NeuroDaily
2.3K subscribers
709 photos
294 videos
54 files
599 links
جهت همکاری بعنوان پژوهشگر:
دکتر هادی احمدزاده
@haadyA
Download Telegram
🔸 محاسبه ی سن مغز در تصویربرداری MRI

توانایی‌های شناختی انسان با افزایش سن کاهش می‌یابند. دانشمندان علوم اعصاب از مدت‌ها پیش می‌دانند که کاهش این توانایی‌ها با تغییرات آناتومی مغز ارتباط دارد؛ بنابراین، اینکه بر مبنای عکس‌های MRI بتوان نشانه‌های پیری مغز را پیدا کنیم و اینکه حتی بتوانیم «سن مغز» را تعیین کنیم، جای تعجب ندارد. تفاوت بین سن مغز و سن تقویمی شخص می‌تواند به ما در کشف بروز مشکلاتی مانند زوال عقل کمک کند.
@NIAGg
اما در این میان مشکلی وجود دارد؛ واقعیت این است که آنالیز سن مغز فرایند بسیار وقت‌گیری است، چون داده‌های به‌دست‌آمده از MRI باید مورد پردازش قرار گیرند تا در ادامه بتوانیم در مورد سن مغز اظهار نظر قابل اتکایی داشته باشیم. این پردازش شامل حذف بافت‌های غیرمغزی موجود در تصویر بالا است؛ بافت‌هایی مانند جمجمه؛ دسته‌بندی ماده‌ی سفید مغز؛ ماده‌ی خاکستری مغز. ضمن آنکه حذف ایرادات خود عکس نیز از طریق تکنیک‌های حذف نویز و هموارسازی داده‌ها انجام می‌شود.

پردازش این حجم از داده‌ می‌تواند ۲۴ ساعت به طول انجامد؛ بنابراین موضوع فوق برای پزشکانی که درصدد در نظر گرفتن سن مغز یک بیمار در تشخیص بالینی خود هستند، تبدیل به یک مشکل قابل توجه می‌شود.

اما امروزه به لطف زحمات جیووانی مونتانا و همکارانش در کالج کینگز لندن، شرایط تغییر کرده است. این تیم تحقیقاتی با طراحی یک ماشین با قابلیت یادگیری عمیق (Deep Learning) ، توانسته‌اند زمان پردازش اطلاعات خام حاصل از MRI را کاهش دهند. تکنیک یادگیری عمیق پزشکان را قادر می‌کند سن مغز را در عرض چند ثانیه و زمانی که بیمار هنوز داخل اسکنر است، به‌صورت دقیق تعیین کنند.

یادگیری عمیق یا یادگیری سلسله‌مراتبی، زیرشاخه‌ای از یادگیری ماشینی و بر مبنای مجموعه‌ای از الگوریتم‌ها است؛ این روش یک تکنیک استاندارد برای یادگیری عمیق است. مونتانا به همراه همکارانش از ۲۰۰۰ شخص سالم ۱۸ تا ۹۰ ساله MRI مغزی گرفتند. این اشخاص هیچ‌گونه مشکل مغزی نداشتند، بنابراین سن مغزی و سن تقویمی آن‌ها با هم منطبق بود. این اسکن‌ها از نوع استاندارد T1-wieghted MRI بودند که توسط مدرن‌ترین دستگاه‌های MRI انجام شدند. نتیجه‌ی هر اسکن حاوی برچسبی بود که سن تقویمی شخص روی آن نوشته شده بود.

این تیم تحقیقاتی با استفاده از ۸۰ درصد عکس‌ها، نوعی از شبکه‌ی پیچیده‌ی عصبی برای تعیین سن اشخاص طراحی کرد؛ اعضای تیم با استفاده از ۲۰۰ عکس دیگر به راستی‌آزمایی این فرآیند پرداختند. در نهایت، با استفاده از ۲۰۰ عکس استفاده‌نشده، محققان تعیین کردند که این شبکه تا چه اندازه‌ در تعیین سن مغزی افراد خوب عمل می‌کند.

هم‌زمان، تیم تحقیقاتی تصمیم گرفت روش یادگیری عمیق را با روش‌های مرسوم تعیین سن مغز مقایسه کند. برای این کار به پردازش گسترده‌ی اطلاعات برای شناسایی ماده‌ی سفید مغز و ماده‌ی خاکستری مغز نیاز بود. همچنین در ادامه باید از یک روش تحلیل آماری به نام رگرسیون فرآیند گاوسی (GPRR) استفاده می‌شد.

نتایج حاصل از انجام این کار جالب بود؛ هر دو روش یادگیری عمیق و GPR توانستند سن تقویمی اشخاص را با استفاده از پردازش داده‌های پیش‌پردازش شده MRI با دقت تعیین کنند. هر دو روش، این کار را با خطای کمتر از ۵ سال انجام دادند. با این حال روش یادگیری عمیق، برتری خود بر روش GPR را در پردازش داده‌ها‌ی خام MRI نشان داد. میانگین خطای این روش مانند حالت قبلی و در حدود ۴.۶۶ سال بود. این رقم در حالی مطرح می‌شد که روش استاندارد GPR عملکرد ضعیفی داشت و میانگین خطای آن در تشخیص سن افراد ۱۲ سال بود.

