عصبشناسی امید/بنیان های عصبی امید انسانی
شواهد نظری، عصبشناختی و تکاملی همگرا بر این نکته دلالت دارند که امید یک ظرفیت عمیقا انسانی و زیستپایه است.
این ظرفیت بر توانایی مغز برای شبیهسازی آینده، ارزیابی پاداشهای بالقوه و طراحی مسیرهای دستیابی به اهداف استوار است.
پرورش امید واقعبینانه یعنی ترکیبی از ارزیابی دقیق محدودیتها و حفظ عاملیت فعال میتواند نهتنها سازگاری فردی را افزایش دهد، بلکه بهعنوان یکی از ابزارهای بنیادین بقا و پیشرفت انسانی در شرایط عدمقطعیت عمل کند.
امید را میتوان نه صرفا یک حالت هیجانی، بلکه یک سازه شناختی_زیستی دانست که ریشه در سازمان تکاملی مغز انسان دارد.
در سطح نظری، چارچوب ارائهشده توسط C. R. Snyder امید را متشکل از دو مؤلفه بنیادی میداند: (عاملیت) (توان ارادی برای حرکت به سوی هدف) و (مسیرها) (توان طراحی راهبردهای مؤثر برای دستیابی به آن هدف).
در این مدل، امید نه خوشبینی ساده است و نه آرزوپردازی منفعلانه؛ بلکه فرآیندی فعال و هدفمحور است که مستلزم برنامهریزی شناختی، ارزیابی موانع و حفظ انگیزش در مواجهه با دشواریهاست. پژوهشهای مبتنی بر این چارچوب نشان دادهاند که سطوح بالاتر امید با تابآوری بیشتر، سازگاری بهتر با استرس، و شاخصهای مطلوبتر سلامت روان و جسم همبسته است.
در سطح عصبشناختی، امید با سامانههای پیشبینی آینده و پردازش پاداش همپوشانی دارد. مطالعات تصویربرداری عصبی نشان میدهد که نواحیای مانند قشر پیشپیشانی (بهویژه بخشهای درگیر در برنامهریزی و تصمیمگیری)، قشر کمربندی قدامی و ساختارهای دوپامینی مرتبط با انگیزش در هنگام ارزیابی سناریوهای آینده فعال میشوند. تحلیلهای ارائهشده توسط Tali Sharot درباره (سوگیری خوشبینی) نشان میدهد که مغز انسان تمایل دارد اطلاعات مثبت درباره آینده را با وزن بیشتری پردازش کند و در مقابل، اطلاعات منفی را با شدت کمتری بهروزرسانی نماید. این سوگیری، هرچند ممکن است گاه به برآوردهای نادقیق منجر شود، اما از منظر تکاملی میتواند به حفظ انگیزش، استمرار تلاش و کاهش فرسودگی روانی کمک کرده باشد.
از منظر تکامل، توانایی پیشبینی آینده و حفظ انتظار مثبت واقعبینانه احتمالا مزیت بقا ایجاد کرده است.
در محیطهای پرمخاطره پیشاتاریخی، افرادی که قادر بودند اهداف بلندمدت را تصور کنند، برای رسیدن به آنها برنامهریزی کنند و علیرغم ناکامیهای موقت دست از تلاش نکشند، شانس بیشتری برای بقا و تولیدمثل داشتند. افزون بر این، امید میتوانست همکاری گروهی را تقویت کند؛ زیرا باور به امکان بهبود شرایط، سرمایهگذاری مشترک در شکار، کشاورزی یا دفاع جمعی را معنادار میساخت. در این معنا، امید نهتنها یک تجربه فردی، بلکه سازوکاری اجتماعی_تکاملی نیز بوده است.
پژوهشهای معاصر در حوزه سلامت نشان میدهد که امید با پیامدهای بالینی مهمی مرتبط است. بیماران دارای سطوح بالاتر امید معمولا پایبندی بیشتری به درمان نشان میدهند سازگاری روانی بهتری با بیماریهای مزمن دارند و شاخصهای بهزیستی ذهنی بالاتری گزارش میکنند.
این یافتهها نشان میدهد که امید میتواند بهمثابه یک منبع تنظیمی عمل کند که از طریق فعالسازی مدارهای انگیزشی و شناختی، فرد را به کنش هدفمند سوق میدهد و اثرات منفی استرس مزمن را تعدیل میکند.
در جمعبندی، شواهد نظری، عصبشناختی و تکاملی همگرا بر این نکته دلالت دارند که امید را میتوان یکی از بنیادیترین تواناییهای انسانی دانست؛ ظرفیتی که نهتنها تجربهای روانشناختی، بلکه پدیدهای ریشهدار در زیستشناسی و تاریخ تکاملی ماست. یافتههای علوم اعصاب نشان میدهد هنگامی که انسان به آیندهای مطلوب میاندیشد، شبکههایی از مغز که در برنامهریزی، ارزیابی پیامدها و پردازش پاداش نقش دارند فعال میشوند. این الگوی فعالیت بیانگر آن است که توانایی تصور و پیشبینی آینده، بخشی از سازوکار تکاملیافته مغز ماست.
از منظر تکاملی، چنین قابلیتی مزیت بقا ایجاد میکرده است. نیاکان ما برای عبور از محیطهای دشوار ناچار بودند چشماندازی از فردا داشته باشند، برای آن برنامهریزی کنند و در قالب همکاری جمعی دوام بیاورند. امید، در این معنا، صرفا احساس خوشایند نبود؛ بلکه نیرویی بود که استمرار تلاش و انسجام اجتماعی را ممکن میساخت.
بنابراین فهم علمی امید روشن میکند چرا این ویژگی تا این اندازه برای انسان اهمیت دارد و چگونه پرورش نوعی امید واقعبینانه امیدی که با ارزیابی عقلانی شرایط همراه است میتواند یکی از مؤثرترین ابزارهای ما برای سازگاری، بقا و پیشرفت در جهانی نامطمئن باشد.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source:
1).https://www.cell.com/current-biology/fulltext/S0960-9822(11)00278-4
2).https://psycnet.apa.org/record/1991-24336-001
شواهد نظری، عصبشناختی و تکاملی همگرا بر این نکته دلالت دارند که امید یک ظرفیت عمیقا انسانی و زیستپایه است.
