ننوشته های یک نویسنده؛
Ali Sorena – Goriz Az Markaz ...
هنوز رخ بینقاب
تو حجاب نمیره لُختی باد ..
تو حجاب نمیره لُختی باد ..
بلندپروازی ام برای ارتفاع چشمانت سقوطی بیش در پی نداشت،
هرروز پرندهای با بال های زخمی در خاطراتت پرواز میکند.
هرروز پرندهای با بال های زخمی در خاطراتت پرواز میکند.
ز امیدمان چشمه روییده،
گر خورشید جهالتتان همین نزدیکیست ..
دود و تبخیر خواهیم شد، سپس ابر، سپس باران،
و خواهیم بارید بر لبان تشنهی جوانههای بیابانتان.
گر خورشید جهالتتان همین نزدیکیست ..
دود و تبخیر خواهیم شد، سپس ابر، سپس باران،
و خواهیم بارید بر لبان تشنهی جوانههای بیابانتان.
❤1
Forwarded from Hidden Chat
و خواهد رویید درختانی ریشه دار در این بوستان
ابراهیم نیستید،خواهید سوخت در این گلستان
ابراهیم نیستید،خواهید سوخت در این گلستان
به زودی قراره لبه تیز چاقوی عصر پاییزی رو زیر گلوت حس کنی،
یه بغض که آلوده به زهر دلتنگی شده.
یه بغض که آلوده به زهر دلتنگی شده.
در پی خواب های متعدد دچار بیداری شدم،
روزی دلم میخواست همه چیز را بدانم و اکنون بیشتر از هرکسی دلم میخواهد هیچ چیز را کاملا دقیق بدانم؛
ما متشکل از دانستههای ندانسته ایم.
روزی دلم میخواست همه چیز را بدانم و اکنون بیشتر از هرکسی دلم میخواهد هیچ چیز را کاملا دقیق بدانم؛
ما متشکل از دانستههای ندانسته ایم.
❤1👍1
در مفهوم انکار اطمینانی موج میزند سرشار از تکذیب ..
چون طلوعی که سایه خود را بر غروب پس از خود میاندازد و غروبی که رنگ خود را بیرحمانه بر تن طلوع بعد از خود میپاشد و هیچ یک برد خود را قطعی نمیداند ..
چون طلوعی که سایه خود را بر غروب پس از خود میاندازد و غروبی که رنگ خود را بیرحمانه بر تن طلوع بعد از خود میپاشد و هیچ یک برد خود را قطعی نمیداند ..