مرا خواهی دید؛
در چشمانی که گمان میکنی بستر اعتماد است،
در غروب جمعهای که ابرهای قرمز میگریند،
قبل از لبخندی که از اشک پر شده،
میان صفحات کتابی که حکایت از مرگ دارد،
بعد از درسی که نیاز به تکلیف ندارد،
و در آیینه ..
در چشمانی که گمان میکنی بستر اعتماد است،
در غروب جمعهای که ابرهای قرمز میگریند،
قبل از لبخندی که از اشک پر شده،
میان صفحات کتابی که حکایت از مرگ دارد،
بعد از درسی که نیاز به تکلیف ندارد،
و در آیینه ..
ننوشته های یک نویسنده؛
Sadegh – Bara Ye Dost
میتونم به عنوان وصیت نامه ازش استفاده کنم.
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد
دور از تو شبیه م به یتیمی که به رویش
در جمع کسی سیلی محکم زده باشد
دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد
با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
"رضا خادمه مولوی"
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد
دور از تو شبیه م به یتیمی که به رویش
در جمع کسی سیلی محکم زده باشد
دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد
با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
"رضا خادمه مولوی"
زمین و بدن آدمی را به هم تشبیه میکنند؛
میگویند سه چهارمِ هرکدام را آب تشکیل داده است،
اگر از من بپرسند خواهم گفت که کدام قِسم مهم را از یاد بردهاند؛
چهار چهارمِ بدن انسان از تنهایی پر شده است که آن هم روزی سهمِ همان یک سومِ خاکِ زمین خواهد بود ..
میگویند سه چهارمِ هرکدام را آب تشکیل داده است،
اگر از من بپرسند خواهم گفت که کدام قِسم مهم را از یاد بردهاند؛
چهار چهارمِ بدن انسان از تنهایی پر شده است که آن هم روزی سهمِ همان یک سومِ خاکِ زمین خواهد بود ..
ضمنِ عموم،
در اندیشهشان خواهند کرد افکارمان را سرنگون،
دانند قطره ای زین اصول و فنون؟
پیشه کرده ظاهرا عشق شیرین، غافل از فرهاد و بیستون؛
به تن کرده است خونین پیراهنِ "آهان" این قومِ "اوهوم"
در اندیشهشان خواهند کرد افکارمان را سرنگون،
دانند قطره ای زین اصول و فنون؟
پیشه کرده ظاهرا عشق شیرین، غافل از فرهاد و بیستون؛
به تن کرده است خونین پیراهنِ "آهان" این قومِ "اوهوم"
فرجام در درازنای نطق، محکوم به سکوت؛
خیره به دهانهای پر و اذهان خالی
نگفتن پاسخی است برای گفتههای نگفتهتان.
خیره به دهانهای پر و اذهان خالی
نگفتن پاسخی است برای گفتههای نگفتهتان.
ننوشته های یک نویسنده؛
Photo
مظنون به یک تصویر، مجهول در تعبیر
شکسته کمر جوانمردان را نیرنگ؟
یا که ماندند این ناکسان با چند رنگ؟
شکسته کمر جوانمردان را نیرنگ؟
یا که ماندند این ناکسان با چند رنگ؟
🔥3
میگفت این منظرههای تکراری باعث میشه لبخند بزنم، یعنی از پاییز جز عکس گرفتن با چندتا درخت که داره چشماشون گرم میشه بخوابن و صدای خش خش ناخنِ برگای زرد رو تن زمین، چیز دیگهای بلد نیستن؟
اون همه دلتنگی دمِ غروب و شبای صبح نشدنیش رو ندیدن؟
ما که هرچیام دلمون یخ زده باشه دلمون خوشه به همین چای داغ کنار بخاری و بوی نارنگی.
اون همه دلتنگی دمِ غروب و شبای صبح نشدنیش رو ندیدن؟
ما که هرچیام دلمون یخ زده باشه دلمون خوشه به همین چای داغ کنار بخاری و بوی نارنگی.