این ظرفیت بر توانایی مغز برای شبیهسازی آینده، ارزیابی پاداشهای بالقوه و طراحی مسیرهای دستیابی به اهداف استوار است.
پرورش امید واقعبینانه یعنی ترکیبی از ارزیابی دقیق محدودیتها و حفظ عاملیت فعال میتواند نهتنها سازگاری فردی را افزایش دهد، بلکه بهعنوان یکی از ابزارهای بنیادین بقا و پیشرفت انسانی در شرایط عدمقطعیت عمل کند.
امید را میتوان نه صرفا یک حالت هیجانی، بلکه یک سازه شناختی_زیستی دانست که ریشه در سازمان تکاملی مغز انسان دارد.
در سطح نظری، چارچوب ارائهشده توسط C. R. Snyder امید را متشکل از دو مؤلفه بنیادی میداند: (عاملیت) (توان ارادی برای حرکت به سوی هدف) و (مسیرها) (توان طراحی راهبردهای مؤثر برای دستیابی به آن هدف).
در این مدل، امید نه خوشبینی ساده است و نه آرزوپردازی منفعلانه؛ بلکه فرآیندی فعال و هدفمحور است که مستلزم برنامهریزی شناختی، ارزیابی موانع و حفظ انگیزش در مواجهه با دشواریهاست. پژوهشهای مبتنی بر این چارچوب نشان دادهاند که سطوح بالاتر امید با تابآوری بیشتر، سازگاری بهتر با استرس، و شاخصهای مطلوبتر سلامت روان و جسم همبسته است.
در سطح عصبشناختی، امید با سامانههای پیشبینی آینده و پردازش پاداش همپوشانی دارد. مطالعات تصویربرداری عصبی نشان میدهد که نواحیای مانند قشر پیشپیشانی (بهویژه بخشهای درگیر در برنامهریزی و تصمیمگیری)، قشر کمربندی قدامی و ساختارهای دوپامینی مرتبط با انگیزش در هنگام ارزیابی سناریوهای آینده فعال میشوند. تحلیلهای ارائهشده توسط Tali Sharot درباره (سوگیری خوشبینی) نشان میدهد که مغز انسان تمایل دارد اطلاعات مثبت درباره آینده را با وزن بیشتری پردازش کند و در مقابل، اطلاعات منفی را با شدت کمتری بهروزرسانی نماید. این سوگیری، هرچند ممکن است گاه به برآوردهای نادقیق منجر شود، اما از منظر تکاملی میتواند به حفظ انگیزش، استمرار تلاش و کاهش فرسودگی روانی کمک کرده باشد.
از منظر تکامل، توانایی پیشبینی آینده و حفظ انتظار مثبت واقعبینانه احتمالا مزیت بقا ایجاد کرده است.
در محیطهای پرمخاطره پیشاتاریخی، افرادی که قادر بودند اهداف بلندمدت را تصور کنند، برای رسیدن به آنها برنامهریزی کنند و علیرغم ناکامیهای موقت دست از تلاش نکشند، شانس بیشتری برای بقا و تولیدمثل داشتند. افزون بر این، امید میتوانست همکاری گروهی را تقویت کند؛ زیرا باور به امکان بهبود شرایط، سرمایهگذاری مشترک در شکار، کشاورزی یا دفاع جمعی را معنادار میساخت. در این معنا، امید نهتنها یک تجربه فردی، بلکه سازوکاری اجتماعی_تکاملی نیز بوده است.
پژوهشهای معاصر در حوزه سلامت نشان میدهد که امید با پیامدهای بالینی مهمی مرتبط است. بیماران دارای سطوح بالاتر امید معمولا پایبندی بیشتری به درمان نشان میدهند سازگاری روانی بهتری با بیماریهای مزمن دارند و شاخصهای بهزیستی ذهنی بالاتری گزارش میکنند.
این یافتهها نشان میدهد که امید میتواند بهمثابه یک منبع تنظیمی عمل کند که از طریق فعالسازی مدارهای انگیزشی و شناختی، فرد را به کنش هدفمند سوق میدهد و اثرات منفی استرس مزمن را تعدیل میکند.
در جمعبندی، شواهد نظری، عصبشناختی و تکاملی همگرا بر این نکته دلالت دارند که امید را میتوان یکی از بنیادیترین تواناییهای انسانی دانست؛ ظرفیتی که نهتنها تجربهای روانشناختی، بلکه پدیدهای ریشهدار در زیستشناسی و تاریخ تکاملی ماست. یافتههای علوم اعصاب نشان میدهد هنگامی که انسان به آیندهای مطلوب میاندیشد، شبکههایی از مغز که در برنامهریزی، ارزیابی پیامدها و پردازش پاداش نقش دارند فعال میشوند. این الگوی فعالیت بیانگر آن است که توانایی تصور و پیشبینی آینده، بخشی از سازوکار تکاملیافته مغز ماست.
از منظر تکاملی، چنین قابلیتی مزیت بقا ایجاد میکرده است. نیاکان ما برای عبور از محیطهای دشوار ناچار بودند چشماندازی از فردا داشته باشند، برای آن برنامهریزی کنند و در قالب همکاری جمعی دوام بیاورند. امید، در این معنا، صرفا احساس خوشایند نبود؛ بلکه نیرویی بود که استمرار تلاش و انسجام اجتماعی را ممکن میساخت.
بنابراین فهم علمی امید روشن میکند چرا این ویژگی تا این اندازه برای انسان اهمیت دارد و چگونه پرورش نوعی امید واقعبینانه امیدی که با ارزیابی عقلانی شرایط همراه است میتواند یکی از مؤثرترین ابزارهای ما برای سازگاری، بقا و پیشرفت در جهانی نامطمئن باشد.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source:
1).https://www.cell.com/current-biology/fulltext/S0960-9822(11)00278-4
2).https://psycnet.apa.org/record/1991-24336-001
❤3👍1🔥1
شاید برای شما هم پیش آمده باشد: وقتی یک مفهوم تازه یاد میگیرید، ناگهان همهجا آن را میبینید!
