ننوشته های یک نویسنده؛
2.09K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
احساس می‌کرد که او را همراه با دردش در کیسه‌ی تنگ عمیق و سیاهی می‌چپانند و مدام به‌زور فروتر می‌برند اما نمی‌توانند به ته کیسه برسانند و این کار، گذشته از وحشتناکی، برای او، با عذابی ناگفتنی همراه بود. او می‌ترسید و در عین حال میل داشت که به انتهای کیسه برسد و تقلا می‌کرد که خود را خلاص کند و در عین حال کمک می‌کرد تا فروتر برود.

- نوشته ای از کتاب مرگ ایوان ایلیچ
اون قابِ هزار تصویر که گوشه ذهنت داره خاک میخوره و تو بهش میگی گذشته رو میگم؛
کی کشیدتش؟
دل به دریا زدگان خنده به سیلاب زنند ..

- رهی معیری
آثار صادق واحدی شاهکاره.
زین شاخه پریدیم به جایی نرسیدیم
آن شاخه جهیدیم به جایی نرسیدیم

تلخ است دم مرگ بخندیم و بگوییم:
یک عمر دویدیم، به جایی نرسیدیم...

مُشتی به ریا اوج گرفتند ولی ما
زحمت نکشیدیم! به جایی نرسیدیم

گفتند: محبت کن و از خار بچین گل
کردیم و نچیدیم به جایی نرسیدیم

از عشق و وفاداری و پرهیز و صداقت
ما خیر ندیدیم به جایی نرسیدیم

خود چاره بیندیش که ما هر چه نصیحت
از خَلق شنیدیم به جایی نرسیدیم

- شاعر ‌نا آشنا
من شاکی ام دکتر!
من تلخی داروی حقیقت رو تحمل کردم برای سلامتیم،
وقتی بچه بودم آرزوم بود بزرگ بشم تا دیگه از "آمپولِ اجتماع" نترسم،
جمعیت عفونت زده‌، سرشار از ویروس جهله!
توی مویرگای مغز این جامعه پر از لخته‌ی خرافات و توهم روشن‌فکریه،
نبضِ وطن پرستی حس نمیشه؛
دکتر؟ چرا از پشت ماسکت سرفه‌هاتو قایم میکنی؟
نکنه تو هم ..؟!
بعضی وقتا وسط بدترین شرایط، یه‌جوری غیرقابل پیشبینی‌ترین اتفاق میفته که از ته دلم تصادفی نبودنش رو حس میکنم؛ انگار یکی از پشت رگ‌ گردنت فهمیده دستت به جایی بند نیست و کسی رو پشتت نداری و خواسته برات مرام و معرفت بزاره!
عاشق تاریکی‌هایی هستم که تهش به نورت ختم میشه.
کرده این زخم با هر دردی مدارا
تا توانست دید در مستی خدا را
گشته تاریک و ظُلُم ز نور تو یارا
دیده‌ است دیده‌ات چشم ما را؟
مجنون هنوز ز زلف مِی‌اش گوارا
بهر لیلی ولیکن حدی بود جفا را
ساخته ام در دل سمرقند و بخارا
تا نخواهم از حافظ و صائب صدا را ..

" آریو "
🐳1