NeuroDaily
یک پیشنهاد 🎞 بیگانه: میثاق / Alien: Covenant 💬 #هوش_مصنوعی بسیار بیشتر از آنچه انتظار دارید خطرناکتر وپیچیده تر است./ریدلی اسکات ⏬ https://goo.gl/LmLbtN 🔘 با ما همراه باشید. 👁🗨t.me/NIAGg
🎞 بیگانه: میثاق / Alien: Covenant
📌 شورش هوش مصنوعی بر علیه بشریت
پیش از این در نورودیلی مطالبی درباره ی سینما در کنار #علوم_اعصاب و به ویژه تلاش های بشر برای ساخت مخلوقی با هوش تر و قوی تر خوانده بودید. کمی قبل هم درباره ی شاهکار استنلی کوبرک، ادیسه صحبت کردیم. اما ملاقات با #بیگانه مرا بر آن داشت تا یکبار دیگر موضوع تقابل بشر و هوش مصنوعی را به عنوان مخلوق بررسی کنیم.
در این اثر موفق که دنباله ی بهتری بر فیلم #پرومته به حساب می آید، برخلاف فیلمهای دیگر مجموعه بیگانه، تمرکز هیولای خوفناک این مجموعه نیست، بلکه قهرمان این فیلم، «دیوید» با بازی زیرکانه ی مایکل فاسبندر، رباتی انسان نما با #هوش_مصنوعی ارتقا یافته است و موضوع فیلم، تحول هوش مصنوعی است و تاثیر آن بر آینده بشریت. تقابل با والتر، انسان نمای به اصطلاح به روز شده یکی از نقاط عطف و جذاب بیگانه به حساب می آید و ترس انسانها از قدرت انسانی یافتن هوش مصنوعی را می توان در گفتگوی آنها درک کرد که پیش تر توسط الون ماسک، استیون هاوکینگ و بیل گیتس هشدار داده شده است.
خالق دیوید، انسان نمای هوشمند ، دکتر پیتر ویلند دانشمند با بازی «گای پییرس» که در فیلم «پرومته» حضور داشت، در فیلم «میثاق» باز میگردد. او در لحظات آغازین فیلم و رویارویی با مخلوق خودش دیوید سعی میکند برای سئوال دیوید درباره خالق انسان، پاسخی پیدا کند. سئوالی که از لحظههای بهیادماندنی فیلم «تیغران» شاهکار دیگری از «ریدلی اسکات» است.
📑 خواندن مقاله ی SPACE و دیدن مصاحبه ی ریدلی اسکات و مایکل فاسبندر را به شما پیشنهاد می کنیم.
🔗 https://goo.gl/7QSZqG
⏯ حالا دیدن این فیلم را که به تازگی منتشر شده است را به شما پیشنهاد می کنیم.
⏬ https://goo.gl/LmLbtN
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NIAGg
📌 شورش هوش مصنوعی بر علیه بشریت
پیش از این در نورودیلی مطالبی درباره ی سینما در کنار #علوم_اعصاب و به ویژه تلاش های بشر برای ساخت مخلوقی با هوش تر و قوی تر خوانده بودید. کمی قبل هم درباره ی شاهکار استنلی کوبرک، ادیسه صحبت کردیم. اما ملاقات با #بیگانه مرا بر آن داشت تا یکبار دیگر موضوع تقابل بشر و هوش مصنوعی را به عنوان مخلوق بررسی کنیم.
در این اثر موفق که دنباله ی بهتری بر فیلم #پرومته به حساب می آید، برخلاف فیلمهای دیگر مجموعه بیگانه، تمرکز هیولای خوفناک این مجموعه نیست، بلکه قهرمان این فیلم، «دیوید» با بازی زیرکانه ی مایکل فاسبندر، رباتی انسان نما با #هوش_مصنوعی ارتقا یافته است و موضوع فیلم، تحول هوش مصنوعی است و تاثیر آن بر آینده بشریت. تقابل با والتر، انسان نمای به اصطلاح به روز شده یکی از نقاط عطف و جذاب بیگانه به حساب می آید و ترس انسانها از قدرت انسانی یافتن هوش مصنوعی را می توان در گفتگوی آنها درک کرد که پیش تر توسط الون ماسک، استیون هاوکینگ و بیل گیتس هشدار داده شده است.
خالق دیوید، انسان نمای هوشمند ، دکتر پیتر ویلند دانشمند با بازی «گای پییرس» که در فیلم «پرومته» حضور داشت، در فیلم «میثاق» باز میگردد. او در لحظات آغازین فیلم و رویارویی با مخلوق خودش دیوید سعی میکند برای سئوال دیوید درباره خالق انسان، پاسخی پیدا کند. سئوالی که از لحظههای بهیادماندنی فیلم «تیغران» شاهکار دیگری از «ریدلی اسکات» است.
📑 خواندن مقاله ی SPACE و دیدن مصاحبه ی ریدلی اسکات و مایکل فاسبندر را به شما پیشنهاد می کنیم.
🔗 https://goo.gl/7QSZqG
⏯ حالا دیدن این فیلم را که به تازگی منتشر شده است را به شما پیشنهاد می کنیم.
⏬ https://goo.gl/LmLbtN
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NIAGg
Space.com
Artificial Intelligence Goes Rogue in 'Alien: Covenant'
Cast and crew of "Alien: Covenant" discuss the dangers and benefits of artificial intelligence.
NeuroDaily
یک پیشنهاد 🎞 بیگانه: میثاق / Alien: Covenant 📌شورش هوش مصنوعی علیه بشر 💬 #هوش_مصنوعی بسیار بیشتر از آنچه انتظار دارید خطرناکتر وپیچیده تر است./ریدلی اسکات 🔘 با ما همراه باشید. 👁🗨t t.me/NIAGg
📌ایلان ماسک: هوش مصنوعی بزرگ ترین خطر برای تمدن بشری است‼️
#ایلان_ماسک مدیرعامل تسلا که برای حضور در نشست انجمن دولت های ملی حاضر شده بود، در حاشیه این نشست گفت: هوش مصنوعی بزرگ ترین خطری است که ما به عنوان تمدن بشری با آن روبرو هستیم و به همین خاطر خواستار مداخله سریع و قاطعانه دولت برای نظارت بر روند توسعه این تکنولوژی هستم.
‼️ من در قلمرو هوش مصنوعی به پیشرفته ترین شکل این تکنولوژی دسترسی دارد و معتقدم که مردم باید واقعا نگران آن باشند.
ماسک به شدت نگران #هوش_مصنوعی درون شبکه ای است که می تواند در جهت آسیب رساندن به انسان به کار گرفته شود. او در این باره گفت: این نوع هوش مصنوعی می تواند با انتشار خبرهای کاذب و نفوذ به اکانت های ایمیلی و دستکاری اطلاعات، جنگی را آغاز کند چراکه قدرت قلم از شمشیر بیشتر است.
✍️ دیوید موریس (فورچون) / مریم موسوی (دیجیاتو)
⁉️ نظر شما چیست؟ آن را با ما و در ارتباط با ادمین های #نورودیلی در میان بگذارید.
👁🗨 t.me/NIAGg
#ایلان_ماسک مدیرعامل تسلا که برای حضور در نشست انجمن دولت های ملی حاضر شده بود، در حاشیه این نشست گفت: هوش مصنوعی بزرگ ترین خطری است که ما به عنوان تمدن بشری با آن روبرو هستیم و به همین خاطر خواستار مداخله سریع و قاطعانه دولت برای نظارت بر روند توسعه این تکنولوژی هستم.
‼️ من در قلمرو هوش مصنوعی به پیشرفته ترین شکل این تکنولوژی دسترسی دارد و معتقدم که مردم باید واقعا نگران آن باشند.
ماسک به شدت نگران #هوش_مصنوعی درون شبکه ای است که می تواند در جهت آسیب رساندن به انسان به کار گرفته شود. او در این باره گفت: این نوع هوش مصنوعی می تواند با انتشار خبرهای کاذب و نفوذ به اکانت های ایمیلی و دستکاری اطلاعات، جنگی را آغاز کند چراکه قدرت قلم از شمشیر بیشتر است.
✍️ دیوید موریس (فورچون) / مریم موسوی (دیجیاتو)
⁉️ نظر شما چیست؟ آن را با ما و در ارتباط با ادمین های #نورودیلی در میان بگذارید.
👁🗨 t.me/NIAGg
Telegram
Dksaggajsjdkdidi
You can contact @NIAGg right away.
NeuroDaily
📌 واکنش مغز به پدیده ی #عشق ▶️ سخنرانی دکتر هلن فیشر، استاد دانشگاه ایندیانا را با زیر نویس فارسی ببنید. 👁🗨 t.me/NIAGg
یک تصویر جالب
📌 تفاوت احساس مادری و احساس عاشقانه در تصویر fMRI مغز
🔗 https://goo.gl/EK4b4z
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NIAGg
📌 تفاوت احساس مادری و احساس عاشقانه در تصویر fMRI مغز
🔗 https://goo.gl/EK4b4z
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NIAGg
NeuroDaily
📌 نواحی فعال مغز هنگام تفکرات مذهبی وحالات روحانی در #fMRI ☑️هسته #آکومبنس: پردازش پاداش، فعالیتهای اعتیادآور ☑️کورتکس #فرونتال : اعمال پیچیدهای مثل ارزشیابی، قضاوت واستدلال t.me/NIAGg
📌 تاثیر مذهب بر مغز شباهت بسیاری به پیروزی و عشق دارد...
براساس یافتههای محققین دانشگاه یوتا عاشق شدن، پیشرفت کردن یا پیروز شدن در مسابقات تاثیری یکسانی بر مغز انسان دارند. آنها با تحقیق و مطالعه اسکنهای تهیهشده با روش تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI) روی 19 نفر از افراد گروه مذهبی مورمونها ، متوجه شدند زمانی که این افراد برای عبادت در کلیسا یا خواندن کتاب مقدس خویش آماده میشوند، بخش #نوکلئوس_اکومبنس مغز آنها-که بر #یادگیری و لذت تاثیر دارد- فعال میشود. درواقع تاثیر مذهب بر مغز شباهت بسیاری به عشق و پیروزی دارد.
علاوه بر آن با شروع عبادت، بخشهایی از مغز که مسئول #توجه و توانایی ادراک اهمیت یا تازگی مسائل مختلف است هم در کنار دیگر بخشها، فعال میشود. هرچند، جفری اندرسون این وضعیت و فعال شدن بخشهای مربوط به #پاداش در مغز انسان و یا انجام عبادت را نوعی شرطی شدن کلاسیک میداند. وی در ادامه میگوید:
وابستگی بازخوردهای مثبت، موسیقی و پاداشهای اجتماعی با آموزهها و باورهای مذهبی، منجر به تصور نوعی پاداش ذاتی در ذهن انسان میشود. درواقع این مکانیزم در فرد مذهبی با یک فرد متعلق به گروههای مذاهب انحرافی مشابه یکدیگر بوده و حتی اعتقادات متفاوت آنها نمیتواند مانعی برای فعال شدن این بخشها در مغز باشد.
💢 تاثیر مذهب بر مغز انسان را میتوان با نظریه شرطی شدن کلاسیک تشریح کرد
حتی اندرسون به این موضوع اشاره کرده که شاید برخی از مردم، ارزش بالاتری برای عبادت قائل شده و انجام آن را نوعی پاداش میدانند. هرچند باید اشاره کنیم این پاسخ عصبی تنها به افراد یا گروههای مذهبی محدود نمیشود. اندرسون معتقد است چنین واکنشی میتواند در مغز افرادی که بهدنبال راهی برای طرح ایدهای علمی هستند، وطنپرستان یا کسانی که به تصاویر صلحآمیز طبیعی علاقه دارند نیز وجود داشته باشد.ما میدانیم چنین قسمتهایی از مغز انسان بهدنبال قدردانی از موسیقی، عشق، روابط عاطفی و یا حتی پیروزی در قمار میتوانند فعال شوند.