علتشو باهم بررسی کنیم:
پدیده بادر_ماینهوف که در ادبیات روانشناسی شناختی با عنوان (توهم فراوانی) (Frequency Illusion) شناخته میشود، به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد پس از آشنایی با یک واژه، مفهوم یا پدیده جدید، احساس میکند آن موضوع بهطور ناگهانی در محیط پیرامونش به شکل مکرر ظاهر میشود.
در این حالت، تغییر واقعی در جهان بیرونی رخ نداده است؛ بلکه نظام ادراکی و توجهی فرد دچار تغییر شده است.
این پدیده یک اختلال روانی محسوب نمیشود، بلکه نمونهای از کارکرد طبیعی اما خطاپذیر ذهن انسان است.
مبنای نظری این پدیده را میتوان در پژوهشهای کلاسیک حوزه سوگیریهای شناختی جستوجو کرد. مطالعات انجامشده توسط Amos Tversky و Daniel Kahneman درباره (اکتشافپذیری)(Availability Heuristic) نشان داد که انسانها فراوانی یا احتمال وقوع یک رویداد را بر اساس سهولت بازیابی آن از حافظه برآورد میکنند، نه بر پایه دادههای آماری واقعی.
هنگامی که فرد مفهومی را بهتازگی آموخته است، آن مفهوم در حافظه فعالتر و در دسترستر میشود؛ بنابراین هر مواجهه بعدی با آن، برجستهتر و معنادارتر ادراک میگردد و ذهن به اشتباه نتیجه میگیرد که فراوانی آن افزایش یافته است.
از سوی دیگر، پژوهشهای Hasher و همکاران درباره (اثر حقیقت از طریق تکرار) نشان دادهاند که تکرار یک محرک، احساس آشنایی و اعتبار ذهنی آن را افزایش میدهد.
این سازوکار نشان میدهد که ذهن انسان نسبت به محرکهای تکرارشونده حساس است و آنها را مهمتر یا رایجتر ارزیابی میکند. در توهم فراوانی نیز پس از نخستین مواجهه، توجه انتخابی فرد نسبت به آن موضوع تقویت میشود و موارد مشابه سریعتر تشخیص داده میشوند، در حالی که موارد نامرتبط نادیده گرفته میشوند.
اصطلاح (توهم فراوانی) نخستینبار توسط زبانشناس آمریکایی Arnold Zwicky مطرح شد.
او توضیح داد که این پدیده حاصل ترکیب دو فرآیند شناختی است:
1) نخست، افزایش توجه انتخابی نسبت به یک محرک تازهآموختهشده
2)دوم، تمایل ذهن به تأیید این تصور که آن محرک اکنون همهجا حضور دارد.
بدینترتیب، ذهن با تمرکز بر شواهد تأییدکننده و نادیدهگرفتن موارد مخالف، احساس فراوانی را تقویت میکند.
در مجموع، پدیده بادر_ماینهوف نشاندهنده نحوه عملکرد نظام توجه، حافظه و قضاوت در مغز انسان است. این پدیده بیانگر آن است که ادراک ما از فراوانی رویدادها همواره بازتابی دقیق از واقعیت بیرونی نیست، بلکه نتیجه تعامل میان توجه انتخابی، دسترسپذیری حافظه و سوگیریهای شناختی است. فهم این سازوکار میتواند به ارتقای تفکر انتقادی کمک کند و ما را نسبت به خطاهای ادراکی خود آگاهتر سازد.
لینک کانال : https://t.me/NeuroPlus1
Source:
http://itre.cis.upenn.edu/~myl/languagelog/archives/002386.html
علتشو باهم بررسی کنیم:
پدیده بادر_ماینهوف که در ادبیات روانشناسی شناختی با عنوان (توهم فراوانی) (Frequency Illusion) شناخته میشود، به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد پس از آشنایی با یک واژه، مفهوم یا پدیده جدید، احساس میکند آن موضوع بهطور ناگهانی در محیط پیرامونش به شکل مکرر ظاهر میشود.
در این حالت، تغییر واقعی در جهان بیرونی رخ نداده است؛ بلکه نظام ادراکی و توجهی فرد دچار تغییر شده است.
این پدیده یک اختلال روانی محسوب نمیشود، بلکه نمونهای از کارکرد طبیعی اما خطاپذیر ذهن انسان است.
مبنای نظری این پدیده را میتوان در پژوهشهای کلاسیک حوزه سوگیریهای شناختی جستوجو کرد. مطالعات انجامشده توسط Amos Tversky و Daniel Kahneman درباره (اکتشافپذیری)(Availability Heuristic) نشان داد که انسانها فراوانی یا احتمال وقوع یک رویداد را بر اساس سهولت بازیابی آن از حافظه برآورد میکنند، نه بر پایه دادههای آماری واقعی.
هنگامی که فرد مفهومی را بهتازگی آموخته است، آن مفهوم در حافظه فعالتر و در دسترستر میشود؛ بنابراین هر مواجهه بعدی با آن، برجستهتر و معنادارتر ادراک میگردد و ذهن به اشتباه نتیجه میگیرد که فراوانی آن افزایش یافته است.
از سوی دیگر، پژوهشهای Hasher و همکاران درباره (اثر حقیقت از طریق تکرار) نشان دادهاند که تکرار یک محرک، احساس آشنایی و اعتبار ذهنی آن را افزایش میدهد.
این سازوکار نشان میدهد که ذهن انسان نسبت به محرکهای تکرارشونده حساس است و آنها را مهمتر یا رایجتر ارزیابی میکند. در توهم فراوانی نیز پس از نخستین مواجهه، توجه انتخابی فرد نسبت به آن موضوع تقویت میشود و موارد مشابه سریعتر تشخیص داده میشوند، در حالی که موارد نامرتبط نادیده گرفته میشوند.
اصطلاح (توهم فراوانی) نخستینبار توسط زبانشناس آمریکایی Arnold Zwicky مطرح شد.
