Forwarded from 👓 صادق هدايت 📝
خسته شدم، چه مزخرفاتی نوشتم! با خودم می گويم: برو ديوانه، كاغذ و مداد را دور بينداز، بينداز دور، پرت گوئی بس است. خفه بشو، پاره بكن، مبادا اين مزخرفات به دست كسی بيفتد، چگونه مرا قضاوت خواهند كرد؟ اما من از كسی رودربايستی ندارم، به چيزی اهميت نمی گذارم، به دنيا و مافيهايش می خندم. هر چه قضاوت آن ها درباره من سخت بوده باشد، نمی دانند كه من پيشتر خودم را سخت تر قضاوت كرده ام. آن ها به من می خندند، نمی دانند كه من بيشتر به آن ها می خندم. من از خودم و از همه و از خوانندۀ اين مزخرف ها بيزارم.
زنده بگور
صادق خان هدایت
زنده بگور
صادق خان هدایت
ننوشته های یک نویسنده؛
اسب سیاه - تاد رز.zip
از دهه ۱۹۵۰ به بعد، استانداردسازی به تمامی حرفهها نفوذ کرد و مسیر مشخصی برای موفقیت شغلی ایجاد کرد. این روند به افراد میآموخت که برای موفقیت باید هدف خود را مشخص کنند و آموزشهای لازم را ببینند. اما در این نظام، کامیابی به عنوان یک مسئله شخصی نادیده گرفته میشود و فردیت به حاشیه رانده میشود.
عهدنامه استاندارد به جامعه وعده میدهد که اگر افراد از مسیر مشخصی پیروی کنند، شغل و امنیت اقتصادی خواهند داشت. این وعده در جامعه آمریکا رواج یافت و به نوعی قرارداد اجتماعی تبدیل شد. اما این نظام به وضوح نشان میدهد که کامیابی شخصی هرگز در طراحی فرصتهای شغلی لحاظ نشده است. در نهایت، این عهدنامه خواستار نادیده گرفتن نیازهای فردی و شادکامی است و تنها بر بهرهوری حرفهای تأکید میکند. این روند باعث شده که نسلهای جدید، نسبت به این نظام طغیان کنند و به دنبال شکوفایی و آزادیهای فردی باشند.
😁1
ننوشته های یک نویسنده؛
the abyss inside us – Internal Error
لبخند و حقیقت و انکار:
ننوشته های یک نویسنده؛
Gibran Alcocer – Idea 1
همانند آخر شبها،
خیره به آسمان و شهابهای گُذرناک،
نمیدانستم چرا و چگونه رقم خورد؛
هر اتفاق ممکن از من خوب و بدی ساخت که نمیتوانستم انتخاب کنم! کدام جهت و کدام جبهه جای من است؟
دراز کشیدن کنار گلهای لاله یا نشستن میان خاطراتی که قرار بود خونشان قطره قطره بر چهره ام ببارد؟!
نه!
ایستادن کنار "خودها" را ترجیح میدهم؛
روز موعود با "خود" نیز فرا خواهد رسید ..
خیره به آسمان و شهابهای گُذرناک،
نمیدانستم چرا و چگونه رقم خورد؛
هر اتفاق ممکن از من خوب و بدی ساخت که نمیتوانستم انتخاب کنم! کدام جهت و کدام جبهه جای من است؟
دراز کشیدن کنار گلهای لاله یا نشستن میان خاطراتی که قرار بود خونشان قطره قطره بر چهره ام ببارد؟!
نه!
ایستادن کنار "خودها" را ترجیح میدهم؛
روز موعود با "خود" نیز فرا خواهد رسید ..
روان دژخیم نمای آن عسرت، موجب همایه روح با جسم بود؛ شما ندانستید!
اوج تباهی بود آن نگاه بدون حجب، به شرمگاه تاریخ ..
وقتی که فردا فرزند امروز،
و امروز، حاملهی دیروز است ..
وقتی که فردا فرزند امروز،
و امروز، حاملهی دیروز است ..
سکوت کرد، به کف دستانش خیره شد و گفت آینهها نگاهم میکنند؛ دیدهای در پی خودم نمیدوانم! نمیدانم کیستم!
از خود خسته ام و مجنونم عاقل شده و میل لیلی ندارد!
به چشمانش زل زدم و پرسیدم: دلایلت برای قبل از حادثه اند یا بعد از حادثه؟
لبخند زد، بلند شد و شلوار خود را تکاند و جواب داد:
در هر سو که از او دور تر باشم ..
از خود خسته ام و مجنونم عاقل شده و میل لیلی ندارد!
به چشمانش زل زدم و پرسیدم: دلایلت برای قبل از حادثه اند یا بعد از حادثه؟
لبخند زد، بلند شد و شلوار خود را تکاند و جواب داد:
در هر سو که از او دور تر باشم ..
👏1
ابتدا غمگین شدم
کمی که گذشت خشمگین؛
سپس بی تفاوت
گاهی دلتنگ
بعد از آن دیوانه
و اکنون؛ یک شیطان.
کمی که گذشت خشمگین؛
سپس بی تفاوت
گاهی دلتنگ
بعد از آن دیوانه
و اکنون؛ یک شیطان.
ننوشته های یک نویسنده؛
ابله - فئودور داستایوفسکی.zip
او را برای معالجهی جنون به آنجا سپرده بودند. به نظر من دیوانه نبود؛ بلکه بی اندازه رنج کشیده بود. تمام دردش همین بود و بس.
👍1