گاهی بینهایت چیزی فراتر از حد برون نیست ..
وقتی انسان به درون خود میاندیشد، سیاهچالهای را مییابد که نهایتی ندارد ..
درون، درون تر، درون ترین و ..
وقتی انسان به درون خود میاندیشد، سیاهچالهای را مییابد که نهایتی ندارد ..
درون، درون تر، درون ترین و ..
و آتشی که آب را سرنوشت و تقدیر معنی کرد،
در کور سوی انجماد اراده خود، بیبخاری را حرارت دانست.
در کور سوی انجماد اراده خود، بیبخاری را حرارت دانست.
شیرینیِ برابری در تلخی گذرِ "زمان" حل شده ..
اینجوری بگم : زمان برای همه توی این کره خاکی یکسان گذر میکنه و شصت ثانیهی تو، یک دقیقهی منه!
اما این چیزی از بی رحمیش کم نمیکنه ..
عنصر بی رحمی که میتونه از لطافت نوزاد چند ماهه، پیری زمخت بسازه ..
مسیر و اتفاقات زندگی همه قطعا متفاوت خواهد بود ولی یادمون باشه اگه پای زمان صبر کنیم اون با عجله رد میشه و هیچوقت به عقب نگاه نمیکنه ..
اینجوری بگم : زمان برای همه توی این کره خاکی یکسان گذر میکنه و شصت ثانیهی تو، یک دقیقهی منه!
اما این چیزی از بی رحمیش کم نمیکنه ..
عنصر بی رحمی که میتونه از لطافت نوزاد چند ماهه، پیری زمخت بسازه ..
مسیر و اتفاقات زندگی همه قطعا متفاوت خواهد بود ولی یادمون باشه اگه پای زمان صبر کنیم اون با عجله رد میشه و هیچوقت به عقب نگاه نمیکنه ..
Forwarded from Hidden Chat
انقد حرف بعضیا تو گوشم نرفته که دیگه کلام حالیم نیست بی کلام گوش میدم 🥸
Forwarded from Hidden Chat
وقتی میبینم کانالت خیلی بزرگ نیست ولی از محتوای عاشقونه هم پر نشده:
وقتی گلولهی شرارت سینهی شریعت را خراش دهد،
برای کسی پشیزی ارزش ندارد که چه خون رنگینی در حال جاری شدن بر لباس سفید جامعه است ..
اکثریت درگیر تشویق و تمجید و سرزنش و ملامت عروسکهای خیمه شب بازیِ این حادثهاند؛ همان چیزی که بانیانِ این نمایش میخواهند ..
شاید کودکی درون نگر عمق این تشویش را درک کند و با دستی که سایهبان چشمانش شده به حال آینده این مردم افسوس خورَد.
برای کسی پشیزی ارزش ندارد که چه خون رنگینی در حال جاری شدن بر لباس سفید جامعه است ..
اکثریت درگیر تشویق و تمجید و سرزنش و ملامت عروسکهای خیمه شب بازیِ این حادثهاند؛ همان چیزی که بانیانِ این نمایش میخواهند ..
شاید کودکی درون نگر عمق این تشویش را درک کند و با دستی که سایهبان چشمانش شده به حال آینده این مردم افسوس خورَد.
ننوشته های یک نویسنده؛
وقتی گلولهی شرارت سینهی شریعت را خراش دهد، برای کسی پشیزی ارزش ندارد که چه خون رنگینی در حال جاری شدن بر لباس سفید جامعه است .. اکثریت درگیر تشویق و تمجید و سرزنش و ملامت عروسکهای خیمه شب بازیِ این حادثهاند؛ همان چیزی که بانیانِ این نمایش میخواهند ..…
آخرین عروسک که ناپدید شد، صدای قهقه امد، سر رسید میوهی درخت جهل.
Forwarded from ننوشته های یک نویسنده؛
و خب چندسالی میشه که دوباره برمیگردم سرِ صحنه
کسانی که مردم به آنان بزرگ میگفتند، خود نیز مردمی بودند که گاهی بار سنگین تری بر دوش غرور خود حس میکردند و دچار توهمات واهی میشدند،
سیاست تنها کسی بود که میتوانست این بردگان غرور را کنار مردم آورَد و باهم بر سر سفره نشینند و رَحم را شام خود کنند ..
دلم به حال علم میسوزد، تنها چارهای که برای این فساد اندیشیده بود، این بود که زخم و چرک را باید با الکل شست، غافل از آنکه سیاست قابل تطهیر نبود،
و الکل، این عفونت را مست و مجنونتر خواهد ساخت ..
سیاست تنها کسی بود که میتوانست این بردگان غرور را کنار مردم آورَد و باهم بر سر سفره نشینند و رَحم را شام خود کنند ..
دلم به حال علم میسوزد، تنها چارهای که برای این فساد اندیشیده بود، این بود که زخم و چرک را باید با الکل شست، غافل از آنکه سیاست قابل تطهیر نبود،
و الکل، این عفونت را مست و مجنونتر خواهد ساخت ..
عمق سیاه و سرد دریا، هرگز گرمای لحظهایِ پنهان در دل کویر را دلتنگ نخواهد شد..
برای تشنگیِ پست، قطرهای باران هم کافیست؛
هیبت آبهای آرام، هوس باتلاق شدن ندارند..
برای تشنگیِ پست، قطرهای باران هم کافیست؛
هیبت آبهای آرام، هوس باتلاق شدن ندارند..