او توضیح داد که این پدیده حاصل ترکیب دو فرآیند شناختی است:
1) نخست، افزایش توجه انتخابی نسبت به یک محرک تازهآموختهشده
2)دوم، تمایل ذهن به تأیید این تصور که آن محرک اکنون همهجا حضور دارد.
بدینترتیب، ذهن با تمرکز بر شواهد تأییدکننده و نادیدهگرفتن موارد مخالف، احساس فراوانی را تقویت میکند.
در مجموع، پدیده بادر_ماینهوف نشاندهنده نحوه عملکرد نظام توجه، حافظه و قضاوت در مغز انسان است. این پدیده بیانگر آن است که ادراک ما از فراوانی رویدادها همواره بازتابی دقیق از واقعیت بیرونی نیست، بلکه نتیجه تعامل میان توجه انتخابی، دسترسپذیری حافظه و سوگیریهای شناختی است. فهم این سازوکار میتواند به ارتقای تفکر انتقادی کمک کند و ما را نسبت به خطاهای ادراکی خود آگاهتر سازد.
لینک کانال : https://t.me/NeuroPlus1
Source:
http://itre.cis.upenn.edu/~myl/languagelog/archives/002386.html
http://itre.cis.upenn.edu/~myl/languagelog/archives/002407.html
https://arnoldzwicky.org/2018/04/22/the-shadow-knows/
https://www.mdpi.com/2226-471X/7/1/42
https://www.semanticscholar.org/paper/Are-We-Indeed-So-Illuded-Recency-and-Frequency-in‑Meulen/1e5f7c73e95c2f920c85bcffb94b103a2e29adc3
MDPI
Are We Indeed So Illuded? Recency and Frequency Illusions in Dutch Prescriptivism
In 2005, Arnold Zwicky posited two misapprehensions about language: the Recency Illusion, or the false idea that certain language variation is new, and the Frequency Illusion, the erroneous belief that a particular word or phrase occurs often. Since their…
❤3👍2🔥1
نورونهای عدم قطعیت در مغز(Uncertainty Neurons)
این مقاله به بررسی نقش گروهی از سلولهای عصبی در قشر اوربیتوفرانتال مغز میپردازد که بهطور اختصاصی در مواجهه با موقعیتهای نامطمئن فعال میشوند و در فرآیند یادگیری تطبیقی نقشی اساسی ایفا میکنند.
پژوهش مورد اشاره با بهرهگیری از آزمایشهایی بر روی حیوانات (موش) نشان میدهد که این نورونها در شرایطی که نتایج رفتاری نامشخص و پیشبینیناپذیر هستند، افزایش فعالیت دارند و موجب حفظ تعادل میان انعطافپذیری و دقت در تصمیمگیری میشوند.
نتایج مقاله نشان داد که با غیرفعال کردن این نورونها، توانایی حیوانات برای بهروزرسانی تصمیمها و انطباق با شرایط جدید کاهش مییابد، که این امر بر اهمیت عملکرد این نورونها در یادگیری تطبیقی دلالت دارد.
مقاله همچنین به تفاوت فعالیت نورونی در مناطق مختلف مغزی اشاره میکند؛ به طوری که نورونهای موجود در قشر حرکتی دوم در شرایط قطعیت بالا فعالتر هستند، که این یافته نمایانگر تفاوت عملکردهای عصبی در شرایط محیطی مختلف است.
نتایج مقاله معطوف به این نکته است که توانایی مغز برای تعادل میان دقیق بودن تصمیمها و انعطافپذیری رفتاری تحت تأثیر فعالیت این نورونهای خاص قرار دارد و در صورت تأیید این مکانیسم در انسان، میتواند در فهم و درمان اختلالات عصبی_شناختی که با rigidity شناختی همراه هستند، کاربردهای کلیدی داشته باشد.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source: https://neurosciencenews.com/uncertainty-neurons-adaption-learning-29797
این مقاله به بررسی نقش گروهی از سلولهای عصبی در قشر اوربیتوفرانتال مغز میپردازد که بهطور اختصاصی در مواجهه با موقعیتهای نامطمئن فعال میشوند و در فرآیند یادگیری تطبیقی نقشی اساسی ایفا میکنند.
پژوهش مورد اشاره با بهرهگیری از آزمایشهایی بر روی حیوانات (موش) نشان میدهد که این نورونها در شرایطی که نتایج رفتاری نامشخص و پیشبینیناپذیر هستند، افزایش فعالیت دارند و موجب حفظ تعادل میان انعطافپذیری و دقت در تصمیمگیری میشوند.
نتایج مقاله نشان داد که با غیرفعال کردن این نورونها، توانایی حیوانات برای بهروزرسانی تصمیمها و انطباق با شرایط جدید کاهش مییابد، که این امر بر اهمیت عملکرد این نورونها در یادگیری تطبیقی دلالت دارد.
مقاله همچنین به تفاوت فعالیت نورونی در مناطق مختلف مغزی اشاره میکند؛ به طوری که نورونهای موجود در قشر حرکتی دوم در شرایط قطعیت بالا فعالتر هستند، که این یافته نمایانگر تفاوت عملکردهای عصبی در شرایط محیطی مختلف است.
نتایج مقاله معطوف به این نکته است که توانایی مغز برای تعادل میان دقیق بودن تصمیمها و انعطافپذیری رفتاری تحت تأثیر فعالیت این نورونهای خاص قرار دارد و در صورت تأیید این مکانیسم در انسان، میتواند در فهم و درمان اختلالات عصبی_شناختی که با rigidity شناختی همراه هستند، کاربردهای کلیدی داشته باشد.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source: https://neurosciencenews.com/uncertainty-neurons-adaption-learning-29797
Neuroscience News
Brain Cells That Thrive on Uncertainty Help Us Adapt and Learn
Scientists have discovered a group of brain cells in the orbitofrontal cortex that become more active when outcomes are uncertain, revealing how the brain adapts and learns from unpredictable situations.