دانشمدان دانشگاه یوتا تمام تلاش خود را داشتند تا شوق و تمایل مذهبی افراد را در این بررسی دخالت ندهند. به عقیده آنها، تعاریف بسیار زیادی از مذهب وجود دارد و بررسی تاثیر آن بر مغز انسان تحقیقی جداگانه را میطلبد که بدون شک انجام آن میتواند به موضوع تاثیر مذهب بر مغز نیز کمک زیادی کند.
✍️ جسیکا کاندیت (انگجت) / محمد قاسمی (گجت نیوز)
📑 مقاله ی این پژوهش را مجله ی Social Neuroscience بخوانید.
🔗 https://goo.gl/htayYH
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NIAGg
براساس یافتههای محققین دانشگاه یوتا عاشق شدن، پیشرفت کردن یا پیروز شدن در مسابقات تاثیری یکسانی بر مغز انسان دارند. آنها با تحقیق و مطالعه اسکنهای تهیهشده با روش تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI) روی 19 نفر از افراد گروه مذهبی مورمونها ، متوجه شدند زمانی که این افراد برای عبادت در کلیسا یا خواندن کتاب مقدس خویش آماده میشوند، بخش #نوکلئوس_اکومبنس مغز آنها-که بر #یادگیری و لذت تاثیر دارد- فعال میشود. درواقع تاثیر مذهب بر مغز شباهت بسیاری به عشق و پیروزی دارد.
علاوه بر آن با شروع عبادت، بخشهایی از مغز که مسئول #توجه و توانایی ادراک اهمیت یا تازگی مسائل مختلف است هم در کنار دیگر بخشها، فعال میشود. هرچند، جفری اندرسون این وضعیت و فعال شدن بخشهای مربوط به #پاداش در مغز انسان و یا انجام عبادت را نوعی شرطی شدن کلاسیک میداند. وی در ادامه میگوید:
وابستگی بازخوردهای مثبت، موسیقی و پاداشهای اجتماعی با آموزهها و باورهای مذهبی، منجر به تصور نوعی پاداش ذاتی در ذهن انسان میشود. درواقع این مکانیزم در فرد مذهبی با یک فرد متعلق به گروههای مذاهب انحرافی مشابه یکدیگر بوده و حتی اعتقادات متفاوت آنها نمیتواند مانعی برای فعال شدن این بخشها در مغز باشد.
💢 تاثیر مذهب بر مغز انسان را میتوان با نظریه شرطی شدن کلاسیک تشریح کرد
حتی اندرسون به این موضوع اشاره کرده که شاید برخی از مردم، ارزش بالاتری برای عبادت قائل شده و انجام آن را نوعی پاداش میدانند. هرچند باید اشاره کنیم این پاسخ عصبی تنها به افراد یا گروههای مذهبی محدود نمیشود. اندرسون معتقد است چنین واکنشی میتواند در مغز افرادی که بهدنبال راهی برای طرح ایدهای علمی هستند، وطنپرستان یا کسانی که به تصاویر صلحآمیز طبیعی علاقه دارند نیز وجود داشته باشد.ما میدانیم چنین قسمتهایی از مغز انسان بهدنبال قدردانی از موسیقی، عشق، روابط عاطفی و یا حتی پیروزی در قمار میتوانند فعال شوند.
دانشمدان دانشگاه یوتا تمام تلاش خود را داشتند تا شوق و تمایل مذهبی افراد را در این بررسی دخالت ندهند. به عقیده آنها، تعاریف بسیار زیادی از مذهب وجود دارد و بررسی تاثیر آن بر مغز انسان تحقیقی جداگانه را میطلبد که بدون شک انجام آن میتواند به موضوع تاثیر مذهب بر مغز نیز کمک زیادی کند.
✍️ جسیکا کاندیت (انگجت) / محمد قاسمی (گجت نیوز)
📑 مقاله ی این پژوهش را مجله ی Social Neuroscience بخوانید.
🔗 https://goo.gl/htayYH
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NIAGg
Taylor & Francis
Reward, salience, and attentional networks are activated by religious experience in devout Mormons
High-level cognitive and emotional experience arises from brain activity, but the specific brain substrates for religious and spiritual euphoria remain unclear. We demonstrate using functional magn...
NeuroDaily
🔆نوروساینس یا روانشناسی، مساله این است!🔆 ❗️تفاوت عمده بین نوروساینس و روانشناسی، هدف مطالعه است! روانشناسان رفتار را مطالعه میکنند و در واقع به دنبال بیماری در مغز هستند در حالی که نوروساینتیست ها به مطالعه ی سیستم عصبی میپردازند. مشخصا این دو علم با هم…
📝ادامه مطلب
🔆روانشناسی یا نوروساینس... مساله این است!🔆
راحت بگویم، رفتار انسانی به قدری پیچیده است که تلاش برای فهم آن، آن هم تنها از طریق آناتومی، معقول به نظر نمیرسد.
روانشناسی از این حیث اهمیت دارد که به کمک آن میتوانیم مطالب مهم، مفید و پرکاربردی درباب طبیعت انسان فارق از هر نوع آگاهی از آنچه در مغز میگذرد، را بدست آوریم.
برای مثال، دانش و آگاهی محض روانشناسانه از چگونگی سیستم بینایی و تشخیص رنگ،منجر به پیشرفت عکاسی و تلویزیون های رنگی میشود. البته قبل از اینکه MRI نقاط فعال مغز، حین تماشای تلویزیون را مشخص کند.
آزمایش های روانشناختی استنلی میلگرام نشان داد که مردم عادی، اگر از آنها خواسته شود، به آسانی رفتارهای خشونت آمیز از خود بروز میدهند، که این مهم، نشان دهنده ی آن است که هر فردی ظرفیت و توانایی ابراز خشم را دارد.
مطالعات اخیر بر روی بینایی و گفتار، به ما نوروساینتیست ها امکان این را میدهد تا فرآیند های کامپیوتری بهتری را برنامه ریزی کنیم و یا حتی علت برخی از مسایل مربوط را کشف کنیم. ( مثلا اینکه چرا صحبت کردن با تلفن در هنگام رانندگی، احتمال تصادف را افزایش میدهد.) و همه ی اینها بدون هیچ شناختی از مغز برای روانشناسان، امکان پذیر است.
خوب است به یاد داشته باشیم که همکاری این دو قشر، مطمئنا نتایج عالی خواهد داد. یک روانشناس میتواند مطالعات و تحقیقاتی بر روی موارد زیاد انجام دهد.(که خیلی ارزان است). و یک نوروساینتیست توانایی تعمیم و مدلسازی دستاوردهای او را دارد. چه بسا به این ترتیب بتوان به پیشرفت های پشمگیری هم دست یافت.
روانشناسان پدیده های بسیاری را که برای نوروساینتیست ها همچنان مورد بحث است، کاملا مشخص کرده اند. برای مثال، در هر موسیقیدان حرفه ای و هر فرد تازه آشنا با موسیقی، با شنیدن صدای موسیقی گوش خراش، نواحی مشترکی از مغز فعال میشود. با این تفاوت که موسیقیدان حرفه ای ضعف موسیقایی را متوجه میشود ولی فرد تازه آشنا، نه.
نوروساینتیست ها میتوانند از چنین مطالعاتی به منظور هدایت کارشان کمک بگیرند. و شاید به زودی دلیل این تفاوت در موسیقیدان ها و افراد عادی را کشف کنند.
پس با ادامه ی این همکاری بین روانشناسان و نوروساینتیست ها، میتوانیم به درک بهتری از چگونگی ساختار رفتار به وسیله مغز برسیم.
http://t.me/NIAGg
🔆روانشناسی یا نوروساینس... مساله این است!🔆
راحت بگویم، رفتار انسانی به قدری پیچیده است که تلاش برای فهم آن، آن هم تنها از طریق آناتومی، معقول به نظر نمیرسد.
روانشناسی از این حیث اهمیت دارد که به کمک آن میتوانیم مطالب مهم، مفید و پرکاربردی درباب طبیعت انسان فارق از هر نوع آگاهی از آنچه در مغز میگذرد، را بدست آوریم.
برای مثال، دانش و آگاهی محض روانشناسانه از چگونگی سیستم بینایی و تشخیص رنگ،منجر به پیشرفت عکاسی و تلویزیون های رنگی میشود. البته قبل از اینکه MRI نقاط فعال مغز، حین تماشای تلویزیون را مشخص کند.
آزمایش های روانشناختی استنلی میلگرام نشان داد که مردم عادی، اگر از آنها خواسته شود، به آسانی رفتارهای خشونت آمیز از خود بروز میدهند، که این مهم، نشان دهنده ی آن است که هر فردی ظرفیت و توانایی ابراز خشم را دارد.
مطالعات اخیر بر روی بینایی و گفتار، به ما نوروساینتیست ها امکان این را میدهد تا فرآیند های کامپیوتری بهتری را برنامه ریزی کنیم و یا حتی علت برخی از مسایل مربوط را کشف کنیم. ( مثلا اینکه چرا صحبت کردن با تلفن در هنگام رانندگی، احتمال تصادف را افزایش میدهد.) و همه ی اینها بدون هیچ شناختی از مغز برای روانشناسان، امکان پذیر است.
خوب است به یاد داشته باشیم که همکاری این دو قشر، مطمئنا نتایج عالی خواهد داد. یک روانشناس میتواند مطالعات و تحقیقاتی بر روی موارد زیاد انجام دهد.(که خیلی ارزان است). و یک نوروساینتیست توانایی تعمیم و مدلسازی دستاوردهای او را دارد. چه بسا به این ترتیب بتوان به پیشرفت های پشمگیری هم دست یافت.
روانشناسان پدیده های بسیاری را که برای نوروساینتیست ها همچنان مورد بحث است، کاملا مشخص کرده اند. برای مثال، در هر موسیقیدان حرفه ای و هر فرد تازه آشنا با موسیقی، با شنیدن صدای موسیقی گوش خراش، نواحی مشترکی از مغز فعال میشود. با این تفاوت که موسیقیدان حرفه ای ضعف موسیقایی را متوجه میشود ولی فرد تازه آشنا، نه.
نوروساینتیست ها میتوانند از چنین مطالعاتی به منظور هدایت کارشان کمک بگیرند. و شاید به زودی دلیل این تفاوت در موسیقیدان ها و افراد عادی را کشف کنند.
پس با ادامه ی این همکاری بین روانشناسان و نوروساینتیست ها، میتوانیم به درک بهتری از چگونگی ساختار رفتار به وسیله مغز برسیم.
http://t.me/NIAGg
Telegram
Dksaggajsjdkdidi
You can contact @NIAGg right away.
💢 روان شما خیلی حساس است و اگر اتفاقی را سرکوب کند حتما به صلاحش بوده!
⛔️ به گزارش محققان زمانیکه با یک اتفاق ناخوشایند روبرو میشویم، حافظه برای مدتی میتواند مسدود شود تا از خودش محافظت کند.
برای همه افراد در طول زندگیشان پیش آمده که کاری کرده اند که دوست دارند فراموشش کنند. از خجالت در جلوی صف مدرسه گرفته تا دردهای فیزیکی و تصادف تا از دست دادن عزیز یا جدایی والدین.
