NeuroDaily
🔆نوروساینس یا روانشناسی، مساله این است!🔆 ❗️تفاوت عمده بین نوروساینس و روانشناسی، هدف مطالعه است! روانشناسان رفتار را مطالعه میکنند و در واقع به دنبال بیماری در مغز هستند در حالی که نوروساینتیست ها به مطالعه ی سیستم عصبی میپردازند. مشخصا این دو علم با هم…
📝ادامه مطلب
🔆روانشناسی یا نوروساینس... مساله این است!🔆
راحت بگویم، رفتار انسانی به قدری پیچیده است که تلاش برای فهم آن، آن هم تنها از طریق آناتومی، معقول به نظر نمیرسد.
روانشناسی از این حیث اهمیت دارد که به کمک آن میتوانیم مطالب مهم، مفید و پرکاربردی درباب طبیعت انسان فارق از هر نوع آگاهی از آنچه در مغز میگذرد، را بدست آوریم.
برای مثال، دانش و آگاهی محض روانشناسانه از چگونگی سیستم بینایی و تشخیص رنگ،منجر به پیشرفت عکاسی و تلویزیون های رنگی میشود. البته قبل از اینکه MRI نقاط فعال مغز، حین تماشای تلویزیون را مشخص کند.
آزمایش های روانشناختی استنلی میلگرام نشان داد که مردم عادی، اگر از آنها خواسته شود، به آسانی رفتارهای خشونت آمیز از خود بروز میدهند، که این مهم، نشان دهنده ی آن است که هر فردی ظرفیت و توانایی ابراز خشم را دارد.
مطالعات اخیر بر روی بینایی و گفتار، به ما نوروساینتیست ها امکان این را میدهد تا فرآیند های کامپیوتری بهتری را برنامه ریزی کنیم و یا حتی علت برخی از مسایل مربوط را کشف کنیم. ( مثلا اینکه چرا صحبت کردن با تلفن در هنگام رانندگی، احتمال تصادف را افزایش میدهد.) و همه ی اینها بدون هیچ شناختی از مغز برای روانشناسان، امکان پذیر است.
خوب است به یاد داشته باشیم که همکاری این دو قشر، مطمئنا نتایج عالی خواهد داد. یک روانشناس میتواند مطالعات و تحقیقاتی بر روی موارد زیاد انجام دهد.(که خیلی ارزان است). و یک نوروساینتیست توانایی تعمیم و مدلسازی دستاوردهای او را دارد. چه بسا به این ترتیب بتوان به پیشرفت های پشمگیری هم دست یافت.
روانشناسان پدیده های بسیاری را که برای نوروساینتیست ها همچنان مورد بحث است، کاملا مشخص کرده اند. برای مثال، در هر موسیقیدان حرفه ای و هر فرد تازه آشنا با موسیقی، با شنیدن صدای موسیقی گوش خراش، نواحی مشترکی از مغز فعال میشود. با این تفاوت که موسیقیدان حرفه ای ضعف موسیقایی را متوجه میشود ولی فرد تازه آشنا، نه.
نوروساینتیست ها میتوانند از چنین مطالعاتی به منظور هدایت کارشان کمک بگیرند. و شاید به زودی دلیل این تفاوت در موسیقیدان ها و افراد عادی را کشف کنند.
پس با ادامه ی این همکاری بین روانشناسان و نوروساینتیست ها، میتوانیم به درک بهتری از چگونگی ساختار رفتار به وسیله مغز برسیم.
http://t.me/NIAGg
🔆روانشناسی یا نوروساینس... مساله این است!🔆
راحت بگویم، رفتار انسانی به قدری پیچیده است که تلاش برای فهم آن، آن هم تنها از طریق آناتومی، معقول به نظر نمیرسد.
روانشناسی از این حیث اهمیت دارد که به کمک آن میتوانیم مطالب مهم، مفید و پرکاربردی درباب طبیعت انسان فارق از هر نوع آگاهی از آنچه در مغز میگذرد، را بدست آوریم.
برای مثال، دانش و آگاهی محض روانشناسانه از چگونگی سیستم بینایی و تشخیص رنگ،منجر به پیشرفت عکاسی و تلویزیون های رنگی میشود. البته قبل از اینکه MRI نقاط فعال مغز، حین تماشای تلویزیون را مشخص کند.
آزمایش های روانشناختی استنلی میلگرام نشان داد که مردم عادی، اگر از آنها خواسته شود، به آسانی رفتارهای خشونت آمیز از خود بروز میدهند، که این مهم، نشان دهنده ی آن است که هر فردی ظرفیت و توانایی ابراز خشم را دارد.
مطالعات اخیر بر روی بینایی و گفتار، به ما نوروساینتیست ها امکان این را میدهد تا فرآیند های کامپیوتری بهتری را برنامه ریزی کنیم و یا حتی علت برخی از مسایل مربوط را کشف کنیم. ( مثلا اینکه چرا صحبت کردن با تلفن در هنگام رانندگی، احتمال تصادف را افزایش میدهد.) و همه ی اینها بدون هیچ شناختی از مغز برای روانشناسان، امکان پذیر است.
خوب است به یاد داشته باشیم که همکاری این دو قشر، مطمئنا نتایج عالی خواهد داد. یک روانشناس میتواند مطالعات و تحقیقاتی بر روی موارد زیاد انجام دهد.(که خیلی ارزان است). و یک نوروساینتیست توانایی تعمیم و مدلسازی دستاوردهای او را دارد. چه بسا به این ترتیب بتوان به پیشرفت های پشمگیری هم دست یافت.
روانشناسان پدیده های بسیاری را که برای نوروساینتیست ها همچنان مورد بحث است، کاملا مشخص کرده اند. برای مثال، در هر موسیقیدان حرفه ای و هر فرد تازه آشنا با موسیقی، با شنیدن صدای موسیقی گوش خراش، نواحی مشترکی از مغز فعال میشود. با این تفاوت که موسیقیدان حرفه ای ضعف موسیقایی را متوجه میشود ولی فرد تازه آشنا، نه.
نوروساینتیست ها میتوانند از چنین مطالعاتی به منظور هدایت کارشان کمک بگیرند. و شاید به زودی دلیل این تفاوت در موسیقیدان ها و افراد عادی را کشف کنند.
پس با ادامه ی این همکاری بین روانشناسان و نوروساینتیست ها، میتوانیم به درک بهتری از چگونگی ساختار رفتار به وسیله مغز برسیم.
http://t.me/NIAGg
Telegram
Dksaggajsjdkdidi
You can contact @NIAGg right away.
💢 روان شما خیلی حساس است و اگر اتفاقی را سرکوب کند حتما به صلاحش بوده!
⛔️ به گزارش محققان زمانیکه با یک اتفاق ناخوشایند روبرو میشویم، حافظه برای مدتی میتواند مسدود شود تا از خودش محافظت کند.
برای همه افراد در طول زندگیشان پیش آمده که کاری کرده اند که دوست دارند فراموشش کنند. از خجالت در جلوی صف مدرسه گرفته تا دردهای فیزیکی و تصادف تا از دست دادن عزیز یا جدایی والدین.
طبیعی ست اگر بخواهیم این خاطرات نه چندان خوب را سرکوب کنیم، اما آیا امکان پذیر است که به طور ارادی یک تجربه تروماتیک را فراموش کنیم؟
روان پزشک و استادیار بالینی کالج پزشکی A&M تگزاس، Darlene McLaughlin توضیح میدهد که چگونه ذهن شما در مواقع حساس به شما کمک میکند با آن حادثه کنار بیایید.
مغز شما چگونه از عهده یک مصیبت بر می آید؟
بقول McLaughlin، اگر مغز شما با یک مصیبت غافل گیرکننده مواجه شود میتواند آن خاطره را در فرآیندی به نام گسست متوقف کند (آنرا از واقعیت جدا کند). با این روش مغز تلاش میکند از خود محافظت کند.
فرآیند گسست باعث عدم ارتباط بین اندیشه ها، حافظه ویا حس هویت شخص میشود. و خیلی معمول است که نسخه ملایمی از این گسست را تجربه کرده باشید. برای مثال اگر حس گم شدن در یک کتاب یا خیالبافی های سر کار به شما دست داده باشد، شما یک نسخه ملایم از این فرآیند را تجربه کرده اید. یک شکل شدید و مزمن تر فرآیند گسست در بیماریهای ذهنی وفرمهای نادر اختلال گسستی مانند اختلال چند شخصیتی دیده شده است.
همانطور که بدن میتواند آبسه یا یک ماده خارجی را برای محافظت از بقیه اعضای بدن با یک مانع جدا کند، مغز نیز میتواند از یک خاطره جدا شود. در تروماها مغز ممکن است سرگردان شود و کاری کند که حافظه از کار بیفتد. با این وجود همه روانها شبیه هم نیستند و مصیبتی که ممکن است برای یک نفر خیلی شدید باشد برای شخص دیگری به آن شدت نباشد. آرایش ژنتیکی شخص و محیط اطرافش در ارتباط با هم تعیین میکنند که شخص چه درکی از اتفاقات داشته باشد. هنوز در جامعه علمی بین طبیعت و تربیت بحث زیادی وجود دارد، و میتوان فرض کرد که هردو نقش دارند. برای مثال کودکی که در خانه ای با عشق و با رشد مناسب بزرگ شده با احتمال بیشتری با یک مصیبت کنار می آید. اگر کودکی با بی اعتمادی و ترس و رها شدن بزرگ شده باشد بیشتر احتمال دارد که در مقابل یک اتفاق آسیب زا با ویژگی های گسستی برخورد کند.
طبق گفته McLaughlin: "براساس یک اعتقاد برای مصیبتها آساتانه ای وجود دارد که انسان بدون فرآیند گسست نمیتواند بر آن غلبه کند. سن، فاکتورهای ژنتیکی و محیط زیست با همکاری هم تعیین میکنند که این آستانه چقدر بالا باشد و مغز چگونه به تروما پاسخ دهد". نوع شدید فرآیند گسست اغلب در کسانی که تجربه ترومای شدیدی داشته اند دیده میشود و ممکن است در همه افراد با تجربه ترومای یکسان اتفاق نیفتد. گسست میتواند بخشی از PTSD یا اختلال بعد از حادثه باشد و یا به طور مستقل رخ دهد.
چگونه یک نفر میتواند به طور ارادی بر تروما غلبه کند؟
به گفته McLaughlin غیر عادی نیست اگر کسی کمی از خاطره ی یک اتفاق بد را که قبلا نمیتوانسته به یاد بیاورد را به یاد آورد. چیزی که گاهی اتفاق می افتد این است که وقتی شخص از آن لحظه تنش زا دور می شود، مغز به حافظه اجازه میدهد که بسته هایی از خاطرات را آزاد کند. در نتیجه ممکن است به صورت فلش_بک های کوتاه یا افکار ناخواسته به یاد آورده شوند.
اگر شخصی در حال دست و پنجه نرم کردن با یک مصیبت است، چه نشانه های گسست در او وجود داشته باشد چه نه، میتواند تجربه خیلی غم انگیز و ترسناکی باشد. از آنجایی که این تجربیات میتواند شامل موضوعات بسیار حساسی باشد McLaughlin توصیه میکند برای مقابله با آن از کمک یک متخصص استفاده شود.
اولین گام این است که به دنبال درمان باشید. واژه ها به ما کمک میکنند که با تجربیات عاطفی و خاطراتی که در حافظه عاطفی دخیل هستند کنار بیاییم. چه در روند یک درمان روانشناسی رسمی باشد یا در جریان اعتماد به یک شخص قابل اعتماد، بهتر است با یک نفر صحبت کنیم.
📖 برای دسترسی به متن کامل این مطلب و اطلاعات بیشتری از حافظه و ارتباط آن با تروما به لینک زیر مراجعه کنید:
https://goo.gl/NTS772
🖋 با نورودیلی همراه باشید.
@NiagG
⛔️ به گزارش محققان زمانیکه با یک اتفاق ناخوشایند روبرو میشویم، حافظه برای مدتی میتواند مسدود شود تا از خودش محافظت کند.
برای همه افراد در طول زندگیشان پیش آمده که کاری کرده اند که دوست دارند فراموشش کنند. از خجالت در جلوی صف مدرسه گرفته تا دردهای فیزیکی و تصادف تا از دست دادن عزیز یا جدایی والدین.
طبیعی ست اگر بخواهیم این خاطرات نه چندان خوب را سرکوب کنیم، اما آیا امکان پذیر است که به طور ارادی یک تجربه تروماتیک را فراموش کنیم؟
روان پزشک و استادیار بالینی کالج پزشکی A&M تگزاس، Darlene McLaughlin توضیح میدهد که چگونه ذهن شما در مواقع حساس به شما کمک میکند با آن حادثه کنار بیایید.