❤1👍1🔥1
کاهش تاریخی تمایل به منحصربهفرد بودن در دو دهه اخیر (۲۰۰۰–۲۰۲۰)
مقالهی (Changes in Need for Uniqueness From 2000 Until 2020) که در نشریه Collabra: Psychology وابسته به University of California Press منتشر شده است، به بررسی تغییرات تمایل افراد به «نیاز به منحصربهفرد بودن» در بازهی زمانی بیستساله (۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰) میپردازد.
این پژوهش بر پایهی دادههای حاصل از بیش از ۱.۳ میلیون شرکتکننده انجام شده است که عمدتاً از طریق یک بستر آنلاین در مطالعه شرکت کردهاند. ابزار سنجش، پرسشنامهای استاندارد برای اندازهگیری (نیاز به منحصربهفرد بودن) بوده که سه مؤلفهی اصلی را ارزیابی میکند:
1)تمایل به تمایز از دیگران
2)آمادگی برای ابراز علنی باورهای شخصی
3)نگرانی نسبت به ارزیابی و قضاوت اجتماعی.
نتایج تحلیلهای طولی نشان میدهد که در طول دو دههی مورد بررسی، سطح کلی نیاز به منحصربهفرد بودن کاهش یافته است. این کاهش بهویژه در بعد (دفاع علنی از باورهای شخصی) بارزتر بوده است. همچنین روند افزایشی در حساسیت نسبت به قضاوت دیگران مشاهده شده است که میتواند با کاهش تمایل به ابراز تفاوتهای فردی مرتبط باشد.
نویسندگان این تغییرات را در چارچوب تحولات اجتماعی و فرهنگی معاصر، از جمله گسترش رسانههای اجتماعی، افزایش نظارت اجتماعی آنلاین، و تشدید پیامدهای منفی ابراز دیدگاههای غیرهمسو با جریان غالب تفسیر میکنند. بهطور کلی، یافتهها حاکی از آن است که علیرغم تأکید فرهنگی بر فردیت در جوامع مدرن، شواهد تجربی از کاهش گرایش عملی به تمایز و ابراز تفاوت حکایت دارد.
این مطالعه از منظر روانشناسی اجتماعی و تحولات فرهنگی، شواهد کمی مهمی دربارهی دگرگونی الگوهای هویتی و بیان فردی در دو دههی اخیر ارائه میدهد.
لینک کانال:https://t.me/NeuroPlus1
Source:
https://doi.org/10.1525/collabra.121937
مقالهی (Changes in Need for Uniqueness From 2000 Until 2020) که در نشریه Collabra: Psychology وابسته به University of California Press منتشر شده است، به بررسی تغییرات تمایل افراد به «نیاز به منحصربهفرد بودن» در بازهی زمانی بیستساله (۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰) میپردازد.
این پژوهش بر پایهی دادههای حاصل از بیش از ۱.۳ میلیون شرکتکننده انجام شده است که عمدتاً از طریق یک بستر آنلاین در مطالعه شرکت کردهاند. ابزار سنجش، پرسشنامهای استاندارد برای اندازهگیری (نیاز به منحصربهفرد بودن) بوده که سه مؤلفهی اصلی را ارزیابی میکند:
1)تمایل به تمایز از دیگران
2)آمادگی برای ابراز علنی باورهای شخصی
3)نگرانی نسبت به ارزیابی و قضاوت اجتماعی.
نتایج تحلیلهای طولی نشان میدهد که در طول دو دههی مورد بررسی، سطح کلی نیاز به منحصربهفرد بودن کاهش یافته است. این کاهش بهویژه در بعد (دفاع علنی از باورهای شخصی) بارزتر بوده است. همچنین روند افزایشی در حساسیت نسبت به قضاوت دیگران مشاهده شده است که میتواند با کاهش تمایل به ابراز تفاوتهای فردی مرتبط باشد.
نویسندگان این تغییرات را در چارچوب تحولات اجتماعی و فرهنگی معاصر، از جمله گسترش رسانههای اجتماعی، افزایش نظارت اجتماعی آنلاین، و تشدید پیامدهای منفی ابراز دیدگاههای غیرهمسو با جریان غالب تفسیر میکنند. بهطور کلی، یافتهها حاکی از آن است که علیرغم تأکید فرهنگی بر فردیت در جوامع مدرن، شواهد تجربی از کاهش گرایش عملی به تمایز و ابراز تفاوت حکایت دارد.
این مطالعه از منظر روانشناسی اجتماعی و تحولات فرهنگی، شواهد کمی مهمی دربارهی دگرگونی الگوهای هویتی و بیان فردی در دو دههی اخیر ارائه میدهد.
لینک کانال:https://t.me/NeuroPlus1
Source:
https://doi.org/10.1525/collabra.121937
University of California Press
Changes in Need for Uniqueness From 2000 Until 2020
People have a need to express themselves and to be unique from others. However, this need might conflict with other goals, such as the need to belong and fit in with others. Recent research and polling suggest that people may be more reluctant to express…
❤1👍1🔥1
🟡معرفی OnionShare؛ انتقال فایل بهصورت ناشناس و ایمن
OnionShare👇
یک ابزار متنباز و رایگان است که با استفاده از شبکه Tor امکان ارسال فایل، متن یا حتی راهاندازی یک وبسایت موقت را بدون نیاز به ساخت حساب کاربری و بدون وابستگی به سرور مرکزی فراهم میکند.
▫️ خروجی این ابزار یک لینک onion است که فقط از طریق Tor Browser قابل باز شدن است؛ بنابراین کمترین رد دیجیتال از شما باقی میماند و سطح بالایی از امنیت حفظ میشود.
اگر لازم باشد اسناد، تصاویر یا فایلهای حساس را در محیطی ناامن ارسال کنید و نخواهید هویتتان آشکار شود، OnionShare یکی از مناسبترین گزینههاست.
1⃣ برنامه را اجرا کنید، فایل موردنظر را انتخاب کرده و روی «Start Sharing» کلیک کنید.
2⃣ لینک onion تولیدشده را ارسال کنید و پس از پایان کار، اشتراکگذاری را متوقف کنید.
