ننوشته های یک نویسنده؛
فریدون سه پسر داشت - عباس معروفی.pdf
کتاب فریدون سه پسر داشت اثر عباس معروفی در ایران مجوز چاپ ندارد از این رو معروفی آن را رایگان در اینترنت منتشر کرد؛ این رمان به حوادث انقلاب سال ۵۷ و درگیری و کشتار مبارزان سیاسی در سالهای قبل و بعد از انقلاب میپردازد.
❤3👎1🕊1💔1
ننوشته های یک نویسنده؛
فریدون سه پسر داشت - عباس معروفی.pdf
بعد از اینکه تو را اعدام کردند، ما سه برادر آنقدر به فعالیتهای سیاسی مان ادامه دادیم که از همدیگر نفرت پیدا کردیم. ما واقعاً آدم نبودیم ایرج. درنده هایی بودیم که تا مغز استخوانهامان کینه ای شتری رسوب کرده بود و ادای آدم را در می آوردیم. پیشوای من استالین بود، سعید بدبخت مسعود رجوی را بت کرده بود و اسد، غلام حلقه به گوش خمینی بود و حالا تمام و کمال شده بود نوکر خامنه ای؛ خجالت آور است. وقتی به روزهای بعد از انقلاب فکر میکنم که عکس اعدام شدگان را به دیوار اتاق مان می چسباندیم و با احساسی پر از رضایت می خوابیدیم، خجالت میکشم. ما برای اعدام سران رژیم سابق هو را می کشیدیم و همین شد الگویی که بعدها بی محاکمه، دسته دسته اعدام کردند. حالا هم نمی دانیم که آن اولیها، سران رژیم شاه، واقعاً گناهکار بودند یا نه؟
عباس معروفی
👍6🕊3❤2👎2💔1
ننوشته های یک نویسنده؛
بعد از اینکه تو را اعدام کردند، ما سه برادر آنقدر به فعالیتهای سیاسی مان ادامه دادیم که از همدیگر نفرت پیدا کردیم. ما واقعاً آدم نبودیم ایرج. درنده هایی بودیم که تا مغز استخوانهامان کینه ای شتری رسوب کرده بود و ادای آدم را در می آوردیم. پیشوای من استالین بود،…
شاید همهچیز با نان آغاز شد.
ما فرزندان انقلاب نبودیم، ما نان بودیم. نان داغی که لقمهی چپ سران حکومت شدیم. تکهپارهمان کردند و خوردند و پاشیدند. نه، چه میگویم؟ انگار که در این خلقت اضافه بودیم. ما را مصرف جامعهمان نکردند، ما را اسراف کردند، پخشمان کردند که بر سفرهی خودمان ننشسته باشیم، که هیچکداممان در ساختن آن مملکت نقش نداشته باشیم. شخصیت و هویتمان را به لجن کشیدند که حتا در اروپای مترقی هم نتوانیم مثل بقیهی مردم زندگی کنیم.
ما فرزندان انقلاب نبودیم، ما نان بودیم. نان داغی که لقمهی چپ سران حکومت شدیم. تکهپارهمان کردند و خوردند و پاشیدند. نه، چه میگویم؟ انگار که در این خلقت اضافه بودیم. ما را مصرف جامعهمان نکردند، ما را اسراف کردند، پخشمان کردند که بر سفرهی خودمان ننشسته باشیم، که هیچکداممان در ساختن آن مملکت نقش نداشته باشیم. شخصیت و هویتمان را به لجن کشیدند که حتا در اروپای مترقی هم نتوانیم مثل بقیهی مردم زندگی کنیم.
عباس معروفی
❤10👍4🕊3👎2💔1
شناختن علائم و نمادها خیلی بحث مهمی شده؛
مثلا من بخوام یه کودنِ عقبموندهی ضدوطن رو توی کشورم پیدا کنم، میگردم ببینم کی کنار اسم خودش یا کانالش " 🇵🇸 " زده.
مثلا من بخوام یه کودنِ عقبموندهی ضدوطن رو توی کشورم پیدا کنم، میگردم ببینم کی کنار اسم خودش یا کانالش " 🇵🇸 " زده.
👍30👎7❤3💔1
ننوشته های یک نویسنده؛
شناختن علائم و نمادها خیلی بحث مهمی شده؛ مثلا من بخوام یه کودنِ عقبموندهی ضدوطن رو توی کشورم پیدا کنم، میگردم ببینم کی کنار اسم خودش یا کانالش " 🇵🇸 " زده.
دوستان اشاره میکنن که 🇦🇿 و 🇹🇷 رو جا انداختم.
👍35👎2💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پهلوانِ جاویدنام؛ مسعود ذات پرور.
💔36❤3
میگویند آمار جعلیست.
باشد، قبول. بیستهزار نه،
ده هزار؟! ششهزار؟! سههزار؟!
اصلا بیایید حرف شما را باور کنیم؛ بیایید فرض کنیم همهی خیابانها خالی بود و فقط خون یک نفر در سرمای دیماه، روی آسفالت ریخت.
نمیفهمید؛ گیریم شما ریاضیاتتان خوب است، اما هندسهی درد را نمیشناسید.