علاوه بر این؛ آنالیز داده‌ها توسط یادگیری عمیق تنها چند ثانیه زمان می‌برد، در حالی که زمان صرف شده برای پیش‌پردازش داده‌ها‌ی مورد نیاز روش استاندارد، ۲۴ ساعت است. تنها پردازش مورد نیاز ماشین یادگیری عمیق، حصول اطمینان از همسانی موقعیت عکس‌ها و فواصل سه‌بعدی بین آن‌ها است. این روش تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر کارکرد پزشکان خواهد گذاشت. مونتانا و همکاران وی در مقاله‌ی خود چنین آورده‌اند:
با استفاده‌‌ی درست از نرم‌افزار، داده‌های تشخیص سن مغزی را می‌توان زمانی که هنوز بیمار داخل دستگاه اسکنر است، به دست آورد.

تیم تحقیقاتی همچنین از عکس‌های گرفته‌شده از دستگاه‌های مختلف MRI در تحقیق خود استفاده کرده‌اند تا نشان دهند این روش را می‌توان برای دستگاه‌های گوناگون در سراسر جهان استفاده کرد. آن‌ها همچنین سن مغزی دوقلو‌ها را با هم مقایسه کردند تا نقش فاکتور‌های ژنتیکی در پیری مغز را بسنجند. نکته‌ی جالب این است که ارتباط بین سن‌ مغزی دوقلوها با گذشت زمان کم می‌شود؛ به این معنی که فاکتورهای محیطی نقش مهم‌تری در روند پیری مغز ایفا می‌کنند. بنابراین می‌توان گفت تحقیقات این تیم منجر به گشایش مسیر‌های جدید برای مطالعات آتی شده است.
نتایج به‌دست‌آمده از کارهای مونتانا و همکارانش بسیار مهم هستند و می‌توانند پروسه‌ی تشخیص شرایط مغزی یک بیمار را برای بالین‌شناسان آسان‌تر از قبل کنند. شواهد قابل توجهی وجود دارد که دیابت، شیزوفرنی و جراحات مغزی با پیری سریع‌تر مغز در ارتباط هستند. بنابراین داشتن روشی برای تعیین سریع و دقیق سن مغز، در آینده می‌تواند به پزشکان در نحوه‌ی برخورد با این شرایط پزشکی کمک شایانی کند. مونتانا و همکاران وی در این مورد چنین توضیح داده‌اند:
سن پیش‌بینی‌شده‌ی مغزی، نشان‌گر یک ژنوتیپ دقیق، قابل اطمینان و از لحاظ ژنتیکی معتبر است و پتانسیل این را دارد که به‌عنوان معیاری برای تشخیص «پیری مغز» به کار رود.

👈برای مطالعه بیشتر لینک این گزارش در MIT Technology Review را به شما پیشنهاد می کنیم:
🖇https://goo.gl/so6znH
👈همینطور مقاله ی مربوط به این گزارش را می توانید از لینک زیر دریافت کنید:
🖇https://goo.gl/0GKkej

✍️با NeuroDaily همراه باشید.
💡https://t.me/NIAGg
پس از نگاه کردن به تصاویر لکه‌ای و انتزاعی آزمون "رورشاخ"، هر پاسخی که می‌دهید، تاریک‌ترین زوایای ذهن شما را اشکار می‌کند. این پاسخ براساس پدیده پاریدولیا (Pareidolia)ست.
http://yon.ir/QC92

@NIAGg
🔸راز معمای رورشاخ ...

وقتی به یکی از تصاویر لکه‌ای و انتزاعی آزمون "رورشاخ" نگاه می‌کنید فرقی نمی‌کند یک پروانه ببینید یا یک فیل رقصان، انسان‌های غرق در خون یا هر تصویر ذهنی دیگری. در هر حال پاسخی که می‌دهید برخی از تاریک‌ترین و پنهان‌ترین زوایای ذهن شما را اشکار می‌کند.
@NIAGg
محققان به تازگی راز آزمون رورشاخ را پیدا کرده و دریافته‌اند که چرا وقتی افراد به لکه‌های جوهری این آزمون نگاه می‌کنند تصاویر متفاوتی می‌بینند. تعداد تصاویری که از این لکه‌های جوهری استخراج می‌شود مربوط به فرم‌های نامنظم لبه هر یک از این شکل‌هاست.

آزمون رورشاخ توسط یک رواشناس سوئیسی به نام هرمان رورشاخ ابداع شد. آزمون رورشاخ که گاهی با نام آزمایش لکه و جوهر هم شناخته می‌شود یک آزمون روانی است که در آن ادراکات فرد از لکه های جوهر جمع آوری شده و سپس آن را با کمک تفسیرهای روانی یا الگوریتم های پیچیده تجزیه و تحلیل می‌کنند .لکه‌های رورشاخ ابتدا در سال 1921 توسط روانپزشک سوییسی به نام هرمان رورشاخ طراحی شد. او 10 الگوی مختلف را منتشر کرد که بعدها به نام اشعه ایکس روانشناسی معروف شد. این تست مبتنی بر پدیده‌ای به نام پاریدولیا ست.
پاریدولیا (Pareidolia ) یک پدیده روان‌شناختی است که در آن، فرد علایم و یا صداهایی را که ادراک می‌کند به صورت معنادار می‌شناسد. از مثال‌های معمولی که در این باره زده می‌شود می‌توان به این موارد اشاره کرد: دیدن چهره در ابرها، دیدن چهره در ماه و یا شنیدن پیام‌های ناشناخته وقتی نوار و یا صدای ضبط ‌شده به‌صورت برعکس پخش می‌شود. رورشاخ از تفسیری که هر یک از بیماران از لکه‌ها می‌کرد برای ارزیابی وضعیت روانی بیمار بهره می‌برد.