کانال:https://t.me/NeuroPlus1
🌐 دریافت برنامه از وبسایت رسمی: 👇
https://onionshare.org/
OnionShare👇
یک ابزار متنباز و رایگان است که با استفاده از شبکه Tor امکان ارسال فایل، متن یا حتی راهاندازی یک وبسایت موقت را بدون نیاز به ساخت حساب کاربری و بدون وابستگی به سرور مرکزی فراهم میکند.
▫️ خروجی این ابزار یک لینک onion است که فقط از طریق Tor Browser قابل باز شدن است؛ بنابراین کمترین رد دیجیتال از شما باقی میماند و سطح بالایی از امنیت حفظ میشود.
اگر لازم باشد اسناد، تصاویر یا فایلهای حساس را در محیطی ناامن ارسال کنید و نخواهید هویتتان آشکار شود، OnionShare یکی از مناسبترین گزینههاست.
1⃣ برنامه را اجرا کنید، فایل موردنظر را انتخاب کرده و روی «Start Sharing» کلیک کنید.
2⃣ لینک onion تولیدشده را ارسال کنید و پس از پایان کار، اشتراکگذاری را متوقف کنید.
کانال:https://t.me/NeuroPlus1
🌐 دریافت برنامه از وبسایت رسمی: 👇
https://onionshare.org/
Telegram
𝙉𝙚𝙪𝙧𝙤𝙋𝙡𝙪𝙨⚡️
خِرَد باید و دانش و راستی.......
❤2🔥2👍1
⚪️ لازم نیست برای دیدن و شنیدن ویدیوها و پادکستهای طولانی زمان زیادی صرف کنی. با این ابزار میتونی هر فایل صوتی یا ویدیویی رو به متن دقیق تبدیل کنی، خلاصههای کوتاه و کاربردی بگیری و حتی درباره محتوا سؤال بپرسی و پاسخ زمانبندیشده دریافت کنی.
امکانات:
▫️ تبدیل خودکار ویدیو و پادکست به متن
▫️ ارائه خلاصههای سریع و مفید
▫️ امکان پرسش از محتوا با پاسخ همراه با تایمکد
▫️ دانلود خروجی در قالب TXT یا SRT
▫️ پشتیبانی از زبانهای مختلف از جمله فارسی
▫️ پردازش سریع (حدود ۳ تا ۵ دقیقه)
▫️ سازگار با یوتیوب، پادکستها، توییتر/X و فایلهای صوتی
▫️ دارای نسخه رایگان + امکانات پیشرفته برای کاربران حرفهای
https://t.me/NeuroPlus1
✅ لینک سایت👇
https://alphy.app/
امکانات:
▫️ تبدیل خودکار ویدیو و پادکست به متن
▫️ ارائه خلاصههای سریع و مفید
▫️ امکان پرسش از محتوا با پاسخ همراه با تایمکد
▫️ دانلود خروجی در قالب TXT یا SRT
▫️ پشتیبانی از زبانهای مختلف از جمله فارسی
▫️ پردازش سریع (حدود ۳ تا ۵ دقیقه)
▫️ سازگار با یوتیوب، پادکستها، توییتر/X و فایلهای صوتی
▫️ دارای نسخه رایگان + امکانات پیشرفته برای کاربران حرفهای
https://t.me/NeuroPlus1
✅ لینک سایت👇
https://alphy.app/
Alphy - Turn audio to text, summarize, and generate content with AI
Alphy - Transcribe, summarize, and generate content with AI
Explore audiovisual content like never before with Alphy. Transcribe, summarize, and generate new content from audiovisual with ease.
❤3🔥3👍1
حافظه جمعی و تاریخی در جوامع پس از بحران: بازنمایی و انتقال تاریخی
مطالعات نوروساینس و جامعهشناسی حافظه جمعی
حافظه جمعی به صورت علمی به مجموعه یادها و بازنماییهایی گفته میشود که در میان اعضای یک گروه اجتماعی (کوچک یا بزرگ) به اشتراک گذاشته میشود، در فرآیندهای اجتماعی شکل میگیرد و بخشی از هویت گروه را تشکیل میدهد. این حافظه نه تنها شامل دانش و اطلاعات درباره رویدادهای گذشته است، بلکه شامل روایتها و تصاویر نمادین نیز هست که از طریق تعاملات اجتماعی، فرهنگها و ابزارهای فرهنگی (مثل رسانهها، متنها، آئینها) منتقل و بازتولید میشوند؛ بهگونهای که (چگونه گذشته به یاد آورده میشود) تحت تأثیر هویتها و چارچوبهای گروهی است و ممکن است با تاریخ رسمی تفاوت داشته باشد.
حافظه تاریخی (Memorialization) :یعنی فرآیند تبدیل گذشته به نماد، مراسم و روایتهایی که مردم با آنها خود را مرتبط میدانند (مثل یادبودهای قربانیان یا بزرگداشت قهرمانان).
حافظه تاریخی فرایند سیستماتیک است که در آن جوامع و نهادها با استفاده از مکانهای فیزیکی، یادبودها، مراسم رسمی و نشانههای نمادین به ثبت و تثبیت رویدادهای مهم تاریخی اقدام میکنند. این فرآیند نه تنها به بازنمایی گذشته میپردازد، بلکه نقش مهمی در تثبیت معنا، بازسازی هویت جمعی و عدالت نمادین پس از فجایع انسانی ایفا میکند. در مطالعات معاصر، حافظه تاریخی به عنوان یکی از ابزارهای اساسی عدالت انتقالی و پاسخ جامعه به خشونت و جنایت علیه بشریت مورد بررسی قرار گرفته است و نشان داده شده است که اثربخشی آن در بازسازی فهم جمعی از رویدادها و ارتقای آگاهی عمومی در مورد جرم و ظلم تاریخی اهمیت دارد.
مطالعات تاریخی _ اجتماعی همچنین نشان میدهند که حافظه جمعی و فرآیند تاریخی تحت تأثیر سیاستهای رسمی، رسانهها، گروههای اجتماعی و ادراکات فرهنگی قرار دارند و میتوانند بسته به منافع گروهها دستخوش تغییر یا تقلیل شوند.