طبیعی ست اگر بخواهیم این خاطرات نه چندان خوب را سرکوب کنیم، اما آیا امکان پذیر است که به طور ارادی یک تجربه تروماتیک را فراموش کنیم؟
روان پزشک و استادیار بالینی کالج پزشکی A&M تگزاس، Darlene McLaughlin توضیح میدهد که چگونه ذهن شما در مواقع حساس به شما کمک میکند با آن حادثه کنار بیایید.
مغز شما چگونه از عهده یک مصیبت بر می آید؟
بقول McLaughlin، اگر مغز شما با یک مصیبت غافل گیرکننده مواجه شود میتواند آن خاطره را در فرآیندی به نام گسست متوقف کند (آنرا از واقعیت جدا کند). با این روش مغز تلاش میکند از خود محافظت کند.
فرآیند گسست باعث عدم ارتباط بین اندیشه ها، حافظه ویا حس هویت شخص میشود. و خیلی معمول است که نسخه ملایمی از این گسست را تجربه کرده باشید. برای مثال اگر حس گم شدن در یک کتاب یا خیالبافی های سر کار به شما دست داده باشد، شما یک نسخه ملایم از این فرآیند را تجربه کرده اید. یک شکل شدید و مزمن تر فرآیند گسست در بیماریهای ذهنی وفرمهای نادر اختلال گسستی مانند اختلال چند شخصیتی دیده شده است.
همانطور که بدن میتواند آبسه یا یک ماده خارجی را برای محافظت از بقیه اعضای بدن با یک مانع جدا کند، مغز نیز میتواند از یک خاطره جدا شود. در تروماها مغز ممکن است سرگردان شود و کاری کند که حافظه از کار بیفتد. با این وجود همه روانها شبیه هم نیستند و مصیبتی که ممکن است برای یک نفر خیلی شدید باشد برای شخص دیگری به آن شدت نباشد. آرایش ژنتیکی شخص و محیط اطرافش در ارتباط با هم تعیین میکنند که شخص چه درکی از اتفاقات داشته باشد. هنوز در جامعه علمی بین طبیعت و تربیت بحث زیادی وجود دارد، و میتوان فرض کرد که هردو نقش دارند. برای مثال کودکی که در خانه ای با عشق و با رشد مناسب بزرگ شده با احتمال بیشتری با یک مصیبت کنار می آید. اگر کودکی با بی اعتمادی و ترس و رها شدن بزرگ شده باشد بیشتر احتمال دارد که در مقابل یک اتفاق آسیب زا با ویژگی های گسستی برخورد کند.
طبق گفته McLaughlin: "براساس یک اعتقاد برای مصیبتها آساتانه ای وجود دارد که انسان بدون فرآیند گسست نمیتواند بر آن غلبه کند. سن، فاکتورهای ژنتیکی و محیط زیست با همکاری هم تعیین میکنند که این آستانه چقدر بالا باشد و مغز چگونه به تروما پاسخ دهد". نوع شدید فرآیند گسست اغلب در کسانی که تجربه ترومای شدیدی داشته اند دیده میشود و ممکن است در همه افراد با تجربه ترومای یکسان اتفاق نیفتد. گسست میتواند بخشی از PTSD یا اختلال بعد از حادثه باشد و یا به طور مستقل رخ دهد.
چگونه یک نفر میتواند به طور ارادی بر تروما غلبه کند؟
به گفته McLaughlin غیر عادی نیست اگر کسی کمی از خاطره ی یک اتفاق بد را که قبلا نمیتوانسته به یاد بیاورد را به یاد آورد. چیزی که گاهی اتفاق می افتد این است که وقتی شخص از آن لحظه تنش زا دور می شود، مغز به حافظه اجازه میدهد که بسته هایی از خاطرات را آزاد کند. در نتیجه ممکن است به صورت فلش_بک های کوتاه یا افکار ناخواسته به یاد آورده شوند.
اگر شخصی در حال دست و پنجه نرم کردن با یک مصیبت است، چه نشانه های گسست در او وجود داشته باشد چه نه، میتواند تجربه خیلی غم انگیز و ترسناکی باشد. از آنجایی که این تجربیات میتواند شامل موضوعات بسیار حساسی باشد McLaughlin توصیه میکند برای مقابله با آن از کمک یک متخصص استفاده شود.
اولین گام این است که به دنبال درمان باشید. واژه ها به ما کمک میکنند که با تجربیات عاطفی و خاطراتی که در حافظه عاطفی دخیل هستند کنار بیاییم. چه در روند یک درمان روانشناسی رسمی باشد یا در جریان اعتماد به یک شخص قابل اعتماد، بهتر است با یک نفر صحبت کنیم.
📖 برای دسترسی به متن کامل این مطلب و اطلاعات بیشتری از حافظه و ارتباط آن با تروما به لینک زیر مراجعه کنید:
https://goo.gl/NTS772
🖋 با نورودیلی همراه باشید.
@NiagG
⛔️ به گزارش محققان زمانیکه با یک اتفاق ناخوشایند روبرو میشویم، حافظه برای مدتی میتواند مسدود شود تا از خودش محافظت کند.
برای همه افراد در طول زندگیشان پیش آمده که کاری کرده اند که دوست دارند فراموشش کنند. از خجالت در جلوی صف مدرسه گرفته تا دردهای فیزیکی و تصادف تا از دست دادن عزیز یا جدایی والدین.
طبیعی ست اگر بخواهیم این خاطرات نه چندان خوب را سرکوب کنیم، اما آیا امکان پذیر است که به طور ارادی یک تجربه تروماتیک را فراموش کنیم؟
روان پزشک و استادیار بالینی کالج پزشکی A&M تگزاس، Darlene McLaughlin توضیح میدهد که چگونه ذهن شما در مواقع حساس به شما کمک میکند با آن حادثه کنار بیایید.
مغز شما چگونه از عهده یک مصیبت بر می آید؟
بقول McLaughlin، اگر مغز شما با یک مصیبت غافل گیرکننده مواجه شود میتواند آن خاطره را در فرآیندی به نام گسست متوقف کند (آنرا از واقعیت جدا کند). با این روش مغز تلاش میکند از خود محافظت کند.
فرآیند گسست باعث عدم ارتباط بین اندیشه ها، حافظه ویا حس هویت شخص میشود. و خیلی معمول است که نسخه ملایمی از این گسست را تجربه کرده باشید. برای مثال اگر حس گم شدن در یک کتاب یا خیالبافی های سر کار به شما دست داده باشد، شما یک نسخه ملایم از این فرآیند را تجربه کرده اید. یک شکل شدید و مزمن تر فرآیند گسست در بیماریهای ذهنی وفرمهای نادر اختلال گسستی مانند اختلال چند شخصیتی دیده شده است.
همانطور که بدن میتواند آبسه یا یک ماده خارجی را برای محافظت از بقیه اعضای بدن با یک مانع جدا کند، مغز نیز میتواند از یک خاطره جدا شود. در تروماها مغز ممکن است سرگردان شود و کاری کند که حافظه از کار بیفتد. با این وجود همه روانها شبیه هم نیستند و مصیبتی که ممکن است برای یک نفر خیلی شدید باشد برای شخص دیگری به آن شدت نباشد. آرایش ژنتیکی شخص و محیط اطرافش در ارتباط با هم تعیین میکنند که شخص چه درکی از اتفاقات داشته باشد. هنوز در جامعه علمی بین طبیعت و تربیت بحث زیادی وجود دارد، و میتوان فرض کرد که هردو نقش دارند. برای مثال کودکی که در خانه ای با عشق و با رشد مناسب بزرگ شده با احتمال بیشتری با یک مصیبت کنار می آید. اگر کودکی با بی اعتمادی و ترس و رها شدن بزرگ شده باشد بیشتر احتمال دارد که در مقابل یک اتفاق آسیب زا با ویژگی های گسستی برخورد کند.
طبق گفته McLaughlin: "براساس یک اعتقاد برای مصیبتها آساتانه ای وجود دارد که انسان بدون فرآیند گسست نمیتواند بر آن غلبه کند. سن، فاکتورهای ژنتیکی و محیط زیست با همکاری هم تعیین میکنند که این آستانه چقدر بالا باشد و مغز چگونه به تروما پاسخ دهد". نوع شدید فرآیند گسست اغلب در کسانی که تجربه ترومای شدیدی داشته اند دیده میشود و ممکن است در همه افراد با تجربه ترومای یکسان اتفاق نیفتد. گسست میتواند بخشی از PTSD یا اختلال بعد از حادثه باشد و یا به طور مستقل رخ دهد.
چگونه یک نفر میتواند به طور ارادی بر تروما غلبه کند؟
به گفته McLaughlin غیر عادی نیست اگر کسی کمی از خاطره ی یک اتفاق بد را که قبلا نمیتوانسته به یاد بیاورد را به یاد آورد. چیزی که گاهی اتفاق می افتد این است که وقتی شخص از آن لحظه تنش زا دور می شود، مغز به حافظه اجازه میدهد که بسته هایی از خاطرات را آزاد کند. در نتیجه ممکن است به صورت فلش_بک های کوتاه یا افکار ناخواسته به یاد آورده شوند.
اگر شخصی در حال دست و پنجه نرم کردن با یک مصیبت است، چه نشانه های گسست در او وجود داشته باشد چه نه، میتواند تجربه خیلی غم انگیز و ترسناکی باشد. از آنجایی که این تجربیات میتواند شامل موضوعات بسیار حساسی باشد McLaughlin توصیه میکند برای مقابله با آن از کمک یک متخصص استفاده شود.
اولین گام این است که به دنبال درمان باشید. واژه ها به ما کمک میکنند که با تجربیات عاطفی و خاطراتی که در حافظه عاطفی دخیل هستند کنار بیاییم. چه در روند یک درمان روانشناسی رسمی باشد یا در جریان اعتماد به یک شخص قابل اعتماد، بهتر است با یک نفر صحبت کنیم.
📖 برای دسترسی به متن کامل این مطلب و اطلاعات بیشتری از حافظه و ارتباط آن با تروما به لینک زیر مراجعه کنید:
https://goo.gl/NTS772
🖋 با نورودیلی همراه باشید.
@NiagG
Neuroscience News
Can You Unconsciously Forget an Experience?
Researchers report that, when faced with a traumatic event, the memory can be blocked in order for the brain to protect itself.
📌 تصویربرداری #fMRI و #DTI کورتکس حرکتی برای طراحی پیش از جراحی تومور بدخیم #آستروسایتوما
☑️ در تصویر fMRI:
A) حرکت بازو
B) حرکت دست
C) حرکت لبها
🔗 https://goo.gl/HgPLLY
👁🗨 t.me/NIAGg
☑️ در تصویر fMRI:
A) حرکت بازو
B) حرکت دست
C) حرکت لبها
🔗 https://goo.gl/HgPLLY
👁🗨 t.me/NIAGg
📌 چرا با افزایش سن، زمان سریع تر می گذرد؟
زمانی که کودک بودیم، آرزو داشتیم بزرگ شویم؛ اما حالا بزرگ شدهایم و گویا زمان نیز با بزرگتر شدن ما سرعت میگیرد! با یک چشم بر هم زدن سالها میگذرند، فصلها بیمعنی میشوند و ما همچنان بزرگ و بزرگتر میشویم. برخی میگویند بزرگ شدن برای ما یک نوع تله از جانب زمان است؛ ما بزرگ میشویم و زمان فشردهتر، گویی میخواهد ما را به چالش بکشد و روی اعصاب ما راه برود. آیا شما تابهحال از خود پرسیدهاید چرا این روزها مثل برق و باد میگذرند؟
وقتی کودک چشمان خود را برای نخستین بار باز میکند، با دنیای غریبهای مواجه میشود؛ دنیایی پر از شگفتیها که هر لحظهی آن، یک تجربهی جدید است و کلی چیز برای یاد گرفتن وجود دارد. این یعنی یک کودک باید مغز خود را درگیر کند تا بتواند تجربههای جدید را پردازش کند؛ زیرا برای یک کودک، دنیا در هر لحظه تغییر میکند. این نظریه خیلی واضح توضیح میدهد که درگیرشدن یک کودک با تجربههای جدید، باعث میشود گذر زمان آهسته باشد و کودک از تجربههای جدید لذت ببرد؛ اما برای یک شخص بزرگسال، دنیا تقریباً تکراری شده است.