برای کشف راز این آزمون، محققان ابتدا به بررسی برخال‌ها یا فرکتال‌ها پرداختند. فرکتال‌ها، الگوهای تکراری هستند که در هر مقیاسی (یعنی از نمای دور و نزدیک) به یک شکل به نظر می‌رسند. وقتی فرکتال‌ها پیچیده‌تر باشند، افراد تصاویر کمتری در آن‌ها می‌بینند، اما زمانی که همان الگوها ساده‌تر هستند، تعداد تصاویری که افراد از دل فرکتال‌ها بیرون می‌کشند بیشتر است.

ریچارد تیلور، فیزیکدان دانشگاه اورگون و سرپرست این گروه تحقیقاتی می‌گوید: فرکتال‌ها حاوی تصاویر فرضی و غیرواقعی هستند و می‌توان گفت که در واقع سیستم بینایی را فریب می‌دهند.
وی ادامه می‌دهد: فرکتال‌ها در طبیعت بسیار فراوان‌اند و می‌توان نمونه‌هایی از آن‌ها را در درختان، ابرها، نورها و سواحل دریاها پیدا کرد.
سیستم بینایی مغز طوری سازش پیدا کرده که الگوها را پردازش کند. توانایی سیستم بینایی برای پردازش درست این فرکتال‌ها منجر به پدیده‌ای می‌شود که محققان به آن «مشاهده بدون تلاش» می‌گویند.
با توجه به این که لکه‌های جوهری رورشاخ حاوی الگوهای فرکتال است، تیلور و همکارانش تصمیم گرفتند از این لکه‌ها برای مطالعه چگونگی پردازش تصاویر در مغز استفاده کنند.
@NIAGg
در این تحقیق، 23 دانشجوی روانشناسی به 24 تصویر جوهری رورشاخ نگاه کرده و اشکال مختلفی که در این لکه‌ها می‌دیدند را به محققان نشان دادند. تعداد این تصاویر از هیچ تا هفت و یا بیشتر متغیر بود. با استفاده از پارامترهای فرضی به نام بُعد فرکتال، محققان میزان پیچیدگی یا سادگی هر لکه جوهر را به طور کمی تعیین کردند. بعد از آنالیز نتایج، مشخص شد که هر چه فرکتال‌ها پیچیده‌تر باشند، شرکت‌کننده‌ها تصاویر کم‌تری در این فرکتال‌ها می‌بینند. در واقع می‌توان گفت راز تصاویر رورشاخ در سادگی آن‌هاست.

محققان امیدوارند از این نتایج برای ایجاد سیستم‌های بینایی مصنوعی استفاده کنند. تیلور می‌گوید: برای این که بتوانیم سیستم‌های بینایی مصنوعی بسازیم باید سیستم‌های طبیعی را به دقت مطالعه و درک کنیم که این سیستم چگونه و به چه دلیل دچار خطا می‌شود.د ر حال حاضر این محققان مشغول مطالعه بر روی چشم‌های مصنوعی و آزمایش این نوع چشم در موش ها هستند.

✍️خواندن مقاله ی این گزارش را که در مجله معتبر Plos One منتشر شده است را به شما پیشنهاد می کنیم:
🖇http://journals.plos.org/plosone/article?id=10.1371/journal.pone.0171289

📌با NeuroDaily همراه باشید.
💡https://t.me/NIAGg
در آستانه سال نو...
جشن گلریزان در گروه آنالیز تصاویر مغزی جهت حمایت از کودکان یتیم و بد سرپرست تحت پوشش موسسه خیریه آشیان همای رحمت
سه شنبه ۱۷ اسفند ساعت ۱۴-۱۵
🔸مدلسازی ریاضی مغز یک قاتل زنجیره ای🔸

پژوهشگران مدعی شده‌اند که جرایم قاتلین زنجیره‌ای الگوی مشخصی دارد که از قانون توانی (Power Law) در آمار پیروی می‌کند. به نظر می‌رسد برانگیختگی زیاد عصبی در مغز، قاتل را به سمت جنایت می‌کشاند و قتل،‌ او را آرام می‌کند.
@NIAGg
میخاییل سیمکین و وانی رویکودهری،‌ دو استاد گروه مهندسی برق دانشگاه کالیفرنیا (UCLA)، الگوی رفتاری یک قاتل زنجیره‌ای متولد اوکراین به نام اندری چیکاتیلو را تحلیل کرده و به این نتیجه رسیده‌اند که با الگوی شلیک عصبی سلول‌های عصبی مغز که از قبل پیش‌بینی کرده بودند،‌ همبستگی دارد. آن‌ها بر این باورند که اگر قوانین توانی ریاضیات را به حوزه جرم‌شناسی و بررسی رفتار قاتلین وارد کنیم، بهتر می‌توانیم رفتار آن‌ها را درک یا شاید پیش‌بینی کنیم.

