تا حالا به این فکر کردی که شاید همین لحظه یه نسخه دیگه از خودت وجود داشته باشه؟
همهچیزش مثل تو باشه؛ خاطرات، ظاهر، حتی همین الان که داری این متن رو میخونی.
تنها فرقش اینه که اونجا بعد از خوندن خط قبل متوقف شد .. اما تو ادامه دادی!
همین انتخاب ساده، جهان رو دوتا کرد: یکی با "تویی" که خوند، یکی با "تویی" که نخوند.
حالا تصور کن هر تصمیم کوچیک، جهان موازی میسازه؛ پر از "تو"هایی که هیچوقت همدیگه رو نمیبینن.
سوال اینجاست که تو واقعا کدوم "تویی"؟
همهچیزش مثل تو باشه؛ خاطرات، ظاهر، حتی همین الان که داری این متن رو میخونی.
تنها فرقش اینه که اونجا بعد از خوندن خط قبل متوقف شد .. اما تو ادامه دادی!
همین انتخاب ساده، جهان رو دوتا کرد: یکی با "تویی" که خوند، یکی با "تویی" که نخوند.
حالا تصور کن هر تصمیم کوچیک، جهان موازی میسازه؛ پر از "تو"هایی که هیچوقت همدیگه رو نمیبینن.
سوال اینجاست که تو واقعا کدوم "تویی"؟
❤3👍1🤔1
ننوشته های یک نویسنده؛
تا حالا به این فکر کردی که شاید همین لحظه یه نسخه دیگه از خودت وجود داشته باشه؟ همهچیزش مثل تو باشه؛ خاطرات، ظاهر، حتی همین الان که داری این متن رو میخونی. تنها فرقش اینه که اونجا بعد از خوندن خط قبل متوقف شد .. اما تو ادامه دادی! همین انتخاب ساده، جهان…
توی فیزیک نظریهای داریم تحت عنوان تفسیر چندجهانی اورت؛
این تفسیر میگه هر اتفاق یا هر انتخاب، فقط یه مسیر رو واقعی نمیکنه؛ بلکه همهی مسیرها واقعیان و جهان ما شاخهشاخه میشه، یعنی هر حالت کوانتومی که ممکنه در جهانی موازی تحقق پیدا میکنه.
این یعنی همون لحظهای که تو تصمیم گرفتی متن منو بخونی یا نخونی، یه "شاخه" از واقعیت ساخته شد، یکی ادامه داد و یکی نه.
این فقط یک شکل از جهانهای موازی توی فیزیک نیست؛
توی بحث کیهانشناسی هم چیزی داریم به اسم چندجهانی، که از دل نظریهی تورم کیهانی بیرون میاد، حبابهای کیهانی بینهایتی وجود دارن که هر کدوم میتونه قوانین فیزیکی و ثابتهای بنیادی خودش رو داشته باشه؛ درست مثل جهان ما، ولی متفاوت.
این تفسیر میگه هر اتفاق یا هر انتخاب، فقط یه مسیر رو واقعی نمیکنه؛ بلکه همهی مسیرها واقعیان و جهان ما شاخهشاخه میشه، یعنی هر حالت کوانتومی که ممکنه در جهانی موازی تحقق پیدا میکنه.
این یعنی همون لحظهای که تو تصمیم گرفتی متن منو بخونی یا نخونی، یه "شاخه" از واقعیت ساخته شد، یکی ادامه داد و یکی نه.
این فقط یک شکل از جهانهای موازی توی فیزیک نیست؛
توی بحث کیهانشناسی هم چیزی داریم به اسم چندجهانی، که از دل نظریهی تورم کیهانی بیرون میاد، حبابهای کیهانی بینهایتی وجود دارن که هر کدوم میتونه قوانین فیزیکی و ثابتهای بنیادی خودش رو داشته باشه؛ درست مثل جهان ما، ولی متفاوت.
❤2👍2
مردم به شما دروغ خواهند گفت و سپس شما را شکاک و بیاعتماد معرفی خواهند کرد؛
شما به آسمان راستش را بگویید و در زمین به دنبال حقیقت بگردید و پایتان نلرزد!
برای مثال من از دیار شوخیهای جدی میگویم که عشق قویترین فریبِ خودخواهی آدمهاست!
شما به آسمان راستش را بگویید و در زمین به دنبال حقیقت بگردید و پایتان نلرزد!
برای مثال من از دیار شوخیهای جدی میگویم که عشق قویترین فریبِ خودخواهی آدمهاست!
