با ذهنی خسته و جسمی جوان، در آغوش شنهای ساحل دراز کشیده و به ابروهای آسمان پرستاره خیره شده بود، دلش میخواست جان خود را همان جا در کنار دریا مچاله کند و به آب بیندازد اما صفحات سفید زیادی برای نوشتن داشت، فکرش مدام سوار بر قطار خاطرات بین گذشته و حال رفت و آمد میکرد؛
پدرش نقاش بود اما همه چیز را او کشیده بود،
مادرش خیاطی میکرد اما او از همه چیز بریده بود،
برادرش برای چندین سال عنوان قهرمانی دومیدانی را داشت اما او از همه بیشتر دویده بود؛
دیگر رفت و آمد آدمها همانند دم و بازدمش برایش اهمیت نداشت و مدت بسیار زیادی میگذشت که اشک از چشمانش جاری نمیشد،
آب کمکم بالا میآمد، گویی دریا دلش را لمس کرده و در حال تلاش برای در آغوش گرفتن و پاک کردن اشکهای او بود،
تن خود را سبک تر حس میکرد و نور ماه هرلحظه برایش کم سو تر میشد؛ موجهای دریا از شدت خوشحالی، کنار جسمش روی آب میرقصیدند و هرلحظه که رنگ پریدهی رخسار معشوق خود را سفیدتر از ماه میدیدند، آرام میگرفتند؛
دریا کار خود را کرده بود،
دنیا را آتش بلعید و او را آب.
پدرش نقاش بود اما همه چیز را او کشیده بود،
مادرش خیاطی میکرد اما او از همه چیز بریده بود،
برادرش برای چندین سال عنوان قهرمانی دومیدانی را داشت اما او از همه بیشتر دویده بود؛
دیگر رفت و آمد آدمها همانند دم و بازدمش برایش اهمیت نداشت و مدت بسیار زیادی میگذشت که اشک از چشمانش جاری نمیشد،
آب کمکم بالا میآمد، گویی دریا دلش را لمس کرده و در حال تلاش برای در آغوش گرفتن و پاک کردن اشکهای او بود،
تن خود را سبک تر حس میکرد و نور ماه هرلحظه برایش کم سو تر میشد؛ موجهای دریا از شدت خوشحالی، کنار جسمش روی آب میرقصیدند و هرلحظه که رنگ پریدهی رخسار معشوق خود را سفیدتر از ماه میدیدند، آرام میگرفتند؛
دریا کار خود را کرده بود،
دنیا را آتش بلعید و او را آب.
❤6
خیام میگه:
بدخواه کسان هیچ به مقصد نرسد
یک بد نکند تا به خودش صد نرسد
من نیک تو خواهم و تو خواهی بد من
تو خیر نبینی و به من بد نرسد ..
بدخواه کسان هیچ به مقصد نرسد
یک بد نکند تا به خودش صد نرسد
من نیک تو خواهم و تو خواهی بد من
تو خیر نبینی و به من بد نرسد ..
ننوشته های یک نویسنده؛
Farshad – Mast
درود به هرکی که جریان ما رو هست ..
نمیدونم چم شده ولی دلم میخواد اینقدر بنویسم تا قلمم خون بالا بیاره و کاغذ خودشو پاره کنه.
🔥1
امروز به طور خیلی اتفاقی یه دوست قدیمی که به تازگی دبیر ریاضی شده ازم خواست توی کلاسش شرکت کنم، با یکم تاخیر حاضر شدم و بین بچههای دبیرستانی نشستم؛
همه چیز منو به گذشته میبرد، از بادی که بدون اجازه رایحه پاییز رو از پنجره به داخل میاره تا تخته سفیدی که بوی جوهرش فکرمو از کلاس بیرون میندازه و به سمت مسائل و طبیعت شیمی میبره.
