ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
همیشه خوکها تصمیم میگرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.
👍2❤1
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
اگر تعدادی از حیوانات، زمانی که خوکها و سگها در آن اطراف نبودند، شکایت میکردند که این کار موجب اتلاف وقت و ایستادن در هوای سرد است، گوسفندان آنها را با بع بع، ساکت میکردند.
❤2
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
حیواناتی که از بیرون به آنها نگاه میکردند، آنها را شبیه هم میدیدند. نمیتوانستند تشخیص دهند که کدامیک حیوان است و کدامیک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدمها شبیه خوکها بودند و خوکها شبیه آدمها!
❤3
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
این بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف میکند، نه شیر دارد و نه تخم میکند. او به حدی ضعیف است که نمیتواند گاوآهن بکشد و یا حتی سرعتی در دویدن که خرگوشی را بگیرد. با این حال ارباب مطلق حیوانات است.
❤4
رفت بادهای آوَرَد، در راه مسلمان شد
قصهی مستیِ من، مرگ زودهنگام شد
مومنی بودم که به چشمانِ او کافر شدم
او ولی دیندار گشت و سهم او ایمان شد
قصه تنهایی من ماند و آن شبهای تار
رفت باده بیاورد، دردِ بیدرمان شد ..
قصهی مستیِ من، مرگ زودهنگام شد
مومنی بودم که به چشمانِ او کافر شدم
او ولی دیندار گشت و سهم او ایمان شد
قصه تنهایی من ماند و آن شبهای تار
رفت باده بیاورد، دردِ بیدرمان شد ..
آریو
1💔7❤1
Forwarded from Sharifi Zarchi | علی شریفی زارچی
بیوطن شمایید که روی مردم ایلام، همان شیرزنان و دلیرمردانی که ۸ سال جان دادند و یک وجب از خاک ایران ندادند، اسلحه کشیدید.
بیوطن شمایید که این سرزمین پرگهر را به کشوری فقیر و منزوی با مردمی رنجکشیده تبدیل کردید.
بیوطن شمایید که میلیونها ایرانی را ناگزیر به ترک میهن کردید.
بیوطن شمایید که این سرزمین پرگهر را به کشوری فقیر و منزوی با مردمی رنجکشیده تبدیل کردید.
بیوطن شمایید که میلیونها ایرانی را ناگزیر به ترک میهن کردید.
❤9👍3💔1
Forwarded from ننوشته های یک نویسنده؛ (ARIOU)
فکرهایم، زمان و تجربه را ذره به ذره تجزیه و در طبیعتم حل میسازند؛
پیوندهایی شکسته شده، ساختارهایی تغییر کرده و در نهایت،
کل از تغییر جز، تاثیر پذیرفته؛
آدمی جدید ساخته که اگر با جبر و زور عقیدهای به خوردش دهند، هضم نشده آن را بالا میآورد؛
شاید عقایدم سالها بعد جامی شود که در دستان مستی میدرخشد،
آبی شود که در بیابانی تشنگان را شفا میبخشد و یا شاید،
دودی شود که از سیگار نویسندهای غمگین، آزاد و در ذرات عالم گم میشود.
پیوندهایی شکسته شده، ساختارهایی تغییر کرده و در نهایت،
کل از تغییر جز، تاثیر پذیرفته؛
آدمی جدید ساخته که اگر با جبر و زور عقیدهای به خوردش دهند، هضم نشده آن را بالا میآورد؛
شاید عقایدم سالها بعد جامی شود که در دستان مستی میدرخشد،
آبی شود که در بیابانی تشنگان را شفا میبخشد و یا شاید،
دودی شود که از سیگار نویسندهای غمگین، آزاد و در ذرات عالم گم میشود.
آریو
💔7👍1