نمیتوان پشت این نقابها نفس کشید،
نمیخواهم دیگر از آن ها بهره ببرم و هرجا میروم مدام مشغول تعویض روانم باشم!
رنگهای متنوع و زیبایی داشتند،
رنگِ سبز طروات؛
آبی هیبت،
قرمز شِدت،
مشکی قدرت،
سفید مسرت،
و تنهاییِ من برایم همه را دارا بود،
اصلا رنگی برایم نداشت،
بوی خوبی میداد!
بوی نجابت!
نمیخواهم دیگر از آن ها بهره ببرم و هرجا میروم مدام مشغول تعویض روانم باشم!
رنگهای متنوع و زیبایی داشتند،
رنگِ سبز طروات؛
آبی هیبت،
قرمز شِدت،
مشکی قدرت،
سفید مسرت،
و تنهاییِ من برایم همه را دارا بود،
اصلا رنگی برایم نداشت،
بوی خوبی میداد!
بوی نجابت!
👍4
ننوشته های یک نویسنده؛
Hiphopologist – Pesaret
من نمیمیرم چون شعرام تو حافظت میمونه ..
ازش پرسیدم: کجا میری؟
گفت میرم یه پاکت سیگار بگیرم؛
دست زدم روی شونهاش و گفتم:
مشتی ولمون کن، تو هم؟!!
خندید و گفت مگه نمیدوستی؟ چندین ساله ..
تازه اگه نمیدونی بدون، میگن تنهایی به اندازه ۱۵ نخ سیگار در روز ضرر داره!
خندید و پا شد رفت ..
لبخند زدم و زیر لب گفتم:
شاید دلیل آلودگی هوا ما باشیم ..
گفت میرم یه پاکت سیگار بگیرم؛
دست زدم روی شونهاش و گفتم:
مشتی ولمون کن، تو هم؟!!
خندید و گفت مگه نمیدوستی؟ چندین ساله ..
تازه اگه نمیدونی بدون، میگن تنهایی به اندازه ۱۵ نخ سیگار در روز ضرر داره!
خندید و پا شد رفت ..
لبخند زدم و زیر لب گفتم:
شاید دلیل آلودگی هوا ما باشیم ..
🔥2💔2🤨1
ننوشته های یک نویسنده؛
Gibran Alcocer – Idea 10
مفهوم همیشه مهمه!
کلمه "زیبایی" فرا تر از دیدن و ظاهره؛
فقط شنیدنی، چشیدنی، قابل لمس و بو نیست!
به همین دلیله که برخی میتونن برای مدت زیادی به چهره یک شخص خاص یا بیابون خالی از سرسبزی خیره بشن؛
ساز و نوایی که میشنون رو جور دیگه ای تفسیر کنن؛
توی رنگ مشکی هزاران صحنه متصور بشن و یه بیت شعر نوشته شده روی سر در خونهای کاهگلی ساعت ها ذهنشونو مشغول کنه و یا حتی بین فرمولای فیزیک و ریاضی گم بشن ..
"دَرک" زیباست.
کلمه "زیبایی" فرا تر از دیدن و ظاهره؛
فقط شنیدنی، چشیدنی، قابل لمس و بو نیست!
به همین دلیله که برخی میتونن برای مدت زیادی به چهره یک شخص خاص یا بیابون خالی از سرسبزی خیره بشن؛
ساز و نوایی که میشنون رو جور دیگه ای تفسیر کنن؛
توی رنگ مشکی هزاران صحنه متصور بشن و یه بیت شعر نوشته شده روی سر در خونهای کاهگلی ساعت ها ذهنشونو مشغول کنه و یا حتی بین فرمولای فیزیک و ریاضی گم بشن ..
"دَرک" زیباست.
⚡2👍1
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
همهی آدمها با هم برابرند،
اما بعضیها برابرترند!
👍4
تا حدی که عقلش دستور داد:
قلب را رهایش کنید؛
او در جنون خود خواهد مُرد.
قلب را رهایش کنید؛
او در جنون خود خواهد مُرد.
Forwarded from Hidden Chat
تنها آرزویش که براورده شد آرزوی بزرگ شدن بود.
حال خیره به کودکان داخل گیم نت ذهنش به گذشته ای دور پرواز میکند.
جایی که تنها دغدغه اش پیک نوروزی بزرگترین انتقامش گل زدن به کلاس سوم ب و انتظارش رسیدن توپ
به انتهای زمین گرد فوتبالیستها بود.
جایی که برای زخمهای زانوانش آغوش مادری بود آغوشی که اشک ریختن و فریاد زدن چیزی از مردانگیش
کم نمیکرد.
حال خیره به کودکان داخل گیم نت ذهنش به گذشته ای دور پرواز میکند.
جایی که تنها دغدغه اش پیک نوروزی بزرگترین انتقامش گل زدن به کلاس سوم ب و انتظارش رسیدن توپ
به انتهای زمین گرد فوتبالیستها بود.
جایی که برای زخمهای زانوانش آغوش مادری بود آغوشی که اشک ریختن و فریاد زدن چیزی از مردانگیش
کم نمیکرد.
💔3👍1🤣1
دیوانه بخندد چو زخمش را فقط راز دوا نیست
بر کوچه مِی خانه همی رفت، گفتند روا نیست
ما ناز دو دَستان شرف عُمریست کشیدیم
ما در طلب حق، جز سیلی محتسب ندیدیم
یا رب نظری کن بر سر این جمع و جماعت
برافروز به این جمع چو خورشید، هدایت
" آریو "
بر کوچه مِی خانه همی رفت، گفتند روا نیست
ما ناز دو دَستان شرف عُمریست کشیدیم
ما در طلب حق، جز سیلی محتسب ندیدیم
یا رب نظری کن بر سر این جمع و جماعت
برافروز به این جمع چو خورشید، هدایت
" آریو "
👍3👏2