ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
پریشون.
3🌚1
به خاطر غیر‌اجتماعی بودنم احساس گناه نمی‌کنم، هرچند گاهی به خاطرش افسوس می‌خورم، چون تنهایی‌ام دردناک است؛ اما وقتی پا به دنیای بیرون می‌گذارم، برایم مثل یک سقوط اخلاقی است؛ انگار که در جستجوی عشق به روسپی‌خانه رفته باشم.
سوزان سانتاگ
4👍4🌚1
یادم می‌آید شب‌های مرداد ماه گرما از دیوار بالا می‌آمد و من حس می‌کردم در شکم یک هیولای پیر گیر افتاده‌ام که از رنج آدم‌ها تغذیه می‌کند و هنوز سیر نشده ..
شاید برای همین است که ‌شب‌های تابستان این‌قدر تلخ‌اند، آدم ناگهان می‌فهمد هیچ برگ زردی در کار نیست که تقصیر را گردن آن بیندازد، هیچ برفی نیست که اندوه خودش را مثل کبک زیر آن دفن کند.
آریو
💔61
بعضی از خاطرات را فراموش کرده‌ام و هرچه در جیب‌های گذشته دست می‌برم، چیزی جز صبر و اندوه بیرون نمی‌آورم.
پدرم یک بار چیزی گفته بود، یا شاید نگفته بود و من بعدها آن حرف را در دهانش گذاشتم. آن شخص از کنارم رد شده بود، مردی شبیه به خودم که در مه یک صبح پاییزی دور شد.
دیگر مطمئن نیستم کدام خاطره را زندگی کرده‌ام یا کدام را از تنهایی خود ساخته‌ام.
آدم وقتی زیاد از دست بدهد، همه‌چیزش را سوار قطاری می‌کند و آن را عامدانه به دره بی‌خیالی می‌اندازد، هرکس تکه‌ای از او را با خود می‌برد؛ شاید تکه خنده‌ای، تکه نگاهی یا تکه‌ای از یک جمله‌ای ناتمام و آن‌قدر از او در دست‌های دیگران پخش می‌شود که وقتی به آینه نگاه می‌کند، چهره‌ای می‌بیند که انگار سال‌هاست ندیده است.
آریو
8👍2
7👍2😈1
ننوشته های یک نویسنده؛
دیالوگ‌های مورد علاقتون رو بفرستید‌. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
ده سال پیش من تو یه رستوران بودم تو آلاباما. دو نفر اومدن سر به سرم گذاشتن، این اولین اشتباهشون بود
چاقو کشیدن، دومین اشتباهشون بود
چاقوکشی بلد نبودن؛ این آخرین اشتباهشون بود!
Escape From Alcatr
12
ننوشته های یک نویسنده؛
دیالوگ‌های مورد علاقتون رو بفرستید‌. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
خسرو شکیبایی : پسرتو چند سالته؟
پسر: پارسال ۱۶ سالم بود بچه بودم؛
دو روز بعد بابام مُرد،
بازم ۱۶ سالم بود،
اما دیگه بچه نبودم!
کیومرث پوراحمد
9💔5
ننوشته های یک نویسنده؛
دیالوگ‌های مورد علاقتون رو بفرستید‌. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
والتر: الکترون‌ها، اونا سطح انرژیشون رو تغییر می دن، مولکول ها پیوندای بینشون رو عوض می کنن، عناصر با هم ترکیب می شن و ترکیبات مختلف رو به وجود میارن. خب این همه زندگیه درسته؟ این دائمیه، این یه چرخه‌ست.
Breaking bad
5
ننوشته های یک نویسنده؛
دیالوگ‌های مورد علاقتون رو بفرستید‌. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
وقتی تشخیص دادن سرطان دارم، از خودم پرسیدم: چرا من؟
بعد، چند وقت بعد که خبرای خوب رو شنیدم و فهمیدم اوضاع بهتر شده، بازم همون سؤال رو از خودم پرسیدم: چرا من؟
Breaking bad
💔51
ننوشته های یک نویسنده؛
دیالوگ‌های مورد علاقتون رو بفرستید‌. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
حتی سوسک ها میدانند کی و چقدر باید بزایند،اما آدمی نمیداند چگونه آن را سروسامان دهد.
صداهایی از چرنوبیل
💔7
ننوشته های یک نویسنده؛
دیالوگ‌های مورد علاقتون رو بفرستید‌. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
مردم من و میدیدن میگفتن مخش تکون خورده
ولی من به مامانم میگفتم من دلم تکون خورده نه مخم
مادرم میگفت گور پدر مخ، تو دلت قد صدتا مخ می ارزه.
ستاره بود- خسروشکیبایی
7
Forwarded from Hidden Chat
دیالوگ مورد‌علاقه خودت چیه؟
ننوشته های یک نویسنده؛
دیالوگ مورد‌علاقه خودت چیه؟
ممکنه که خدا ما رو از نصف آدمایی که فکر میکنن دارن کار خدا رو انجام میدن، نجات بده!؟
دین وینچستر؛ سوپرنچرال
12🕊2💔1
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم؛
آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم؛
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب؛
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم ..
👍3🔥32💔2