حیوانات نمادن؛
هر حیوونی ویژگیهایی داره که میتونیم اونو به برخی ویژگیای یه انسان تشبیه کنیم به طور غریضی،
مثلا میتونیم بگیم یه شیر از بدو تولد تا مرگش میتونه کفتار رو پرورش بده با اینکه از گونه خودش نیست،
ولی اصولا این کارو نمیکنه، چرا؟
به اطرافتون نگاه کنید.
هر حیوونی ویژگیهایی داره که میتونیم اونو به برخی ویژگیای یه انسان تشبیه کنیم به طور غریضی،
مثلا میتونیم بگیم یه شیر از بدو تولد تا مرگش میتونه کفتار رو پرورش بده با اینکه از گونه خودش نیست،
ولی اصولا این کارو نمیکنه، چرا؟
به اطرافتون نگاه کنید.
🫡1
میگفت صبرم زیاده ولی غذای سرد نمیخورم، علی الخصوص گوشت خوک!
بعدا فهمیدم راجع به "انتقام" حرف میزده.
بعدا فهمیدم راجع به "انتقام" حرف میزده.
اگه جوهر قلم تموم شده دلیل نمیشه که نتونم داستان صفحات سفید و خالی رو بخونم.
از انحصار دید و نگاهت پرت میشی توی محوطه خالی زمان،
شاید همونجایی که عنصر آشوب به نفعته و حس قدرت یه "آدم" باهات کاری میکنه که حس کنی "انسان" نبودن بیشتر به نفعته؛ انسان سودجویی که قراره از طعم بیمزهی خون خوشش بیاد.
طبیعت تا جنبهی قدرتی رو نداشته باشی اون رو بهت نمیده؛ حالا خودت ترجیح بده فرد وانمود کننده باشی که میتونه از انگل کینهاش برای قتل روان خودش استفاده کنه یا کسی که با لبخند به قدرتای درونیش فکر میکنه و منتظر میمونه برای روز موعود.
شاید همونجایی که عنصر آشوب به نفعته و حس قدرت یه "آدم" باهات کاری میکنه که حس کنی "انسان" نبودن بیشتر به نفعته؛ انسان سودجویی که قراره از طعم بیمزهی خون خوشش بیاد.
طبیعت تا جنبهی قدرتی رو نداشته باشی اون رو بهت نمیده؛ حالا خودت ترجیح بده فرد وانمود کننده باشی که میتونه از انگل کینهاش برای قتل روان خودش استفاده کنه یا کسی که با لبخند به قدرتای درونیش فکر میکنه و منتظر میمونه برای روز موعود.
ضمنا تا میام یکم بخوابم کلمات بیشتر بیدارم میکنن:
پاشو الان بنویس یا اونقدر تکه به تکه وجودتو گاز میزنم تا خودخوری و اورثینک هم چیزی واسه خوردن نداشته باشن.
پاشو الان بنویس یا اونقدر تکه به تکه وجودتو گاز میزنم تا خودخوری و اورثینک هم چیزی واسه خوردن نداشته باشن.
شغلشو پرسیدم،
میگفت سی و سه ساله که نجارم،
سیگارشو گذاشت گوشه لبش و خیره شد به دور دست، انگار داشت در و تختههای وجودشو برانداز میکرد؛ به سیگارش پک زد و ادامه داد:
سی و سه سال میشه که میبینم هرکی چوب سادگیشو خورده منتظر اینه که چوب خدا صدا داشته باشه ..
میگفت سی و سه ساله که نجارم،
سیگارشو گذاشت گوشه لبش و خیره شد به دور دست، انگار داشت در و تختههای وجودشو برانداز میکرد؛ به سیگارش پک زد و ادامه داد:
سی و سه سال میشه که میبینم هرکی چوب سادگیشو خورده منتظر اینه که چوب خدا صدا داشته باشه ..
❤1
آخرین بامداد مرداد منو یاد آخرین شام میندازه ..
گرمترین بوسه در پی سردترین اندیشه.
گرمترین بوسه در پی سردترین اندیشه.
ننوشته های یک نویسنده؛
Ali Sorena – Goriz Az Markaz ...
هنوز رخ بینقاب
تو حجاب نمیره لُختی باد ..
تو حجاب نمیره لُختی باد ..