آریو
❤6👍2
خیالی نیست اگر گاهی بیخیالی افکارش را به سرم شلیک میکند و میگوید خوشخیالی نیازمند به نابودیست،
فهمیدم جهان برایم طنابی نازک در سیرک است که باید آنقدر از روی آن سقوط کنم تا رها شوم و به آن سوی درد پرواز کنم؛
شاید تا شاعر گاه به گاه به گا نرود، شعری وجود نخواهد داشت.
فهمیدم جهان برایم طنابی نازک در سیرک است که باید آنقدر از روی آن سقوط کنم تا رها شوم و به آن سوی درد پرواز کنم؛
شاید تا شاعر گاه به گاه به گا نرود، شعری وجود نخواهد داشت.
آریو
❤6👍3
اونقدر دنیا محتمله که میخوام از این به بعد هرچی میگم، یه "شاید" به اول آخر جملهام اضافه کنم.
🕊4❤2👍1
عادت داشتم به درون خود بروم و زیر پوست و رگهایم، خودم را مخفی کنم و وقتی صدایم میزنند، بگویم کسی خانه نیست؛ تا کسی راهی به تنهایی من پیدا نکند و درِ این پناهگاه تاریک همچنان بسته بماند.
حتی گاهی از شکاف رگها نوری باریک میتابید و من هراسان، پردهها را میکشیدم، مبادا کسی بفهمد هنوز زندهام.
حتی گاهی از شکاف رگها نوری باریک میتابید و من هراسان، پردهها را میکشیدم، مبادا کسی بفهمد هنوز زندهام.
آریو
💔6👍1
میدانم که هر انسان، شاید یک دلیل برای زندگی کردن داشته باشد؛
اما مطمئن هستم که هر انسان، دلیلی مشخص برای مرگ خودش دارد؛
عدهای آرام و در خواب روی تخت بیمارستان خاموش شدند،
عدهای دلخراش در تصادفات بیآنکه بفهمند، رفتهاند،
یکی در استخر خاطراتش خفه شد،
دیگری با نگاه آخر معشوقهاش مُرد،
برای برخی اما مرگ همیشه از بیرون نمیآید، مثل موریانه از درون شروع میشود و وقتی به استخوان رسید،
فقط پوستهای باقی میماند
که هنوز اسمش را میگذارند "من"
اما مطمئن هستم که هر انسان، دلیلی مشخص برای مرگ خودش دارد؛
عدهای آرام و در خواب روی تخت بیمارستان خاموش شدند،
عدهای دلخراش در تصادفات بیآنکه بفهمند، رفتهاند،
یکی در استخر خاطراتش خفه شد،
دیگری با نگاه آخر معشوقهاش مُرد،
برای برخی اما مرگ همیشه از بیرون نمیآید، مثل موریانه از درون شروع میشود و وقتی به استخوان رسید،
فقط پوستهای باقی میماند
که هنوز اسمش را میگذارند "من"
آریو
🕊4🔥1
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت ..
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت ..
حسین پناهی
🌚5
فوقش کینههای باقیمونده رو به عنوان غنیمت جنگی به خونه قلبت ببری.
💔5
فکر میکردم همه رو بُردم، هرچی هم جلوتر رفت به غرور کُلُفتتر از دیروزم باختم!
💔3❤2
الان هرجا لازم باشه تنم بوی خاک میده؛ هرجا هم لازم نباشه، خون خاک رو گِل میکنه ..
💔3
اتفاقا فکر میکنم انسان با گذشتهاش زاویهای نداره؛
فقط باهاش موازی حرکت میکنه که دیگه هیچوقت بهش نرسه؛ مثل دوتا خط موازی!
فقط باهاش موازی حرکت میکنه که دیگه هیچوقت بهش نرسه؛ مثل دوتا خط موازی!
❤3🌚1
حرفم حرفِ موجودی به اسم "خود" هست؛
مهمترین فرد دوران نفس کشیدن هر آدم.
نه این عفونت شهر خوابیدهها که اسمشو میزارن یه کلمه سه حرفی.
مهمترین فرد دوران نفس کشیدن هر آدم.
نه این عفونت شهر خوابیدهها که اسمشو میزارن یه کلمه سه حرفی.
👍2
شبا متر به متر این اتاق رو از زمین تا مریخ پیادهروی میکنم؛
نتیجه فکرا هم سرش گرده، مثل حلقههای زحل.
نتیجه فکرا هم سرش گرده، مثل حلقههای زحل.
🌚3