مغز شما چگونه از عهده یک مصیبت بر می آید؟
بقول McLaughlin، اگر مغز شما با یک مصیبت غافل گیرکننده مواجه شود میتواند آن خاطره را در فرآیندی به نام گسست متوقف کند (آنرا از واقعیت جدا کند). با این روش مغز تلاش میکند از خود محافظت کند.
فرآیند گسست باعث عدم ارتباط بین اندیشه ها، حافظه ویا حس هویت شخص میشود. و خیلی معمول است که نسخه ملایمی از این گسست را تجربه کرده باشید. برای مثال اگر حس گم شدن در یک کتاب یا خیالبافی های سر کار به شما دست داده باشد، شما یک نسخه ملایم از این فرآیند را تجربه کرده اید. یک شکل شدید و مزمن تر فرآیند گسست در بیماریهای ذهنی وفرمهای نادر اختلال گسستی مانند اختلال چند شخصیتی دیده شده است.
همانطور که بدن میتواند آبسه یا یک ماده خارجی را برای محافظت از بقیه اعضای بدن با یک مانع جدا کند، مغز نیز میتواند از یک خاطره جدا شود. در تروماها مغز ممکن است سرگردان شود و کاری کند که حافظه از کار بیفتد. با این وجود همه روانها شبیه هم نیستند و مصیبتی که ممکن است برای یک نفر خیلی شدید باشد برای شخص دیگری به آن شدت نباشد. آرایش ژنتیکی شخص و محیط اطرافش در ارتباط با هم تعیین میکنند که شخص چه درکی از اتفاقات داشته باشد. هنوز در جامعه علمی بین طبیعت و تربیت بحث زیادی وجود دارد، و میتوان فرض کرد که هردو نقش دارند. برای مثال کودکی که در خانه ای با عشق و با رشد مناسب بزرگ شده با احتمال بیشتری با یک مصیبت کنار می آید. اگر کودکی با بی اعتمادی و ترس و رها شدن بزرگ شده باشد بیشتر احتمال دارد که در مقابل یک اتفاق آسیب زا با ویژگی های گسستی برخورد کند.
طبق گفته McLaughlin: "براساس یک اعتقاد برای مصیبتها آساتانه ای وجود دارد که انسان بدون فرآیند گسست نمیتواند بر آن غلبه کند. سن، فاکتورهای ژنتیکی و محیط زیست با همکاری هم تعیین میکنند که این آستانه چقدر بالا باشد و مغز چگونه به تروما پاسخ دهد". نوع شدید فرآیند گسست اغلب در کسانی که تجربه ترومای شدیدی داشته اند دیده میشود و ممکن است در همه افراد با تجربه ترومای یکسان اتفاق نیفتد. گسست میتواند بخشی از PTSD یا اختلال بعد از حادثه باشد و یا به طور مستقل رخ دهد.
چگونه یک نفر میتواند به طور ارادی بر تروما غلبه کند؟
به گفته McLaughlin غیر عادی نیست اگر کسی کمی از خاطره ی یک اتفاق بد را که قبلا نمیتوانسته به یاد بیاورد را به یاد آورد. چیزی که گاهی اتفاق می افتد این است که وقتی شخص از آن لحظه تنش زا دور می شود، مغز به حافظه اجازه میدهد که بسته هایی از خاطرات را آزاد کند. در نتیجه ممکن است به صورت فلش_بک های کوتاه یا افکار ناخواسته به یاد آورده شوند.
اگر شخصی در حال دست و پنجه نرم کردن با یک مصیبت است، چه نشانه های گسست در او وجود داشته باشد چه نه، میتواند تجربه خیلی غم انگیز و ترسناکی باشد. از آنجایی که این تجربیات میتواند شامل موضوعات بسیار حساسی باشد McLaughlin توصیه میکند برای مقابله با آن از کمک یک متخصص استفاده شود.
اولین گام این است که به دنبال درمان باشید. واژه ها به ما کمک میکنند که با تجربیات عاطفی و خاطراتی که در حافظه عاطفی دخیل هستند کنار بیاییم. چه در روند یک درمان روانشناسی رسمی باشد یا در جریان اعتماد به یک شخص قابل اعتماد، بهتر است با یک نفر صحبت کنیم.
📖 برای دسترسی به متن کامل این مطلب و اطلاعات بیشتری از حافظه و ارتباط آن با تروما به لینک زیر مراجعه کنید:
https://goo.gl/NTS772
🖋 با نورودیلی همراه باشید.
@NiagG
Neuroscience News
Can You Unconsciously Forget an Experience?
Researchers report that, when faced with a traumatic event, the memory can be blocked in order for the brain to protect itself.
📌 تصویربرداری #fMRI و #DTI کورتکس حرکتی برای طراحی پیش از جراحی تومور بدخیم #آستروسایتوما
☑️ در تصویر fMRI:
A) حرکت بازو
B) حرکت دست
C) حرکت لبها
🔗 https://goo.gl/HgPLLY
👁🗨 t.me/NIAGg
☑️ در تصویر fMRI:
A) حرکت بازو
B) حرکت دست
C) حرکت لبها
🔗 https://goo.gl/HgPLLY
👁🗨 t.me/NIAGg
📌 چرا با افزایش سن، زمان سریع تر می گذرد؟
زمانی که کودک بودیم، آرزو داشتیم بزرگ شویم؛ اما حالا بزرگ شدهایم و گویا زمان نیز با بزرگتر شدن ما سرعت میگیرد! با یک چشم بر هم زدن سالها میگذرند، فصلها بیمعنی میشوند و ما همچنان بزرگ و بزرگتر میشویم. برخی میگویند بزرگ شدن برای ما یک نوع تله از جانب زمان است؛ ما بزرگ میشویم و زمان فشردهتر، گویی میخواهد ما را به چالش بکشد و روی اعصاب ما راه برود. آیا شما تابهحال از خود پرسیدهاید چرا این روزها مثل برق و باد میگذرند؟
وقتی کودک چشمان خود را برای نخستین بار باز میکند، با دنیای غریبهای مواجه میشود؛ دنیایی پر از شگفتیها که هر لحظهی آن، یک تجربهی جدید است و کلی چیز برای یاد گرفتن وجود دارد. این یعنی یک کودک باید مغز خود را درگیر کند تا بتواند تجربههای جدید را پردازش کند؛ زیرا برای یک کودک، دنیا در هر لحظه تغییر میکند. این نظریه خیلی واضح توضیح میدهد که درگیرشدن یک کودک با تجربههای جدید، باعث میشود گذر زمان آهسته باشد و کودک از تجربههای جدید لذت ببرد؛ اما برای یک شخص بزرگسال، دنیا تقریباً تکراری شده است.
همین موضوع، به یک مکانیسم بیوشیمیایی ساده منجر میشود. در بدن ما، نوعی پیامرسان عصبی از نوع #کاتکولآمین وجود دارد که با نام “#دوپامین ” شناخته میشود. دوپامین به ایجاد انگیزه در ما کمک میکند و باعث میشود ما همواره قوهی ادراک خود را تقویت کنیم و روابط اجتماعی خود را بهبود ببخشیم. وجود این پیامرسان عصبی به ما در اندازهگیری زمان و مدیریت آن نیز کمک میکند. وقتی انسان به سن ۲۰ سالگی میرسد، میزان دوپامین موجود در بدن او کاهش مییابد و امکان مدیریت و اندازهگیری دقیق زمان از شخص گرفته میشود و همین باعث میشود زمان در نظر آن شخص بهسرعت بگذرد.
📑گزارش جذاب زیر را بخوانید:
🔗 https://goo.gl/uTFmEE
این یکی از نظریههایی ست که در مورد این مسئله بیان شدهاند؛ اما متأسفانه هیچیک از آنها نمیتوانند علت این موضوع را توضیح دهند. در حال حاضر هیچ محاسبهی ریاضیاتی قادر نیست میزان شتاب زمان را در قالب مقیاس لگاریتمی بیان کند. مقیاس لگاریتمی معمولاً وقتی به کار میرود که ما میخواهیم مقادیر بزرگ را نشان دهیم. بهعنوان مثال برای نشان دادن بزرگی زمینلرزه یا شدت صدا، از مقیاس لگاریتمی استفاده میشود. ممکن است که گذر زمان نیز بهصورت لگاریتمی تعریف شود.ا گر یک توضیح ریاضی برای این موضوع ارائه شود، مطمئناً تأثیر بهسزایی بر زندگی ما خواهد گذاشت. اگر اینچنین باشد، کودکی ما بهعنوان شروع کار محسوب میشود و پس از آن زمان فشردهتر و فشردهتر خواهد شد.
📑جدیدترین مقاله در این زمینه را مطالعه کنید:
🔗 https://goo.gl/H3Rn3R
📑متن اصلی گزارش:
🔗 https://goo.gl/kLB73S
🔘 با نورودیلی همراه باشید.
👁🗨https://t.me/NIAGg
زمانی که کودک بودیم، آرزو داشتیم بزرگ شویم؛ اما حالا بزرگ شدهایم و گویا زمان نیز با بزرگتر شدن ما سرعت میگیرد! با یک چشم بر هم زدن سالها میگذرند، فصلها بیمعنی میشوند و ما همچنان بزرگ و بزرگتر میشویم. برخی میگویند بزرگ شدن برای ما یک نوع تله از جانب زمان است؛ ما بزرگ میشویم و زمان فشردهتر، گویی میخواهد ما را به چالش بکشد و روی اعصاب ما راه برود. آیا شما تابهحال از خود پرسیدهاید چرا این روزها مثل برق و باد میگذرند؟
وقتی کودک چشمان خود را برای نخستین بار باز میکند، با دنیای غریبهای مواجه میشود؛ دنیایی پر از شگفتیها که هر لحظهی آن، یک تجربهی جدید است و کلی چیز برای یاد گرفتن وجود دارد. این یعنی یک کودک باید مغز خود را درگیر کند تا بتواند تجربههای جدید را پردازش کند؛ زیرا برای یک کودک، دنیا در هر لحظه تغییر میکند. این نظریه خیلی واضح توضیح میدهد که درگیرشدن یک کودک با تجربههای جدید، باعث میشود گذر زمان آهسته باشد و کودک از تجربههای جدید لذت ببرد؛ اما برای یک شخص بزرگسال، دنیا تقریباً تکراری شده است.
همین موضوع، به یک مکانیسم بیوشیمیایی ساده منجر میشود. در بدن ما، نوعی پیامرسان عصبی از نوع #کاتکولآمین وجود دارد که با نام “#دوپامین ” شناخته میشود. دوپامین به ایجاد انگیزه در ما کمک میکند و باعث میشود ما همواره قوهی ادراک خود را تقویت کنیم و روابط اجتماعی خود را بهبود ببخشیم. وجود این پیامرسان عصبی به ما در اندازهگیری زمان و مدیریت آن نیز کمک میکند. وقتی انسان به سن ۲۰ سالگی میرسد، میزان دوپامین موجود در بدن او کاهش مییابد و امکان مدیریت و اندازهگیری دقیق زمان از شخص گرفته میشود و همین باعث میشود زمان در نظر آن شخص بهسرعت بگذرد.
📑گزارش جذاب زیر را بخوانید:
🔗 https://goo.gl/uTFmEE
این یکی از نظریههایی ست که در مورد این مسئله بیان شدهاند؛ اما متأسفانه هیچیک از آنها نمیتوانند علت این موضوع را توضیح دهند. در حال حاضر هیچ محاسبهی ریاضیاتی قادر نیست میزان شتاب زمان را در قالب مقیاس لگاریتمی بیان کند. مقیاس لگاریتمی معمولاً وقتی به کار میرود که ما میخواهیم مقادیر بزرگ را نشان دهیم. بهعنوان مثال برای نشان دادن بزرگی زمینلرزه یا شدت صدا، از مقیاس لگاریتمی استفاده میشود. ممکن است که گذر زمان نیز بهصورت لگاریتمی تعریف شود.ا گر یک توضیح ریاضی برای این موضوع ارائه شود، مطمئناً تأثیر بهسزایی بر زندگی ما خواهد گذاشت. اگر اینچنین باشد، کودکی ما بهعنوان شروع کار محسوب میشود و پس از آن زمان فشردهتر و فشردهتر خواهد شد.
📑جدیدترین مقاله در این زمینه را مطالعه کنید:
🔗 https://goo.gl/H3Rn3R
📑متن اصلی گزارش:
🔗 https://goo.gl/kLB73S
🔘 با نورودیلی همراه باشید.
👁🗨https://t.me/NIAGg
The Atlantic
Dopamine and Teenage Logic
Young minds are often portrayed as stews of hormones and impulse; but the decisions they make are often deeply rational and deserving of greater consideration.
