ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
ننوشته های یک نویسنده؛
Photo
عکس‌های جدید ارسال شده تلسکوپ جیمز وب
تولد ستارگان در کهکشانی ۶۰ میلیون سال‌نوری دورتر از زمین ..
2
ننوشته های یک نویسنده؛
Photo
یعنی یه موجود دیگه هم توی این دنیای عجیب و بزرگ به آسمون سیاره‌اش خیره شده و داره آرزوهاشو تو کله‌اش مرور می‌کنه؟!
4
طبق اطلاعات تلسکوپ هابل و بقیه داده‌ها، تخمین می‌زنیم که توی جهان حدود 2 تریلیون کهکشان وجود داشته باشه.
2 × 10¹²
2
ننوشته های یک نویسنده؛
تعداد ستاره‌ها کلا چقدر میشه؟! 2 × 10¹² × 10¹⁰ = 2 × 10²²
حالا خیلی بخوایم سختش کنیم واسه اینکه احتمال کم بشه، می‌گیم کلا 0.1%ستاره‌ها
سیاره‌ای دارن که قابل سکونت باشه.
2 × 10²² × 0.001 = 2 × 10¹⁹
2
2 × 10¹⁹
تعداد سیاره‌های قابل سکونت ..
یعنی یه دو با نوزده تا صفر جلوش سیاره ..
چقدر کوچیکی انسان.
24
‌‌‌تراژدی این نیست که تنها باشی
بلکه این است نتوانی تنها باشی
گاهی آماده‌ام همه چیزم را بدهم
تا هیچ پیوندی با جهان انسان‌ها نداشته باشم ..
آلبرکامو
5
حتما نباید بیایند درب خانه‌تان و پارچه‌ای سیاه نصب کنند و بنویسند فلانی از دنیا رفت!
اگر حواست نباشد، یک روز می‌بینی دنیا از تو رفته.
می‌نشینی و می‌فهمی آدم‌ها دارند زندگی می‌کنند،
اما تو وسطشان نیستی.
نه کسی می‌فهمد و نه خودت می‌فهمی کِی ناپدید شدی.
دنیا همیشه اینجور باقی ‌نمی‌ماند،
ثانیه‌ها از زیر شیشه‌ی ساعتت فرار خواهند کرد، لبخندت در گره ابروهایت محو خواهد شد و اسیر یک تابوت متحرک خواهی بود.
آریو
💔41
اصلا چه کسی گفت آدم باید خاک را بفهمد تا قدر زندگی را بداند؟ من دستانم را به سوی مرگ دراز کردم و مرگ، به مثابه مادری که کودکش از افتادن می‌ترسد، مرا در سایه‌اش پنهان کرد؛
گاهی به آینه خیره می‌شوم و چهره‌ای را می‌بینم که "من" نیست، فردی را می‌بینم که خون از چشمانش قصد خشم دارند؛
خونی که جزر و مدش را ماهِ درد تنظیم می‌کند، گاهی موج‌هایش مرا تا افقِ امیدواری می‌برند و گاهی در عمق تاریک ترس رها می‌کنند؛
این من نیستم که درد را می‌شناسم،
درد است که مرا می‌شناسد و هرروز سراغم می‌آید و چندین مشت در قلب و دل روحم می‌زند و می‌رود تا دوباره روحم گرسنه شود!
آریو
7
ننوشته های یک نویسنده؛
وقتی نیچه گریست - اروین د یالوم.zip
شاید بتوانید افرادی را که دوست دارید، در نظر بیاورید، ولی با تفکر بیشتر می‌بینید که آنها را دوست ندارید، بلکه احساس مطبوعی را دوست دارید که از دوست داشتن آنها حاصل می‌شود. شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی که اشتیاق را ایجاد می‌کند.
6
به حضورشان رسانیده بودم اندکی صبر کنند، نکردند؛ به جهنم.
که نه قدر سخن دانستند و نه حرمت انتظار فهمیدند.
خیال کردند بی‌صبری‌شان ما را تکان می‌دهد یا رفتن‌شان خللی در دل ما می‌اندازد؟
خبر ندارند مدت‌هاست از سلیقه‌هایی که وزن ندارند، عبور کرده‌ایم.
مگر نه این‌که آدمی اگر اندکی درنگ روا دارد، از قدرش کاسته نمی‌شود؟
آنان که تاب یک لحظه صبر نداشتند، بگذار در خیال بی‌ثمر خویش بسوزند.
آسمان هم زمین بخورد، اگر جهان از چرخ بایستد، اگر زمین دهان باز کند و همه‌چیز را فرو بکشد، باز هم قدم ما از مسیر خودش کج نمی‌شود.
آریو
4
گفت یادته بچه که بودیم،وقتی توپ از حیاط می‌افتاد توی پله‌های زیرزمین، هیچکدوممون جرئت نداشتیم بریم بیاریمش؟
مکث کرد و با یه خنده مفهوم دار ادامه داد:
چرا الان ساعت ۳ صبح بین درختایی نشستیم که نور ازش رد نمی‌شه و هرلحظه ممکنه هرچیزی ببینیم؟
لبخند زدم و جوابی ندادم بهش؛ شاید می‌ترسید اگه می‌گفتم توی بزرگسالی تاریکی‌هایی هست که رعب و وحشتش هزاران برابر بیشتر از موجودات خیالیِ مسیرِ پله‌های زیرزمینه؛
برا همین چشماش درشت‌ شد وقتی بهش گفتم سیاهی از تاریکی نمی‌ترسه ..
آریو
5