همین موضوع، به یک مکانیسم بیوشیمیایی ساده منجر میشود. در بدن ما، نوعی پیامرسان عصبی از نوع #کاتکولآمین وجود دارد که با نام “#دوپامین ” شناخته میشود. دوپامین به ایجاد انگیزه در ما کمک میکند و باعث میشود ما همواره قوهی ادراک خود را تقویت کنیم و روابط اجتماعی خود را بهبود ببخشیم. وجود این پیامرسان عصبی به ما در اندازهگیری زمان و مدیریت آن نیز کمک میکند. وقتی انسان به سن ۲۰ سالگی میرسد، میزان دوپامین موجود در بدن او کاهش مییابد و امکان مدیریت و اندازهگیری دقیق زمان از شخص گرفته میشود و همین باعث میشود زمان در نظر آن شخص بهسرعت بگذرد.
📑گزارش جذاب زیر را بخوانید:
🔗 https://goo.gl/uTFmEE
این یکی از نظریههایی ست که در مورد این مسئله بیان شدهاند؛ اما متأسفانه هیچیک از آنها نمیتوانند علت این موضوع را توضیح دهند. در حال حاضر هیچ محاسبهی ریاضیاتی قادر نیست میزان شتاب زمان را در قالب مقیاس لگاریتمی بیان کند. مقیاس لگاریتمی معمولاً وقتی به کار میرود که ما میخواهیم مقادیر بزرگ را نشان دهیم. بهعنوان مثال برای نشان دادن بزرگی زمینلرزه یا شدت صدا، از مقیاس لگاریتمی استفاده میشود. ممکن است که گذر زمان نیز بهصورت لگاریتمی تعریف شود.ا گر یک توضیح ریاضی برای این موضوع ارائه شود، مطمئناً تأثیر بهسزایی بر زندگی ما خواهد گذاشت. اگر اینچنین باشد، کودکی ما بهعنوان شروع کار محسوب میشود و پس از آن زمان فشردهتر و فشردهتر خواهد شد.
📑جدیدترین مقاله در این زمینه را مطالعه کنید:
🔗 https://goo.gl/H3Rn3R
📑متن اصلی گزارش:
🔗 https://goo.gl/kLB73S
🔘 با نورودیلی همراه باشید.
👁🗨https://t.me/NIAGg
زمانی که کودک بودیم، آرزو داشتیم بزرگ شویم؛ اما حالا بزرگ شدهایم و گویا زمان نیز با بزرگتر شدن ما سرعت میگیرد! با یک چشم بر هم زدن سالها میگذرند، فصلها بیمعنی میشوند و ما همچنان بزرگ و بزرگتر میشویم. برخی میگویند بزرگ شدن برای ما یک نوع تله از جانب زمان است؛ ما بزرگ میشویم و زمان فشردهتر، گویی میخواهد ما را به چالش بکشد و روی اعصاب ما راه برود. آیا شما تابهحال از خود پرسیدهاید چرا این روزها مثل برق و باد میگذرند؟
وقتی کودک چشمان خود را برای نخستین بار باز میکند، با دنیای غریبهای مواجه میشود؛ دنیایی پر از شگفتیها که هر لحظهی آن، یک تجربهی جدید است و کلی چیز برای یاد گرفتن وجود دارد. این یعنی یک کودک باید مغز خود را درگیر کند تا بتواند تجربههای جدید را پردازش کند؛ زیرا برای یک کودک، دنیا در هر لحظه تغییر میکند. این نظریه خیلی واضح توضیح میدهد که درگیرشدن یک کودک با تجربههای جدید، باعث میشود گذر زمان آهسته باشد و کودک از تجربههای جدید لذت ببرد؛ اما برای یک شخص بزرگسال، دنیا تقریباً تکراری شده است.
همین موضوع، به یک مکانیسم بیوشیمیایی ساده منجر میشود. در بدن ما، نوعی پیامرسان عصبی از نوع #کاتکولآمین وجود دارد که با نام “#دوپامین ” شناخته میشود. دوپامین به ایجاد انگیزه در ما کمک میکند و باعث میشود ما همواره قوهی ادراک خود را تقویت کنیم و روابط اجتماعی خود را بهبود ببخشیم. وجود این پیامرسان عصبی به ما در اندازهگیری زمان و مدیریت آن نیز کمک میکند. وقتی انسان به سن ۲۰ سالگی میرسد، میزان دوپامین موجود در بدن او کاهش مییابد و امکان مدیریت و اندازهگیری دقیق زمان از شخص گرفته میشود و همین باعث میشود زمان در نظر آن شخص بهسرعت بگذرد.
📑گزارش جذاب زیر را بخوانید:
🔗 https://goo.gl/uTFmEE
این یکی از نظریههایی ست که در مورد این مسئله بیان شدهاند؛ اما متأسفانه هیچیک از آنها نمیتوانند علت این موضوع را توضیح دهند. در حال حاضر هیچ محاسبهی ریاضیاتی قادر نیست میزان شتاب زمان را در قالب مقیاس لگاریتمی بیان کند. مقیاس لگاریتمی معمولاً وقتی به کار میرود که ما میخواهیم مقادیر بزرگ را نشان دهیم. بهعنوان مثال برای نشان دادن بزرگی زمینلرزه یا شدت صدا، از مقیاس لگاریتمی استفاده میشود. ممکن است که گذر زمان نیز بهصورت لگاریتمی تعریف شود.ا گر یک توضیح ریاضی برای این موضوع ارائه شود، مطمئناً تأثیر بهسزایی بر زندگی ما خواهد گذاشت. اگر اینچنین باشد، کودکی ما بهعنوان شروع کار محسوب میشود و پس از آن زمان فشردهتر و فشردهتر خواهد شد.
📑جدیدترین مقاله در این زمینه را مطالعه کنید:
🔗 https://goo.gl/H3Rn3R
📑متن اصلی گزارش:
🔗 https://goo.gl/kLB73S
🔘 با نورودیلی همراه باشید.
👁🗨https://t.me/NIAGg
The Atlantic
Dopamine and Teenage Logic
Young minds are often portrayed as stews of hormones and impulse; but the decisions they make are often deeply rational and deserving of greater consideration.
📌 ترکیب تصاویر چندگانه ی وزن T1 MPRAGE، DTI و fMRI با نرم افزار Neuro3D شرکت زیمنس برای طراحی عمل جراحی
⏬ https://goo.gl/unaVg8
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 @NiagG
⏬ https://goo.gl/unaVg8
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 @NiagG
📌 ترکیب تصاویر چندگانه ی وزن T2 FLAIR و fMRI کورتکس حرکتی با نرم افزار Neuro3D شرکت زیمنس برای طراحی عمل جراحی
⏬ https://goo.gl/unaVg8
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 @NiagG
⏬ https://goo.gl/unaVg8
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 @NiagG
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از سخنرانی جذاب آنیل سِث در همایش تد درباره آگاهی که سوالات زیادی را برای بیننده به جا میگذارد.
در ادامه نسخه اصلی را مشاهده کنید.
t.me/NiagG
در ادامه نسخه اصلی را مشاهده کنید.
t.me/NiagG
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔳 همه ما همواره دچار توهم میشویم و وقتی در مورد توهماتمان توافق میکنیم، آن را "واقعیت" می نامیم.
💬 نیمه اول این سخنرانی لذت بخش درباره هشیاری را با زیرنویس فارسی ببینید.
t.me/NiagG
💬 نیمه اول این سخنرانی لذت بخش درباره هشیاری را با زیرنویس فارسی ببینید.
t.me/NiagG
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔳 همه ما همواره دچار توهم میشویم و وقتی در مورد توهماتمان توافق میکنیم، آن را "واقعیت" می نامیم.
💬 نیمه دوم این سخنرانی لذت بخش درباره هشیاری را با زیرنویس فارسی ببینید.
t.me/NiagG
💬 نیمه دوم این سخنرانی لذت بخش درباره هشیاری را با زیرنویس فارسی ببینید.
t.me/NiagG
NeuroDaily
🔸🔹آیا می توان توضیحی برای تجربه نزدیک به مرگ داشت؟ پژوهشگران با fMRI فعالیت مغز را در این حالت بررسی کرده اند. 📌 با NeuroDaily همراه باشید. 💡https://t.me/NIAGg
📌 دانشمندان چیستی تجربه نزدیک به مرگ را بررسی میکنند ...
تصوری که از لحظات دم مرگ داریم، معمولا محدود به تصاویری است که در فیلمها یا داستانها نشان داده میشود؛ تابش نوری شدید همراه با پدیدار شدن یک راه خاکی به سمت نور که با حسی از رهاشدگی و جدا شدن روح از بدن توأم میشود. اما این تصویر تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟ پیش از این یک مطالعه موردی درباره ی این موضوع را در نورودیلی بررسی کردیم.
بهتازگی تحقیقی در مجلهی Frontiers in Human Neuroscience به چاپ رسیده است که با تحلیل محتوای گفتوگوها و مصاحبههای افرادی که #تجربه_نزدیک_مرگ دارند، نتایج جالبی به دست آورده است. بر این اساس، احتمالا تصاویری که ما از این تجربه در فیلمها دیدهایم در بین این افراد مشترک است؛ ولی در مورد توالی این تصاویر نمیتوان نتیجهای مشابه گرفت. در این بین میتوان بین تجربهی نورولوژیکی با تجربههای فرهنگی افراد در لحظههای آخر زندگی تفاوت قائل شد.
این تحقیق توسط دانشمندانی از کشور بلژیک صورت گرفته است و در طی آن، دانشمندان به بررسی تجربههای ۱۵۴ نفر اقدام کردهاند. این تجربهها با همکاری مؤسسهی بینالمللی مطالعات نزدیک به مرگ و گروه Coma جمعآوری شدهاند.پژوهشگران با تحلیل محتوای این گفتوگوها از مقیاسی به نام Greyson NDE استفاده کردند. این مقیاس اولین بار توسط بروس گریسون، روانشناس آمریکایی طراحی و استفاده شد تا ساختار و اعتبار تجربههای بیماران سکتهی قلبی را بررسی کند.
تحقیق حاضر در ادامهی مطالعاتی است که سالها در زمینهی تجربهی دم مرگ صورت گرفته است. سال ۲۰۱۴ گروهی از پژوهشگران دانشگاه نیویورک با بررسی تجربههای افراد، به ۷ دسته تجربهی مختلف در لحظات آخر زندگی رسیدند؛ ترس، دیدن حیوانات یا گیاهان، تابش نور شدید، خشونت، آشناپنداری، دیدن چهرهی اعضای فامیل و دیدن تصاویری بعدِ از هوش رفتن.
حال دانشمندان بلژیکی با مطالعهی تجربیات مختلف به دنبال پیدا کردن یک تجربهی یکسان بین افراد و ترتیب رخ دادن حسهای مختلف در لحظات آخر زندگی هستند. شارلوت مارسیال، یکی از اعضای تیم بیان میکند:هدف این تحقیق پیدا کردن تجربههایی است که بین افراد مختلف با تکرار زیادی رخ داده است. میخواهیم ترتیب اتفاق افتادن این تجربهها را پیدا کنیم.