📌 ترکیب تصاویر چندگانه ی وزن T1 MPRAGE، DTI و fMRI با نرم افزار Neuro3D شرکت زیمنس برای طراحی عمل جراحی
⏬ https://goo.gl/unaVg8
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 @NiagG
⏬ https://goo.gl/unaVg8
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 @NiagG
📌 ترکیب تصاویر چندگانه ی وزن T2 FLAIR و fMRI کورتکس حرکتی با نرم افزار Neuro3D شرکت زیمنس برای طراحی عمل جراحی
⏬ https://goo.gl/unaVg8
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 @NiagG
⏬ https://goo.gl/unaVg8
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 @NiagG
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از سخنرانی جذاب آنیل سِث در همایش تد درباره آگاهی که سوالات زیادی را برای بیننده به جا میگذارد.
در ادامه نسخه اصلی را مشاهده کنید.
t.me/NiagG
در ادامه نسخه اصلی را مشاهده کنید.
t.me/NiagG
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔳 همه ما همواره دچار توهم میشویم و وقتی در مورد توهماتمان توافق میکنیم، آن را "واقعیت" می نامیم.
💬 نیمه اول این سخنرانی لذت بخش درباره هشیاری را با زیرنویس فارسی ببینید.
t.me/NiagG
💬 نیمه اول این سخنرانی لذت بخش درباره هشیاری را با زیرنویس فارسی ببینید.
t.me/NiagG
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔳 همه ما همواره دچار توهم میشویم و وقتی در مورد توهماتمان توافق میکنیم، آن را "واقعیت" می نامیم.
💬 نیمه دوم این سخنرانی لذت بخش درباره هشیاری را با زیرنویس فارسی ببینید.
t.me/NiagG
💬 نیمه دوم این سخنرانی لذت بخش درباره هشیاری را با زیرنویس فارسی ببینید.
t.me/NiagG
NeuroDaily
🔸🔹آیا می توان توضیحی برای تجربه نزدیک به مرگ داشت؟ پژوهشگران با fMRI فعالیت مغز را در این حالت بررسی کرده اند. 📌 با NeuroDaily همراه باشید. 💡https://t.me/NIAGg
📌 دانشمندان چیستی تجربه نزدیک به مرگ را بررسی میکنند ...
تصوری که از لحظات دم مرگ داریم، معمولا محدود به تصاویری است که در فیلمها یا داستانها نشان داده میشود؛ تابش نوری شدید همراه با پدیدار شدن یک راه خاکی به سمت نور که با حسی از رهاشدگی و جدا شدن روح از بدن توأم میشود. اما این تصویر تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟ پیش از این یک مطالعه موردی درباره ی این موضوع را در نورودیلی بررسی کردیم.
بهتازگی تحقیقی در مجلهی Frontiers in Human Neuroscience به چاپ رسیده است که با تحلیل محتوای گفتوگوها و مصاحبههای افرادی که #تجربه_نزدیک_مرگ دارند، نتایج جالبی به دست آورده است. بر این اساس، احتمالا تصاویری که ما از این تجربه در فیلمها دیدهایم در بین این افراد مشترک است؛ ولی در مورد توالی این تصاویر نمیتوان نتیجهای مشابه گرفت. در این بین میتوان بین تجربهی نورولوژیکی با تجربههای فرهنگی افراد در لحظههای آخر زندگی تفاوت قائل شد.
این تحقیق توسط دانشمندانی از کشور بلژیک صورت گرفته است و در طی آن، دانشمندان به بررسی تجربههای ۱۵۴ نفر اقدام کردهاند. این تجربهها با همکاری مؤسسهی بینالمللی مطالعات نزدیک به مرگ و گروه Coma جمعآوری شدهاند.پژوهشگران با تحلیل محتوای این گفتوگوها از مقیاسی به نام Greyson NDE استفاده کردند. این مقیاس اولین بار توسط بروس گریسون، روانشناس آمریکایی طراحی و استفاده شد تا ساختار و اعتبار تجربههای بیماران سکتهی قلبی را بررسی کند.
تحقیق حاضر در ادامهی مطالعاتی است که سالها در زمینهی تجربهی دم مرگ صورت گرفته است. سال ۲۰۱۴ گروهی از پژوهشگران دانشگاه نیویورک با بررسی تجربههای افراد، به ۷ دسته تجربهی مختلف در لحظات آخر زندگی رسیدند؛ ترس، دیدن حیوانات یا گیاهان، تابش نور شدید، خشونت، آشناپنداری، دیدن چهرهی اعضای فامیل و دیدن تصاویری بعدِ از هوش رفتن.
حال دانشمندان بلژیکی با مطالعهی تجربیات مختلف به دنبال پیدا کردن یک تجربهی یکسان بین افراد و ترتیب رخ دادن حسهای مختلف در لحظات آخر زندگی هستند. شارلوت مارسیال، یکی از اعضای تیم بیان میکند:هدف این تحقیق پیدا کردن تجربههایی است که بین افراد مختلف با تکرار زیادی رخ داده است. میخواهیم ترتیب اتفاق افتادن این تجربهها را پیدا کنیم.
در بین تجربههایی که گروه تحقیقاتی موفق به ضبط و مطالعهی آن شدند، ۸۰درصد حسی شبیه به آرامش و صلح را تجربه کردهاند. در این بین ۶۹ درصد تابش شدید نور را دیدهاند، ۶۴ درصد از افراد حضور یک فرد را دیده و احساس کردهاند، ۵ درصد تصاویری آشفته دیدهاند و ۴ درصد از افراد حسی شبیه الهام یا وحی را به دست آوردهاند. یکسوم از افراد مورد مطالعه حسی شبیه خارج شدن روح از بدن و سپس بازگشت آن تجربه کردهاند. مارسیال اضافه میکند: تجربهی لحظات نزدیک به مرگ همراه با حس جدا شدن از بدن و در انتها بازگشت به کالبد فیزیکی است.
این تحقیق همچون بیشتر تحقیقات حوزهی علوم انسانی مصون از خطا نبوده است. افراد مورد مطالعه محدود بودهاند و افراد زیادی به دلیل تمایلات شخصی، حاضر به اشتراکگذاری تجربیات خود نشدهاند. در ضمن تمامی این افراد فرانسویزبان بودهاند که تأثیر فرهنگ و زبان در تجربیات این افراد را نمیتوان مشخص کرد. با این حال اگر تحقیقاتی مشابه در دیگر کشورهای دنیا به جریان بیفتد، میتوان در مورد نقش فرهنگ در تجربهی نزدیک به مرگ و میزان تأثیرگذاری آن با فرآیندهای نورولوژیکی اظهار نظر صریحتری کرد.
✍️ مایک رآ (ساینس الرت) / علی قدس (زومیت)
☑️ خواندن مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
🔗 https://goo.gl/5ipSTN
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
تصوری که از لحظات دم مرگ داریم، معمولا محدود به تصاویری است که در فیلمها یا داستانها نشان داده میشود؛ تابش نوری شدید همراه با پدیدار شدن یک راه خاکی به سمت نور که با حسی از رهاشدگی و جدا شدن روح از بدن توأم میشود. اما این تصویر تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟ پیش از این یک مطالعه موردی درباره ی این موضوع را در نورودیلی بررسی کردیم.
بهتازگی تحقیقی در مجلهی Frontiers in Human Neuroscience به چاپ رسیده است که با تحلیل محتوای گفتوگوها و مصاحبههای افرادی که #تجربه_نزدیک_مرگ دارند، نتایج جالبی به دست آورده است. بر این اساس، احتمالا تصاویری که ما از این تجربه در فیلمها دیدهایم در بین این افراد مشترک است؛ ولی در مورد توالی این تصاویر نمیتوان نتیجهای مشابه گرفت. در این بین میتوان بین تجربهی نورولوژیکی با تجربههای فرهنگی افراد در لحظههای آخر زندگی تفاوت قائل شد.
این تحقیق توسط دانشمندانی از کشور بلژیک صورت گرفته است و در طی آن، دانشمندان به بررسی تجربههای ۱۵۴ نفر اقدام کردهاند. این تجربهها با همکاری مؤسسهی بینالمللی مطالعات نزدیک به مرگ و گروه Coma جمعآوری شدهاند.پژوهشگران با تحلیل محتوای این گفتوگوها از مقیاسی به نام Greyson NDE استفاده کردند. این مقیاس اولین بار توسط بروس گریسون، روانشناس آمریکایی طراحی و استفاده شد تا ساختار و اعتبار تجربههای بیماران سکتهی قلبی را بررسی کند.
تحقیق حاضر در ادامهی مطالعاتی است که سالها در زمینهی تجربهی دم مرگ صورت گرفته است. سال ۲۰۱۴ گروهی از پژوهشگران دانشگاه نیویورک با بررسی تجربههای افراد، به ۷ دسته تجربهی مختلف در لحظات آخر زندگی رسیدند؛ ترس، دیدن حیوانات یا گیاهان، تابش نور شدید، خشونت، آشناپنداری، دیدن چهرهی اعضای فامیل و دیدن تصاویری بعدِ از هوش رفتن.
حال دانشمندان بلژیکی با مطالعهی تجربیات مختلف به دنبال پیدا کردن یک تجربهی یکسان بین افراد و ترتیب رخ دادن حسهای مختلف در لحظات آخر زندگی هستند. شارلوت مارسیال، یکی از اعضای تیم بیان میکند:هدف این تحقیق پیدا کردن تجربههایی است که بین افراد مختلف با تکرار زیادی رخ داده است. میخواهیم ترتیب اتفاق افتادن این تجربهها را پیدا کنیم.
در بین تجربههایی که گروه تحقیقاتی موفق به ضبط و مطالعهی آن شدند، ۸۰درصد حسی شبیه به آرامش و صلح را تجربه کردهاند. در این بین ۶۹ درصد تابش شدید نور را دیدهاند، ۶۴ درصد از افراد حضور یک فرد را دیده و احساس کردهاند، ۵ درصد تصاویری آشفته دیدهاند و ۴ درصد از افراد حسی شبیه الهام یا وحی را به دست آوردهاند. یکسوم از افراد مورد مطالعه حسی شبیه خارج شدن روح از بدن و سپس بازگشت آن تجربه کردهاند. مارسیال اضافه میکند: تجربهی لحظات نزدیک به مرگ همراه با حس جدا شدن از بدن و در انتها بازگشت به کالبد فیزیکی است.
این تحقیق همچون بیشتر تحقیقات حوزهی علوم انسانی مصون از خطا نبوده است. افراد مورد مطالعه محدود بودهاند و افراد زیادی به دلیل تمایلات شخصی، حاضر به اشتراکگذاری تجربیات خود نشدهاند. در ضمن تمامی این افراد فرانسویزبان بودهاند که تأثیر فرهنگ و زبان در تجربیات این افراد را نمیتوان مشخص کرد. با این حال اگر تحقیقاتی مشابه در دیگر کشورهای دنیا به جریان بیفتد، میتوان در مورد نقش فرهنگ در تجربهی نزدیک به مرگ و میزان تأثیرگذاری آن با فرآیندهای نورولوژیکی اظهار نظر صریحتری کرد.
✍️ مایک رآ (ساینس الرت) / علی قدس (زومیت)
☑️ خواندن مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
🔗 https://goo.gl/5ipSTN
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
Telegram
NeuroDaily
کانال رسمی گروه علمی نیاگ
http://niag.tums.ac.ir/
جهت همکاری بعنوان پژوهشگر در نیاگ:
دکتر هادی احمدزاده
@haadyA
دکتر امیرحسین بتولی
@Batouli_SAH
جهت همکاری در فضای مجازی:
@ReyhaneZareie
http://niag.tums.ac.ir/
جهت همکاری بعنوان پژوهشگر در نیاگ:
دکتر هادی احمدزاده
@haadyA
دکتر امیرحسین بتولی
@Batouli_SAH
جهت همکاری در فضای مجازی:
@ReyhaneZareie
📌تصویربرداری از شنیدن پژواک
محققان از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ(LMU) طی یک پژوهش جدید نشان دادند که تقریبا هر انسانی میتواند مهارت استفاده از #انعکاس صدا را در خود ارتقا داده و مانند برخی حیوانات ابعاد یک اتاق را از این طریق برآورد کنند.
@NIAGg
این تیم در ابتدا خصوصیات آکوستیک یک کلیسای کوچک دارای اکو را ثبت کردند که این کار قبل از اینکه صدای مجازی اتاق را به صورت دیجیتالی بزرگتر و یا کوچکتر کنند انجام شد.این کار به این منظور انجام شد تا مشخص شود که آیا افراد توانایی پژواک یابی و تعیین اندازه محلی که در آن قرار داشتند را دارند یا خیر.