نقش نهادها و رسانهها در مدیریت حافظه جمعی، و تعارض میان روایتهای مختلف گروهها بر سر آنچه باید به یاد بماند از جمله موضوعات مورد بحث در ادبیات این حوزه است.
⚪️نوروساینس حافظه جمعی و ثبت یادها:
در حوزه عصبشناسی، مطالعات اخیر نشان دادهاند که رابطه شبکهای بین حافظه فردی و حافظه جمعی در مغز قابل رهگیری است و بازنماییهای مشترک از وقایع تاریخی میتواند در ساختارهای نورونی مشابه ثبت شود. یکی از مقالات منتشرشده در Nature Human Behaviour با استفاده از تصویربرداری عملکردی مغز (fMRI) نشان داده است که حافظه جمعی میتواند سازماندهی حافظه فردی را در قشر پیشپیشانی میانی تنظیم کند به گونهای که الگوهای حافظه مشترک به عنوان (طرحهای ذهنی مشترک) شکل میگیرند و بدین ترتیب حافظههای فردی در یک چارچوب اجتماعی یکپارچه میشوند.
علاوه بر این، مرورهای علمی در نوروساینس خاطرنشان میکنند که فرآیندهای شناختی و شبکههای نورونی که در حافظه جمعی نقش دارند شامل تعاملات پیچیده بین فرایندهای حافظه فردی، نمادسازی اجتماعی و تعاملات گروهی است. این پژوهشها میگویند که حافظه جمعی نه تنها از حافظههای شخصی شکل میگیرد، بلکه میتواند ساختارهای فیزیولوژیک و شناختی مشترکی ایجاد کند که به گروهها امکان میدهد تجربههای گذشته را بازخوانی و بازتولید کنند.
لینک کانال:https://t.me/NeuroPlus1
Source:
1)https://doi.org/10.1093/oxfordhb/9780190915629.013.31
مطالعات نوروساینس و جامعهشناسی حافظه جمعی
حافظه جمعی به صورت علمی به مجموعه یادها و بازنماییهایی گفته میشود که در میان اعضای یک گروه اجتماعی (کوچک یا بزرگ) به اشتراک گذاشته میشود، در فرآیندهای اجتماعی شکل میگیرد و بخشی از هویت گروه را تشکیل میدهد. این حافظه نه تنها شامل دانش و اطلاعات درباره رویدادهای گذشته است، بلکه شامل روایتها و تصاویر نمادین نیز هست که از طریق تعاملات اجتماعی، فرهنگها و ابزارهای فرهنگی (مثل رسانهها، متنها، آئینها) منتقل و بازتولید میشوند؛ بهگونهای که (چگونه گذشته به یاد آورده میشود) تحت تأثیر هویتها و چارچوبهای گروهی است و ممکن است با تاریخ رسمی تفاوت داشته باشد.
حافظه تاریخی (Memorialization) :یعنی فرآیند تبدیل گذشته به نماد، مراسم و روایتهایی که مردم با آنها خود را مرتبط میدانند (مثل یادبودهای قربانیان یا بزرگداشت قهرمانان).
حافظه تاریخی فرایند سیستماتیک است که در آن جوامع و نهادها با استفاده از مکانهای فیزیکی، یادبودها، مراسم رسمی و نشانههای نمادین به ثبت و تثبیت رویدادهای مهم تاریخی اقدام میکنند. این فرآیند نه تنها به بازنمایی گذشته میپردازد، بلکه نقش مهمی در تثبیت معنا، بازسازی هویت جمعی و عدالت نمادین پس از فجایع انسانی ایفا میکند. در مطالعات معاصر، حافظه تاریخی به عنوان یکی از ابزارهای اساسی عدالت انتقالی و پاسخ جامعه به خشونت و جنایت علیه بشریت مورد بررسی قرار گرفته است و نشان داده شده است که اثربخشی آن در بازسازی فهم جمعی از رویدادها و ارتقای آگاهی عمومی در مورد جرم و ظلم تاریخی اهمیت دارد.
مطالعات تاریخی _ اجتماعی همچنین نشان میدهند که حافظه جمعی و فرآیند تاریخی تحت تأثیر سیاستهای رسمی، رسانهها، گروههای اجتماعی و ادراکات فرهنگی قرار دارند و میتوانند بسته به منافع گروهها دستخوش تغییر یا تقلیل شوند.
نقش نهادها و رسانهها در مدیریت حافظه جمعی، و تعارض میان روایتهای مختلف گروهها بر سر آنچه باید به یاد بماند از جمله موضوعات مورد بحث در ادبیات این حوزه است.
⚪️نوروساینس حافظه جمعی و ثبت یادها:
در حوزه عصبشناسی، مطالعات اخیر نشان دادهاند که رابطه شبکهای بین حافظه فردی و حافظه جمعی در مغز قابل رهگیری است و بازنماییهای مشترک از وقایع تاریخی میتواند در ساختارهای نورونی مشابه ثبت شود. یکی از مقالات منتشرشده در Nature Human Behaviour با استفاده از تصویربرداری عملکردی مغز (fMRI) نشان داده است که حافظه جمعی میتواند سازماندهی حافظه فردی را در قشر پیشپیشانی میانی تنظیم کند به گونهای که الگوهای حافظه مشترک به عنوان (طرحهای ذهنی مشترک) شکل میگیرند و بدین ترتیب حافظههای فردی در یک چارچوب اجتماعی یکپارچه میشوند.
علاوه بر این، مرورهای علمی در نوروساینس خاطرنشان میکنند که فرآیندهای شناختی و شبکههای نورونی که در حافظه جمعی نقش دارند شامل تعاملات پیچیده بین فرایندهای حافظه فردی، نمادسازی اجتماعی و تعاملات گروهی است. این پژوهشها میگویند که حافظه جمعی نه تنها از حافظههای شخصی شکل میگیرد، بلکه میتواند ساختارهای فیزیولوژیک و شناختی مشترکی ایجاد کند که به گروهها امکان میدهد تجربههای گذشته را بازخوانی و بازتولید کنند.