در بین تجربههایی که گروه تحقیقاتی موفق به ضبط و مطالعهی آن شدند، ۸۰درصد حسی شبیه به آرامش و صلح را تجربه کردهاند. در این بین ۶۹ درصد تابش شدید نور را دیدهاند، ۶۴ درصد از افراد حضور یک فرد را دیده و احساس کردهاند، ۵ درصد تصاویری آشفته دیدهاند و ۴ درصد از افراد حسی شبیه الهام یا وحی را به دست آوردهاند. یکسوم از افراد مورد مطالعه حسی شبیه خارج شدن روح از بدن و سپس بازگشت آن تجربه کردهاند. مارسیال اضافه میکند: تجربهی لحظات نزدیک به مرگ همراه با حس جدا شدن از بدن و در انتها بازگشت به کالبد فیزیکی است.
این تحقیق همچون بیشتر تحقیقات حوزهی علوم انسانی مصون از خطا نبوده است. افراد مورد مطالعه محدود بودهاند و افراد زیادی به دلیل تمایلات شخصی، حاضر به اشتراکگذاری تجربیات خود نشدهاند. در ضمن تمامی این افراد فرانسویزبان بودهاند که تأثیر فرهنگ و زبان در تجربیات این افراد را نمیتوان مشخص کرد. با این حال اگر تحقیقاتی مشابه در دیگر کشورهای دنیا به جریان بیفتد، میتوان در مورد نقش فرهنگ در تجربهی نزدیک به مرگ و میزان تأثیرگذاری آن با فرآیندهای نورولوژیکی اظهار نظر صریحتری کرد.
✍️ مایک رآ (ساینس الرت) / علی قدس (زومیت)
☑️ خواندن مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
🔗 https://goo.gl/5ipSTN
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
تصوری که از لحظات دم مرگ داریم، معمولا محدود به تصاویری است که در فیلمها یا داستانها نشان داده میشود؛ تابش نوری شدید همراه با پدیدار شدن یک راه خاکی به سمت نور که با حسی از رهاشدگی و جدا شدن روح از بدن توأم میشود. اما این تصویر تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟ پیش از این یک مطالعه موردی درباره ی این موضوع را در نورودیلی بررسی کردیم.
بهتازگی تحقیقی در مجلهی Frontiers in Human Neuroscience به چاپ رسیده است که با تحلیل محتوای گفتوگوها و مصاحبههای افرادی که #تجربه_نزدیک_مرگ دارند، نتایج جالبی به دست آورده است. بر این اساس، احتمالا تصاویری که ما از این تجربه در فیلمها دیدهایم در بین این افراد مشترک است؛ ولی در مورد توالی این تصاویر نمیتوان نتیجهای مشابه گرفت. در این بین میتوان بین تجربهی نورولوژیکی با تجربههای فرهنگی افراد در لحظههای آخر زندگی تفاوت قائل شد.
این تحقیق توسط دانشمندانی از کشور بلژیک صورت گرفته است و در طی آن، دانشمندان به بررسی تجربههای ۱۵۴ نفر اقدام کردهاند. این تجربهها با همکاری مؤسسهی بینالمللی مطالعات نزدیک به مرگ و گروه Coma جمعآوری شدهاند.پژوهشگران با تحلیل محتوای این گفتوگوها از مقیاسی به نام Greyson NDE استفاده کردند. این مقیاس اولین بار توسط بروس گریسون، روانشناس آمریکایی طراحی و استفاده شد تا ساختار و اعتبار تجربههای بیماران سکتهی قلبی را بررسی کند.
تحقیق حاضر در ادامهی مطالعاتی است که سالها در زمینهی تجربهی دم مرگ صورت گرفته است. سال ۲۰۱۴ گروهی از پژوهشگران دانشگاه نیویورک با بررسی تجربههای افراد، به ۷ دسته تجربهی مختلف در لحظات آخر زندگی رسیدند؛ ترس، دیدن حیوانات یا گیاهان، تابش نور شدید، خشونت، آشناپنداری، دیدن چهرهی اعضای فامیل و دیدن تصاویری بعدِ از هوش رفتن.
حال دانشمندان بلژیکی با مطالعهی تجربیات مختلف به دنبال پیدا کردن یک تجربهی یکسان بین افراد و ترتیب رخ دادن حسهای مختلف در لحظات آخر زندگی هستند. شارلوت مارسیال، یکی از اعضای تیم بیان میکند:هدف این تحقیق پیدا کردن تجربههایی است که بین افراد مختلف با تکرار زیادی رخ داده است. میخواهیم ترتیب اتفاق افتادن این تجربهها را پیدا کنیم.
در بین تجربههایی که گروه تحقیقاتی موفق به ضبط و مطالعهی آن شدند، ۸۰درصد حسی شبیه به آرامش و صلح را تجربه کردهاند. در این بین ۶۹ درصد تابش شدید نور را دیدهاند، ۶۴ درصد از افراد حضور یک فرد را دیده و احساس کردهاند، ۵ درصد تصاویری آشفته دیدهاند و ۴ درصد از افراد حسی شبیه الهام یا وحی را به دست آوردهاند. یکسوم از افراد مورد مطالعه حسی شبیه خارج شدن روح از بدن و سپس بازگشت آن تجربه کردهاند. مارسیال اضافه میکند: تجربهی لحظات نزدیک به مرگ همراه با حس جدا شدن از بدن و در انتها بازگشت به کالبد فیزیکی است.
این تحقیق همچون بیشتر تحقیقات حوزهی علوم انسانی مصون از خطا نبوده است. افراد مورد مطالعه محدود بودهاند و افراد زیادی به دلیل تمایلات شخصی، حاضر به اشتراکگذاری تجربیات خود نشدهاند. در ضمن تمامی این افراد فرانسویزبان بودهاند که تأثیر فرهنگ و زبان در تجربیات این افراد را نمیتوان مشخص کرد. با این حال اگر تحقیقاتی مشابه در دیگر کشورهای دنیا به جریان بیفتد، میتوان در مورد نقش فرهنگ در تجربهی نزدیک به مرگ و میزان تأثیرگذاری آن با فرآیندهای نورولوژیکی اظهار نظر صریحتری کرد.
✍️ مایک رآ (ساینس الرت) / علی قدس (زومیت)
☑️ خواندن مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
🔗 https://goo.gl/5ipSTN
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
Telegram
NeuroDaily
کانال رسمی گروه علمی نیاگ
http://niag.tums.ac.ir/
جهت همکاری بعنوان پژوهشگر در نیاگ:
دکتر هادی احمدزاده
@haadyA
دکتر امیرحسین بتولی
@Batouli_SAH
جهت همکاری در فضای مجازی:
@ReyhaneZareie
http://niag.tums.ac.ir/
جهت همکاری بعنوان پژوهشگر در نیاگ:
دکتر هادی احمدزاده
@haadyA
دکتر امیرحسین بتولی
@Batouli_SAH
جهت همکاری در فضای مجازی:
@ReyhaneZareie
📌تصویربرداری از شنیدن پژواک
محققان از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ(LMU) طی یک پژوهش جدید نشان دادند که تقریبا هر انسانی میتواند مهارت استفاده از #انعکاس صدا را در خود ارتقا داده و مانند برخی حیوانات ابعاد یک اتاق را از این طریق برآورد کنند.
@NIAGg
این تیم در ابتدا خصوصیات آکوستیک یک کلیسای کوچک دارای اکو را ثبت کردند که این کار قبل از اینکه صدای مجازی اتاق را به صورت دیجیتالی بزرگتر و یا کوچکتر کنند انجام شد.این کار به این منظور انجام شد تا مشخص شود که آیا افراد توانایی پژواک یابی و تعیین اندازه محلی که در آن قرار داشتند را دارند یا خیر.
محققان در این پژوهش از 12 نفر استفاده کردند که 11 نفر از آنها بینا و 1 نفر نابینا بود. تمامی شرکت کنندگان به میکروفون و هدفون مجهز بوده و تحت اسکن امآرآی عملکردی – #fMRI قرار گرفته بودند.هر شرکت کننده برای تعیین اندازه اتاق مجازی، صداهایی را به وسیله زبان در میکروفون تولید میکرد و هدفونها نیز پژواک تولید شده از آن را در اندازههای مختلف مجازی پخش میکردند.در این پژوهش هر شرکت کننده حتی قادر به درک تفاوتهای کوچک در اندازه فضایی که در آن قرار داشت، بود. محققان دریافتند که ارزیابی دقیق اندازه اتاق، زمانی در شرکتکنندگان بهبود مییابد که افراد به جای استفاده از صدای ضبط شده زبانشان، مجددا به تولید صدا بپردازند.
وقتی امواج صوتی حاصل از حرکت زبان به دیوار مجازی برخورد کرده و به گوش فرد بازمیگشت، قشر شنوایی در این افراد فعال میشد.این اتفاق مدت کوتاهی پس از فعال شدن #قشر_حرکتی رخ داده و زبان و تارهای صوتی را برای تولید صداهای بیشتر تحریک میکرد.
⭐️ جای شگفتی است که این پژوهش بر روی افراد #نابینا نشان داد که صدای منعکس شده عمدتا در #قشر_بینایی پردازش میشود که این فعال سازی در افراد بینا نیز گزارش شده اما نسبتا ضعیف است❗️این پژوهش نشان می دهد که انسان نیز همانند خفاشها میتواند با افزایش تمرین مهارت پژواکیابی خود را افرایش دهد.گام بعدی این محققان استفاده از یافتههای خود به منظور توسعه برنامههای آموزشی انعکاس صدا برای افرادی است که دارای اختلال بینایی هستند.
☑️ گزارش کامل این پژوهش را در Science Daily بخوانید.
🔗 https://goo.gl/wvrfmh
☑️ مقاله ی این پژوهش را که در Journal of Neuroscience به چاپ رسیده است، مطالعه کنید.
🔗 https://goo.gl/YT4LMe
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
محققان از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ(LMU) طی یک پژوهش جدید نشان دادند که تقریبا هر انسانی میتواند مهارت استفاده از #انعکاس صدا را در خود ارتقا داده و مانند برخی حیوانات ابعاد یک اتاق را از این طریق برآورد کنند.
@NIAGg
این تیم در ابتدا خصوصیات آکوستیک یک کلیسای کوچک دارای اکو را ثبت کردند که این کار قبل از اینکه صدای مجازی اتاق را به صورت دیجیتالی بزرگتر و یا کوچکتر کنند انجام شد.این کار به این منظور انجام شد تا مشخص شود که آیا افراد توانایی پژواک یابی و تعیین اندازه محلی که در آن قرار داشتند را دارند یا خیر.
محققان در این پژوهش از 12 نفر استفاده کردند که 11 نفر از آنها بینا و 1 نفر نابینا بود. تمامی شرکت کنندگان به میکروفون و هدفون مجهز بوده و تحت اسکن امآرآی عملکردی – #fMRI قرار گرفته بودند.هر شرکت کننده برای تعیین اندازه اتاق مجازی، صداهایی را به وسیله زبان در میکروفون تولید میکرد و هدفونها نیز پژواک تولید شده از آن را در اندازههای مختلف مجازی پخش میکردند.در این پژوهش هر شرکت کننده حتی قادر به درک تفاوتهای کوچک در اندازه فضایی که در آن قرار داشت، بود. محققان دریافتند که ارزیابی دقیق اندازه اتاق، زمانی در شرکتکنندگان بهبود مییابد که افراد به جای استفاده از صدای ضبط شده زبانشان، مجددا به تولید صدا بپردازند.
وقتی امواج صوتی حاصل از حرکت زبان به دیوار مجازی برخورد کرده و به گوش فرد بازمیگشت، قشر شنوایی در این افراد فعال میشد.این اتفاق مدت کوتاهی پس از فعال شدن #قشر_حرکتی رخ داده و زبان و تارهای صوتی را برای تولید صداهای بیشتر تحریک میکرد.