در دهه 1990 چیکاتیلو به قتل 56 نفر در طول 12 سال اعتراف کرد و در سال 1994 اعدام شد. به تصویر کشیدن عملکرد او روی یک خط زمانی نشان می‌دهد که ظاهرا، قتل‌ها از یک الگوی خاص پیروی می‌کنند،‌ الگویی که در ریاضیات با نام پلکان شیطان Devil's staircase) ( شناخته می‌شود.

فرضیه این محققین این است که فاصله بین قتل‌ها از یک قانون توانی پیروی می‌کند و به نظر می‌رسد که زمانی قاتل مرتکب یک قتل می‌شود که برانگیختگی عصبی در مغز از آستانه مشخصی فراتر رود. آن‌ها توضیح می‌دهند: "ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که به محض این که برانگیختگی عصبی در مغز قاتل از حد آستانه گذشت،‌ وی مرتکب قتل شود. بلکه او نیاز به زمان دارد تا نقشه بکشد و خودش را برای ارتکاب جرم آماده کند. بنابراین فرض ما این است که بعد از این که برانگیختگی عصبی از حد آستانه گذشت، طی یک دوره مشخص، وی دست به جنایت بزند. فرضیه دیگر ما این است که قتل روی مغز قاتل تاثیری مانند مسکن دارد و باعث می‌شود که برانگیختگی عصبی به پایین‌تر از حد آستانه برسد."

به زبان دیگر،‌ این محققین چنین فرض می‌کنند که بعد از وقوع یک قتل،‌ احتمال این که قاتل به قتل دیگری دست بزند،‌ بیشتر از متوسط است و از سوی دیگر، وقتی زمان زیادی از یک قتل می‌گذرد،‌ احتمال این که فرد دست به قتل جدیدی بزند،‌ کم‌تر از حد متوسط است.
@NIAGg
الگوی مشابهی در تشنج‌های افراد مبتلا به صرع (Epileptic Seizures) دیده شده است. این پژوهشگران بر این باورند که تاثیرات روانی که در چنین افرادی دیده می‌شود، نتیجه شلیک عصبی همزمان تعداد بسیار زیادی از سلول‌های عصبی مغز است.

✍️خواندن مقاله ی این گزارش را که در ژورنال Journal of Theoretical Biologyمنتشر شده است را به علاقمندان پیشنهاد می کنیم.
📎https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC4058389/

✍️گزارش کامل را می توانید در MIT Technology Review بخوانید.
🔎https://www.technologyreview.com/s/426615/mathematicians-reveal-serial-killers-pattern-of-murder/


📌با NeuroDaily همراه باشید.
💡https://t.me/NIAGg
مدلسازی ریاضی مغز آندره چیکاتیلو (قاتل 56کودک) ، شباهت الگوی مغز او با توزیع فواصل در بیماری صرع (که هر دو از قانون توانی پیروی می کنند) را نشان داد.

http://yon.ir/4Er7
https://t.me/NIAGg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکشنبه 26 فوریه/8 اسفند، 89امین مراسم جوایز آکادمی (Oscar) برگزار خواهد شد.به همین مناسبت مجموعه مطالب جذابی در حوزه سینما،تکنولوژی وعلوم اعصاب در NeuroDaily منتشر خواهد شد.

با ما همراه باشید.
@NIAGg
🔸ناتالی پورتمن در قامت یک پژوهشگر علوم اعصاب

ناتالی پورتمن را بار اول در فیلم دیدنی لئون در کنار ژان رنو دیدیم. اما راه تبدیل شدن او به یک ستاره با حضور در سه‌گانهٔ جدید جنگ ستارگان (در نقش ملکه آمیدالا) آغاز شد. یکی از مهمترین دستاورد های کارنامه ی هنری او بازی در درام روانشناسانه ی قوی سیاه در سال 2010 است. حضورش در این فیلم با ستایش همگان مواجه شد و جایزه گلدن گلوب دوم او، یک جایزه انجمن بازیگران فیلم، یک جایزه بفتا، یک جایزه انجمن منتقدان پخش‌کننده فیلم، و یک جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش اول زن برای او به ارمغان آورد.
او امسال نیز برای بازی در نقش ژاکلین کندی در فیلم Jackie بار دیگر نامزد دریافت جایزه ی اسکار بهترین بازیگر زن شده است.
اگر نام اصلی او (Natalie Hershlog) را جستجو کنید، مقاله ی او را خوهید یافت که در سال 2002 در مجله معتبر Neuroimage منتشر شده است و تا کنون 159 بار به آن اشاره شده است.
@NIAGg
کمتر کسی می داند که ناتالی پورتمن در سال ۲۰۰۳ در رشته روانشناسی از دانشگاه هاروارد فارغ‌التحصیل شده و در سال ۲۰۰۶ به‌عنوان استاد مهمان به دانشگاه کلمبیا دعوت شده است. او که نام اصلیش ناتلی هرشلاگ است در دوره دانشجویی اش در هاروارد دستیار تحقیقاتی پرفسور استفان کاسلین در آزمایشگاه نورو سایکولوژی این دانشگاه بود و در همین آزمایشگاه بود که او وارد تحقیقاتی شد که منجر به انتشار مقاله علمی مشترک از او شد. این پژوهش ها به بررسی نحوه ی تکامل لوب پیشانی یا لوب فرونتال و دانش بصری در کودکان می پرداخت.
@NIAGg
حوزه مهمی از دانش علوم اعصاب به بررسی نحوه تکامل مغز انسان ها از زمان تولد تا بلوغ آنها می‌پردازد. در حقیقت، بسیاری از توانایی‌های ذهنی، که ما ساده یا بدیهی تصور می‌کنیم، حاصل یک دوره تکامل عصبی است و به همین سادگی در ما نهادینه نشده‌اند.
در جریان یک پژوهش جالب، دانشمندان تصمیم گرفتند که روی مسئله پابرجایی دیداری اشیا (Object Permanence) کار کنند. همه ما در سال اول عمر به این توانایی ذهنی دست می‌یابیم یعنی به تدریج یاد می‌گیریم که وقتی چیزی از میدان دیدمان خارج می‌شود یا پنهان می‌شود، همچنان وجود دارد و از بین نمی‌رود.

