بهترين شعرهایی ڪه خواندم🌱
همین که خواستم از آخرین قفس بپرم رسید نامه ی سنگت چه ناگهان به پرم هنوز چشم به راهم که باز لطف کنی هنوز منتظر نامه های سنگ ترم #مهدی_فرجی ✉️...✉️...✉️ عکسهایت، نامههایت، خاطرات کهنهات میزنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها #نجمه_زارع ✉️...✉️...✉️…
آیة الکرسی کمی از موی تو کوتهتراست
گفتن از اعجاز مویت کار چندین منبر است
#مهدی_ذوالقدر
<><><><>•<
شاعران از موی صاف و لخت کمتر گفته اند
بسکه مضمون در دل موی مجعد ریخته
موی از صد دولت آزاد تو بانو سالهاست
فتنه ها در دامن قشر مقید ریخته
#حسین_زحمتکش
<><><><>•<
بازیچه ی خود ساختی موی سیاهم را
بردی به هر جا خواستی با خود نگاهم را
#پانتهآ_صفایی
<><><><>•<
مو به مو سلسله زلف پریشان تو را
در خیالِ شب تنهایي خود بافته ام
#محمد_قاسملوی
<><><><>•<
از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان می گشت
اگر یک تار مو هم می فروشی، من خریدارم!
#سجادسامانی
<><><><>•<
بخت مرا سیاه چو گیسوی خود مخواه
موی سفید را سر پیری کجا برم؟!
#فاضل_نظری
<><><><>•<
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
#حامد_عسکری
<><><><>•<
یکسو زدی از صورت خود موی خودت را
تا آینه چشمان تو را دید دلش ریخت
#حسن_اسحاقی
<><><><>•<
ای کاش آن شب دست در مویش نمی بـرد
زلـفش که آمــــد روی پـیـشـانی دلم رفــت
#کاظم_بهمنی
<><><><>•<
این چیست که جذبش شده ام، موی تو؟ هرگز!
دلبستگی آن نیست که بسته ست به مویی!
#یاسرقنبرلو
<><><><>•<
مباد خرمن مویت ز اشک خیس شود
مباد دامن شب را پُر از ستاره کنی
«رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند»
نشد که فال بگیری و زود پاره کنی
#بهمن_صباغزاده
@nicepoems|>•<><><><>
#موی
گفتن از اعجاز مویت کار چندین منبر است
#مهدی_ذوالقدر
<><><><>•<
شاعران از موی صاف و لخت کمتر گفته اند
بسکه مضمون در دل موی مجعد ریخته
موی از صد دولت آزاد تو بانو سالهاست
فتنه ها در دامن قشر مقید ریخته
#حسین_زحمتکش
<><><><>•<
بازیچه ی خود ساختی موی سیاهم را
بردی به هر جا خواستی با خود نگاهم را
#پانتهآ_صفایی
<><><><>•<
مو به مو سلسله زلف پریشان تو را
در خیالِ شب تنهایي خود بافته ام
#محمد_قاسملوی
<><><><>•<
از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان می گشت
اگر یک تار مو هم می فروشی، من خریدارم!
#سجادسامانی
<><><><>•<
بخت مرا سیاه چو گیسوی خود مخواه
موی سفید را سر پیری کجا برم؟!
#فاضل_نظری
<><><><>•<
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
#حامد_عسکری
<><><><>•<
یکسو زدی از صورت خود موی خودت را
تا آینه چشمان تو را دید دلش ریخت
#حسن_اسحاقی
<><><><>•<
ای کاش آن شب دست در مویش نمی بـرد
زلـفش که آمــــد روی پـیـشـانی دلم رفــت
#کاظم_بهمنی
<><><><>•<
این چیست که جذبش شده ام، موی تو؟ هرگز!
دلبستگی آن نیست که بسته ست به مویی!
#یاسرقنبرلو
<><><><>•<
مباد خرمن مویت ز اشک خیس شود
مباد دامن شب را پُر از ستاره کنی
«رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند»
نشد که فال بگیری و زود پاره کنی
#بهمن_صباغزاده
@nicepoems|>•<><><><>
#موی
همیشه لحظه ی بوسه از آن لبهای قاجاری
تو ژست خواب میگيرىّ و میدانم که بیداری
و یا من در خیال و خواب پندارم که میبوسم
لب معشوقِ خوابی را که بيدارست انگاری
تو را دارم خودم را نه، مرا داری خودت را نه
تمام شهر میخندد بر این بی خویشتنداری
تو را هر روزِ هفته در خیالم عشق ميبازم
تویی که فرق داری با زنان جمعه بازاری
تمام لات های پامنار و سبزه میدان را
حذر دادم که آسوده قدم در کوچه بگذاری
بیا آزاد با من دور آزادی قدم بردار
که یوسف را به زندان کرد حرص آبرو داری
@nicepoems|♥️
#حاجعلى_محمدي
تو ژست خواب میگيرىّ و میدانم که بیداری
و یا من در خیال و خواب پندارم که میبوسم
لب معشوقِ خوابی را که بيدارست انگاری
تو را دارم خودم را نه، مرا داری خودت را نه
تمام شهر میخندد بر این بی خویشتنداری
تو را هر روزِ هفته در خیالم عشق ميبازم
تویی که فرق داری با زنان جمعه بازاری
تمام لات های پامنار و سبزه میدان را
حذر دادم که آسوده قدم در کوچه بگذاری
بیا آزاد با من دور آزادی قدم بردار
که یوسف را به زندان کرد حرص آبرو داری
@nicepoems|♥️
#حاجعلى_محمدي
تو دريايى و من یک
كشتى بى رونق كهنه
كه هى بازيچه ميگيرى
غرورم ، بادبانم را...