اگر این آمار برای شما جعلی و زیاد است، باید به عرضتان برسانم که برای ما، برای مادری که منتظر است، برای پدری که از غم روی جسد پسرش خم شده بود، خون همان یک نفر هم بیش از حد زیاد است.
باشد، قبول. بیستهزار نه،
ده هزار؟! ششهزار؟! سههزار؟!
اصلا بیایید حرف شما را باور کنیم؛ بیایید فرض کنیم همهی خیابانها خالی بود و فقط خون یک نفر در سرمای دیماه، روی آسفالت ریخت.
نمیفهمید؛ گیریم شما ریاضیاتتان خوب است، اما هندسهی درد را نمیشناسید.
اگر این آمار برای شما جعلی و زیاد است، باید به عرضتان برسانم که برای ما، برای مادری که منتظر است، برای پدری که از غم روی جسد پسرش خم شده بود، خون همان یک نفر هم بیش از حد زیاد است.
آریو
💔57👍4👎3❤2🕊2🔥1
اگر فکر میکنید جمهوری اسلامی فقط کتابها را سانسور کرد، سخت در اشتباهید!
عباس معروفی، غلامحسین ساعدی، رضا براهنی، بزرگ علوی و.. را وادار به جلای وطن کردند تا در غربت دق کنند.
برای کسانی که نرفتند هم سرنوشت تلختری رقم زدند؛
احمد کسروی، سعیدی سیرجانی، جعفر پوینده، سعید سلطانپور، بکتاش آبتین و.. را به قتل رساندند.
چه کسانی این کار را کردند و میکنند؟
خوکهای شکم و زیر شکم پرور.
آنها از دانستن واهمه دارند. کسانی که خیال میکنند با حذف نویسنده، داستان تمام میشود و نفعشان در نفهمیدن ملت است.
عباس معروفی، غلامحسین ساعدی، رضا براهنی، بزرگ علوی و.. را وادار به جلای وطن کردند تا در غربت دق کنند.
برای کسانی که نرفتند هم سرنوشت تلختری رقم زدند؛
احمد کسروی، سعیدی سیرجانی، جعفر پوینده، سعید سلطانپور، بکتاش آبتین و.. را به قتل رساندند.
چه کسانی این کار را کردند و میکنند؟
خوکهای شکم و زیر شکم پرور.
آنها از دانستن واهمه دارند. کسانی که خیال میکنند با حذف نویسنده، داستان تمام میشود و نفعشان در نفهمیدن ملت است.
آریو
6💔29❤3👍2👎1
ننوشته های یک نویسنده؛
Photo
دستِ مادر درد نکند، میدانم شام خوشمزهای برای ما درست کرده بود، اما ما از گلولههایی که در خیابان خوردیم، سیر شدیم.
مادر بشقابم را بردار و نگذار غذا سرد شود، هرچند تن من الان از غذای روی میز هم سردتر است.
مادر بشقابم را بردار و نگذار غذا سرد شود، هرچند تن من الان از غذای روی میز هم سردتر است.
آریو
💔50
خیال میکردم دارم درست بازی میکنم، دو تا اسبهام را میبرم جلو، وزیر را میکشم بیرون، یک سرباز میدهم، با سه حرکت، کیش، مات. امّا سربازم را دادم، اسبهام را دادم، وزیر و فیل و قلعه را هم دادم و در این پسقلعه متروک جا ماندم.
عباس معروفی
❤14💔8
عادت کردیم به حفرههای خالی توی روحمون، اونقدری که اگه پر بشن، حس خفگی میکنیم ..
👍10💔1
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی اگر گلولهای به سمتم شلیک شود
سرم را هم خم نخواهم کرد
یعنی اگر برای بریدنِ این رگ تیغ در خانه نباشد
تا مغازه هم نخواهم رفت
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
اگر به خانهام بیایی
تمامِ خانه را گل خواهم کاشت
اگر نیایی هم تمام خانه را گل خواهم کاشت
اگر بروی هم
اگر بمیری هم!
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی زمان را از دستم باز کردهام
چاقو را از جیب درآوردهام
و رابطهی علت و معلول را بریدهام
چرا که میخواهم بیدلیل تنها باشم
درست چون نوازندهای که در میان اجرا
سازش را زمین میگذارد تا موسیقیاش تمام نشود
درست چون خدایی که انساناش را زمین گذاشته
تا بر آسمان بنویسد:
دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
نه اصراری به مرگ!
یعنی اگر گلولهای به سمتم شلیک شود
سرم را هم خم نخواهم کرد
یعنی اگر برای بریدنِ این رگ تیغ در خانه نباشد
تا مغازه هم نخواهم رفت
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
اگر به خانهام بیایی
تمامِ خانه را گل خواهم کاشت
اگر نیایی هم تمام خانه را گل خواهم کاشت
اگر بروی هم
اگر بمیری هم!
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی زمان را از دستم باز کردهام
چاقو را از جیب درآوردهام
و رابطهی علت و معلول را بریدهام
چرا که میخواهم بیدلیل تنها باشم
درست چون نوازندهای که در میان اجرا
سازش را زمین میگذارد تا موسیقیاش تمام نشود
درست چون خدایی که انساناش را زمین گذاشته
تا بر آسمان بنویسد:
دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
گروس عبدالملکیان
❤22💔5