابون خالی از سرسبزی خیره بشن؛
ساز و نوایی که میشنون رو جور دیگه ای تفسیر کنن؛
توی رنگ مشکی هزاران صحنه متصور بشن و یه بیت شعر نوشته شده روی سر در خونهای کاهگلی ساعت ها ذهنشونو مشغول کنه و یا حتی بین فرمولای فیزیک و ریاضی گم بشن ..
"دَرک" زیباست.
⚡2👍1
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
همهی آدمها با هم برابرند،
اما بعضیها برابرترند!
👍4
تا حدی که عقلش دستور داد:
قلب را رهایش کنید؛
او در جنون خود خواهد مُرد.
قلب را رهایش کنید؛
او در جنون خود خواهد مُرد.
Forwarded from Hidden Chat
تنها آرزویش که براورده شد آرزوی بزرگ شدن بود.
حال خیره به کودکان داخل گیم نت ذهنش به گذشته ای دور پرواز میکند.
جایی که تنها دغدغه اش پیک نوروزی بزرگترین انتقامش گل زدن به کلاس سوم ب و انتظارش رسیدن توپ
به انتهای زمین گرد فوتبالیستها بود.
جایی که برای زخمهای زانوانش آغوش مادری بود آغوشی که اشک ریختن و فریاد زدن چیزی از مردانگیش
کم نمیکرد.
حال خیره به کودکان داخل گیم نت ذهنش به گذشته ای دور پرواز میکند.
جایی که تنها دغدغه اش پیک نوروزی بزرگترین انتقامش گل زدن به کلاس سوم ب و انتظارش رسیدن توپ
به انتهای زمین گرد فوتبالیستها بود.
جایی که برای زخمهای زانوانش آغوش مادری بود آغوشی که اشک ریختن و فریاد زدن چیزی از مردانگیش
کم نمیکرد.
💔3👍1🤣1
دیوانه بخندد چو زخمش را فقط راز دوا نیست
بر کوچه مِی خانه همی رفت، گفتند روا نیست
ما ناز دو دَستان شرف عُمریست کشیدیم
ما در طلب حق، جز سیلی محتسب ندیدیم
یا رب نظری کن بر سر این جمع و جماعت
برافروز به این جمع چو خورشید، هدایت
" آریو "
بر کوچه مِی خانه همی رفت، گفتند روا نیست
ما ناز دو دَستان شرف عُمریست کشیدیم
ما در طلب حق، جز سیلی محتسب ندیدیم
یا رب نظری کن بر سر این جمع و جماعت
برافروز به این جمع چو خورشید، هدایت
" آریو "
👍3👏2
وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند و چگونه بر اشتیاقش بر گریختن چیره شود، آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد.
" آلبرکامو "
" آلبرکامو "
ننوشته های یک نویسنده؛
سمفونی مردگان - عباس معروفی.zip
و خواند:
من خوب میدانم که زندگی یکسر صحنه بازی است، من خوب میدانم، اما بدان که همه برای بازیهای حقیر آفریده نشدهاند.
Forwarded from Hidden Chat
شما هم میبینید؟
کم و بیش همه شبیه یکدیگر شده اند
چهره ها
لباس ها
عکس ها
لحن ها
سرگرمی ها
لطفا مانند دیگران نشوید
حتی اگر شما تنها کسی هستید که مانند دیگران نیست.
کم و بیش همه شبیه یکدیگر شده اند
چهره ها
لباس ها
عکس ها
لحن ها
سرگرمی ها
لطفا مانند دیگران نشوید
حتی اگر شما تنها کسی هستید که مانند دیگران نیست.
❤3