محققان در این پژوهش از 12 نفر استفاده کردند که 11 نفر از آنها بینا و 1 نفر نابینا بود. تمامی شرکت کنندگان به میکروفون و هدفون مجهز بوده و تحت اسکن امآرآی عملکردی – #fMRI قرار گرفته بودند.هر شرکت کننده برای تعیین اندازه اتاق مجازی، صداهایی را به وسیله زبان در میکروفون تولید میکرد و هدفونها نیز پژواک تولید شده از آن را در اندازههای مختلف مجازی پخش میکردند.در این پژوهش هر شرکت کننده حتی قادر به درک تفاوتهای کوچک در اندازه فضایی که در آن قرار داشت، بود. محققان دریافتند که ارزیابی دقیق اندازه اتاق، زمانی در شرکتکنندگان بهبود مییابد که افراد به جای استفاده از صدای ضبط شده زبانشان، مجددا به تولید صدا بپردازند.
وقتی امواج صوتی حاصل از حرکت زبان به دیوار مجازی برخورد کرده و به گوش فرد بازمیگشت، قشر شنوایی در این افراد فعال میشد.این اتفاق مدت کوتاهی پس از فعال شدن #قشر_حرکتی رخ داده و زبان و تارهای صوتی را برای تولید صداهای بیشتر تحریک میکرد.
⭐️ جای شگفتی است که این پژوهش بر روی افراد #نابینا نشان داد که صدای منعکس شده عمدتا در #قشر_بینایی پردازش میشود که این فعال سازی در افراد بینا نیز گزارش شده اما نسبتا ضعیف است❗️این پژوهش نشان می دهد که انسان نیز همانند خفاشها میتواند با افزایش تمرین مهارت پژواکیابی خود را افرایش دهد.گام بعدی این محققان استفاده از یافتههای خود به منظور توسعه برنامههای آموزشی انعکاس صدا برای افرادی است که دارای اختلال بینایی هستند.
☑️ گزارش کامل این پژوهش را در Science Daily بخوانید.
🔗 https://goo.gl/wvrfmh
☑️ مقاله ی این پژوهش را که در Journal of Neuroscience به چاپ رسیده است، مطالعه کنید.
🔗 https://goo.gl/YT4LMe
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
محققان از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ(LMU) طی یک پژوهش جدید نشان دادند که تقریبا هر انسانی میتواند مهارت استفاده از #انعکاس صدا را در خود ارتقا داده و مانند برخی حیوانات ابعاد یک اتاق را از این طریق برآورد کنند.
@NIAGg
این تیم در ابتدا خصوصیات آکوستیک یک کلیسای کوچک دارای اکو را ثبت کردند که این کار قبل از اینکه صدای مجازی اتاق را به صورت دیجیتالی بزرگتر و یا کوچکتر کنند انجام شد.این کار به این منظور انجام شد تا مشخص شود که آیا افراد توانایی پژواک یابی و تعیین اندازه محلی که در آن قرار داشتند را دارند یا خیر.
محققان در این پژوهش از 12 نفر استفاده کردند که 11 نفر از آنها بینا و 1 نفر نابینا بود. تمامی شرکت کنندگان به میکروفون و هدفون مجهز بوده و تحت اسکن امآرآی عملکردی – #fMRI قرار گرفته بودند.هر شرکت کننده برای تعیین اندازه اتاق مجازی، صداهایی را به وسیله زبان در میکروفون تولید میکرد و هدفونها نیز پژواک تولید شده از آن را در اندازههای مختلف مجازی پخش میکردند.در این پژوهش هر شرکت کننده حتی قادر به درک تفاوتهای کوچک در اندازه فضایی که در آن قرار داشت، بود. محققان دریافتند که ارزیابی دقیق اندازه اتاق، زمانی در شرکتکنندگان بهبود مییابد که افراد به جای استفاده از صدای ضبط شده زبانشان، مجددا به تولید صدا بپردازند.
وقتی امواج صوتی حاصل از حرکت زبان به دیوار مجازی برخورد کرده و به گوش فرد بازمیگشت، قشر شنوایی در این افراد فعال میشد.این اتفاق مدت کوتاهی پس از فعال شدن #قشر_حرکتی رخ داده و زبان و تارهای صوتی را برای تولید صداهای بیشتر تحریک میکرد.
⭐️ جای شگفتی است که این پژوهش بر روی افراد #نابینا نشان داد که صدای منعکس شده عمدتا در #قشر_بینایی پردازش میشود که این فعال سازی در افراد بینا نیز گزارش شده اما نسبتا ضعیف است❗️این پژوهش نشان می دهد که انسان نیز همانند خفاشها میتواند با افزایش تمرین مهارت پژواکیابی خود را افرایش دهد.گام بعدی این محققان استفاده از یافتههای خود به منظور توسعه برنامههای آموزشی انعکاس صدا برای افرادی است که دارای اختلال بینایی هستند.
☑️ گزارش کامل این پژوهش را در Science Daily بخوانید.
🔗 https://goo.gl/wvrfmh
☑️ مقاله ی این پژوهش را که در Journal of Neuroscience به چاپ رسیده است، مطالعه کنید.
🔗 https://goo.gl/YT4LMe
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
www.ncbi.nlm.nih.gov
Human Exploration of Enclosed Spaces through Echolocation. - PubMed - NCBI
J Neurosci. 2017 Feb 8;37(6):1614-1627. doi: 10.1523/JNEUROSCI.1566-12.2016. Epub 2017 Jan 10.
NeuroDaily
📌تصویربرداری از شنیدن پژواک محققان از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ(LMU) طی یک پژوهش جدید نشان دادند که تقریبا هر انسانی میتواند مهارت استفاده از #انعکاس صدا را در خود ارتقا داده و مانند برخی حیوانات ابعاد یک اتاق را از این طریق برآورد کنند. @NIAGg این…
📌 در افراد نابینا صدای منعکس شده عمدتا در #قشر_بینایی پردازش میشود که این فعال سازی در افراد بینا نیز گزارش شده اما نسبتا ضعیف است.
👁🗨 t.me/NiagG
👁🗨 t.me/NiagG
🍎🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏🍎
🔆آیا مواد غذایی میتوانند بر روی عملکرد مغز ما تاثیرگذار باشند؟
همه ی ما تاثیر کوتاه مدت مواد غذایی را بر روی عملکرد مغز مشاهده کرده ایم. مثلا افزایش قند بعد ار مصرف بیش از حد شیرینی و یا تاری دید بر اثر گرسنگی طولانی مدت.
اما بد نیست بدانیم که مواد غذایی مصرفی ما، در بلند مدت هم بر روی عملکرد مغز ما تاثیرگذار است. رژیم غذایی ما، که درست از زمان جنینی، شروع میشود و ما را تا انتهای زندگی ما را همراهی میکند، نه تنها بدن ما را شکل میدهد و میسازد، بلکه مغز ما را هم تربیت میکند و بر آن تاثیر مستقیم میگذارد.
رژیم غذایی نامناسب منجر به بیماری هایی مانند چاقی، دیابت، بیماری های قلبی عروقی و برخی سرطان ها میشود. همینطور این رژیم غذایی بر مغز تاثی دارد و میتواند خطر اختلالات روانی و بیماری های نورولوژیک را افزایش دهد.
محققان در تلاشند تا به جزییات چگونگی این تاثیرگذاری پی ببرند. به این ترتیب متوجه میشویم که مصرف مواد غذایی، چگونه بر روی خلق و خوی، میل ها و حتی خاطرات ما تاثیر مثبت یا منفی میگذارد.
ما اولین تمایلات غذایی را در شکم مادرمان تجربه میکنیم. مطالعات نشان از آن دارند که اگر مادری در مدت بارداری آب هویج مصرف کند، نوزاد او هم احتمالا به آب هویج تمایل خواهد داشت و از بین دیگر مزه ها، این مزه را ترجیح میدهد.
به منظور ثابت کردن این فرضیه، محققان آزمایش هایی را (بر روی میمون ها) طراحی کردند و طی این آزمایش تاثیر مصرف مواد غذایی غیر مغذی را بر روی عملکرد مغز آنها بررسی نمودند.
دراین آزمایش سه گروه میمون های باردار با سه دسته غذایی سالم، کم چرب، و چربی بالا تغذیه میشدند. پس از به دنیا آمدن میمون ها، میمون های جوان به رژیم غذایی پرچربی دسترسی داشتند. نتیجه ی آزمایش نشان داد که بچه میمون هایی که مادرانشان قبلا با مواد غذایی پرچرب تغذیه شده بودند، بیشتر از دیگر میمون ها از این مواد غذایی پرچرب مصرف کرده اند.
همانطور که میدانید، دوپامین، نورو ترنسمیتری (انتقال دهنده ای عصبی) برای پاداش و انگیزه است. محققان به بررسی این نورو ترنسمیتر پرداختند تا تاثیرات کوتاه مدت و احتمالا بلند مدت و همیشگی رژیم غذایی دوران جنینی را نشان دهند.
زمانی که غذای مورد علاقه تا را میخورید، سطح دوپامین مغز بالا میرود و احساس لذت ایجاد میکند.(همان لذتی که وقتی شکلات میخوریم حس میکنیم. یا همان احساسی که مصرف مواد مخدر به معتادان میدهد.)
اما خوردن زیاد این مواد، میزان تاثیرگذاری ماده بر روی نروترنسمیتر ها را کاهش میدهد. درواقع مغز سعی میکند که سیگنال را کاهش دهد. به طوری که بعد از هربار مصرف برای رسیدن به آن سطح از شادی و لذت، باید میزان مصرف را بیشترکرد.
در میمون ها، رژیم غذایی پر چرب، باعث کاهش تعداد فیبرهای دوپامین و گیرنده های دوپامین کاهش یافت. این امرريال توضیحی است بر چرایی تمایل بیش از حد بچه میمون ها برای خوردن غذاهای چرب است.( درواقع آنها میخواستند در هر وعده مقدار بیشتری مواد غذایی چرب مصرف کنند تا احساس لذتی که در جنینی داشتند را دوباره تجربه کنند.) و این یعنی مغز از ابتدا، عادت داده شد که غذای ناخواسته ی بیشتر بخورد.
جالب اینجاست که رژیم غذایی پر چرب اعمال شده بر روی میمون های مادر، منطبق بر رژیم غذایی غربی است. درواقع میتوان حدس زد که این امر، ارتباط مستقیمی با چاقی در کودکان و افزایش نرخ چاقی درامریکا داشته باشد.
❗️❗️آیا این حدس درست است؟
✅✅شما میتوانید این مطلب را در روزهای آتی دنبال کنید.
t.me/NiagG
🔆آیا مواد غذایی میتوانند بر روی عملکرد مغز ما تاثیرگذار باشند؟
همه ی ما تاثیر کوتاه مدت مواد غذایی را بر روی عملکرد مغز مشاهده کرده ایم. مثلا افزایش قند بعد ار مصرف بیش از حد شیرینی و یا تاری دید بر اثر گرسنگی طولانی مدت.
اما بد نیست بدانیم که مواد غذایی مصرفی ما، در بلند مدت هم بر روی عملکرد مغز ما تاثیرگذار است. رژیم غذایی ما، که درست از زمان جنینی، شروع میشود و ما را تا انتهای زندگی ما را همراهی میکند، نه تنها بدن ما را شکل میدهد و میسازد، بلکه مغز ما را هم تربیت میکند و بر آن تاثیر مستقیم میگذارد.
رژیم غذایی نامناسب منجر به بیماری هایی مانند چاقی، دیابت، بیماری های قلبی عروقی و برخی سرطان ها میشود. همینطور این رژیم غذایی بر مغز تاثی دارد و میتواند خطر اختلالات روانی و بیماری های نورولوژیک را افزایش دهد.
محققان در تلاشند تا به جزییات چگونگی این تاثیرگذاری پی ببرند. به این ترتیب متوجه میشویم که مصرف مواد غذایی، چگونه بر روی خلق و خوی، میل ها و حتی خاطرات ما تاثیر مثبت یا منفی میگذارد.
ما اولین تمایلات غذایی را در شکم مادرمان تجربه میکنیم. مطالعات نشان از آن دارند که اگر مادری در مدت بارداری آب هویج مصرف کند، نوزاد او هم احتمالا به آب هویج تمایل خواهد داشت و از بین دیگر مزه ها، این مزه را ترجیح میدهد.
به منظور ثابت کردن این فرضیه، محققان آزمایش هایی را (بر روی میمون ها) طراحی کردند و طی این آزمایش تاثیر مصرف مواد غذایی غیر مغذی را بر روی عملکرد مغز آنها بررسی نمودند.
دراین آزمایش سه گروه میمون های باردار با سه دسته غذایی سالم، کم چرب، و چربی بالا تغذیه میشدند. پس از به دنیا آمدن میمون ها، میمون های جوان به رژیم غذایی پرچربی دسترسی داشتند. نتیجه ی آزمایش نشان داد که بچه میمون هایی که مادرانشان قبلا با مواد غذایی پرچرب تغذیه شده بودند، بیشتر از دیگر میمون ها از این مواد غذایی پرچرب مصرف کرده اند.