دانشمندان می‌خواستند رابطه بین تکامل لوب پیشانی مغز را با این توانایی ذهنی، بررسی کنند. اما آنها نمی‌توانستند با MRI این کار را بکنند، چون عملا نمی‌شد از شیرخواران خواست که بی‌حرکت در دستگاه MRI قرا بگیرند و بعد از آنها تست‌های لازم را به عمل آورد .به همین خاطر دانشمندان از فناوری دیگری به نام اسپکتروسکوپی فروسرخ نزدیک (fNIRS) استفاده کردند، این نور می‌تواند به داخل جمجمه نفوذ کند و از آنجا که عروقی که حاوی اکسپژن و یا تهی از آن هستند، میزان جذب نوری متفاوتی دارند، می‌توان معلوم کرد که کدام قسمت از مغز در هر لحظه بیشتر در حال فعالیت است.
@NIAGg
دانشمندان، ۲۰ شیرخوار بین ۵ تا ۱۲ هفته را انتخاب کردند و هر چهار هفته آنها را مورد بررسی قرار دادند، در جریان هر آزمایش، کلاهی به آنها نشان داده می‌شد و بعد کلاه زیر لباس مخفی می‌شد، بچه‌هایی که توانایی پابرجایی دیداری را داشتند، با بیرون رفتن کلاه از میدان بینایی، همچنان دنبال آن می‌گشتند، اما آنهایی که هنوز این توانایی را نداشتند، کلاه را فراموش می‌کردند و سرگرم چیزهای دیگر می‌شدند.

دانشمندان بررسی مغزی با فناوری اسپکتروسکوپی را در هر شیرخوار قبل و بعد از کسب توانایی، با هم مقایسه کردند و به این نتیجه رسیدند که تکامل قشر پیشانی باعث این توانایی می‌شود. نتیجه جانبی این پژوهش هم این بود که از این شیوه می‌توان برای مطالعه تکامل مغز شیرخواران استفاده کرد.

✍️در این جا می توانید پروفایل Researchgate ناتالی پورتمن/هرشلاگ را ببینید.
📎https://www.researchgate.net/profile/Natalie_Hershlag/publications

✍️مقاله ی مورد اشاره در این گزارش را نیز می توانید از این لینک دریافت کنید.
📎https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/12202098

📌طی روزهای آینده با مطالب بیشتری در حوزه ی علوم اعصاب و هنر سینما با شما خواهیم بود.
💡https://t.me/NIAGg
اگر نام اصلی او (Natalie Hershlog) را جستجو کنید، مقاله ی او را خوهید یافت که در سال 2002 در مجله معتبر Neuroimage منتشر شده است و تا کنون 159 بار به آن اشاره شده است.

https://t.me/NIAGg
وقتی یک ایده می تواند جنجال بیافریند ... نزدیک شدن به پاک کردن خاطرات از مغز / درخشش ابدی یک ذهن پاک

گزارش Independent را بخوانید:
http://yon.ir/7D1e
@NIAGg
🔸🔹 پاک کردن یک خاطره، ایده ی "درخشش ابدی یک ذهن پاک" به واقعیت نزدیک می شود

فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک، یک ایده ی جذاب و یک فیلمنامه محکم و پیچیده‌ای دارد (که توانست جایزه ی اسکار بهترین فیلمنامه اصلی را ازآن حود کند) و با توجه به زمینه‌هایی که داستان در اختیار نویسنده قرار داده است به طور پی در پی سطوح کشمکش خود را تغییر می‌دهد. دائماً از ذهن شخصیت اصلی به جهان بیرون جابه جا می‌شود. دکتر هاوارد (تام ویلکینسون) سرپرست یک کلینیک است که کار آن پاک کردن آن دسته از خاطرات افراد است که دوست ندارند آنها را در ذهن خود داشته باشند. کلینیکی که اغلب زوجها به آن مراجعه می‌کنند تا خاطرات بدی را که از هم در ذهن خود دارند پاک کنند. تکنیسینهای کلینیک ابتدا مکان خاطرات مورد نظر را که به صورت لکه‌های روشنی روی مغز نمودار می‌شود، شناسایی کرده و سپس به محو کردن آن لکه‌های نور می‌پردازند. ابتدا کلمنتاین (کیت ویتسلت) و سپس جول (جیم کری) آگاهانه تصمیم به پاک کردن خاطرات مشترکشان می‌گیرند، اما حتی بعد از فراموشی یکدیگر، مجدداً به سمت هم کشیده شدند زیرا لکه نوری که در قلب آنها روشن شده بود درخششی ابدی داشت.
در پژوهش ها و گزارش هایی که به تازگی منتشر شده بیان شده است سلول‌های مغز یا همان نورون‌هایی را که خاطرات را شکل می‌دهند و ذخیره می‌کنند می‌توان خاموش و روشن یا به عبارتی فعال و غیر فعال کرد. آن‌چه این پژوهش ها نشان داده این است که فقط تعدادی اندکی سلول، که با هم شبکه‌ای تشکیل داده و به شیوه‌ای خاص عمل می‌کنند (انگرام) در شکل‌گیری و ذخیره کردن حافظه نقش دارند.
👉🏻http://yon.ir/72pv
به گفته دکتر جاسلین، استاد دانشگاه بوستون آمریکا و سخنران سالانه ی انجمن پیشرفت علم آمریکا، "تحقیقات قبلی نشان داده که وقتی خاطره‌ای شکل می‌گیرد مجموعه‌ای از سلول‌های مغز به نام انگرام به شکلی خاص عمل می‌کند."
"از میلیون‌ها سلول مغز فقط تعداد کمی برای شکل گیری خاطرات ترس یا تهدید لازم است" بنابراین "وقتی مشکل خاطرات است، لازم نیست تمام بدن یا مغز را هدف بگیریم."

بنابراین آنها با جراحی انگرام‌های موش‌ها را برداشتند و دیدند که خاطره بد از ذهن آنها پاک شد. آنها حتی به این ترتیب موش‌های معتاد به کوکائین را درمان کردند، با حذف حافظه عاطفی مرتبط به استفاده از کوکائین. آنها همچنین با فعال کرردن انگرام‌ها خاطرات بد را در ذهن موش‌ها زنده کردند.
به این ترتیب می‌توان به درمان بیماری‌هایی مثل ضربه روحی پس از اتفاق بسیار وحشتناک (PTSD) امیدوار بود: "یافته‌های ما این امکان را مطرح می‌کنند با پاک کردن خاطرات بد می‌توان اختلال استرس پس از ضربه روحی را درمان کرد...در این افراد خاطرات مزاحمند و زندگی روزمره فرد را مختل می‌کنند."
@NIAGg
"برای مواردی که خاطرات واقعا مخل زندگی روزمره هستند، من فکر می‌کنم درمانی که فقط همان سلول‌ها را هدف بگیرد می‌تواند کار درستی باشد."
"تحقیق ما نشان می دهد که پاک کردن حافظه ممکن است. اما جامعه باید سیاست های اخلاقی در باره آن استفاده احتمالی از آن تدوین کند."
هدف دکتر جاسلین این است که بتوان داروهایی ساخت که مثل موشکی که فقط به سمت هدف می رود سلولهای خاصی را هدف قرار داد و خاطره‌ای بد را غیر فعال کرد.با این حال برخی دانشمندان غیر از ملاحظات اخلاقی تردیدهای دیگری هم دارند.
@NIAGg
پروفسور سر سایمون وسلی رییس انجمن سلطنتی روانپزشکان بریتانیا می‌گوید: "این پیشرفت جالبی در تحقیقات علمی است اما باید احتیاط کنیم... فراموش کردن، یا پاک کردن حافظه، یکی از کارکردهای مهم و طبیعی سیستم حافظه مغز است اما ما نمی‌دانیم پاک کردن عمدی خاطرات آیا عواطف و احساساتی هم که آن خاطره را دربرگرفته پاک می‌کند."

"حتی اگر هم بشود من نمی‌دانم با توجه به ملاحظات اخلاقی این کار درستی باشد. من فکر نمی‌کنم کار درستی باشد... اما از یک چیز می‌توانیم مطمئن باشیم و اینکه فیلم‌های بیشتر و بیشتری از این احتمال الهام خواهند گرفت."به جز این از یک چیز دیگر هم می‌توانیم مطمئن باشیم، به قول دکتر جاسلین، "ما مجموعه خاطراتمان هستیم."
@NIAGg
اما در موارد دیگر چه؟ اگر رابطه‌ای شکست‌خورده و دردناک را تجربه کرده‌ایم می‌توانیم با این شیوه آن را برای همیشه از ذهن خود پاک کنیم؟ مثل فیلم "درخشش ابدی ذهن پاک" با بازی کیت وینسلت که در آن او به کلینیکی مراجعه می‌کنند و با دست کاری ژنتیکی خاطرات یک رابطه بد را از ذهنش پاک می‌کند.
پروفسور جاسلین می‌گوید: "همه ما از اشتباهاتمان یاد می گیریم. اگر خاطره این اشتباهات را از ذهن پاک کنیم چه چیزی می تواند مانع از تکرار آن شود؟
"ملاحظات و پیامدهای اخلاقی بسیار جدی مطرح است. اینکه کاری ممکن است به این معنی نیست که باید انجام شود."البته در مورد انسان نمی‌توان به جراحی برای غیرفعال کردن این سلول‌ها فکر کرد، بلکه باید داروهایی ساخت که مثل موشکی که فقط به سمت هدف می‌رود سلولهای خاطره بد را هدف قرار داد و آن خاطره‌ را غیر فعال کرد.

