به نظرم جهان از قاعدهی رفت و برگشت یا به زبان بهتر نوسان پیروی میکند!
مجموعه ای از نوسان های میرا و نامیرا ..
درد ها نشانی از این قانون بسیار منظم هستند ؛
انسان در زندگی بعد از هر درد قوی تر به زندگی باز میگردد و
چرخه ای که پر از فراز و نشیب در طول زندگیست و مرگ ، پایانی برای آغازی محکم تر .
مجموعه ای از نوسان های میرا و نامیرا ..
درد ها نشانی از این قانون بسیار منظم هستند ؛
انسان در زندگی بعد از هر درد قوی تر به زندگی باز میگردد و
چرخه ای که پر از فراز و نشیب در طول زندگیست و مرگ ، پایانی برای آغازی محکم تر .
👍3
#1
سکوت توی گوشم داد میزد ؛
جز تاری و گاها سیاهی چیز دیگه ای نمیدیدم
مغزم پَرگار شده بود و سرم دور خودش میچرخید و گیج میرفت
حس عجیبی داشتم ، یه حس مثل حس معلق بودن!
ابهام اطرافم رو پر از علامت سوال کرده بود که ناگهان درد شدیدی ناشی از برخورد یه چیزی به صورتم حس کردم و تونستم چشمامو باز کنم اما یه سوال سریع سراغم اومد ؛
من کجام ؟!
رو به روم دریایی رو میدیدم ؛ انگار بار اولم نبود که میبینمش!
این صحنه خیلی برام آشناست ..
بدن بی حسم روی شن های نرم ساحل جا خوش کرده بود و موج های بزرگی به ساحل میرسیدن که احتمالا همین موج ها تونسته بودن منو بیدار کنن .
نفس کشیدن تقریبا برام غیرممکن شده بود
به سختی چندتا سرفه کردم تا تونستم دوباره به جای آب ، هوا رو توی ریه هام حس کنم ..
همه چیز رو به پیشرفت بود تا اینکه چشمم به نوشته روی شن ها افتاد : به عقب نگاه نکن ، فقط به سمت جلو شنا کن!
سکوت توی گوشم داد میزد ؛
جز تاری و گاها سیاهی چیز دیگه ای نمیدیدم
مغزم پَرگار شده بود و سرم دور خودش میچرخید و گیج میرفت
حس عجیبی داشتم ، یه حس مثل حس معلق بودن!
ابهام اطرافم رو پر از علامت سوال کرده بود که ناگهان درد شدیدی ناشی از برخورد یه چیزی به صورتم حس کردم و تونستم چشمامو باز کنم اما یه سوال سریع سراغم اومد ؛
من کجام ؟!
رو به روم دریایی رو میدیدم ؛ انگار بار اولم نبود که میبینمش!
این صحنه خیلی برام آشناست ..
بدن بی حسم روی شن های نرم ساحل جا خوش کرده بود و موج های بزرگی به ساحل میرسیدن که احتمالا همین موج ها تونسته بودن منو بیدار کنن .
نفس کشیدن تقریبا برام غیرممکن شده بود
به سختی چندتا سرفه کردم تا تونستم دوباره به جای آب ، هوا رو توی ریه هام حس کنم ..
همه چیز رو به پیشرفت بود تا اینکه چشمم به نوشته روی شن ها افتاد : به عقب نگاه نکن ، فقط به سمت جلو شنا کن!
👍4
انتظار؟
من نداشتم حتی به سایه ای که توی نور زاویه عوض میکرد اعتماد
پس درخشیدم تو کنجِ انزوا
مثل انفجار توی قلب انجماد
هر جا دیدیم بگو زنده باد
حتی روزی که زدن رو عکسم زنده یاد
من نداشتم حتی به سایه ای که توی نور زاویه عوض میکرد اعتماد
پس درخشیدم تو کنجِ انزوا
مثل انفجار توی قلب انجماد
هر جا دیدیم بگو زنده باد
حتی روزی که زدن رو عکسم زنده یاد
👍3🔥2