⭐️ جای شگفتی است که این پژوهش بر روی افراد #نابینا نشان داد که صدای منعکس شده عمدتا در #قشر_بینایی پردازش میشود که این فعال سازی در افراد بینا نیز گزارش شده اما نسبتا ضعیف است❗️این پژوهش نشان می دهد که انسان نیز همانند خفاشها میتواند با افزایش تمرین مهارت پژواکیابی خود را افرایش دهد.گام بعدی این محققان استفاده از یافتههای خود به منظور توسعه برنامههای آموزشی انعکاس صدا برای افرادی است که دارای اختلال بینایی هستند.
☑️ گزارش کامل این پژوهش را در Science Daily بخوانید.
🔗 https://goo.gl/wvrfmh
☑️ مقاله ی این پژوهش را که در Journal of Neuroscience به چاپ رسیده است، مطالعه کنید.
🔗 https://goo.gl/YT4LMe
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
www.ncbi.nlm.nih.gov
Human Exploration of Enclosed Spaces through Echolocation. - PubMed - NCBI
J Neurosci. 2017 Feb 8;37(6):1614-1627. doi: 10.1523/JNEUROSCI.1566-12.2016. Epub 2017 Jan 10.
NeuroDaily
📌تصویربرداری از شنیدن پژواک محققان از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ(LMU) طی یک پژوهش جدید نشان دادند که تقریبا هر انسانی میتواند مهارت استفاده از #انعکاس صدا را در خود ارتقا داده و مانند برخی حیوانات ابعاد یک اتاق را از این طریق برآورد کنند. @NIAGg این…
📌 در افراد نابینا صدای منعکس شده عمدتا در #قشر_بینایی پردازش میشود که این فعال سازی در افراد بینا نیز گزارش شده اما نسبتا ضعیف است.
👁🗨 t.me/NiagG
👁🗨 t.me/NiagG
🍎🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏🍎
🔆آیا مواد غذایی میتوانند بر روی عملکرد مغز ما تاثیرگذار باشند؟
همه ی ما تاثیر کوتاه مدت مواد غذایی را بر روی عملکرد مغز مشاهده کرده ایم. مثلا افزایش قند بعد ار مصرف بیش از حد شیرینی و یا تاری دید بر اثر گرسنگی طولانی مدت.
اما بد نیست بدانیم که مواد غذایی مصرفی ما، در بلند مدت هم بر روی عملکرد مغز ما تاثیرگذار است. رژیم غذایی ما، که درست از زمان جنینی، شروع میشود و ما را تا انتهای زندگی ما را همراهی میکند، نه تنها بدن ما را شکل میدهد و میسازد، بلکه مغز ما را هم تربیت میکند و بر آن تاثیر مستقیم میگذارد.
رژیم غذایی نامناسب منجر به بیماری هایی مانند چاقی، دیابت، بیماری های قلبی عروقی و برخی سرطان ها میشود. همینطور این رژیم غذایی بر مغز تاثی دارد و میتواند خطر اختلالات روانی و بیماری های نورولوژیک را افزایش دهد.
محققان در تلاشند تا به جزییات چگونگی این تاثیرگذاری پی ببرند. به این ترتیب متوجه میشویم که مصرف مواد غذایی، چگونه بر روی خلق و خوی، میل ها و حتی خاطرات ما تاثیر مثبت یا منفی میگذارد.
ما اولین تمایلات غذایی را در شکم مادرمان تجربه میکنیم. مطالعات نشان از آن دارند که اگر مادری در مدت بارداری آب هویج مصرف کند، نوزاد او هم احتمالا به آب هویج تمایل خواهد داشت و از بین دیگر مزه ها، این مزه را ترجیح میدهد.
به منظور ثابت کردن این فرضیه، محققان آزمایش هایی را (بر روی میمون ها) طراحی کردند و طی این آزمایش تاثیر مصرف مواد غذایی غیر مغذی را بر روی عملکرد مغز آنها بررسی نمودند.
دراین آزمایش سه گروه میمون های باردار با سه دسته غذایی سالم، کم چرب، و چربی بالا تغذیه میشدند. پس از به دنیا آمدن میمون ها، میمون های جوان به رژیم غذایی پرچربی دسترسی داشتند. نتیجه ی آزمایش نشان داد که بچه میمون هایی که مادرانشان قبلا با مواد غذایی پرچرب تغذیه شده بودند، بیشتر از دیگر میمون ها از این مواد غذایی پرچرب مصرف کرده اند.
همانطور که میدانید، دوپامین، نورو ترنسمیتری (انتقال دهنده ای عصبی) برای پاداش و انگیزه است. محققان به بررسی این نورو ترنسمیتر پرداختند تا تاثیرات کوتاه مدت و احتمالا بلند مدت و همیشگی رژیم غذایی دوران جنینی را نشان دهند.
زمانی که غذای مورد علاقه تا را میخورید، سطح دوپامین مغز بالا میرود و احساس لذت ایجاد میکند.(همان لذتی که وقتی شکلات میخوریم حس میکنیم. یا همان احساسی که مصرف مواد مخدر به معتادان میدهد.)
اما خوردن زیاد این مواد، میزان تاثیرگذاری ماده بر روی نروترنسمیتر ها را کاهش میدهد. درواقع مغز سعی میکند که سیگنال را کاهش دهد. به طوری که بعد از هربار مصرف برای رسیدن به آن سطح از شادی و لذت، باید میزان مصرف را بیشترکرد.
در میمون ها، رژیم غذایی پر چرب، باعث کاهش تعداد فیبرهای دوپامین و گیرنده های دوپامین کاهش یافت. این امرريال توضیحی است بر چرایی تمایل بیش از حد بچه میمون ها برای خوردن غذاهای چرب است.( درواقع آنها میخواستند در هر وعده مقدار بیشتری مواد غذایی چرب مصرف کنند تا احساس لذتی که در جنینی داشتند را دوباره تجربه کنند.) و این یعنی مغز از ابتدا، عادت داده شد که غذای ناخواسته ی بیشتر بخورد.
جالب اینجاست که رژیم غذایی پر چرب اعمال شده بر روی میمون های مادر، منطبق بر رژیم غذایی غربی است. درواقع میتوان حدس زد که این امر، ارتباط مستقیمی با چاقی در کودکان و افزایش نرخ چاقی درامریکا داشته باشد.
❗️❗️آیا این حدس درست است؟
✅✅شما میتوانید این مطلب را در روزهای آتی دنبال کنید.
t.me/NiagG
🔆آیا مواد غذایی میتوانند بر روی عملکرد مغز ما تاثیرگذار باشند؟
همه ی ما تاثیر کوتاه مدت مواد غذایی را بر روی عملکرد مغز مشاهده کرده ایم. مثلا افزایش قند بعد ار مصرف بیش از حد شیرینی و یا تاری دید بر اثر گرسنگی طولانی مدت.
اما بد نیست بدانیم که مواد غذایی مصرفی ما، در بلند مدت هم بر روی عملکرد مغز ما تاثیرگذار است. رژیم غذایی ما، که درست از زمان جنینی، شروع میشود و ما را تا انتهای زندگی ما را همراهی میکند، نه تنها بدن ما را شکل میدهد و میسازد، بلکه مغز ما را هم تربیت میکند و بر آن تاثیر مستقیم میگذارد.
رژیم غذایی نامناسب منجر به بیماری هایی مانند چاقی، دیابت، بیماری های قلبی عروقی و برخی سرطان ها میشود. همینطور این رژیم غذایی بر مغز تاثی دارد و میتواند خطر اختلالات روانی و بیماری های نورولوژیک را افزایش دهد.
محققان در تلاشند تا به جزییات چگونگی این تاثیرگذاری پی ببرند. به این ترتیب متوجه میشویم که مصرف مواد غذایی، چگونه بر روی خلق و خوی، میل ها و حتی خاطرات ما تاثیر مثبت یا منفی میگذارد.
ما اولین تمایلات غذایی را در شکم مادرمان تجربه میکنیم. مطالعات نشان از آن دارند که اگر مادری در مدت بارداری آب هویج مصرف کند، نوزاد او هم احتمالا به آب هویج تمایل خواهد داشت و از بین دیگر مزه ها، این مزه را ترجیح میدهد.
به منظور ثابت کردن این فرضیه، محققان آزمایش هایی را (بر روی میمون ها) طراحی کردند و طی این آزمایش تاثیر مصرف مواد غذایی غیر مغذی را بر روی عملکرد مغز آنها بررسی نمودند.
دراین آزمایش سه گروه میمون های باردار با سه دسته غذایی سالم، کم چرب، و چربی بالا تغذیه میشدند. پس از به دنیا آمدن میمون ها، میمون های جوان به رژیم غذایی پرچربی دسترسی داشتند. نتیجه ی آزمایش نشان داد که بچه میمون هایی که مادرانشان قبلا با مواد غذایی پرچرب تغذیه شده بودند، بیشتر از دیگر میمون ها از این مواد غذایی پرچرب مصرف کرده اند.
همانطور که میدانید، دوپامین، نورو ترنسمیتری (انتقال دهنده ای عصبی) برای پاداش و انگیزه است. محققان به بررسی این نورو ترنسمیتر پرداختند تا تاثیرات کوتاه مدت و احتمالا بلند مدت و همیشگی رژیم غذایی دوران جنینی را نشان دهند.
زمانی که غذای مورد علاقه تا را میخورید، سطح دوپامین مغز بالا میرود و احساس لذت ایجاد میکند.(همان لذتی که وقتی شکلات میخوریم حس میکنیم. یا همان احساسی که مصرف مواد مخدر به معتادان میدهد.)
اما خوردن زیاد این مواد، میزان تاثیرگذاری ماده بر روی نروترنسمیتر ها را کاهش میدهد. درواقع مغز سعی میکند که سیگنال را کاهش دهد. به طوری که بعد از هربار مصرف برای رسیدن به آن سطح از شادی و لذت، باید میزان مصرف را بیشترکرد.
در میمون ها، رژیم غذایی پر چرب، باعث کاهش تعداد فیبرهای دوپامین و گیرنده های دوپامین کاهش یافت. این امرريال توضیحی است بر چرایی تمایل بیش از حد بچه میمون ها برای خوردن غذاهای چرب است.( درواقع آنها میخواستند در هر وعده مقدار بیشتری مواد غذایی چرب مصرف کنند تا احساس لذتی که در جنینی داشتند را دوباره تجربه کنند.) و این یعنی مغز از ابتدا، عادت داده شد که غذای ناخواسته ی بیشتر بخورد.
جالب اینجاست که رژیم غذایی پر چرب اعمال شده بر روی میمون های مادر، منطبق بر رژیم غذایی غربی است. درواقع میتوان حدس زد که این امر، ارتباط مستقیمی با چاقی در کودکان و افزایش نرخ چاقی درامریکا داشته باشد.