✍️از اولین پژوهش ها در این زمینه که توسط پروفسور جاسلین منتشر شده است را می توانید مطالعه کنید.
📎https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/19286560

✍️آخرین مقاله ی او که درباره ی یافتن انگرام/Engram است را به شما پیشنهاد می کنیم.
🖇https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/26289572

و متن کامل این گزارش را که در Independent منتشر شده است را می توانید اینجا مطالعه کنید.
👉🏻http://www.independent.co.uk/news/science/memories-erased-mind-eternal-sunshine-of-the-spotless-mind-ptsd-addiction-a7587816.html

📌با ما همراه باشید.
💡https://t.me/NIAGg
آیا راهی برای نفوذ به دنیای درون ذهن وجود دارد؟ ... استفاده از fMRI و EEG جهت بازسازی تصاویر با سیگنالهای قشر بینایی یک گام بزرگ است.

گزارش زیر را بخوانید.
https://goo.gl/ngLznV
@NIAGg
🔹🔸آیا واقعا راهی برای نفوذ به دنیای درون ذهن ما وجود ندارد؟

پژوهشگران دانشگاه ییل ادعا کرده‌اند که فقط با استفاده از اسکن‌های fMRI موفق شده‌اند که چهره‌هایی را که اشخاص در حال مجسم کردن آنها هستند، بازسازی کنند.
@NIAGg
این کار در واقع نوعی مغزخوانی است. تا پیش از این دانشمندان می‌توانستند با استفاده از اسکن‌های fMRI تا حد کمی پی ببرند که یک شخص در حال دیدن چه چیزی است، مثلا یک شهر را می‌بیند یا ساحل را. اما کار جدید، سطح تازه‌ای از پیشرفت علمی محسوب می‌شود.فرایند تکامل مغزی انسان‌ها باعث شده است که قسمت بزرگی از مغز مسئول پردازش چهره‌ها شود. برای بقا انسان‌ها در طول هزاران سال، مجبور بودند که به سرعت دوست را از دشمن تشخیص بدهند و قادر به تمیز دادن چهره‌هایشان باشند.
@NIAGg
در آزمایشی که محققان دانشگاه ییل انجام دادند، شش داوطلب انتخاب شد و ۳۰۰ چهره مختلف در حالی که پروسه تصویربرداری fMRI انجام می شد به آنها نشان داده شد.با استفاده از این اطلاعات آنها یک کتابخانه آماری از نحوه پردازش چهره‌ها توسط مغز بنا کردند.در مرحله بعد آنها چهره‌های جدید به داوطلب‌ها نشان دادند و این بار موفق شدند تنها با اطلاعات fMRI ، چهره‌هایی را که اشخص در حال دیدن آنها بودند بازسازی کنند.

دانشمندان امیدوارند که به تدریج میزان دقت بازسازی‌های چهره‌ها را بالا ببرند. کشف جدید کاربردهای زیادی می‌تواند داشته باشد، در کوتاه‌مدت با استفاده از این فناوری می‌توان با استفاده اقدام به بازسازی چهره مجرمان تنها به اتکای خاطرات شاهدان کرد و در درازمدت هم شاید روزی برسد که بتوانیم رؤیاهایمان را ضبط کنیم. کسی چه می‌داند، شاید در این صورت زمانی برسد که بتوانیم رؤیاهایمان و تخیلات خودمان را در یوتیوب آپلود کنیم و شاید حرفه اصلی خیلی‌ها هم رؤیافروشی شود.


🔘در کتاب "انسان های مجازی: آینده ی ما با ماشین ها" نیز بصورت مفصل به این پژوهش و سایر مقاله های معتبر اشاره شده است. این کتاب را در لینک زیر می توانید مطالعه کنید.
📎https://goo.gl/JHDUwI

✍️می توانید مقاله ی گزارش را که در مجله ی معتبر Neuroimage منتشر شده است در این جا ببینید.
🖇https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/24650597

📌با ما همراه باشید.
💡https://t.me/NIAGg
از چه روشی برای بازسازی تصاویر دیده شده ی افراد استفاده شده است؟ مقاله ی زیر را مطالعه کنید:
https://goo.gl/orLcVu

https://t.me/NIAGg
در سال۲۰۱۱مقاله‌ ی جهت گیری سیاسی و ساختارمغز بوسیله fMRI درمجله current biology منتشر شد و در کنار نویسندگان آن از دانشگاه UCL نام کالین فرث بازیگر برنده جایزه اسکار دیده می شود.

