هر اثری از هر خوانندهای گوش میدی، یکی میاد ایراد میگیره که فلانی رفته بهمان کار رو کرده؛ چرا گوشش میدی؟!
هرکسی هرچیزی گوش میده، به خودش مربوطه.
شما قبل از پلی کردن یه آهنگ
میرید پرونده قضایی طرفو چک میکنید؟
میرید ببینید ده سال پیش کجا بوده، چی گفته، با کی قهر بوده، با کی آشتی کرده، یا کد ملی و نام پدرشم درمیارید بعد گوش میدید؟
اینطوری بخوایم حساب کنیم، نصف هنر دنیا باید بایگانی بشه.
خدا کمکتون کنه.
هرکسی هرچیزی گوش میده، به خودش مربوطه.
شما قبل از پلی کردن یه آهنگ
میرید پرونده قضایی طرفو چک میکنید؟
میرید ببینید ده سال پیش کجا بوده، چی گفته، با کی قهر بوده، با کی آشتی کرده، یا کد ملی و نام پدرشم درمیارید بعد گوش میدید؟
اینطوری بخوایم حساب کنیم، نصف هنر دنیا باید بایگانی بشه.
خدا کمکتون کنه.
👍9👎2🤝1
روزی به جای قطرههای اشک؛ باران سنگ قبر شما را خیس خواهد کرد.
💔6
دیو بیرون رفت، فرشته هم از در آمد،
بالهایش را فروخت و غلُزنجیر برایمان خرید، فرشته برایمان دعا میخواند و نان را با اسم قناعت از سفرهها میچاپید، فرشته با همان دستانش به تنِ خسته درختان و نهالان معترض که در خیابان ریشه دوانده بودند شلیک میکرد؛ فرشته از پشت دیوارهای فیلترینگ و سانسور به انتظار احتضار ما نشسته بود؛ فرشته فرزندان حقیقی این خاک را در انفرادیهای تاریک به زنجیر میکشید تا مبادا عیشِ و نوش فرزندان خودش به هم بخورد؛ فرشته جیبهای مردمش را از ریال بیارزش خالی و ریههایشان را با مازوت و سُرب پر میکرد،
وقتی شّر مقدس شد، دیگر نیازی به دیو نیست.
بالهایش را فروخت و غلُزنجیر برایمان خرید، فرشته برایمان دعا میخواند و نان را با اسم قناعت از سفرهها میچاپید، فرشته با همان دستانش به تنِ خسته درختان و نهالان معترض که در خیابان ریشه دوانده بودند شلیک میکرد؛ فرشته از پشت دیوارهای فیلترینگ و سانسور به انتظار احتضار ما نشسته بود؛ فرشته فرزندان حقیقی این خاک را در انفرادیهای تاریک به زنجیر میکشید تا مبادا عیشِ و نوش فرزندان خودش به هم بخورد؛ فرشته جیبهای مردمش را از ریال بیارزش خالی و ریههایشان را با مازوت و سُرب پر میکرد،
وقتی شّر مقدس شد، دیگر نیازی به دیو نیست.
آریو
❤10💔2
برای جریانی که تمام عمر گُل به خودی زده،
نفهمیِ مطلق، باشکوهترین استادیوم دنیاست.
نفهمیِ مطلق، باشکوهترین استادیوم دنیاست.
❤4
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
همیشه خوکها تصمیم میگرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.
👍2❤1
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
اگر تعدادی از حیوانات، زمانی که خوکها و سگها در آن اطراف نبودند، شکایت میکردند که این کار موجب اتلاف وقت و ایستادن در هوای سرد است، گوسفندان آنها را با بع بع، ساکت میکردند.
❤2
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
حیواناتی که از بیرون به آنها نگاه میکردند، آنها را شبیه هم میدیدند. نمیتوانستند تشخیص دهند که کدامیک حیوان است و کدامیک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدمها شبیه خوکها بودند و خوکها شبیه آدمها!
❤3