تو دريايى و من یک
كشتى بى رونق كهنه
كه هى بازيچه ميگيرى
غرورم ، بادبانم را...
@nicepoems|🛳
#سید_تقی_سیدی
كشتى بى رونق كهنه
كه هى بازيچه ميگيرى
غرورم ، بادبانم را...
@nicepoems|🛳
#سید_تقی_سیدی
قطـار پنجرههایش را
گرفته زیرِ بغل می رفت
و پشت ابر نهان می شد ...
دلم كه مـاه محالش را
به حال بدرقه میافتاد
جهان پر از چمدان میشد
و برگ بود كه میبارید
و بادْ خسته_وزان میرفت ...
خزان مسافتی از من بود
كه در تداركِ رفتن بود
ولی...همینكه خزان میرفت
دوباره باز خزان می شد ...
مرا تو بیسـببی هرگز
بدونِ ماه شبی هرگز
دو پیكِ آخرِ عمرم را
به این شراب لبی هرگز ...
برای هرگزِ لبهایت
شراب نیز دهان میشد
جـذامـیانِ دلم پیرند
و دستهای تو اكسیرند
جوانشان كن اگر «آن»ی ...
روایت است كه حافظ هم
به یادِ روی تو پیری را
به یك اشاره جوان میشد
قطارِ بی سر و بی دستان
روانه شد به انارستان
و جانِ خلق چه ارزان بود!
لبت كه سرخِ پریشان بود ...
... به شهر ولوله میافتاد
انار بس كه گران می شد!
قطار پنجرههایش را
گرفته زیرِ بغل میرفت
و او به مـاهِ عسـل میرفت
كه سر در آورَد از جایی ...
خبر نداشت كه دنیایی
برای او نگران میشد
به اخـتیارِ كه میآییم؟
چرا برای چه میآییم؟
نخواسـتیم! نمیآییـم!
و آمـدیم... خداونـدا!
چه خوب بود نه میماندیم
نه وقتُ رفتنمان میشد ...
به جز تو هیچكس اینجا نیست
خدا هم اینهمـه غمگین نیست
خـدا هم اینهمــه تنـها نیست ..!
بساطِ گریه مهـیّا نیست ...
وگرنه رو به انـارستان
چه سـیلها كه روان میشد ...
@nicepoems|🚞
#حسین_صفا
گرفته زیرِ بغل می رفت
و پشت ابر نهان می شد ...
دلم كه مـاه محالش را
به حال بدرقه میافتاد
جهان پر از چمدان میشد
و برگ بود كه میبارید
و بادْ خسته_وزان میرفت ...
خزان مسافتی از من بود
كه در تداركِ رفتن بود
ولی...همینكه خزان میرفت
دوباره باز خزان می شد ...
مرا تو بیسـببی هرگز
بدونِ ماه شبی هرگز
دو پیكِ آخرِ عمرم را
به این شراب لبی هرگز ...
برای هرگزِ لبهایت
شراب نیز دهان میشد
جـذامـیانِ دلم پیرند
و دستهای تو اكسیرند
جوانشان كن اگر «آن»ی ...
روایت است كه حافظ هم
به یادِ روی تو پیری را
به یك اشاره جوان میشد
قطارِ بی سر و بی دستان
روانه شد به انارستان
و جانِ خلق چه ارزان بود!
لبت كه سرخِ پریشان بود ...
... به شهر ولوله میافتاد
انار بس كه گران می شد!
قطار پنجرههایش را
گرفته زیرِ بغل میرفت
و او به مـاهِ عسـل میرفت
كه سر در آورَد از جایی ...
خبر نداشت كه دنیایی
برای او نگران میشد
به اخـتیارِ كه میآییم؟
چرا برای چه میآییم؟
نخواسـتیم! نمیآییـم!
و آمـدیم... خداونـدا!
چه خوب بود نه میماندیم
نه وقتُ رفتنمان میشد ...
به جز تو هیچكس اینجا نیست
خدا هم اینهمـه غمگین نیست
خـدا هم اینهمــه تنـها نیست ..!
بساطِ گریه مهـیّا نیست ...
وگرنه رو به انـارستان
چه سـیلها كه روان میشد ...
@nicepoems|🚞
#حسین_صفا
تصور کن برایِ عیدهـــایِ رفته دلتنگی..
به دستت کارت پستالِ کسی باشد که دیگر نیست
@nicepoems|🔖
#شهرادمیدری
به دستت کارت پستالِ کسی باشد که دیگر نیست
@nicepoems|🔖
#شهرادمیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش میشد ﯾﮏ صبح،
ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ، ﺑﮕﻮﯾﺪ:
ﺑﺎ ﺩﺳﺖِ ﭘـُر ﺁﻣﺪﻩﺍم ...
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦها،
ﺁﻣﺪﻩاﻡ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻭﻡ!
@nicepoems|🌞
#سيدعلی_صالحى
ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ، ﺑﮕﻮﯾﺪ:
ﺑﺎ ﺩﺳﺖِ ﭘـُر ﺁﻣﺪﻩﺍم ...
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦها،
ﺁﻣﺪﻩاﻡ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻭﻡ!
@nicepoems|🌞
#سيدعلی_صالحى
جمعه یعنی پرواز
یعنی از پیله، رها
کوله ی دلخوشی ام را بدهید
قصد رفتن دارم!
آدم از ماندنِ بی وقفه، دلش میگیرد!
گاه باید بروی
نفسی تازه کنی، برگردی ...
@nicepoems|🎈
#نرگس_صرافیان_طوفان
یعنی از پیله، رها
کوله ی دلخوشی ام را بدهید
قصد رفتن دارم!
آدم از ماندنِ بی وقفه، دلش میگیرد!
گاه باید بروی
نفسی تازه کنی، برگردی ...
@nicepoems|🎈
#نرگس_صرافیان_طوفان
گل به گل، سنگ به سنگ این دشت
یادگاران توأند
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران توأند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک، اما آیا
باز بر می گردی؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد!
@nicepoems|🌱
#حمید_مصدق
یادگاران توأند
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران توأند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک، اما آیا
باز بر می گردی؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد!
@nicepoems|🌱
#حمید_مصدق
عاقبت از نفس افتاده ترین مرد شدی
وارثِ واقعیِ قافیه ی درد شدی
به بهاران نرسیدی همه ی عمر ولی
پیش از آنی که به پاییز رسی زرد شدی
پیش خورشیدِ دروغینِ گروهی گمراه
تا که اثباتِ صداقت بکنی گرد شدی
مثل فرمانده که پشت سر خود خالی دید
چاره ای نیست و تسلیم عقبگرد شدی
آتشی بودی و در کوره ی یاران یک عمر
زیر خاکستر نامردیشان سرد شدی
مُهر دیوانگی آخر به دلت خورده و چون
مهره ای سوخته از بازیشان طرد شدی
@nicepoems|✋
#حسن_میرزانیا
وارثِ واقعیِ قافیه ی درد شدی
به بهاران نرسیدی همه ی عمر ولی
پیش از آنی که به پاییز رسی زرد شدی
پیش خورشیدِ دروغینِ گروهی گمراه
تا که اثباتِ صداقت بکنی گرد شدی
مثل فرمانده که پشت سر خود خالی دید
چاره ای نیست و تسلیم عقبگرد شدی
آتشی بودی و در کوره ی یاران یک عمر
زیر خاکستر نامردیشان سرد شدی
مُهر دیوانگی آخر به دلت خورده و چون
مهره ای سوخته از بازیشان طرد شدی
@nicepoems|✋
#حسن_میرزانیا