همانطور که میدانید، دوپامین، نورو ترنسمیتری (انتقال دهنده ای عصبی) برای پاداش و انگیزه است. محققان به بررسی این نورو ترنسمیتر پرداختند تا تاثیرات کوتاه مدت و احتمالا بلند مدت و همیشگی رژیم غذایی دوران جنینی را نشان دهند.
زمانی که غذای مورد علاقه تا را میخورید، سطح دوپامین مغز بالا میرود و احساس لذت ایجاد میکند.(همان لذتی که وقتی شکلات میخوریم حس میکنیم. یا همان احساسی که مصرف مواد مخدر به معتادان میدهد.)
اما خوردن زیاد این مواد، میزان تاثیرگذاری ماده بر روی نروترنسمیتر ها را کاهش میدهد. درواقع مغز سعی میکند که سیگنال را کاهش دهد. به طوری که بعد از هربار مصرف برای رسیدن به آن سطح از شادی و لذت، باید میزان مصرف را بیشترکرد.
در میمون ها، رژیم غذایی پر چرب، باعث کاهش تعداد فیبرهای دوپامین و گیرنده های دوپامین کاهش یافت. این امرريال توضیحی است بر چرایی تمایل بیش از حد بچه میمون ها برای خوردن غذاهای چرب است.( درواقع آنها میخواستند در هر وعده مقدار بیشتری مواد غذایی چرب مصرف کنند تا احساس لذتی که در جنینی داشتند را دوباره تجربه کنند.) و این یعنی مغز از ابتدا، عادت داده شد که غذای ناخواسته ی بیشتر بخورد.
جالب اینجاست که رژیم غذایی پر چرب اعمال شده بر روی میمون های مادر، منطبق بر رژیم غذایی غربی است. درواقع میتوان حدس زد که این امر، ارتباط مستقیمی با چاقی در کودکان و افزایش نرخ چاقی درامریکا داشته باشد.
❗️❗️آیا این حدس درست است؟
✅✅شما میتوانید این مطلب را در روزهای آتی دنبال کنید.
t.me/NiagG
Telegram
NeuroDaily
کانال رسمی گروه علمی نیاگ
http://niag.tums.ac.ir/
جهت همکاری بعنوان پژوهشگر در نیاگ:
دکتر هادی احمدزاده
@haadyA
دکتر امیرحسین بتولی
@Batouli_SAH
جهت همکاری در فضای مجازی:
@ReyhaneZareie
http://niag.tums.ac.ir/
جهت همکاری بعنوان پژوهشگر در نیاگ:
دکتر هادی احمدزاده
@haadyA
دکتر امیرحسین بتولی
@Batouli_SAH
جهت همکاری در فضای مجازی:
@ReyhaneZareie
⁉️ چرا برخی افراد در ذهن خود صداهایی میشنوند؟
درک ما از واقعیت همیشه کامل نیست. فقط به اینکه مغز چگونه به توهمات نوری واکنش نشان میدهد فکر کنید. اما چرا این گونه است که برخی افراد #توهم_شنوایی تجربه میکنند – مثلا شنیدن صداهایی در سرشان ـ و برخی دیگر تجربه نمیکنند؟
روانپزشک آی. آر. پاورز از دانشگاه ییل و همکارانش به دنبال پیدا کردن پاسخی برای این سوال هستند. آنها در تحقیقی علمی که به تازگی در مجلۀ Scienceمنتشر شده، توضیح میدهند که چگونه برخی افراد، بیش از حد تحت تأثیر انتظارات و ارتباطاتی که بر اساس تجربه داشتهاند، قرار میگیرند؛ و این باعث میشود آنها به #توهم_شنوایی، حساستر شوند.
محققان به منظور ایجاد ارتباط بین دو محرک در چشمها (و گوشهای) شرکتکنندگان، همزمان آهنگ را نواختند و همزمان تختهی چکرز را نشان دادند و این کار را چندبار انجام دادند و شدت آهنگ را تنظیم کردند. گاهی اوقات اصلا آهنگ نمینواختند و فقط خود تختهی چکرز را نشان میدادند. در طول آزمایش، بسیاری از شرکتکنندگان توهمات شنوایی گزارش کردند (به عنوان مثال ادعا کردند که صدایی که وجود ندارد را شنیدند) اما برخی دیگر، این صداها را بیشتر و شدیدتر از دیگران تجربه کردند.
شاید کاملاً تعجبآور نباشد، افرادی که سابقهی توهمات شنیداری داشتند به احتمال بیشتری صدایی که وجود ندارد را «میشنیدند». همچنین احتمال گزارش توهم در آنها، نسبت به افرادی که سابقهی توهامت شنیداری نداشتند، پنج برابر بیشتر بود و در قضاوت خود ۲۸٪ مطمئنتر بودند. محققان همچنین خاطر نشان کردند که شرکتکنندگان مبتلا به بیماری روانی، چه اسکیزوفرنی و چه بیماری روانی بدون توهمات شنیداری، در پایان آزمایش به احتمال کمتری متوجه کمتر شدن آهنگ میشدند. این نشان میدهد که آنها، در مقایسه با دیگران، زمان دشوارتری برای به روزرسانی باورهایشان در مورد ارتباط بین آهنگ و تختهی چکرز داشتند.
مدل سازی کامپیوتری از مغز شرکتکنندگان چیزهای زیادی را آشکار کرد. کسانی که تجربهی توهمات شدید داشتند، مخچهی آنها فعالیت کمتری داشت. #مخچه مسئول برنامهریزی و هماهنگ کردن فعالیتهای آینده است. برای این کار، باید بتوانید باورهایتان در مورد دنیای بیرون را به روزرسانی کنید، که این با بقیهی یافتههای آزمایش متناسب است.
💢 این مطالعه، تحقیقات قبلی که همبستگی بین مفروضات و انتظارات مردم با توهمات بصری را بررسی کردهاند، دوباره تصدیق میکند. اما الآن چه؟ میتوان برای کمک به ایجاد تفاوت بین افراد مبتلا به بیماری روانی و افراد غیرمبتلا به بیماری روانی که صداها را میشنوند، از مطالعات بزرگتر و تاکتیکهای یادگیری ماشین استفاده کرد. بدین معنی که در آینده، شاید محققان بتوانند تشخیص دهند که آیا افرادی که توهمات را تجربه میکنند در معرض بیماری روانی هستند یا خیر؛ و اگر در معرض بیماری روانی هستند، شاید محققان بتوانند درمانهای هدفمندتری را ارائه دهند.
✍️رزی مک کال (آی اف ال ساینس)/ زهرا جهانبانی (بیگ بنگ)
☑️خواندن مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
📎 https://goo.gl/rTrXZR
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
درک ما از واقعیت همیشه کامل نیست. فقط به اینکه مغز چگونه به توهمات نوری واکنش نشان میدهد فکر کنید. اما چرا این گونه است که برخی افراد #توهم_شنوایی تجربه میکنند – مثلا شنیدن صداهایی در سرشان ـ و برخی دیگر تجربه نمیکنند؟
روانپزشک آی. آر. پاورز از دانشگاه ییل و همکارانش به دنبال پیدا کردن پاسخی برای این سوال هستند. آنها در تحقیقی علمی که به تازگی در مجلۀ Scienceمنتشر شده، توضیح میدهند که چگونه برخی افراد، بیش از حد تحت تأثیر انتظارات و ارتباطاتی که بر اساس تجربه داشتهاند، قرار میگیرند؛ و این باعث میشود آنها به #توهم_شنوایی، حساستر شوند.
محققان به منظور ایجاد ارتباط بین دو محرک در چشمها (و گوشهای) شرکتکنندگان، همزمان آهنگ را نواختند و همزمان تختهی چکرز را نشان دادند و این کار را چندبار انجام دادند و شدت آهنگ را تنظیم کردند. گاهی اوقات اصلا آهنگ نمینواختند و فقط خود تختهی چکرز را نشان میدادند. در طول آزمایش، بسیاری از شرکتکنندگان توهمات شنوایی گزارش کردند (به عنوان مثال ادعا کردند که صدایی که وجود ندارد را شنیدند) اما برخی دیگر، این صداها را بیشتر و شدیدتر از دیگران تجربه کردند.
شاید کاملاً تعجبآور نباشد، افرادی که سابقهی توهمات شنیداری داشتند به احتمال بیشتری صدایی که وجود ندارد را «میشنیدند». همچنین احتمال گزارش توهم در آنها، نسبت به افرادی که سابقهی توهامت شنیداری نداشتند، پنج برابر بیشتر بود و در قضاوت خود ۲۸٪ مطمئنتر بودند. محققان همچنین خاطر نشان کردند که شرکتکنندگان مبتلا به بیماری روانی، چه اسکیزوفرنی و چه بیماری روانی بدون توهمات شنیداری، در پایان آزمایش به احتمال کمتری متوجه کمتر شدن آهنگ میشدند. این نشان میدهد که آنها، در مقایسه با دیگران، زمان دشوارتری برای به روزرسانی باورهایشان در مورد ارتباط بین آهنگ و تختهی چکرز داشتند.
مدل سازی کامپیوتری از مغز شرکتکنندگان چیزهای زیادی را آشکار کرد. کسانی که تجربهی توهمات شدید داشتند، مخچهی آنها فعالیت کمتری داشت. #مخچه مسئول برنامهریزی و هماهنگ کردن فعالیتهای آینده است. برای این کار، باید بتوانید باورهایتان در مورد دنیای بیرون را به روزرسانی کنید، که این با بقیهی یافتههای آزمایش متناسب است.
💢 این مطالعه، تحقیقات قبلی که همبستگی بین مفروضات و انتظارات مردم با توهمات بصری را بررسی کردهاند، دوباره تصدیق میکند. اما الآن چه؟ میتوان برای کمک به ایجاد تفاوت بین افراد مبتلا به بیماری روانی و افراد غیرمبتلا به بیماری روانی که صداها را میشنوند، از مطالعات بزرگتر و تاکتیکهای یادگیری ماشین استفاده کرد. بدین معنی که در آینده، شاید محققان بتوانند تشخیص دهند که آیا افرادی که توهمات را تجربه میکنند در معرض بیماری روانی هستند یا خیر؛ و اگر در معرض بیماری روانی هستند، شاید محققان بتوانند درمانهای هدفمندتری را ارائه دهند.
✍️رزی مک کال (آی اف ال ساینس)/ زهرا جهانبانی (بیگ بنگ)
☑️خواندن مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
📎 https://goo.gl/rTrXZR
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
Science
Pavlovian conditioning–induced hallucinations result from overweighting of perceptual priors
Pairing a stimulus in one modality (vision) with a stimulus in another (sound) can lead to task-induced hallucinations in healthy individuals. After many trials, people eventually report perceiving a nonexistent stimulus contingent on the presence of the…
با #مایلو آشنا شوید
📌 همدم کودکان مبتلا به اوتیسم
بسیاری از صحبتهای پیرامون هوش مصنوعی، دربارهی آیندهی تیره و تاریک است؛ اما این ربات نشان میدهد که همهی ماشینها قرار نیست ما را به کشتن بدهند. #ربات انسانگونهی #مایلو (Milo)، در حال تغییر دادن زندگی کودکان مبتلا به بیماری #اوتیسم است. این ربات ۶۰ سانتیمتری، برای کمک به مهارتهای ارتباطی و معاشرت کودکان اوتیسمی طراحیشده است. با استفاده از الگوهای پیاپی رفتاری و گفتاری، این ربات بهعنوان یک نمونهی مناسب برای رفتار اجتماعی خوب عمل میکند. با صبر بینهایتی که ماشین دارد، میلو بدون این که خسته شود، به کار خود ادامه میدهد. این ربات همین حالا در ۲۸۵ مدرسه در آمریکا استفاده میشود و خالق آن امیدوار است تا انتهای امسال، این عدد به ۲۰۰۰ مدرسه برسد.
پاملا رولاینز (Pamela Rawlines)، از اعضای تیم توسعهدهندهی میلو، در همین زمینه گفته است: "همهی کودکان مبتلا به اوتیسم درزمینهی رفتارهای اجتماعی مشکل دارند، اما با تکنولوژی خیلی راحت هستند. میلو بهعنوان یک پل برای این مساله طراحیشده و با شکل انسانگونه و شبهکارتونی که دارد، بهراحتی میتواند با طیف متنوعی از کودکان مبتلا به این بیماری، ارتباط برقرار کند"
☑️ مایلو را ملاقات کنید.