همه چیز به کنار، همیشه صدای غم دوست عزیزمون رو میتونستم از حالت عادی تشخیص بدم و حس کردم حرفاشو داره با بغض میزنه، دقایق آخر کلاس بود که یکم روی حرفاش دقیق تر شدم و انتظار نداشتم کلاس رو با این حرف تموم کنه:
" دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند و منحنی های مماس فقط یک بار به هم میرسند و برای همیشه از هم جدا خواهند شد .. "
همه چیز منو به گذشته میبرد، از بادی که بدون اجازه رایحه پاییز رو از پنجره به داخل میاره تا تخته سفیدی که بوی جوهرش فکرمو از کلاس بیرون میندازه و به سمت مسائل و طبیعت شیمی میبره.
همه چیز به کنار، همیشه صدای غم دوست عزیزمون رو میتونستم از حالت عادی تشخیص بدم و حس کردم حرفاشو داره با بغض میزنه، دقایق آخر کلاس بود که یکم روی حرفاش دقیق تر شدم و انتظار نداشتم کلاس رو با این حرف تموم کنه:
" دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند و منحنی های مماس فقط یک بار به هم میرسند و برای همیشه از هم جدا خواهند شد .. "
ننوشته های یک نویسنده؛
جهان های موازی - میچیو کاکو.zip
📖 جهان های موازی
👤 میچیو کاکو
✍🏻 جهانهای موازی (Parallel worlds) یکی از بهترین کتابهای علمی است که در سال 2005 توسط میچیو کاکو (Michio Kaku) نوشته شد. طبق گفتهی کاکو جهانهای موازی ممکن که در فیزیک نظری مطرح هستند در سه دسته با مفاهیم کاملاً مجزا قرار میگیرند که برای هیچیک هنوز شواهد تجربی به دست نیامده است. این جهانها شامل جهانهای موازی تورمی، جهانهای موازی کوانتومی و جهانهای موازی فرافضا میشوند.
👤 میچیو کاکو
✍🏻 جهانهای موازی (Parallel worlds) یکی از بهترین کتابهای علمی است که در سال 2005 توسط میچیو کاکو (Michio Kaku) نوشته شد. طبق گفتهی کاکو جهانهای موازی ممکن که در فیزیک نظری مطرح هستند در سه دسته با مفاهیم کاملاً مجزا قرار میگیرند که برای هیچیک هنوز شواهد تجربی به دست نیامده است. این جهانها شامل جهانهای موازی تورمی، جهانهای موازی کوانتومی و جهانهای موازی فرافضا میشوند.
و این برگهای زرد ریزان اشکهایی است که باد خشمگین پاییزی آن را با خاطرات بیوفاییِ بهار به اعماق زمستان خواهد برد ..
ننوشته های یک نویسنده؛
خیام میگه: بدخواه کسان هیچ به مقصد نرسد یک بد نکند تا به خودش صد نرسد من نیک تو خواهم و تو خواهی بد من تو خیر نبینی و به من بد نرسد ..
صائب میگه:
کفارهٔ شرابخوریهای بیحساب
هشیار در میانهٔ مستان نشستن است ..
کفارهٔ شرابخوریهای بیحساب
هشیار در میانهٔ مستان نشستن است ..
مرا خواهی دید؛
در چشمانی که گمان میکنی بستر اعتماد است،
در غروب جمعهای که ابرهای قرمز میگریند،
قبل از لبخندی که از اشک پر شده،
میان صفحات کتابی که حکایت از مرگ دارد،
بعد از درسی که نیاز به تکلیف ندارد،
و در آیینه ..
در چشمانی که گمان میکنی بستر اعتماد است،
در غروب جمعهای که ابرهای قرمز میگریند،
قبل از لبخندی که از اشک پر شده،
میان صفحات کتابی که حکایت از مرگ دارد،
بعد از درسی که نیاز به تکلیف ندارد،
و در آیینه ..
ننوشته های یک نویسنده؛
Sadegh – Bara Ye Dost
میتونم به عنوان وصیت نامه ازش استفاده کنم.
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد
دور از تو شبیه م به یتیمی که به رویش
در جمع کسی سیلی محکم زده باشد
دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد
با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
"رضا خادمه مولوی"
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد
دور از تو شبیه م به یتیمی که به رویش
در جمع کسی سیلی محکم زده باشد
دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد
با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
"رضا خادمه مولوی"