ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
133 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی اگر گلوله‌ای به سمتم شلیک شود
سرم را هم خم نخواهم کرد
یعنی اگر برای بریدنِ این رگ تیغ در خانه نباشد
تا مغازه هم نخواهم رفت
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
اگر به خانه‌ام بیایی
تمامِ خانه را گل خواهم کاشت
اگر نیایی هم تمام خانه را گل خواهم کاشت
اگر بروی هم
اگر بمیری هم!
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی زمان را از دستم باز کرده‌ام
چاقو را از جیب درآورده‌ام
و رابطه‌ی علت و معلول را بریده‌ام
چرا که می‌خواهم بی‌دلیل تنها باشم
درست چون نوازنده‌ای که در میان اجرا
سازش را زمین می‌گذارد تا موسیقی‌اش تمام نشود
درست چون خدایی که انسان‌اش را زمین گذاشته
تا بر آسمان بنویسد:
دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
گروس عبدالملکیان
22💔5
از لحاظ اجتماعی، سانتی‌مانتالیسم یعنی جایگزین کردن "واکنش احساسی لحظه‌ای" به جای "مسئولیت‌پذیری عمیق".
در این حالت جامعه به جای ریشه‌یابی یک معضل، ترجیح می‌دهد با تماشای یک تصویر غم‌انگیز یا شنیدن یک روایت پرسوزوگداز، کمی اشک بریزد و با این کار احساس کند که وظیفه‌ی اخلاقی‌اش را انجام داده است ..
👍1410💔1
چراغ را می‌توان کشت، روشنی را هرگز
شراب را می‌توان کشت، مستی را هرگز
قلب را می‌توان کشت، عشق را هرگز
من را می‌توان کشت، مارا هرگز.
🔥16💔8
اگر طرفدار آزادی هستید، باید توان تحمل نظر مخالف را داشته باشید، چون عیار واقعی این ادعا در چگونگی برخورد با منتقدان مشخص می‌شود. اگر کسی از شما سوالی پرسید، حتی سوالی بسیار ساده، وظیفه اخلاقی حکم می‌کند که به جای فحش و انگ زدن، با منطق جواب درست بدهید. هوچی‌گری و دشنام، فریاد زدنِ ضعف استدلال است، با پاسخ محترمانه نشان دهید که به اندیشه خود ایمان دارید.
30🔥5👍4💔1
ولی آدمی که آگاهانه به اشتباهات و تاریکی‌های خودش اعتراف می‌کنه، یه جور دیگه جالبه.
16💔1
شاید هم من از کشف تاریکی‌های بشر لذت می‌برم.
12👍1💔1
ننوشته های یک نویسنده؛
سفر_به_انتهای_شب_لویی_فردینان_سلین.zip
بهتر است خیال برت ندارد، آدم‌ها چیزی برای گفتن ندارند. واقعیت این است که هرکس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف می‌زند. هرکس برای خودش و دنیا برای همه.
💔6
سیستمی که به جای عِلم روی ایدئولوژی سوار باشه بهتر از اینم نمی‌شه، تا یادم میاد کلاس درس همیشه محل تزریق عقاید بوده و کسی هم حرف و نظر مخالفی داشته باشه، هر برچسبی روش می‌زنن.
به جای سرمایه‌گذاری روی خودمون و یاد دادن مهارتای ضروری و تکنولوژی به‌روز دنیا، این چیزا می‌شه تکلیف دانش آموز، به جای آموزشِ انتقاد و انتقادپذیری و احترام و ادب و شعر، مرگ بر این و اون می‌شه شعارشون، نتیجه؟! بعد از ۱۲ سال یه آدمی به جامعه پرتاب می‌شه که حتی زبونشونم بلد نیست؛
یه سیستم سیاست‌زده عقب مونده که هرکس از قیف کنکورش رد می‌شه، سرخورده دنبال مهاجرت یا کار آزاده.
رسما آینده‌ی ایران گروگان گرفته شده.
👍212💔1
بعضی رفتارا رو درک نمی‌کنم؛ این دیکتاتور درون و سرکوب نظرات مخالف، برای ذات خودتونه یا جمهوری اسلامی بهتون یاد داده؟!
"مردم به حاکمان خود شبیه‌ترند تا به پدران خود"
👍13🫡2🔥1💔1
ننوشته های یک نویسنده؛
بعضی رفتارا رو درک نمی‌کنم؛ این دیکتاتور درون و سرکوب نظرات مخالف، برای ذات خودتونه یا جمهوری اسلامی بهتون یاد داده؟! "مردم به حاکمان خود شبیه‌ترند تا به پدران خود"
جمله آخر هم یعنی رفتار و اخلاق و سبک زندگی مردم یه جامعه بیشتر تحت تاثیر فضای سیاسی و مدیریتی کشورشونه تا تربیت خانوادگی؛
توهین نبود، در حفظ پدر خود کوشا باشید.
👍10💔1
کُنج گالری پیدا کردم.
19👍6💔41
سلام بر جاویدنامانی که از "مکان" به "زمان" کوچ کردند و نامشان، شناسنامه‌ی بیداری‌ست.
چهل طلوع و غروب گذشت و حالا چهل تکه شده‌ایم؛ چهل تکه‌ی بُرنده.🖤
💔332🕊1
نمی‌دانم تابستان چه سالی ملخ به شهر ما هجوم آورد. زیان‌ها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی‌ها شدم. راستش را بخواهید حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. وقتی میان مزارع راه می‌رفتم، سعی می‌کردم پا روی ملخ‌ها نگذارم. اگر محصول را می‌خوردند پیدا بود که گرسنه‌اند. منطق من ساده و هموار بود.
اگر یک روز طلوع و غروب خورشید را نمی‌دیدم گناهکار بودم. هوای تاریک و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشای مجهول را به من آموخت. من سال‌ها نماز خوانده‌ام. بزرگترها می‌خواندند، من هم می‌خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می‌بردند. روزی در مسجد بسته بود. بقال سرگذر گفت:”نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید.
مذهب شوخی سنگینی بود که که محیط با من کرد و من سال‌ها مذهبی ماندم، بی‌آنکه خدایی داشته باشم.
سهراب سپهری
👍131🕊1💔1
باور نمی‌کردند که من هم قاتل بودم و هم مقتول؛ مثل کسی که خودش را کشته باشد.
💔27👍2
همیشه این مواقع سال بوی عید و بهار می‌داد، امسال بوی خون می‌ده ..
💔27👍92