▶️ https://goo.gl/yh6mQl
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
📌 همدم کودکان مبتلا به اوتیسم
بسیاری از صحبتهای پیرامون هوش مصنوعی، دربارهی آیندهی تیره و تاریک است؛ اما این ربات نشان میدهد که همهی ماشینها قرار نیست ما را به کشتن بدهند. #ربات انسانگونهی #مایلو (Milo)، در حال تغییر دادن زندگی کودکان مبتلا به بیماری #اوتیسم است. این ربات ۶۰ سانتیمتری، برای کمک به مهارتهای ارتباطی و معاشرت کودکان اوتیسمی طراحیشده است. با استفاده از الگوهای پیاپی رفتاری و گفتاری، این ربات بهعنوان یک نمونهی مناسب برای رفتار اجتماعی خوب عمل میکند. با صبر بینهایتی که ماشین دارد، میلو بدون این که خسته شود، به کار خود ادامه میدهد. این ربات همین حالا در ۲۸۵ مدرسه در آمریکا استفاده میشود و خالق آن امیدوار است تا انتهای امسال، این عدد به ۲۰۰۰ مدرسه برسد.
پاملا رولاینز (Pamela Rawlines)، از اعضای تیم توسعهدهندهی میلو، در همین زمینه گفته است: "همهی کودکان مبتلا به اوتیسم درزمینهی رفتارهای اجتماعی مشکل دارند، اما با تکنولوژی خیلی راحت هستند. میلو بهعنوان یک پل برای این مساله طراحیشده و با شکل انسانگونه و شبهکارتونی که دارد، بهراحتی میتواند با طیف متنوعی از کودکان مبتلا به این بیماری، ارتباط برقرار کند"
☑️ مایلو را ملاقات کنید.
▶️ https://goo.gl/yh6mQl
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
YouTube
Meet Milo, the robot that’s changing the lives of autistic children
Milo might seem terrifying, but he’s actually making a big difference in the lives of people with autism.
📌آیا برخی از اختلالات روانپزشکی مربوط به pH هستند؟
افزایش اسیدیته مشاهده شده در مغز بیماران اسکیزوفرنی و دوقطبی، سوالات درمانی را افزایش میدهد.گاهی مغز ما به معنای واقعی کلمه اسیدی است. یک منبع اصلی این افزایش موقت، دی اکسید کربن است که به طور مداوم آزاد میشود، علت آن است که مغز قند را برای تولید انرژی میشکند و متعاقباً به اسید تبدیل میشود. با این حال، شیمی در مغز یک انسان سالم تمایل به نسبتا خنثی بودن دارد، زیرا فرآیندهای استاندارد شامل تنفس – که دی اکسید کربن را خارج میکند – به نگه داشتن وضعیت موجود کمک میکند.
مطالعات بعد از مرگ روی دهها مغز انسان مرده نشان داد که pH پایین (سطح اسیدیته بالاتر) در بیماران مبتلا به #اسکیزوفرنی و #اختلال_دوقطبی وجود دارد. مطالعات متعددی در چند دهه گذشته نشان دادهاند که وقتی افراد مبتلا به اختلال هراس در معرض هوایی با غلظت دی اکسید کربن بالاتر از حد طبیعی قرار میگیرند، که میتواند با آب موجود در بدن ترکیب شود تا اسید کربنیک را تشکیل دهند، بیشتر از افراد سالم تجربیات حمله های #پانیک (هراس) را تجربه میکنند.
تحقیقات دیگر نشان داده است که در مغز افراد مبتلا به اختلال هراس سطح #لاکتات – منبع اسیدی سوخت است که به طور مداوم در چرخه ی گرسنگی و انرژی دهی مغز تولید و مصرف میشود – بالا است. با این حال، علیرغم سرنخهای اولیه، محققان همچنان به حل معما در مورد اینکه آیا افزایش اسیدیتهای که در بیماران اسکیزوفرنی و دوقطبی دیده شده واقعاً مرتبط با اختلال یا نتیجه عوامل دیگری مانند سابقه مصرف داروهای ضد جنون و یا وضعیت فرد قبل از مرگ است، ادامه دادند.
این موضوع منجر به بالا رفتن سطح لاکتات بیش از حد طبیعی شود که متعاقب آن PH کاهش مییابد. چنین سوالاتی بود که باعث شد که تسویوشی میوکاوا، دانشمند عصب شناس دانشگاه سلامت فوجیتا در ژاپن و همکارانش اخیرا تصمیم گرفتند تا ۱۰ مجموعه دادهی موجود در مغزهای پس از فوت بیش از ۴۰۰ بیمار مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی یا دوقطبی رتبهدهی کنند.
در ابتدا، آنها عوامل بالقوه مخدوشکننده مانند سابقه استفاده از داروهای ضدجنون و سن هنگام مرگ را کنترل کردند. همانطور که آنها مشکوک بودند، سطح اسیدیته ی مغزی در افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی و دوقطبی به طور قابل توجهی پایینتر از افراد سالم گروه کنترل بود.
این تیم همچنین پنج مدل موش را با جهش در ژن های مرتبط با این شرایط مورد بررسی قرار داد و نتایج مشابهی پیدا شد: سطوح pH در مغز این موشها (که از داروهای ضدجنون استفاده نکرده بود) در قیاس با حیوانات طبیعی مورد مقایسه همواره پایین تر و میزان لاکتات آنها بالاتر بود. علاوه بر این، محققان همه موش ها را به همان شیوه از بین بردند – که نشان میدهد نمیتوان توضیح داد که تفاوت های pH چقدر طول میکشد تا منجر به مرگ شود.
هنگامیکه همه این مجموعه ها را ترکیب میکنید و آمار معنی دار قوی ای پیدا میکنید، زمانی [pH پایین] قانع کنندهتر میشود که به صورت ذاتی به اختلالات تبدیل شود. من فکر میکنم که سیر داستان در مورد این مقاله این است که آنها pH پایین تر را انتخاب میکنند و میگویند که این چیزی است که به خوبدی خود به خوبی میتواند بخشی از پاتوفیزیولوژی این اختلالات باشد، صرف نظر از آن چیزی که باعث آن میشود.
اما جان ومی، دانشمند عصبشناس دانشگاه آیووا، میگوید که در حالی که یافتههای گروه میاکاوا جالب توجه است اما یافتههایشان پس از مرگ حیوانات و یا انسانها بوده، بنابراین دشوار است بدانیم که آیا این تغییرات با تغییر PH مرتبط است [در مغز موجود زنده] یا خیر. او میگوید:مطالعات تصویربرداری زنده در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی و اختلال هراس، شواهد مستقیم بیشتری را درباره فرضیه مطرح میکنند که اسیدیته ممکن است زمینه ساز حالات مختلف روانپزشکی باشد.
با استفاده از طیف سنجی رزونانس مغناطیسی، روشی که میتواند تغییرات بیوشیمیایی بافت را تشخیص دهد، دانشمندان به صورت مداوم سطح بالایی از لاکتات را در مغز این افراد پیدا کرده اند. حتی با این که روشن تر شده که اسیدیته مغزی ممکن است یک ویژگی کلیدی در اختلال اسکیزوفرنی و دوقطبی باشد، چه اینکه علت ان یا موثر بر آن باشد هنوز یک سوال باز و بدون پاسخ است .بر طبق نظریه میاکاوا، یک احتمال این است که افزایش #اسیدیته باعث فعالیت های عصبی بالاتر از حد طبیعی در مغز افراد مبتلا به این اختلالات است.
✍️دایانا کوآن (ساینتیفیک آمریکن) / تبسم محمد پور (دکتر مجازی)
☑️مطالعه ی مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
⏬https://goo.gl/8K9EyD
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
افزایش اسیدیته مشاهده شده در مغز بیماران اسکیزوفرنی و دوقطبی، سوالات درمانی را افزایش میدهد.گاهی مغز ما به معنای واقعی کلمه اسیدی است. یک منبع اصلی این افزایش موقت، دی اکسید کربن است که به طور مداوم آزاد میشود، علت آن است که مغز قند را برای تولید انرژی میشکند و متعاقباً به اسید تبدیل میشود. با این حال، شیمی در مغز یک انسان سالم تمایل به نسبتا خنثی بودن دارد، زیرا فرآیندهای استاندارد شامل تنفس – که دی اکسید کربن را خارج میکند – به نگه داشتن وضعیت موجود کمک میکند.
مطالعات بعد از مرگ روی دهها مغز انسان مرده نشان داد که pH پایین (سطح اسیدیته بالاتر) در بیماران مبتلا به #اسکیزوفرنی و #اختلال_دوقطبی وجود دارد. مطالعات متعددی در چند دهه گذشته نشان دادهاند که وقتی افراد مبتلا به اختلال هراس در معرض هوایی با غلظت دی اکسید کربن بالاتر از حد طبیعی قرار میگیرند، که میتواند با آب موجود در بدن ترکیب شود تا اسید کربنیک را تشکیل دهند، بیشتر از افراد سالم تجربیات حمله های #پانیک (هراس) را تجربه میکنند.
تحقیقات دیگر نشان داده است که در مغز افراد مبتلا به اختلال هراس سطح #لاکتات – منبع اسیدی سوخت است که به طور مداوم در چرخه ی گرسنگی و انرژی دهی مغز تولید و مصرف میشود – بالا است. با این حال، علیرغم سرنخهای اولیه، محققان همچنان به حل معما در مورد اینکه آیا افزایش اسیدیتهای که در بیماران اسکیزوفرنی و دوقطبی دیده شده واقعاً مرتبط با اختلال یا نتیجه عوامل دیگری مانند سابقه مصرف داروهای ضد جنون و یا وضعیت فرد قبل از مرگ است، ادامه دادند.
این موضوع منجر به بالا رفتن سطح لاکتات بیش از حد طبیعی شود که متعاقب آن PH کاهش مییابد. چنین سوالاتی بود که باعث شد که تسویوشی میوکاوا، دانشمند عصب شناس دانشگاه سلامت فوجیتا در ژاپن و همکارانش اخیرا تصمیم گرفتند تا ۱۰ مجموعه دادهی موجود در مغزهای پس از فوت بیش از ۴۰۰ بیمار مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی یا دوقطبی رتبهدهی کنند.
در ابتدا، آنها عوامل بالقوه مخدوشکننده مانند سابقه استفاده از داروهای ضدجنون و سن هنگام مرگ را کنترل کردند. همانطور که آنها مشکوک بودند، سطح اسیدیته ی مغزی در افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی و دوقطبی به طور قابل توجهی پایینتر از افراد سالم گروه کنترل بود.
این تیم همچنین پنج مدل موش را با جهش در ژن های مرتبط با این شرایط مورد بررسی قرار داد و نتایج مشابهی پیدا شد: سطوح pH در مغز این موشها (که از داروهای ضدجنون استفاده نکرده بود) در قیاس با حیوانات طبیعی مورد مقایسه همواره پایین تر و میزان لاکتات آنها بالاتر بود. علاوه بر این، محققان همه موش ها را به همان شیوه از بین بردند – که نشان میدهد نمیتوان توضیح داد که تفاوت های pH چقدر طول میکشد تا منجر به مرگ شود.
هنگامیکه همه این مجموعه ها را ترکیب میکنید و آمار معنی دار قوی ای پیدا میکنید، زمانی [pH پایین] قانع کنندهتر میشود که به صورت ذاتی به اختلالات تبدیل شود. من فکر میکنم که سیر داستان در مورد این مقاله این است که آنها pH پایین تر را انتخاب میکنند و میگویند که این چیزی است که به خوبدی خود به خوبی میتواند بخشی از پاتوفیزیولوژی این اختلالات باشد، صرف نظر از آن چیزی که باعث آن میشود.
اما جان ومی، دانشمند عصبشناس دانشگاه آیووا، میگوید که در حالی که یافتههای گروه میاکاوا جالب توجه است اما یافتههایشان پس از مرگ حیوانات و یا انسانها بوده، بنابراین دشوار است بدانیم که آیا این تغییرات با تغییر PH مرتبط است [در مغز موجود زنده] یا خیر. او میگوید:مطالعات تصویربرداری زنده در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی و اختلال هراس، شواهد مستقیم بیشتری را درباره فرضیه مطرح میکنند که اسیدیته ممکن است زمینه ساز حالات مختلف روانپزشکی باشد.
با استفاده از طیف سنجی رزونانس مغناطیسی، روشی که میتواند تغییرات بیوشیمیایی بافت را تشخیص دهد، دانشمندان به صورت مداوم سطح بالایی از لاکتات را در مغز این افراد پیدا کرده اند. حتی با این که روشن تر شده که اسیدیته مغزی ممکن است یک ویژگی کلیدی در اختلال اسکیزوفرنی و دوقطبی باشد، چه اینکه علت ان یا موثر بر آن باشد هنوز یک سوال باز و بدون پاسخ است .بر طبق نظریه میاکاوا، یک احتمال این است که افزایش #اسیدیته باعث فعالیت های عصبی بالاتر از حد طبیعی در مغز افراد مبتلا به این اختلالات است.
