ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
133 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
کشوری را می‌شناسم که ریختن «کنجد» روی «نان بربری» برای مردمانش یک آپشن محسوب می‌شود. در آن کشور، مردم به‌جای حل مشکلاتشان، سعی می‌کنند به بهترین شکل ممکن زندگی خود را با آن‌ها تطبیق دهند. در آنجا، مردم خانه‌ای رو به آفتاب را گران‌تر می‌خرند و بعد با هفت لایه پرده، تمام پنجره‌ها را می‌پوشانند. جالب است که در آن کشور، یک دختر کنار خیابان می‌تواند مهم‌ترین عامل یک ترافیک سنگین باشد! در آن کشور، اگر آدم‌ها دلشان بگیرد، باید به قبرستان، بیمارستان، تیمارستان یا آسایشگاه سالمندان بروند تا بفهمند غم‌های بزرگ‌تری هم وجود دارد؛ نکند که دلشان هوای شادی بکند! و همه در آنجا، برای هر تغییر و هر اتفاقی، به دنبال منجی هستند؛ هر کسی غیر از خودشان! در آن کشور، تفاوت بین شادی کردن و عزاداری را تنها با دیدن محل برخورد دست‌ها می‌توان فهمید. هر کسی که گفته آن کشور جهان سوم است، یقین دارم تا سه بیشتر بلد نبوده بشمارد.
16💔8🤝2💊1
Supernatural (2005–2020)
🔥4
ننوشته های یک نویسنده؛
Supernatural (2005–2020)
بعد از یه مدت طولانی، بالاخره دیدن این سریال تموم شد.
شاید ظاهرش فقط یه سریال ماورایی و فانتزی باشه ولی بعد از اتمامش چیزی که برام مونده، سوال‌های زیادیه که که درباره‌ آدم‌ و انتخاب‌هاش، مرگ، تقدیر و خدا توی ذهنم گذاشته.
برای من کم پیش میاد سریالی بعد از تموم شدنش هنوز ذهنم رو درگیر نگه داره؛ بدون اغراق، یکی از بهترین سریال‌هایی بود که دیدم.
9🤝2👍1🔥1
در نگاه خلق، از دیوانگان کم نیستم
فکر زخمی دیگرم، دنبال مرهم نيستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم؛ خم نیستم
شیشه‌ای نازک‌دلم؛ اما بدان ای سنگدل
خرد شد هرکس که می‌پنداشت محکم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری می‌رسد
آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم نیستم!
جام زهرت را بیاور! من برای زندگی
بیش از آن چیزی که می‌بینی مصمم نیستم ..
حسین دهلوی
4👍1💔1
15
از صدای خنده‌ات نتیجه می‌گیرند که حالت خوب است، نمی‌پرسند این خنده از کدام ویرانه بلند شده؟! هیچ‌کس نمی‌بیند درون این آدم، شهری هست که سال‌هاست زلزله ویرانش کرده، چراغ‌هایش خاموش‌اند و پنجره‌های خانه‌هایش به خاطراتی باز می‌شوند که دیگر کسی در آن‌ها زندگی نمی‌کند. من هم از دور شاید شبیه خانه‌ای عادی باشم، اما کافی است در را باز کنی، گردوغباری به صورتت می‌زند که انگار سال‌هاست کسی جرئت نکرده در آن‌ قدم بزند، از خون‌های روی دیوار هم معلوم نیست چند نفر اینجا کشته شده‌اند.
آریو
10👍4🤝1
مرگ چیز خوبی‌ست، زندگی می‌کنیم که بمیریم.
💔3
فاقد نقطه‌ی مشترک.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمی‌شود که روی پایِ شر خوابید،
ممکن است نور خشم، آسمان شب را روشن کند و ممکن است آتش موشک‌ها زیبا باشند، اما چه فایده؟!
مانند زیباییِ فاحشه‌ایست که یک مردِ مجنون را به یاد ‌لیلی‌ مرده‌اش انداخته!
آریو
5💔1
از پنجره به پیاده‌روی مملو از جمعیت نگاه کرد.
گفت: می‌بینی، لباس‌هایی هستند که راه می‌روند، دروغ می‌گویند، عاشق می‌شوند، می‌میرند.
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش انسان وجود داشته باشد.
به راستی که این دنیا یک رختکن بزرگ است.
رومن گاری
💔7
نهالی از خاک تو نخواهد رویید؛ چرا که ریشه‌ها با خاکسترِ جلادان پیوند نخواهند داد.
5😈3💔2🕊1
ننوشته های یک نویسنده؛
Photo
اگرتمامِ وجودت زخم شد، با این همه نور چه باید کرد؟
🕊2
هنوز منتظرم بزرگ بشم یادم بره.
🕊5💔1