❗️❗️آیا این حدس درست است؟
✅✅شما میتوانید این مطلب را در روزهای آتی دنبال کنید.
t.me/NiagG
Telegram
NeuroDaily
کانال رسمی گروه علمی نیاگ
http://niag.tums.ac.ir/
جهت همکاری بعنوان پژوهشگر در نیاگ:
دکتر هادی احمدزاده
@haadyA
دکتر امیرحسین بتولی
@Batouli_SAH
جهت همکاری در فضای مجازی:
@ReyhaneZareie
http://niag.tums.ac.ir/
جهت همکاری بعنوان پژوهشگر در نیاگ:
دکتر هادی احمدزاده
@haadyA
دکتر امیرحسین بتولی
@Batouli_SAH
جهت همکاری در فضای مجازی:
@ReyhaneZareie
⁉️ چرا برخی افراد در ذهن خود صداهایی میشنوند؟
درک ما از واقعیت همیشه کامل نیست. فقط به اینکه مغز چگونه به توهمات نوری واکنش نشان میدهد فکر کنید. اما چرا این گونه است که برخی افراد #توهم_شنوایی تجربه میکنند – مثلا شنیدن صداهایی در سرشان ـ و برخی دیگر تجربه نمیکنند؟
روانپزشک آی. آر. پاورز از دانشگاه ییل و همکارانش به دنبال پیدا کردن پاسخی برای این سوال هستند. آنها در تحقیقی علمی که به تازگی در مجلۀ Scienceمنتشر شده، توضیح میدهند که چگونه برخی افراد، بیش از حد تحت تأثیر انتظارات و ارتباطاتی که بر اساس تجربه داشتهاند، قرار میگیرند؛ و این باعث میشود آنها به #توهم_شنوایی، حساستر شوند.
محققان به منظور ایجاد ارتباط بین دو محرک در چشمها (و گوشهای) شرکتکنندگان، همزمان آهنگ را نواختند و همزمان تختهی چکرز را نشان دادند و این کار را چندبار انجام دادند و شدت آهنگ را تنظیم کردند. گاهی اوقات اصلا آهنگ نمینواختند و فقط خود تختهی چکرز را نشان میدادند. در طول آزمایش، بسیاری از شرکتکنندگان توهمات شنوایی گزارش کردند (به عنوان مثال ادعا کردند که صدایی که وجود ندارد را شنیدند) اما برخی دیگر، این صداها را بیشتر و شدیدتر از دیگران تجربه کردند.
شاید کاملاً تعجبآور نباشد، افرادی که سابقهی توهمات شنیداری داشتند به احتمال بیشتری صدایی که وجود ندارد را «میشنیدند». همچنین احتمال گزارش توهم در آنها، نسبت به افرادی که سابقهی توهامت شنیداری نداشتند، پنج برابر بیشتر بود و در قضاوت خود ۲۸٪ مطمئنتر بودند. محققان همچنین خاطر نشان کردند که شرکتکنندگان مبتلا به بیماری روانی، چه اسکیزوفرنی و چه بیماری روانی بدون توهمات شنیداری، در پایان آزمایش به احتمال کمتری متوجه کمتر شدن آهنگ میشدند. این نشان میدهد که آنها، در مقایسه با دیگران، زمان دشوارتری برای به روزرسانی باورهایشان در مورد ارتباط بین آهنگ و تختهی چکرز داشتند.
مدل سازی کامپیوتری از مغز شرکتکنندگان چیزهای زیادی را آشکار کرد. کسانی که تجربهی توهمات شدید داشتند، مخچهی آنها فعالیت کمتری داشت. #مخچه مسئول برنامهریزی و هماهنگ کردن فعالیتهای آینده است. برای این کار، باید بتوانید باورهایتان در مورد دنیای بیرون را به روزرسانی کنید، که این با بقیهی یافتههای آزمایش متناسب است.
💢 این مطالعه، تحقیقات قبلی که همبستگی بین مفروضات و انتظارات مردم با توهمات بصری را بررسی کردهاند، دوباره تصدیق میکند. اما الآن چه؟ میتوان برای کمک به ایجاد تفاوت بین افراد مبتلا به بیماری روانی و افراد غیرمبتلا به بیماری روانی که صداها را میشنوند، از مطالعات بزرگتر و تاکتیکهای یادگیری ماشین استفاده کرد. بدین معنی که در آینده، شاید محققان بتوانند تشخیص دهند که آیا افرادی که توهمات را تجربه میکنند در معرض بیماری روانی هستند یا خیر؛ و اگر در معرض بیماری روانی هستند، شاید محققان بتوانند درمانهای هدفمندتری را ارائه دهند.
✍️رزی مک کال (آی اف ال ساینس)/ زهرا جهانبانی (بیگ بنگ)
☑️خواندن مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
📎 https://goo.gl/rTrXZR
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
درک ما از واقعیت همیشه کامل نیست. فقط به اینکه مغز چگونه به توهمات نوری واکنش نشان میدهد فکر کنید. اما چرا این گونه است که برخی افراد #توهم_شنوایی تجربه میکنند – مثلا شنیدن صداهایی در سرشان ـ و برخی دیگر تجربه نمیکنند؟
روانپزشک آی. آر. پاورز از دانشگاه ییل و همکارانش به دنبال پیدا کردن پاسخی برای این سوال هستند. آنها در تحقیقی علمی که به تازگی در مجلۀ Scienceمنتشر شده، توضیح میدهند که چگونه برخی افراد، بیش از حد تحت تأثیر انتظارات و ارتباطاتی که بر اساس تجربه داشتهاند، قرار میگیرند؛ و این باعث میشود آنها به #توهم_شنوایی، حساستر شوند.
محققان به منظور ایجاد ارتباط بین دو محرک در چشمها (و گوشهای) شرکتکنندگان، همزمان آهنگ را نواختند و همزمان تختهی چکرز را نشان دادند و این کار را چندبار انجام دادند و شدت آهنگ را تنظیم کردند. گاهی اوقات اصلا آهنگ نمینواختند و فقط خود تختهی چکرز را نشان میدادند. در طول آزمایش، بسیاری از شرکتکنندگان توهمات شنوایی گزارش کردند (به عنوان مثال ادعا کردند که صدایی که وجود ندارد را شنیدند) اما برخی دیگر، این صداها را بیشتر و شدیدتر از دیگران تجربه کردند.
شاید کاملاً تعجبآور نباشد، افرادی که سابقهی توهمات شنیداری داشتند به احتمال بیشتری صدایی که وجود ندارد را «میشنیدند». همچنین احتمال گزارش توهم در آنها، نسبت به افرادی که سابقهی توهامت شنیداری نداشتند، پنج برابر بیشتر بود و در قضاوت خود ۲۸٪ مطمئنتر بودند. محققان همچنین خاطر نشان کردند که شرکتکنندگان مبتلا به بیماری روانی، چه اسکیزوفرنی و چه بیماری روانی بدون توهمات شنیداری، در پایان آزمایش به احتمال کمتری متوجه کمتر شدن آهنگ میشدند. این نشان میدهد که آنها، در مقایسه با دیگران، زمان دشوارتری برای به روزرسانی باورهایشان در مورد ارتباط بین آهنگ و تختهی چکرز داشتند.
مدل سازی کامپیوتری از مغز شرکتکنندگان چیزهای زیادی را آشکار کرد. کسانی که تجربهی توهمات شدید داشتند، مخچهی آنها فعالیت کمتری داشت. #مخچه مسئول برنامهریزی و هماهنگ کردن فعالیتهای آینده است. برای این کار، باید بتوانید باورهایتان در مورد دنیای بیرون را به روزرسانی کنید، که این با بقیهی یافتههای آزمایش متناسب است.
💢 این مطالعه، تحقیقات قبلی که همبستگی بین مفروضات و انتظارات مردم با توهمات بصری را بررسی کردهاند، دوباره تصدیق میکند. اما الآن چه؟ میتوان برای کمک به ایجاد تفاوت بین افراد مبتلا به بیماری روانی و افراد غیرمبتلا به بیماری روانی که صداها را میشنوند، از مطالعات بزرگتر و تاکتیکهای یادگیری ماشین استفاده کرد. بدین معنی که در آینده، شاید محققان بتوانند تشخیص دهند که آیا افرادی که توهمات را تجربه میکنند در معرض بیماری روانی هستند یا خیر؛ و اگر در معرض بیماری روانی هستند، شاید محققان بتوانند درمانهای هدفمندتری را ارائه دهند.
✍️رزی مک کال (آی اف ال ساینس)/ زهرا جهانبانی (بیگ بنگ)
☑️خواندن مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
📎 https://goo.gl/rTrXZR
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
Science
Pavlovian conditioning–induced hallucinations result from overweighting of perceptual priors
Pairing a stimulus in one modality (vision) with a stimulus in another (sound) can lead to task-induced hallucinations in healthy individuals. After many trials, people eventually report perceiving a nonexistent stimulus contingent on the presence of the…
با #مایلو آشنا شوید
📌 همدم کودکان مبتلا به اوتیسم
بسیاری از صحبتهای پیرامون هوش مصنوعی، دربارهی آیندهی تیره و تاریک است؛ اما این ربات نشان میدهد که همهی ماشینها قرار نیست ما را به کشتن بدهند. #ربات انسانگونهی #مایلو (Milo)، در حال تغییر دادن زندگی کودکان مبتلا به بیماری #اوتیسم است. این ربات ۶۰ سانتیمتری، برای کمک به مهارتهای ارتباطی و معاشرت کودکان اوتیسمی طراحیشده است. با استفاده از الگوهای پیاپی رفتاری و گفتاری، این ربات بهعنوان یک نمونهی مناسب برای رفتار اجتماعی خوب عمل میکند. با صبر بینهایتی که ماشین دارد، میلو بدون این که خسته شود، به کار خود ادامه میدهد. این ربات همین حالا در ۲۸۵ مدرسه در آمریکا استفاده میشود و خالق آن امیدوار است تا انتهای امسال، این عدد به ۲۰۰۰ مدرسه برسد.
پاملا رولاینز (Pamela Rawlines)، از اعضای تیم توسعهدهندهی میلو، در همین زمینه گفته است: "همهی کودکان مبتلا به اوتیسم درزمینهی رفتارهای اجتماعی مشکل دارند، اما با تکنولوژی خیلی راحت هستند. میلو بهعنوان یک پل برای این مساله طراحیشده و با شکل انسانگونه و شبهکارتونی که دارد، بهراحتی میتواند با طیف متنوعی از کودکان مبتلا به این بیماری، ارتباط برقرار کند"
☑️ مایلو را ملاقات کنید.
▶️ https://goo.gl/yh6mQl
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
📌 همدم کودکان مبتلا به اوتیسم
بسیاری از صحبتهای پیرامون هوش مصنوعی، دربارهی آیندهی تیره و تاریک است؛ اما این ربات نشان میدهد که همهی ماشینها قرار نیست ما را به کشتن بدهند. #ربات انسانگونهی #مایلو (Milo)، در حال تغییر دادن زندگی کودکان مبتلا به بیماری #اوتیسم است. این ربات ۶۰ سانتیمتری، برای کمک به مهارتهای ارتباطی و معاشرت کودکان اوتیسمی طراحیشده است. با استفاده از الگوهای پیاپی رفتاری و گفتاری، این ربات بهعنوان یک نمونهی مناسب برای رفتار اجتماعی خوب عمل میکند. با صبر بینهایتی که ماشین دارد، میلو بدون این که خسته شود، به کار خود ادامه میدهد. این ربات همین حالا در ۲۸۵ مدرسه در آمریکا استفاده میشود و خالق آن امیدوار است تا انتهای امسال، این عدد به ۲۰۰۰ مدرسه برسد.
پاملا رولاینز (Pamela Rawlines)، از اعضای تیم توسعهدهندهی میلو، در همین زمینه گفته است: "همهی کودکان مبتلا به اوتیسم درزمینهی رفتارهای اجتماعی مشکل دارند، اما با تکنولوژی خیلی راحت هستند. میلو بهعنوان یک پل برای این مساله طراحیشده و با شکل انسانگونه و شبهکارتونی که دارد، بهراحتی میتواند با طیف متنوعی از کودکان مبتلا به این بیماری، ارتباط برقرار کند"
☑️ مایلو را ملاقات کنید.