✍️دایانا کوآن (ساینتیفیک آمریکن) / تبسم محمد پور (دکتر مجازی)
☑️مطالعه ی مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
⏬https://goo.gl/8K9EyD
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
بالا و پایین های قند خون
مطالعات ریورا نشان میدهد که آنچه در حین توسعه ی مغز میخورید، بر روی آنچه بعدها در زندگی خواهید خورد، تاثیر دارد ولی کنستانس هارل از دانشگاه امروی، سوالی را مطرح کرد. آن سوال این بود: آیا چیزی که میخوریم، میتواند بر روی احساسات ما هم تاثیرگزار باشد؟
داده های حاصل ازنظر سنجی در سال 2008 نشان میدهد که نوجوانان تمایل بیشتری به مصرف مواد قندی مثل سودا، نوشیدنی های انرژی زا و امثالهم دارند. قند، به ویژه در حالت نوشیدنی ذرت پر فراکتوز که امروزه تقریبا در همه خوردنی ها، از سودا نوشیدنی ها گرفته تا نان و ماست مورد استفاده قرار میگیرد میتواند میزان هورمون های مربوط به استرس را در مغز افزایش دهد.
همانطور که میدانید، دوران بلوغ، دوره ای مهم و اساسی برای پیشرفت و توسعه ی مغز است. مصرف قند زیاد و افزایش هورمون استرس در این مدت، ممکن است باعث مشکلات روانی مانند اضطراب و افسردگی شود.
به منظور بررسی تاثیر رژیم غذایی با قند بالا بر روی سلامت روان، هار، موش هایی که در دوران بلوغ بودند را با دو رژیم غذایی سالم و رژیم غذایی با فراکتوز، مورد آزمایش قرار داد. موش هایی که رژیم غذایی پر فراکتوز داشتند در قیاس با موش ها با رژیم سالم، دارای سطح بالاتری از هورمون استرس بودند. سپس، محققان آزمایش کردند که آیا این موش ها بیشتر افسرده هستند و یا اضراب بیشتری دارند یا خیر.
در واقع، زمانی که موش ها در مارپیچ دو راهه قرار میگیرند، که باز و بسته میشود و یا روشن و خاموش میگردد. موشی که با فراکتوز بالا تغذیه شده بود، مدت زمان بیشتری را در بخش بسته، یا همان بستر امن، گذراند. که نشانی از اضطراب افزایش یافته در مغز اوست. همچنین زمانی که انها را مجبور به شنا در مخزن آب کردند، که موش ها از این کار خوششان نمی آید، این دسته موش ها زودتر تسلیم شدند که نشان از افسردگی دارد. مطالعات دیگر بر روی موش های نوجوان نشان دادند که رژیم های شیرین، باعث کاهش حافظه میشوند.
ب🌼ا ما همراه باشید
https://t.me/NIAGg
مطالعات ریورا نشان میدهد که آنچه در حین توسعه ی مغز میخورید، بر روی آنچه بعدها در زندگی خواهید خورد، تاثیر دارد ولی کنستانس هارل از دانشگاه امروی، سوالی را مطرح کرد. آن سوال این بود: آیا چیزی که میخوریم، میتواند بر روی احساسات ما هم تاثیرگزار باشد؟
داده های حاصل ازنظر سنجی در سال 2008 نشان میدهد که نوجوانان تمایل بیشتری به مصرف مواد قندی مثل سودا، نوشیدنی های انرژی زا و امثالهم دارند. قند، به ویژه در حالت نوشیدنی ذرت پر فراکتوز که امروزه تقریبا در همه خوردنی ها، از سودا نوشیدنی ها گرفته تا نان و ماست مورد استفاده قرار میگیرد میتواند میزان هورمون های مربوط به استرس را در مغز افزایش دهد.
همانطور که میدانید، دوران بلوغ، دوره ای مهم و اساسی برای پیشرفت و توسعه ی مغز است. مصرف قند زیاد و افزایش هورمون استرس در این مدت، ممکن است باعث مشکلات روانی مانند اضطراب و افسردگی شود.
به منظور بررسی تاثیر رژیم غذایی با قند بالا بر روی سلامت روان، هار، موش هایی که در دوران بلوغ بودند را با دو رژیم غذایی سالم و رژیم غذایی با فراکتوز، مورد آزمایش قرار داد. موش هایی که رژیم غذایی پر فراکتوز داشتند در قیاس با موش ها با رژیم سالم، دارای سطح بالاتری از هورمون استرس بودند. سپس، محققان آزمایش کردند که آیا این موش ها بیشتر افسرده هستند و یا اضراب بیشتری دارند یا خیر.
در واقع، زمانی که موش ها در مارپیچ دو راهه قرار میگیرند، که باز و بسته میشود و یا روشن و خاموش میگردد. موشی که با فراکتوز بالا تغذیه شده بود، مدت زمان بیشتری را در بخش بسته، یا همان بستر امن، گذراند. که نشانی از اضطراب افزایش یافته در مغز اوست. همچنین زمانی که انها را مجبور به شنا در مخزن آب کردند، که موش ها از این کار خوششان نمی آید، این دسته موش ها زودتر تسلیم شدند که نشان از افسردگی دارد. مطالعات دیگر بر روی موش های نوجوان نشان دادند که رژیم های شیرین، باعث کاهش حافظه میشوند.
ب🌼ا ما همراه باشید
https://t.me/NIAGg
Telegram
Dksaggajsjdkdidi
You can contact @NIAGg right away.
چاقی و حافظه
جالب توجه است که موش های بالغ دراضافه قند اعمال شده در مطالعات هارل، از عوارض جانبی مشابهی رنج نمیبردند. به هر حال، رژیم غذایی- به ویژه تاثیر آن بر روی وزن- تا پیری همچنان بر روی مغز تاثیر می گذارد.
برای مثال، برخی مطالعات پیوندی بین وزن بدن و اندازه هیپوکامپ یافته اند. محققانی در استرالیا این پیوند را با اندازه گیری سایز هیپوکمپ ومقایسه ی آن با شاخص جرم بدن، که نسبتی از وزن بر قد است برای مشخص کردن اینکه آیا شخصی چاق هست یا نه، مقایسه کردند.
آنها متوجه شدند که، در 60 سالگی، افرادی که اضافه وزن داشتن و یا چاق بوده اند، هیپوکمپ کوچکتری نسبت به افراد با وزن متناسب داشتند. علاوه بر این، طی مطالعه ای 8 ساله، متوجه شدند که هیپوکامپ کوچک میشود ولی چاق ها بیشترین کاهش را تجربه میکنند.
هیپوکمپ معمولا با افزایش عمر، کوچک میشود. ولی در دیمنتیا (زوال عقل) این کوچک شدن تاثیر بیشتری دارد. تحقیق دیگری بر روی انسان پیشنهاد میدهد که افراد چاق امتیاز کمتری در آزمون های حافظه بدست می آورند. ولی کاهش وزن با عمل جراحی برازیلا، میتواند نمرات را بهبود ببخشد.
مطالعات بر روی موش ها، میتواند نکاتی درباب ارتباط چاقی و اندازه ی هیپوکمپ به ما ارائه دهد. شاید موش های چاق سطح بالای التهاب مغزی، از جمله هیپوکمپ، بخاطر آزاد شدن مولکول از سلول های چربی است. موش ها همچنین بر مورد آزمون حافظه، ضعیف عمل کردند که نشان میدهد که شاید التهاب مزمن مغزرا در بر میگیرد که باعث ایجاد مشکلات حافظه میشود.
مغز ما با چیزی که میخوریم، شکل میگیرد. اگر در رژیم غذایی ما، چربی بیش از حد و یا شکر بیش از حد وجود داشته باشد، ممکن است پیامدهای دائمی بر روی عملکرد مغز ما داشته باشد.
پس ورزشکار نگه داشتن مغزمان، دلیل دیگری برای بهبود بخشیدن به رژیم غذایی ماست.
🌼با ما همراه باشید
https://t.me/NIAGg
جالب توجه است که موش های بالغ دراضافه قند اعمال شده در مطالعات هارل، از عوارض جانبی مشابهی رنج نمیبردند. به هر حال، رژیم غذایی- به ویژه تاثیر آن بر روی وزن- تا پیری همچنان بر روی مغز تاثیر می گذارد.
برای مثال، برخی مطالعات پیوندی بین وزن بدن و اندازه هیپوکامپ یافته اند. محققانی در استرالیا این پیوند را با اندازه گیری سایز هیپوکمپ ومقایسه ی آن با شاخص جرم بدن، که نسبتی از وزن بر قد است برای مشخص کردن اینکه آیا شخصی چاق هست یا نه، مقایسه کردند.
آنها متوجه شدند که، در 60 سالگی، افرادی که اضافه وزن داشتن و یا چاق بوده اند، هیپوکمپ کوچکتری نسبت به افراد با وزن متناسب داشتند. علاوه بر این، طی مطالعه ای 8 ساله، متوجه شدند که هیپوکامپ کوچک میشود ولی چاق ها بیشترین کاهش را تجربه میکنند.
هیپوکمپ معمولا با افزایش عمر، کوچک میشود. ولی در دیمنتیا (زوال عقل) این کوچک شدن تاثیر بیشتری دارد. تحقیق دیگری بر روی انسان پیشنهاد میدهد که افراد چاق امتیاز کمتری در آزمون های حافظه بدست می آورند. ولی کاهش وزن با عمل جراحی برازیلا، میتواند نمرات را بهبود ببخشد.
مطالعات بر روی موش ها، میتواند نکاتی درباب ارتباط چاقی و اندازه ی هیپوکمپ به ما ارائه دهد. شاید موش های چاق سطح بالای التهاب مغزی، از جمله هیپوکمپ، بخاطر آزاد شدن مولکول از سلول های چربی است. موش ها همچنین بر مورد آزمون حافظه، ضعیف عمل کردند که نشان میدهد که شاید التهاب مزمن مغزرا در بر میگیرد که باعث ایجاد مشکلات حافظه میشود.
مغز ما با چیزی که میخوریم، شکل میگیرد. اگر در رژیم غذایی ما، چربی بیش از حد و یا شکر بیش از حد وجود داشته باشد، ممکن است پیامدهای دائمی بر روی عملکرد مغز ما داشته باشد.
پس ورزشکار نگه داشتن مغزمان، دلیل دیگری برای بهبود بخشیدن به رژیم غذایی ماست.
🌼با ما همراه باشید
https://t.me/NIAGg
Telegram
Dksaggajsjdkdidi
You can contact @NIAGg right away.
📌 کشف نواحی مغز درگیر در توهم شنوایی در اسکیزوفرنی برای درمان
محققان فرانسوی در جریان مطالعه ای موفق به کشف بخشی از مغز شدند که عامل تولید صداهایی است که برخی افراد مبتلا به #اسکیزوفرنی از شنیدن آنها عذاب می کشند؛ آنها موفق شدند با استفاده از درمان پالس مغناطیسی این صداها را ساکت کنند.
@NIAGg
حدود 70 درصد از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی از شنیدن این توهمات که می تواند دوستانه یا تهدیدکننده باشد، رنج می برند.اکنون محققان دانشگاه کان در فرانسه برای اولین بار موفق شده اند که بخشی از مغز را که منشا تولید این اصوات است، مشخص کنند و برای اولین بار آزمایش های بالینی در خصوص استفاده از پالس های مغناطیسی اعمال شده بر مغز را از طریق جمجمه انجام دادند.
این درمان که #تحریک_مغناطیسی_فراجمجمه ای مغز (TMS) خوانده می شود، بر سایر وضعیت های روانی موثر بوده است و گمان می رود که یک درمان احتمالی برای توهمات شنیداری باشد اما تاکنون هیچ آزمایش بالینی در این خصوص صورت نگرفته است.محققان فرانسوی با آزمایش بالینی این درمان بر 26 بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی متوجه شدند که بیش از یک سوم بیماران با این پالس های مغناطیسی درمان شدند و کاهش قابل توجهی را در توهمات شنیداری خود تجربه کردند.
سونیا دولفوس از دانشگاه کان و سرپرست این گروه تحقیقاتی که نتایج این مطالعه را در سی امین کنگره کالج نوروسایکوفارماکولوژی اروپا در سال 2017 در پاریس ارائه کرد، گفت: شنیدن صداها یک نشانه آزاردهنده اسکیزوفرنی هم برای بیمار و هم برای نزدیکان بیمار است.
این محقق ادامه داد: به نظر می رسد اکنون می توانیم با اطمینان بگوییم که یک ناحیه خاص آناتومیک مغز با توهمات شنیداری کلامی در اسکیزوفرنی ارتباط دارد.وی افزود: همچنین با استفاده از درمان TMS با فرکانس بالا نشان داده ایم که این درمان حداقل در برخی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی یک تفاوت ایجاد می کند.با این وجود این محقق اذعان داشت که هنوز برای اعلام این که این درمان بهترین شیوه درمانی برای بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی در بلندمدت است، راه زیادی در پیش است.
