اون قابِ هزار تصویر که گوشه ذهنت داره خاک میخوره و تو بهش میگی گذشته رو میگم؛
کی کشیدتش؟
کی کشیدتش؟
زین شاخه پریدیم به جایی نرسیدیم
آن شاخه جهیدیم به جایی نرسیدیم
تلخ است دم مرگ بخندیم و بگوییم:
یک عمر دویدیم، به جایی نرسیدیم...
مُشتی به ریا اوج گرفتند ولی ما
زحمت نکشیدیم! به جایی نرسیدیم
گفتند: محبت کن و از خار بچین گل
کردیم و نچیدیم به جایی نرسیدیم
از عشق و وفاداری و پرهیز و صداقت
ما خیر ندیدیم به جایی نرسیدیم
خود چاره بیندیش که ما هر چه نصیحت
از خَلق شنیدیم به جایی نرسیدیم
- شاعر نا آشنا
آن شاخه جهیدیم به جایی نرسیدیم
تلخ است دم مرگ بخندیم و بگوییم:
یک عمر دویدیم، به جایی نرسیدیم...
مُشتی به ریا اوج گرفتند ولی ما
زحمت نکشیدیم! به جایی نرسیدیم
گفتند: محبت کن و از خار بچین گل
کردیم و نچیدیم به جایی نرسیدیم
از عشق و وفاداری و پرهیز و صداقت
ما خیر ندیدیم به جایی نرسیدیم
خود چاره بیندیش که ما هر چه نصیحت
از خَلق شنیدیم به جایی نرسیدیم
- شاعر نا آشنا
من شاکی ام دکتر!
من تلخی داروی حقیقت رو تحمل کردم برای سلامتیم،
وقتی بچه بودم آرزوم بود بزرگ بشم تا دیگه از "آمپولِ اجتماع" نترسم،
جمعیت عفونت زده، سرشار از ویروس جهله!
توی مویرگای مغز این جامعه پر از لختهی خرافات و توهم روشنفکریه،
نبضِ وطن پرستی حس نمیشه؛
دکتر؟ چرا از پشت ماسکت سرفههاتو قایم میکنی؟
نکنه تو هم ..؟!
من تلخی داروی حقیقت رو تحمل کردم برای سلامتیم،
وقتی بچه بودم آرزوم بود بزرگ بشم تا دیگه از "آمپولِ اجتماع" نترسم،
جمعیت عفونت زده، سرشار از ویروس جهله!
توی مویرگای مغز این جامعه پر از لختهی خرافات و توهم روشنفکریه،
نبضِ وطن پرستی حس نمیشه؛
دکتر؟ چرا از پشت ماسکت سرفههاتو قایم میکنی؟
نکنه تو هم ..؟!
بعضی وقتا وسط بدترین شرایط، یهجوری غیرقابل پیشبینیترین اتفاق میفته که از ته دلم تصادفی نبودنش رو حس میکنم؛ انگار یکی از پشت رگ گردنت فهمیده دستت به جایی بند نیست و کسی رو پشتت نداری و خواسته برات مرام و معرفت بزاره!
عاشق تاریکیهایی هستم که تهش به نورت ختم میشه.
عاشق تاریکیهایی هستم که تهش به نورت ختم میشه.
ننوشته های یک نویسنده؛
روی ایستگاه اتوبوس نگاهم به ترافیکه و چراغای ماشینا که با چشمام شوخیِ کوچه بازاری دارن .. آهن پاره هایی متحرک، ولی نرم تر از دل بعضی آدما روی تنِ تکه پاره خیابون پشت هم رژه میرن تا به مقصد برسن .. میبینی؟ این داستانِ یه ساعت بعد از غروبه که انگار مثل روح میره…
داره تموم میشه
یه سال شده یه روز ..
یه سال شده یه روز ..
کرده این زخم با هر دردی مدارا
تا توانست دید در مستی خدا را
گشته تاریک و ظُلُم ز نور تو یارا
دیده است دیدهات چشم ما را؟
مجنون هنوز ز زلف مِیاش گوارا
بهر لیلی ولیکن حدی بود جفا را
ساخته ام در دل سمرقند و بخارا
تا نخواهم از حافظ و صائب صدا را ..
" آریو "
تا توانست دید در مستی خدا را
گشته تاریک و ظُلُم ز نور تو یارا
دیده است دیدهات چشم ما را؟
مجنون هنوز ز زلف مِیاش گوارا
بهر لیلی ولیکن حدی بود جفا را
ساخته ام در دل سمرقند و بخارا
تا نخواهم از حافظ و صائب صدا را ..
" آریو "
🐳1
درخت پیر تنومند حیاط پشتی رو بریدی چون وقتی از گلبرگای گل رز قشنگت بهش میگفتی؛
از ساقه لاغر و بیریشگیش خبر داشت.
از ساقه لاغر و بیریشگیش خبر داشت.