@nicepoems|🛳
#سید_تقی_سیدی
كشتى بى رونق كهنه
كه هى بازيچه ميگيرى
غرورم ، بادبانم را...
@nicepoems|🛳
#سید_تقی_سیدی
قطـار پنجرههایش را
گرفته زیرِ بغل می رفت
و پشت ابر نهان می شد ...
دلم كه مـاه محالش را
به حال بدرقه میافتاد
جهان پر از چمدان میشد
و برگ بود كه میبارید
و بادْ خسته_وزان میرفت ...
خزان مسافتی از من بود
كه در تداركِ رفتن بود
ولی...همینكه خزان میرفت
دوباره باز خزان می شد ...
مرا تو بیسـببی هرگز
بدونِ ماه شبی هرگز
دو پیكِ آخرِ عمرم را
به این شراب لبی هرگز ...
برای هرگزِ لبهایت
شراب نیز دهان میشد
جـذامـیانِ دلم پیرند
و دستهای تو اكسیرند
جوانشان كن اگر «آن»ی ...
روایت است كه حافظ هم
به یادِ روی تو پیری را
به یك اشاره جوان میشد
قطارِ بی سر و بی دستان
روانه شد به انارستان
و جانِ خلق چه ارزان بود!
لبت كه سرخِ پریشان بود ...
... به شهر ولوله میافتاد
انار بس كه گران می شد!
قطار پنجرههایش را
گرفته زیرِ بغل میرفت
و او به مـاهِ عسـل میرفت
كه سر در آورَد از جایی ...
خبر نداشت كه دنیایی
برای او نگران میشد
به اخـتیارِ كه میآییم؟
چرا برای چه میآییم؟
نخواسـتیم! نمیآییـم!
و آمـدیم... خداونـدا!
چه خوب بود نه میماندیم
نه وقتُ رفتنمان میشد ...
به جز تو هیچكس اینجا نیست
خدا هم اینهمـه غمگین نیست
خـدا هم اینهمــه تنـها نیست ..!
بساطِ گریه مهـیّا نیست ...
وگرنه رو به انـارستان
چه سـیلها كه روان میشد ...
@nicepoems|🚞
#حسین_صفا
گرفته زیرِ بغل می رفت
و پشت ابر نهان می شد ...
دلم كه مـاه محالش را
به حال بدرقه میافتاد
جهان پر از چمدان میشد
و برگ بود كه میبارید
و بادْ خسته_وزان میرفت ...
خزان مسافتی از من بود
كه در تداركِ رفتن بود
ولی...همینكه خزان میرفت
دوباره باز خزان می شد ...
مرا تو بیسـببی هرگز
بدونِ ماه شبی هرگز
دو پیكِ آخرِ عمرم را
به این شراب لبی هرگز ...
برای هرگزِ لبهایت
شراب نیز دهان میشد
جـذامـیانِ دلم پیرند
و دستهای تو اكسیرند
جوانشان كن اگر «آن»ی ...
روایت است كه حافظ هم
به یادِ روی تو پیری را
به یك اشاره جوان میشد
قطارِ بی سر و بی دستان
روانه شد به انارستان
و جانِ خلق چه ارزان بود!
لبت كه سرخِ پریشان بود ...
... به شهر ولوله میافتاد
انار بس كه گران می شد!
قطار پنجرههایش را
گرفته زیرِ بغل میرفت
و او به مـاهِ عسـل میرفت
كه سر در آورَد از جایی ...
خبر نداشت كه دنیایی
برای او نگران میشد
به اخـتیارِ كه میآییم؟
چرا برای چه میآییم؟
نخواسـتیم! نمیآییـم!
و آمـدیم... خداونـدا!
چه خوب بود نه میماندیم
نه وقتُ رفتنمان میشد ...
به جز تو هیچكس اینجا نیست
خدا هم اینهمـه غمگین نیست
خـدا هم اینهمــه تنـها نیست ..!
بساطِ گریه مهـیّا نیست ...
وگرنه رو به انـارستان
چه سـیلها كه روان میشد ...
@nicepoems|🚞
#حسین_صفا
تصور کن برایِ عیدهـــایِ رفته دلتنگی..
به دستت کارت پستالِ کسی باشد که دیگر نیست
@nicepoems|🔖
#شهرادمیدری
به دستت کارت پستالِ کسی باشد که دیگر نیست
@nicepoems|🔖
#شهرادمیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش میشد ﯾﮏ صبح،
ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ، ﺑﮕﻮﯾﺪ:
ﺑﺎ ﺩﺳﺖِ ﭘـُر ﺁﻣﺪﻩﺍم ...
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦها،
ﺁﻣﺪﻩاﻡ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻭﻡ!
@nicepoems|🌞
#سيدعلی_صالحى
ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ، ﺑﮕﻮﯾﺪ:
ﺑﺎ ﺩﺳﺖِ ﭘـُر ﺁﻣﺪﻩﺍم ...
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦها،
ﺁﻣﺪﻩاﻡ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻭﻡ!
@nicepoems|🌞
#سيدعلی_صالحى
جمعه یعنی پرواز
یعنی از پیله، رها
کوله ی دلخوشی ام را بدهید
قصد رفتن دارم!
آدم از ماندنِ بی وقفه، دلش میگیرد!
گاه باید بروی
نفسی تازه کنی، برگردی ...
@nicepoems|🎈
#نرگس_صرافیان_طوفان
یعنی از پیله، رها
کوله ی دلخوشی ام را بدهید
قصد رفتن دارم!
آدم از ماندنِ بی وقفه، دلش میگیرد!
گاه باید بروی
نفسی تازه کنی، برگردی ...
@nicepoems|🎈
#نرگس_صرافیان_طوفان