ننوشته های یک نویسنده؛
Supernatural (2005–2020)
بعد از یه مدت طولانی، بالاخره دیدن این سریال تموم شد.
شاید ظاهرش فقط یه سریال ماورایی و فانتزی باشه ولی بعد از اتمامش چیزی که برام مونده، سوالهای زیادیه که که درباره آدم و انتخابهاش، مرگ، تقدیر و خدا توی ذهنم گذاشته.
برای من کم پیش میاد سریالی بعد از تموم شدنش هنوز ذهنم رو درگیر نگه داره؛ بدون اغراق، یکی از بهترین سریالهایی بود که دیدم.
شاید ظاهرش فقط یه سریال ماورایی و فانتزی باشه ولی بعد از اتمامش چیزی که برام مونده، سوالهای زیادیه که که درباره آدم و انتخابهاش، مرگ، تقدیر و خدا توی ذهنم گذاشته.
برای من کم پیش میاد سریالی بعد از تموم شدنش هنوز ذهنم رو درگیر نگه داره؛ بدون اغراق، یکی از بهترین سریالهایی بود که دیدم.
❤9🤝2👍1🔥1
در نگاه خلق، از دیوانگان کم نیستم
فکر زخمی دیگرم، دنبال مرهم نيستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم؛ خم نیستم
شیشهای نازکدلم؛ اما بدان ای سنگدل
خرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم نیستم!
جام زهرت را بیاور! من برای زندگی
بیش از آن چیزی که میبینی مصمم نیستم ..
فکر زخمی دیگرم، دنبال مرهم نيستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم؛ خم نیستم
شیشهای نازکدلم؛ اما بدان ای سنگدل
خرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم نیستم!
جام زهرت را بیاور! من برای زندگی
بیش از آن چیزی که میبینی مصمم نیستم ..
حسین دهلوی
❤4👍1💔1
از صدای خندهات نتیجه میگیرند که حالت خوب است، نمیپرسند این خنده از کدام ویرانه بلند شده؟! هیچکس نمیبیند درون این آدم، شهری هست که سالهاست زلزله ویرانش کرده، چراغهایش خاموشاند و پنجرههای خانههایش به خاطراتی باز میشوند که دیگر کسی در آنها زندگی نمیکند. من هم از دور شاید شبیه خانهای عادی باشم، اما کافی است در را باز کنی، گردوغباری به صورتت میزند که انگار سالهاست کسی جرئت نکرده در آن قدم بزند، از خونهای روی دیوار هم معلوم نیست چند نفر اینجا کشته شدهاند.
آریو
❤10👍4🤝1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیشود که روی پایِ شر خوابید،
ممکن است نور خشم، آسمان شب را روشن کند و ممکن است آتش موشکها زیبا باشند، اما چه فایده؟!
مانند زیباییِ فاحشهایست که یک مردِ مجنون را به یاد لیلی مردهاش انداخته!
ممکن است نور خشم، آسمان شب را روشن کند و ممکن است آتش موشکها زیبا باشند، اما چه فایده؟!
مانند زیباییِ فاحشهایست که یک مردِ مجنون را به یاد لیلی مردهاش انداخته!
آریو
❤5💔1
از پنجره به پیادهروی مملو از جمعیت نگاه کرد.
گفت: میبینی، لباسهایی هستند که راه میروند، دروغ میگویند، عاشق میشوند، میمیرند.
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش انسان وجود داشته باشد.
به راستی که این دنیا یک رختکن بزرگ است.
گفت: میبینی، لباسهایی هستند که راه میروند، دروغ میگویند، عاشق میشوند، میمیرند.
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش انسان وجود داشته باشد.
به راستی که این دنیا یک رختکن بزرگ است.
رومن گاری
💔7
نهالی از خاک تو نخواهد رویید؛ چرا که ریشهها با خاکسترِ جلادان پیوند نخواهند داد.
❤5😈3💔2🕊1