ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
Aman az oon rooz
Mahyar
امان از اون روز که بگم دیگه مهم نی ..
ننوشته های یک نویسنده؛
Photo
جامِ احساست را از قلب‌ مذاب شده‌ام پر خواهم کرد؛
سپس از جهنم باز خواهم گشت ‌..
به بلوغ رسیدی یا روی دندونای عقلت نیش بستی؟
بامداد دیشب، در شلوغی همان پیاده‌رُوی قدیمی؛
چشمانی آشنا از چهره‌ای ناشناس و غریب را دیدم که به چشمان من چشم دوخته بود؛
انگار شخصیتی غمیگن و قوی، از داستان‌هایی بود که هنوز ننوشته ام!
شاید آمده بود بریدگیِ میان گذشته‌ای نارنجی و آینده‌ای آبی را با چشم دوختن به هم متصل کند ..
Forwarded from Hidden Chat
مترسک چشماتو باز کن
روزا خبری از کابوس نیست
مترسک چشماتو باز کن؛
قلب پوشالی خوب آتیش میگیره.
حُسن تعلیل فقط اونجا که خدا آخر نماز به جای خداحافظی ازت سلام میخواد؛
به دور از هر فرد و سیاست و قانون،
آغوشی که همیشه بازه و انسان راهی برای وداع با هویت الهی خودش نداره ..
همینقدر زیبا.
5
ننوشته های یک نویسنده؛
سقوط-آلبرکامو-@lbookl.pdf
‏من آنقدر بزرگوار نبودم که از اهانت‌ها بگذرم، امّا سرانجام فراموش می‌کردم. و آن‌که گمان می‌برد از او بیزارم مبهوت می‌شد. آن‌گاه که می‌دید لبخندزنان به او سلام می‌کنم، برحسب سرشتش عظمت روحم تحسینش را برمی‌انگیخت یا خفت منشم را خوار می‌شمرد.غافل از این‌که علتِ رفتارم ساده‌تر از این حرف‌ها بود: حتی نامش رافراموش کرده بودم.
1👍1
۶۰ دقیقه برای ساعتای بعد از نیمه شب واقعا کمه.
👍3
اگر عنکبوتی که در اتاقت کشتی، تمام عمر فکر می‌کرد که تو رفیق و هم اتاقی‌اش بودی؛ آن وقت چه؟!
#داستایوفسکی