ننوشته های یک نویسنده؛
2.09K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
Forwarded from Hidden Chat
وقتی میبینم کانالت خیلی بزرگ نیست ولی از محتوای عاشقونه هم پر نشده:
🫡
🎄1
وقتی گلوله‌ی شرارت سینه‌ی شریعت را خراش دهد،
برای کسی پشیزی ارزش ندارد که چه خون رنگینی در حال جاری شدن بر لباس سفید جامعه است ..
اکثریت درگیر تشویق و تمجید و سرزنش و ملامت عروسک‌های خیمه شب بازیِ این حادثه‌اند؛ همان چیزی که بانیانِ این نمایش میخواهند ..
شاید کودکی درون نگر عمق این تشویش را درک کند و با دستی که سایه‌بان چشمانش شده به حال آینده این مردم افسوس خورَد.
پاییز یه صحنه جُرمه
و خب چندسالی میشه که دوباره برمیگردم سرِ صحنه
Koofeh
SoelChigini
عهد بستم با آهنگر، نه با آهن حلبی.
کسانی که مردم به آنان بزرگ می‌گفتند، خود نیز مردمی بودند که گاهی بار سنگین تری بر دوش غرور خود حس می‌کردند و دچار توهمات واهی می‌شدند،
سیاست تنها کسی بود که میتوانست این بردگان غرور را کنار مردم آورَد و باهم بر سر سفره نشینند و رَحم را شام خود کنند ..
دلم به حال علم میسوزد، تنها چاره‌ای که برای این فساد اندیشیده بود‌، این بود که زخم و چرک را باید با الکل شست، غافل از آنکه سیاست قابل تطهیر نبود،
و الکل، این عفونت را مست و مجنون‌تر خواهد ساخت ..
عمق سیاه و سرد دریا، هرگز گرمای لحظه‌ایِ پنهان در دل کویر را دلتنگ نخواهد شد..
برای تشنگیِ پست، قطره‌ای باران هم کافیست؛
هیبت آب‌های آرام، هوس باتلاق شدن ندارند..
خوب ولی اشتباه.
چندین سال است که مرگ اولم را تجربه کرده ام، هیچ رقص قلمی نمیتواند داستان آن را بر روی تن سفید کاغذ منقوش کند بدین جهت جز سیاهی چیزی به چشم نمی‌آید، چنان مرده ای متحرک، سرگردان و حیران که گویی هرلحظه خاطره ای تکراری در ذهنش اتفاق می‌افتد و رنج از در و دیوار ثانیه‌ها به زیر رگ هایش نفوذ میکند.
شاید مرگ دوم آغاز زندگی باشد ..