☑️ گزارش ساینس دیلی را بخوانید.
🔗https://goo.gl/QG8t5u
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
محققان فرانسوی در جریان مطالعه ای موفق به کشف بخشی از مغز شدند که عامل تولید صداهایی است که برخی افراد مبتلا به #اسکیزوفرنی از شنیدن آنها عذاب می کشند؛ آنها موفق شدند با استفاده از درمان پالس مغناطیسی این صداها را ساکت کنند.
@NIAGg
حدود 70 درصد از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی از شنیدن این توهمات که می تواند دوستانه یا تهدیدکننده باشد، رنج می برند.اکنون محققان دانشگاه کان در فرانسه برای اولین بار موفق شده اند که بخشی از مغز را که منشا تولید این اصوات است، مشخص کنند و برای اولین بار آزمایش های بالینی در خصوص استفاده از پالس های مغناطیسی اعمال شده بر مغز را از طریق جمجمه انجام دادند.
این درمان که #تحریک_مغناطیسی_فراجمجمه ای مغز (TMS) خوانده می شود، بر سایر وضعیت های روانی موثر بوده است و گمان می رود که یک درمان احتمالی برای توهمات شنیداری باشد اما تاکنون هیچ آزمایش بالینی در این خصوص صورت نگرفته است.محققان فرانسوی با آزمایش بالینی این درمان بر 26 بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی متوجه شدند که بیش از یک سوم بیماران با این پالس های مغناطیسی درمان شدند و کاهش قابل توجهی را در توهمات شنیداری خود تجربه کردند.
سونیا دولفوس از دانشگاه کان و سرپرست این گروه تحقیقاتی که نتایج این مطالعه را در سی امین کنگره کالج نوروسایکوفارماکولوژی اروپا در سال 2017 در پاریس ارائه کرد، گفت: شنیدن صداها یک نشانه آزاردهنده اسکیزوفرنی هم برای بیمار و هم برای نزدیکان بیمار است.
این محقق ادامه داد: به نظر می رسد اکنون می توانیم با اطمینان بگوییم که یک ناحیه خاص آناتومیک مغز با توهمات شنیداری کلامی در اسکیزوفرنی ارتباط دارد.وی افزود: همچنین با استفاده از درمان TMS با فرکانس بالا نشان داده ایم که این درمان حداقل در برخی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی یک تفاوت ایجاد می کند.با این وجود این محقق اذعان داشت که هنوز برای اعلام این که این درمان بهترین شیوه درمانی برای بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی در بلندمدت است، راه زیادی در پیش است.
☑️ گزارش ساینس دیلی را بخوانید.
🔗https://goo.gl/QG8t5u
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
📌انسانها نیز میتوانند مانند خفاشها و والها پژواکسازی کنند❗️
سالهاست میدانيم كه والها و خفاشها برای پيدا كردن مسير حركت خود #پژواك_سازی میكنند. اكنون مدتی است كه میدانيم انسانها نيز میتوانند با تمرين، محيط اطراف خود را با ساختن صدای كليك تجسم كنند.مطالعهای جديد اولين توضيحات دقيق از پژواكسازی در انسان، از جمله ويژگیهای شنيداری و محدوده فضايی صدای كليك ايجاد شده بوسيله دهان را توضیح میدهد. محققان از نتايج برای ارتقا كليكهای دهانی مصنوعی استفاده كردند، كه میتواند برای درك بهتر اين توانايی خارقالعاده مفيد باشد.
@NIAGg
دكتر لور تالر، يكی از مححققان از دانشگاه دورهام، گفت:فهم مكانيسم شنوايی به ما كمك خواهد كرد درك كنيم مغز چه اطلاعاتی را برای پژواكسازی استفاده میكند.درمورد خفاشها، دلفينها و برخی گونههای والها پژواكسازی يك توانايی ذاتی برای جهتيابی و كاوش غذا در تاريكی است. زمانيكه جانور صوتی را توليد میكند منتظر پژواك آن پس از بازتاب از اشيا موجود در محيط ميماند تا اطراف خود را شناسايی كند.
با وجود اينكه ديدن جهان بوسيله حس شنوايی يك مهارت طبيعی برای انسانها نيست، مطالعات نشان دادهاند كه افراد دچار مشكلات بينايی میتوانند با تمرين اين توانايی خفاشها را در خود ايجاد كنند.مشهورترين فرد دارای اين توانايی دنيل كيش است كه بينايی خود را در يك سالگی از دست داده است. كيش با كوهنوردی، دوچرخه سواری و به تنهايی زندگی كردن در حياتوحش با استفاده از توانايی كليك دهانی برای تجسم محيط اطراف با دقت بسيار زياد، در #اينترنت تاثير گذار بوده است.
مشخص شده است كه براي بدست آوردن اين توانايی نيازی به ناتوان بودن در حس بينايی نيست. در مطالعهای نشان داده شده است كه افراد با قدرت بينايی نرمال میتوانند ياد بگيرند با استفاده از پژواكسازی اندازه اتاقهای مجازی را تشخيص دهند.با وجود اينكه دهههاست درمورد پژواك سازی در انسانها با خبريم اما هنوز الگوهای شنوايی كليكهای دهانی و يا آنچه را كه هنگام توليد اين كليكها در مغز رخ میدهد، نمیدانيم.با توجه به اين مسائل تالر و تيمش با كمك سه فرد نابينا كه برای انجام كارهای روزانه خود از پژواك سازی استفاده میكنند، توصيف كاملی از كليكهای دهانی نوشتند.
هر شركتكننده در يك اتاق خالی قرار داده شده و از آنها خواسته شده بود صدای كليكی را كه به طور معمول انجام میدهند، توليد كنند. محققين كليكها را ضبط و ويژگی صدای آنها، مانند توزيع فضايی و محدوده فركانس توليد شده را آناليز كردند.زمانكيه تيم طول كليكها را بررسی كردند فهمیدند كه اين كليكها در حد سه ميلی ثانيه كوتاه هستند، كوتاهتر از آنچه در مطالعات پيشين گزارش شده بود. در طول اين سه ميلی ثانيه كليكها شروع بلند و ناگهانی و كاهش تدريجی با شيب ملايم داشتند.همچنين الگوی تيم از كليكها نشان داد كه اين كليكها گيراتر از سخن گفتن هستند و به راحتی توسط هر شخص بازتوليد میشوند. تالر در گفتوگو با sciencealert گفت:يك راه برای تشخيص الگو پيچيده كليكهای دهانی اين است كه آن را با طريقه پخش نور در چراغ قوه مقايسه كنيم.
برای درك بهتر عملكرد پژواك سازی در انسان محققان احتياج به نمونه بزرگتری برای بررسي دارند، اما مشكل اين است كه افراد با توانايی بالای پژواك سازی كم بوده و دنبال كردن آنها سخت است.براي مقابله با اين مشكل تيم از نتايج دقيق خود برای ساخت مدل رياضی كه بتواند كليكهای دهانی انسان را به طور مصنوعی بسازد، استفاده كردند. بدين ترتيب محققان میتوانند بدون نياز به افراد با مهارت بالا، پژواك سازی را بررسی كنند.طبق گفته تالر استفاده از محركهای مجازی به محققان اجازه خواهد داد پژواك سازی در انسان را بررسی كنند و دانستن اين مكانيسم برای تكنولوژی الهامبخش خواهد بود.
✍️ گما کونوری (ساینس آلرت) / مهشید دهقان (دکتر مجازی)
☑️ مقاله ی این پژوهش که به تازگی منتشر شده است را مطالعه کنید .
⏬ https://goo.gl/V43DLT
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
سالهاست میدانيم كه والها و خفاشها برای پيدا كردن مسير حركت خود #پژواك_سازی میكنند. اكنون مدتی است كه میدانيم انسانها نيز میتوانند با تمرين، محيط اطراف خود را با ساختن صدای كليك تجسم كنند.مطالعهای جديد اولين توضيحات دقيق از پژواكسازی در انسان، از جمله ويژگیهای شنيداری و محدوده فضايی صدای كليك ايجاد شده بوسيله دهان را توضیح میدهد. محققان از نتايج برای ارتقا كليكهای دهانی مصنوعی استفاده كردند، كه میتواند برای درك بهتر اين توانايی خارقالعاده مفيد باشد.
@NIAGg
دكتر لور تالر، يكی از مححققان از دانشگاه دورهام، گفت:فهم مكانيسم شنوايی به ما كمك خواهد كرد درك كنيم مغز چه اطلاعاتی را برای پژواكسازی استفاده میكند.درمورد خفاشها، دلفينها و برخی گونههای والها پژواكسازی يك توانايی ذاتی برای جهتيابی و كاوش غذا در تاريكی است. زمانيكه جانور صوتی را توليد میكند منتظر پژواك آن پس از بازتاب از اشيا موجود در محيط ميماند تا اطراف خود را شناسايی كند.
با وجود اينكه ديدن جهان بوسيله حس شنوايی يك مهارت طبيعی برای انسانها نيست، مطالعات نشان دادهاند كه افراد دچار مشكلات بينايی میتوانند با تمرين اين توانايی خفاشها را در خود ايجاد كنند.مشهورترين فرد دارای اين توانايی دنيل كيش است كه بينايی خود را در يك سالگی از دست داده است. كيش با كوهنوردی، دوچرخه سواری و به تنهايی زندگی كردن در حياتوحش با استفاده از توانايی كليك دهانی برای تجسم محيط اطراف با دقت بسيار زياد، در #اينترنت تاثير گذار بوده است.
مشخص شده است كه براي بدست آوردن اين توانايی نيازی به ناتوان بودن در حس بينايی نيست. در مطالعهای نشان داده شده است كه افراد با قدرت بينايی نرمال میتوانند ياد بگيرند با استفاده از پژواكسازی اندازه اتاقهای مجازی را تشخيص دهند.با وجود اينكه دهههاست درمورد پژواك سازی در انسانها با خبريم اما هنوز الگوهای شنوايی كليكهای دهانی و يا آنچه را كه هنگام توليد اين كليكها در مغز رخ میدهد، نمیدانيم.با توجه به اين مسائل تالر و تيمش با كمك سه فرد نابينا كه برای انجام كارهای روزانه خود از پژواك سازی استفاده میكنند، توصيف كاملی از كليكهای دهانی نوشتند.
هر شركتكننده در يك اتاق خالی قرار داده شده و از آنها خواسته شده بود صدای كليكی را كه به طور معمول انجام میدهند، توليد كنند. محققين كليكها را ضبط و ويژگی صدای آنها، مانند توزيع فضايی و محدوده فركانس توليد شده را آناليز كردند.زمانكيه تيم طول كليكها را بررسی كردند فهمیدند كه اين كليكها در حد سه ميلی ثانيه كوتاه هستند، كوتاهتر از آنچه در مطالعات پيشين گزارش شده بود. در طول اين سه ميلی ثانيه كليكها شروع بلند و ناگهانی و كاهش تدريجی با شيب ملايم داشتند.همچنين الگوی تيم از كليكها نشان داد كه اين كليكها گيراتر از سخن گفتن هستند و به راحتی توسط هر شخص بازتوليد میشوند. تالر در گفتوگو با sciencealert گفت:يك راه برای تشخيص الگو پيچيده كليكهای دهانی اين است كه آن را با طريقه پخش نور در چراغ قوه مقايسه كنيم.
برای درك بهتر عملكرد پژواك سازی در انسان محققان احتياج به نمونه بزرگتری برای بررسي دارند، اما مشكل اين است كه افراد با توانايی بالای پژواك سازی كم بوده و دنبال كردن آنها سخت است.براي مقابله با اين مشكل تيم از نتايج دقيق خود برای ساخت مدل رياضی كه بتواند كليكهای دهانی انسان را به طور مصنوعی بسازد، استفاده كردند. بدين ترتيب محققان میتوانند بدون نياز به افراد با مهارت بالا، پژواك سازی را بررسی كنند.طبق گفته تالر استفاده از محركهای مجازی به محققان اجازه خواهد داد پژواك سازی در انسان را بررسی كنند و دانستن اين مكانيسم برای تكنولوژی الهامبخش خواهد بود.
✍️ گما کونوری (ساینس آلرت) / مهشید دهقان (دکتر مجازی)
☑️ مقاله ی این پژوهش که به تازگی منتشر شده است را مطالعه کنید .
⏬ https://goo.gl/V43DLT
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
journals.plos.org
Mouth-clicks used by blind expert human echolocators – signal description and model based signal synthesis
Author summary Echolocation is the ability to use sound-echoes to infer spatial information about the environment. It is well known from certain species of bats or marine mammals. Remarkably, some blind people have developed extraordinary proficiency in echolocation…