ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
Forwarded from Hidden Chat
مترسک چشماتو باز کن
روزا خبری از کابوس نیست
مترسک چشماتو باز کن؛
قلب پوشالی خوب آتیش میگیره.
حُسن تعلیل فقط اونجا که خدا آخر نماز به جای خداحافظی ازت سلام میخواد؛
به دور از هر فرد و سیاست و قانون،
آغوشی که همیشه بازه و انسان راهی برای وداع با هویت الهی خودش نداره ..
همینقدر زیبا.
5
ننوشته های یک نویسنده؛
سقوط-آلبرکامو-@lbookl.pdf
‏من آنقدر بزرگوار نبودم که از اهانت‌ها بگذرم، امّا سرانجام فراموش می‌کردم. و آن‌که گمان می‌برد از او بیزارم مبهوت می‌شد. آن‌گاه که می‌دید لبخندزنان به او سلام می‌کنم، برحسب سرشتش عظمت روحم تحسینش را برمی‌انگیخت یا خفت منشم را خوار می‌شمرد.غافل از این‌که علتِ رفتارم ساده‌تر از این حرف‌ها بود: حتی نامش رافراموش کرده بودم.
1👍1
۶۰ دقیقه برای ساعتای بعد از نیمه شب واقعا کمه.
👍3
اگر عنکبوتی که در اتاقت کشتی، تمام عمر فکر می‌کرد که تو رفیق و هم اتاقی‌اش بودی؛ آن وقت چه؟!
#داستایوفسکی
ننوشته های یک نویسنده؛
مصطفي الرتيمي – لمس الماضي
موسیقی بی‌کلام همون آهنگیه که خودت میخوای دقیقا عین تصوراتت خونده بشه؛
با این تفاوت که فقط توی ذهن خودت مرور میشه ..
1
گفت یادته بچه که بودیم،وقتی توپ از حیاط می‌افتاد توی پله‌های زیرزمین، هیچکدوممون جرئت نداشتیم بریم بیاریمش؟
مکث کرد و با یه خنده مفهوم دار ادامه داد:
چرا الان ساعت ۳ صبح بین درختایی نشستیم که نور ازش رد نمیشه و هرلحظه ممکنه هرچیزی ببینیم؟
لبخند زدم و جوابی ندادم بهش؛ شاید میترسید اگه میگفتم توی بزرگسالی تاریکی‌هایی هست که رعب و وحشتش هزاران برابر بیشتر از موجودات خیالیِ مسیرِ پله‌های زیرزمینه؛
برا همین چشماش درشت‌ شد وقتی بهش گفتم سیاهی از تاریکی نمیترسه ..
👍1👎1
Forwarded from Hidden Chat
امشب چی آرزو کردی؟