https://t.me/NIAGg
🔹🔸 کالین فرث در کنار دانشمندان علوم اعصاب

کالین اندرو فرث بازیگر بریتانیایی که با نامزدی اسکار برای نقش اول یک مرد مجرد (تام فورد) به شهرت رسید. او با نمایش تحسین برانگیز خود در فیلم سخنرانی پادشاه توانست علاوه بر جایزه ی گلدن گلوب- حلقه ی منتقدان نیویوک و انجمن بازیگران- اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را بدست آورد.
اما در سال ۲۰۱۱ کالین فرث در تجربه ای متفاوت در مقاله ای که در ژورنال معتبر Current Biology منتشر شد به همراه پژوهشگران دانشگاه UCL حضور داشت. این مقاله تا کنون 237 بار توسط سایر پژوهشگران استفاده شده است.
@NIAGg
داستان از ۲۸ دسامبر سال ۲۰۱۰ شروع شد، زمانی که در برنامه‌ای در بی‌بی‌سی استاد دانشگاه لندن -گریانت ریس- سعی کرد MRI مغز دو سیاستمدار از دو قطب سیاسی مختلف یعنی «الن دونکان» محافظه‌کار را با «استفان پاند» حزب کارگر با هم مقایسه کند تا ببیند که آیا تفاوتی ساختاری بین مغزهای افرادی با ترجیح سیاسی متفاوت یا متضاد وجود دارد یا نه.
در این برنامه سؤال جالبی توسط فیلدن مطرح شد: آیا باورهای سیاسی که توسط ما آموخته می‌شوند حاصل تجربیاتی هستند که ما به تدریج در محیط اکتساب می‌کنیم یا مدارهای نورونی مغزمان ما را متمایل به یک دید سیاسی خاص می‌کنند؟

طبیعی بود که با مقایسه MRI تنها دو سیاستمدار، نمی‌شد به این سؤال پاسخ داد. به همین خاطر در جریان یک پژوهش ۹۰ دانشجوی دانشگاه UCL با متوسط سن ۲۳٫۵ سال انتخاب شدند، نخست از انها خواسته شد که علاقه سیاسی خود را مشخص کنند و بگویند که محافظه‌کار دوآتشه یا عادی، میانه‌رو یا لیبرال افراطی یا عادی هستند. سپس از همه این دانشجویان MRI به عمل آمد. از آنجا که مقایسه همه اجزای مغز دانشجویان با هم دشوار بود، محققان بر دو جزء مغز متمرکز شدند: آمیگدال و قشر سینگولیت قدامی.

دلیل این انتخاب این بود که محققان تصور می‌کردند که محافظه‌کاران به خاطر ذات مشرب سیاسی خود در برابر تغییر مقاوم هستند و تغییر و تحول در شرایط باعث اضطراب در آنها می‌شود، پس منطقا باید قسمتی از مغز که در مکانیسم هراس نقش دارد یعنی آمیگدال در آنها بزرگ‌تر باشد. از سوی دیگر قشر سینگولیت قدامی، علاوه بر تنظیم وظایف خودکار بدن مثل تنظیم فشار خون و ضربان قلب، در فعالیت‌های شناختی عقلانی مثل تصمیم‌گیری، همدلی، تشخیص اشتباه و پایش چالش‌ها نقش دارد و باید در لیبرال‌ها فعال‌تر باشد.

نتیجه تحقیق آنها نشان داد که ماده خاکستری قشر سینگولیت قدامی در لیبرال‌ها یا آنهایی که به جنالح چپ متمایل‌ترند، ضخامت بیشتری دارد، این در حالی بود که آمیگدال در میان محافظه‌کاران یا کسانی که به جناح راست تعلق خاطر داشتند، بزرگ‌تر بود.
@NIAGg
این، نتیجه خام این تحقیق بود، اما آیا به راستی این رفتارها و ترجیحات سیاسی بودند که باعث تفاوت آناتومیک شده بودند، یا اصلا خود ساختار و مداربندی مغز است که منش سیاسی یک فرد را مشخص می‌کند؟
این تحقیق نمی‌تواند، پاسخ قاطعی به این سؤال بدهد. به علاوه باید به دو نکته دیگر هم توجه داشت:
۱- بزرگ‌تر بودن یک قسمت مغز، لزوما به معنی کارکرد بیشتر آن نیست.
۲- قسمت‌های مختلف مغز، وظایف متعددی دارند، مثلا آمیگدال قسمتی از سیستم لیمبیک است و در پردازش حافظه و رفتارها نقش دارد، ثابت شده است که کسانی که آمیگدال بزرگ‌تری دارند، می‌توانند شبکه‌های اجتماعی بزرگ‌تری را رهبری کنند یا با آنها تعامل داشته باشند.

شما می توانید این مقاله ی جذاب را از لینک زیر دانلود کرده، و مطالعه نمایید.
🖇https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3092984/

📌با مطالب بیشتری در حوزه ی علوم اعصاب و هنر سینما با شما خواهیم بود.
💡https://t.me/NIAGg
سلسله مباحث آشنایی با متابولیتهای مغزی
گروه آنالیز تصاویر مغزی (NIAG)
https://t.me/NIAGg
سلسله مباحث آشنایی با متابولیتهای مغزی
گروه آنالیز تصاویر مغزی (NIAG)
https://t.me/NIAGg
سلسله مباحث آشنایی با متابولیتهای مغزی
گروه آنالیز تصاویر مغزی (NIAG)
https://t.me/NIAGg