ننوشته های یک نویسنده؛
2.09K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
شغلشو پرسیدم،
میگفت سی و سه ساله که نجارم،
سیگارشو گذاشت گوشه لبش و خیره شد به دور دست، انگار داشت در و تخته‌های وجودشو برانداز میکرد؛ به سیگارش پک زد و ادامه داد:
سی و سه سال میشه که میبینم هرکی چوب سادگیشو خورده منتظر اینه که چوب خدا صدا داشته باشه ..
1
آخرین بامداد مرداد منو یاد آخرین شام میندازه ..
گرم‌ترین بوسه در پی سردترین اندیشه.
ننوشته های یک نویسنده؛
Ali Sorena – Goriz Az Markaz ...
هنوز رخ بی‌نقاب
تو حجاب نمیره لُختی باد‌ ..
LaL
Yas
تو عصر پاچه‌خوارا فقط کله میخورم ..
بلندپروازی ام برای ارتفاع چشمانت سقوطی بیش در پی نداشت،
هرروز پرنده‌ای با بال های زخمی در خاطراتت پرواز میکند.
ز امیدمان چشمه روییده،
گر خورشید جهالتتان همین نزدیکی‌ست ..
دود و تبخیر خواهیم شد، سپس ابر، سپس باران،
و خواهیم بارید بر لبان تشنه‌‎ی جوانه‌های بیابانتان.
1
Forwarded from Hidden Chat
و خواهد رویید درختانی ریشه دار در این بوستان
ابراهیم نیستید،خواهید سوخت در این گلستان‌
به زودی قراره لبه تیز چاقوی عصر پاییزی رو زیر گلوت حس کنی،
یه بغض که آلوده به زهر دلتنگی شده.
در پی خواب های متعدد دچار بیداری شدم،
روزی دلم میخواست همه چیز را بدانم و اکنون بیشتر از هرکسی دلم میخواهد هیچ چیز را کاملا دقیق بدانم؛
ما متشکل از دانسته‌های ندانسته ایم.
1👍1
و چه کلمات تیز و بُرنده‌ای که میان سکوت غلاف شده‌اند ..
در مفهوم انکار اطمینانی موج میزند سرشار از تکذیب ..
چون طلوعی که سایه خود را بر غروب پس از خود می‌اندازد و غروبی که رنگ خود را بی‌رحمانه بر تن طلوع بعد از خود می‌پاشد و هیچ یک برد خود را قطعی نمیداند ..