ننوشته های یک نویسنده؛
اخترفیزیک برای همه.pdf
از قانون نسبیت آلبرت آینیشتین گرفته تا مکانیک کوانتوم و نظریهی جهانهای موازی یا جهانهای شبیهسازی شده و تئوری یوفوها از جمله مواردی هستند که به زبانی بسیار ساده و قابل فهم برای یک فرد حرفهای و یا حتی یک دانشآموز دبستانی در این کتاب گنجانده شدهاند.
همچنین در بعضی از فصول این کتاب، شواهدی مبنی بر وجود تفاوت بین حقیقت و واقعیت گیتی و عجایب خارق العادهی مخفی شده در بطن گیتی هستند.
همچنین در بعضی از فصول این کتاب، شواهدی مبنی بر وجود تفاوت بین حقیقت و واقعیت گیتی و عجایب خارق العادهی مخفی شده در بطن گیتی هستند.
ننوشته های یک نویسنده؛
انتظار؟ من نداشتم حتی به سایه ای که توی نور زاویه عوض میکرد اعتماد پس درخشیدم تو کنجِ انزوا مثل انفجار توی قلب انجماد هر جا دیدیم بگو زنده باد حتی روزی که زدن رو عکسم زنده یاد
زمان همان بی ثباتی جهان است که همگان در پی نقض آن هستند؛
هیچ چیز همیشگی نیست ..
هیچ چیز همیشگی نیست ..
احساس میکرد که او را همراه با دردش در کیسهی تنگ عمیق و سیاهی میچپانند و مدام بهزور فروتر میبرند اما نمیتوانند به ته کیسه برسانند و این کار، گذشته از وحشتناکی، برای او، با عذابی ناگفتنی همراه بود. او میترسید و در عین حال میل داشت که به انتهای کیسه برسد و تقلا میکرد که خود را خلاص کند و در عین حال کمک میکرد تا فروتر برود.
- نوشته ای از کتاب مرگ ایوان ایلیچ
- نوشته ای از کتاب مرگ ایوان ایلیچ
اون قابِ هزار تصویر که گوشه ذهنت داره خاک میخوره و تو بهش میگی گذشته رو میگم؛
کی کشیدتش؟
کی کشیدتش؟
زین شاخه پریدیم به جایی نرسیدیم
آن شاخه جهیدیم به جایی نرسیدیم
تلخ است دم مرگ بخندیم و بگوییم:
یک عمر دویدیم، به جایی نرسیدیم...
مُشتی به ریا اوج گرفتند ولی ما
زحمت نکشیدیم! به جایی نرسیدیم
گفتند: محبت کن و از خار بچین گل
کردیم و نچیدیم به جایی نرسیدیم
از عشق و وفاداری و پرهیز و صداقت
ما خیر ندیدیم به جایی نرسیدیم
خود چاره بیندیش که ما هر چه نصیحت
از خَلق شنیدیم به جایی نرسیدیم
- شاعر نا آشنا
آن شاخه جهیدیم به جایی نرسیدیم
تلخ است دم مرگ بخندیم و بگوییم:
یک عمر دویدیم، به جایی نرسیدیم...
مُشتی به ریا اوج گرفتند ولی ما
زحمت نکشیدیم! به جایی نرسیدیم
گفتند: محبت کن و از خار بچین گل
کردیم و نچیدیم به جایی نرسیدیم
از عشق و وفاداری و پرهیز و صداقت
ما خیر ندیدیم به جایی نرسیدیم
خود چاره بیندیش که ما هر چه نصیحت
از خَلق شنیدیم به جایی نرسیدیم
- شاعر نا آشنا
من شاکی ام دکتر!
من تلخی داروی حقیقت رو تحمل کردم برای سلامتیم،
وقتی بچه بودم آرزوم بود بزرگ بشم تا دیگه از "آمپولِ اجتماع" نترسم،
جمعیت عفونت زده، سرشار از ویروس جهله!
توی مویرگای مغز این جامعه پر از لختهی خرافات و توهم روشنفکریه،
نبضِ وطن پرستی حس نمیشه؛
دکتر؟ چرا از پشت ماسکت سرفههاتو قایم میکنی؟
نکنه تو هم ..؟!
من تلخی داروی حقیقت رو تحمل کردم برای سلامتیم،
وقتی بچه بودم آرزوم بود بزرگ بشم تا دیگه از "آمپولِ اجتماع" نترسم،
جمعیت عفونت زده، سرشار از ویروس جهله!
توی مویرگای مغز این جامعه پر از لختهی خرافات و توهم روشنفکریه،
نبضِ وطن پرستی حس نمیشه؛
دکتر؟ چرا از پشت ماسکت سرفههاتو قایم میکنی؟
نکنه تو هم ..؟!
بعضی وقتا وسط بدترین شرایط، یهجوری غیرقابل پیشبینیترین اتفاق میفته که از ته دلم تصادفی نبودنش رو حس میکنم؛ انگار یکی از پشت رگ گردنت فهمیده دستت به جایی بند نیست و کسی رو پشتت نداری و خواسته برات مرام و معرفت بزاره!
عاشق تاریکیهایی هستم که تهش به نورت ختم میشه.
عاشق تاریکیهایی هستم که تهش به نورت ختم میشه.