▶️ https://goo.gl/yh6mQl
🔘 با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨 t.me/NiagG
YouTube
Meet Milo, the robot that’s changing the lives of autistic children
Milo might seem terrifying, but he’s actually making a big difference in the lives of people with autism.
📌آیا برخی از اختلالات روانپزشکی مربوط به pH هستند؟
افزایش اسیدیته مشاهده شده در مغز بیماران اسکیزوفرنی و دوقطبی، سوالات درمانی را افزایش میدهد.گاهی مغز ما به معنای واقعی کلمه اسیدی است. یک منبع اصلی این افزایش موقت، دی اکسید کربن است که به طور مداوم آزاد میشود، علت آن است که مغز قند را برای تولید انرژی میشکند و متعاقباً به اسید تبدیل میشود. با این حال، شیمی در مغز یک انسان سالم تمایل به نسبتا خنثی بودن دارد، زیرا فرآیندهای استاندارد شامل تنفس – که دی اکسید کربن را خارج میکند – به نگه داشتن وضعیت موجود کمک میکند.
مطالعات بعد از مرگ روی دهها مغز انسان مرده نشان داد که pH پایین (سطح اسیدیته بالاتر) در بیماران مبتلا به #اسکیزوفرنی و #اختلال_دوقطبی وجود دارد. مطالعات متعددی در چند دهه گذشته نشان دادهاند که وقتی افراد مبتلا به اختلال هراس در معرض هوایی با غلظت دی اکسید کربن بالاتر از حد طبیعی قرار میگیرند، که میتواند با آب موجود در بدن ترکیب شود تا اسید کربنیک را تشکیل دهند، بیشتر از افراد سالم تجربیات حمله های #پانیک (هراس) را تجربه میکنند.
تحقیقات دیگر نشان داده است که در مغز افراد مبتلا به اختلال هراس سطح #لاکتات – منبع اسیدی سوخت است که به طور مداوم در چرخه ی گرسنگی و انرژی دهی مغز تولید و مصرف میشود – بالا است. با این حال، علیرغم سرنخهای اولیه، محققان همچنان به حل معما در مورد اینکه آیا افزایش اسیدیتهای که در بیماران اسکیزوفرنی و دوقطبی دیده شده واقعاً مرتبط با اختلال یا نتیجه عوامل دیگری مانند سابقه مصرف داروهای ضد جنون و یا وضعیت فرد قبل از مرگ است، ادامه دادند.
این موضوع منجر به بالا رفتن سطح لاکتات بیش از حد طبیعی شود که متعاقب آن PH کاهش مییابد. چنین سوالاتی بود که باعث شد که تسویوشی میوکاوا، دانشمند عصب شناس دانشگاه سلامت فوجیتا در ژاپن و همکارانش اخیرا تصمیم گرفتند تا ۱۰ مجموعه دادهی موجود در مغزهای پس از فوت بیش از ۴۰۰ بیمار مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی یا دوقطبی رتبهدهی کنند.
در ابتدا، آنها عوامل بالقوه مخدوشکننده مانند سابقه استفاده از داروهای ضدجنون و سن هنگام مرگ را کنترل کردند. همانطور که آنها مشکوک بودند، سطح اسیدیته ی مغزی در افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی و دوقطبی به طور قابل توجهی پایینتر از افراد سالم گروه کنترل بود.
این تیم همچنین پنج مدل موش را با جهش در ژن های مرتبط با این شرایط مورد بررسی قرار داد و نتایج مشابهی پیدا شد: سطوح pH در مغز این موشها (که از داروهای ضدجنون استفاده نکرده بود) در قیاس با حیوانات طبیعی مورد مقایسه همواره پایین تر و میزان لاکتات آنها بالاتر بود. علاوه بر این، محققان همه موش ها را به همان شیوه از بین بردند – که نشان میدهد نمیتوان توضیح داد که تفاوت های pH چقدر طول میکشد تا منجر به مرگ شود.
هنگامیکه همه این مجموعه ها را ترکیب میکنید و آمار معنی دار قوی ای پیدا میکنید، زمانی [pH پایین] قانع کنندهتر میشود که به صورت ذاتی به اختلالات تبدیل شود. من فکر میکنم که سیر داستان در مورد این مقاله این است که آنها pH پایین تر را انتخاب میکنند و میگویند که این چیزی است که به خوبدی خود به خوبی میتواند بخشی از پاتوفیزیولوژی این اختلالات باشد، صرف نظر از آن چیزی که باعث آن میشود.
اما جان ومی، دانشمند عصبشناس دانشگاه آیووا، میگوید که در حالی که یافتههای گروه میاکاوا جالب توجه است اما یافتههایشان پس از مرگ حیوانات و یا انسانها بوده، بنابراین دشوار است بدانیم که آیا این تغییرات با تغییر PH مرتبط است [در مغز موجود زنده] یا خیر. او میگوید:مطالعات تصویربرداری زنده در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی و اختلال هراس، شواهد مستقیم بیشتری را درباره فرضیه مطرح میکنند که اسیدیته ممکن است زمینه ساز حالات مختلف روانپزشکی باشد.
با استفاده از طیف سنجی رزونانس مغناطیسی، روشی که میتواند تغییرات بیوشیمیایی بافت را تشخیص دهد، دانشمندان به صورت مداوم سطح بالایی از لاکتات را در مغز این افراد پیدا کرده اند. حتی با این که روشن تر شده که اسیدیته مغزی ممکن است یک ویژگی کلیدی در اختلال اسکیزوفرنی و دوقطبی باشد، چه اینکه علت ان یا موثر بر آن باشد هنوز یک سوال باز و بدون پاسخ است .بر طبق نظریه میاکاوا، یک احتمال این است که افزایش #اسیدیته باعث فعالیت های عصبی بالاتر از حد طبیعی در مغز افراد مبتلا به این اختلالات است.
✍️دایانا کوآن (ساینتیفیک آمریکن) / تبسم محمد پور (دکتر مجازی)
☑️مطالعه ی مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
⏬https://goo.gl/8K9EyD
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG
افزایش اسیدیته مشاهده شده در مغز بیماران اسکیزوفرنی و دوقطبی، سوالات درمانی را افزایش میدهد.گاهی مغز ما به معنای واقعی کلمه اسیدی است. یک منبع اصلی این افزایش موقت، دی اکسید کربن است که به طور مداوم آزاد میشود، علت آن است که مغز قند را برای تولید انرژی میشکند و متعاقباً به اسید تبدیل میشود. با این حال، شیمی در مغز یک انسان سالم تمایل به نسبتا خنثی بودن دارد، زیرا فرآیندهای استاندارد شامل تنفس – که دی اکسید کربن را خارج میکند – به نگه داشتن وضعیت موجود کمک میکند.
مطالعات بعد از مرگ روی دهها مغز انسان مرده نشان داد که pH پایین (سطح اسیدیته بالاتر) در بیماران مبتلا به #اسکیزوفرنی و #اختلال_دوقطبی وجود دارد. مطالعات متعددی در چند دهه گذشته نشان دادهاند که وقتی افراد مبتلا به اختلال هراس در معرض هوایی با غلظت دی اکسید کربن بالاتر از حد طبیعی قرار میگیرند، که میتواند با آب موجود در بدن ترکیب شود تا اسید کربنیک را تشکیل دهند، بیشتر از افراد سالم تجربیات حمله های #پانیک (هراس) را تجربه میکنند.
تحقیقات دیگر نشان داده است که در مغز افراد مبتلا به اختلال هراس سطح #لاکتات – منبع اسیدی سوخت است که به طور مداوم در چرخه ی گرسنگی و انرژی دهی مغز تولید و مصرف میشود – بالا است. با این حال، علیرغم سرنخهای اولیه، محققان همچنان به حل معما در مورد اینکه آیا افزایش اسیدیتهای که در بیماران اسکیزوفرنی و دوقطبی دیده شده واقعاً مرتبط با اختلال یا نتیجه عوامل دیگری مانند سابقه مصرف داروهای ضد جنون و یا وضعیت فرد قبل از مرگ است، ادامه دادند.
این موضوع منجر به بالا رفتن سطح لاکتات بیش از حد طبیعی شود که متعاقب آن PH کاهش مییابد. چنین سوالاتی بود که باعث شد که تسویوشی میوکاوا، دانشمند عصب شناس دانشگاه سلامت فوجیتا در ژاپن و همکارانش اخیرا تصمیم گرفتند تا ۱۰ مجموعه دادهی موجود در مغزهای پس از فوت بیش از ۴۰۰ بیمار مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی یا دوقطبی رتبهدهی کنند.
در ابتدا، آنها عوامل بالقوه مخدوشکننده مانند سابقه استفاده از داروهای ضدجنون و سن هنگام مرگ را کنترل کردند. همانطور که آنها مشکوک بودند، سطح اسیدیته ی مغزی در افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی و دوقطبی به طور قابل توجهی پایینتر از افراد سالم گروه کنترل بود.
این تیم همچنین پنج مدل موش را با جهش در ژن های مرتبط با این شرایط مورد بررسی قرار داد و نتایج مشابهی پیدا شد: سطوح pH در مغز این موشها (که از داروهای ضدجنون استفاده نکرده بود) در قیاس با حیوانات طبیعی مورد مقایسه همواره پایین تر و میزان لاکتات آنها بالاتر بود. علاوه بر این، محققان همه موش ها را به همان شیوه از بین بردند – که نشان میدهد نمیتوان توضیح داد که تفاوت های pH چقدر طول میکشد تا منجر به مرگ شود.
هنگامیکه همه این مجموعه ها را ترکیب میکنید و آمار معنی دار قوی ای پیدا میکنید، زمانی [pH پایین] قانع کنندهتر میشود که به صورت ذاتی به اختلالات تبدیل شود. من فکر میکنم که سیر داستان در مورد این مقاله این است که آنها pH پایین تر را انتخاب میکنند و میگویند که این چیزی است که به خوبدی خود به خوبی میتواند بخشی از پاتوفیزیولوژی این اختلالات باشد، صرف نظر از آن چیزی که باعث آن میشود.
اما جان ومی، دانشمند عصبشناس دانشگاه آیووا، میگوید که در حالی که یافتههای گروه میاکاوا جالب توجه است اما یافتههایشان پس از مرگ حیوانات و یا انسانها بوده، بنابراین دشوار است بدانیم که آیا این تغییرات با تغییر PH مرتبط است [در مغز موجود زنده] یا خیر. او میگوید:مطالعات تصویربرداری زنده در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی و اختلال هراس، شواهد مستقیم بیشتری را درباره فرضیه مطرح میکنند که اسیدیته ممکن است زمینه ساز حالات مختلف روانپزشکی باشد.
با استفاده از طیف سنجی رزونانس مغناطیسی، روشی که میتواند تغییرات بیوشیمیایی بافت را تشخیص دهد، دانشمندان به صورت مداوم سطح بالایی از لاکتات را در مغز این افراد پیدا کرده اند. حتی با این که روشن تر شده که اسیدیته مغزی ممکن است یک ویژگی کلیدی در اختلال اسکیزوفرنی و دوقطبی باشد، چه اینکه علت ان یا موثر بر آن باشد هنوز یک سوال باز و بدون پاسخ است .بر طبق نظریه میاکاوا، یک احتمال این است که افزایش #اسیدیته باعث فعالیت های عصبی بالاتر از حد طبیعی در مغز افراد مبتلا به این اختلالات است.
✍️دایانا کوآن (ساینتیفیک آمریکن) / تبسم محمد پور (دکتر مجازی)
☑️مطالعه ی مقاله ی این پژوهش را به شما پیشنهاد می کنیم.
⏬https://goo.gl/8K9EyD
🔘با #نورودیلی همراه باشید.
👁🗨t.me/NiagG