لینک کانال:https://t.me/NeuroPlus1
Source:
1)https://doi.org/10.1093/oxfordhb/9780190915629.013.31
2)https://www.nature.com/articles/s41562-019-0779-z
3)https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/36167445/
4)https://doi.org/10.1037/amp0000938
OUP Academic
Memory and Memorialization after Atrocities
AbstractAtrocity crimes tear apart the social fabric of society. One mechanism communities and nations utilize to begin the healing from atrocity crimes is
❤3🔥3👍1
تشنج و صرع: سازوکارهای عصبی و روانی
تشنج یک پدیده الکتروفیزیولوژیک گذرا است که ناشی از افزایش همزمان و غیرطبیعی فعالیت نورونهای مغزی میباشد. این وضعیت ممکن است به صورت تغییرات حرکتی، حسی، شناختی یا تغییر در سطح هشیاری بروز کند و به خودی خود بیماری محسوب نمیشود، بلکه یک علامت بالینی است که میتواند ناشی از اختلالات متعدد مغزی باشد.
تعادل میان فعالیت نورونهای تحریککننده و مهارکننده در مغز سالم باعث حفظ ثبات الکتریکی میشود. در تشنج، این تعادل برهم میخورد؛ افزایش جریانهای تحریککننده و کاهش جریانهای مهاری باعث افزایش تحریکپذیری نورونی میشود. کانالهای یونی مانند سدیم، پتاسیم و کلسیم نقش کلیدی در تنظیم پتانسیل غشایی نورونها دارند و اختلال در عملکرد این کانالها میتواند آستانه وقوع تشنج را کاهش دهد. افزون بر این، جهشهای ژنتیکی در کانالهای یونی شناختهشده مانند SCN1A، SCN2A و KCNQ2/3 میتواند منجر به افزایش تحریکپذیری نورونی و وقوع تشنجهای مکرر شود.
در سطح شبکه، تشنج با افزایش همگامسازی فعالیت نورونها مشخص میشود. این همگامسازی ناشی از فیدبک مثبت تحریک یا کاهش مهار است و در ثبت الکتروانسفالوگرافی به صورت اسپایکها و موجهای غیرطبیعی قابل مشاهده است
مناطقی مانند قشر مغز، هیپوکامپ و تالاموس نقش اساسی در شکلگیری و انتشار تشنج دارند. در سطح مولکولی، اختلال در انتقالدهندههای عصبی، به ویژه افزایش گلوامات و کاهش فعالیت GABA، و همچنین تغییرات در هومئوستاز کلرید میتواند شدت و طول مدت فعالیت غیرطبیعی نورونها را افزایش دهد. فرآیندهای التهابی و آسیب اکسیداتیو نیز میتوانند باعث بازآرایی شبکههای عصبی و کاهش آستانه تشنج شوند.
صرع یک اختلال نورولوژیک مزمن است که با وقوع تشنجهای مکرر و غیرالقایی مشخص میشود. در افراد مبتلا به صرع، تغییرات پایدار در شبکههای نورونی، پتانسیل غشایی و انتقالدهندههای عصبی زمینه را برای تکرار تشنجها فراهم میکنند.
اپیلپتوژنز، فرآیندی که منجر به ایجاد صرع میشود، شامل تغییرات ساختاری و الکتریکی نورونها است که باعث حساسیت طولانیمدت شبکههای مغزی به وقوع تشنج میشود. تشنجهای مرتبط با صرع معمولا در سه مرحله پیشتشنج، تشنج و پستشنج اتفاق میافتند و هر مرحله با ویژگیهای مشخص الکتروفیزیولوژیک و بالینی همراه است.
علاوه بر سازوکارهای عصبی، ابعاد روانی و روانپاتولوژیک تشنج و صرع اهمیت بالینی قابل توجهی دارند. اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب، اختلالات خلقی و سایر مشکلات روانپریشی در افراد مبتلا به صرع شایعتر از جمعیت عمومی است و این همپوشانی ناشی از مکانیسمهای بیولوژیک و شبکهای مشترک مغز است. ساختارها و مدارهای مغزی مرتبط با تنظیم هیجانی و شناختی، از جمله هیپوکامپ، آمیگدال، قشر پیشپیشانی و شبکه وضعیت پیشفرض، هم در مسیرهای تشنجزایی و هم در تنظیم هیجان نقش دارند. اختلال عملکرد این مدارها میتواند به افزایش حساسیت به تشنج و بروز اختلالات خلقی و اضطرابی منجر شود.
رابطه میان وقوع تشنج و علائم روانی دوطرفه است؛ دورههای تشنج میتوانند باعث اختلالات موقتی در حافظه، توجه و تنظیم هیجانی شوند و استرس مزمن ناشی از بیماری، نگرانی از بروز تشنج و محدودیتهای عملکردی میتواند بار روانی قابل توجه ایجاد کند. شدت و کنترل نامناسب تشنجها نیز با اختلالات شناختی و روانپریشی گستردهتر همراه است و تحت تأثیر شبکههای نورونی و اجزای هیجانی_حافظهای مغز قرار دارند.
درک سازوکارهای مولکولی، سلولی، شبکهای و روانی تشنج و صرع برای شناسایی مکانیسمهای بیماریزایی، پیشبینی وقوع تشنج، مدیریت بالینی و توسعه درمانهای هدفمند ضروری است. تشنج نتیجه اختلال در تعادل تحریک و مهار نورونی است، در حالی که صرع اختلال مزمن و پیچیدهتری است که با تغییرات پایدار در شبکههای عصبی و افزایش تکرر تشنجها مشخص میشود و همزمان با تأثیرات روانی قابل توجه همراه است.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source:
https://aepi.biomedcentral.com/articles/10.1186/s42494-023-00137-0
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/40217521/
تشنج یک پدیده الکتروفیزیولوژیک گذرا است که ناشی از افزایش همزمان و غیرطبیعی فعالیت نورونهای مغزی میباشد. این وضعیت ممکن است به صورت تغییرات حرکتی، حسی، شناختی یا تغییر در سطح هشیاری بروز کند و به خودی خود بیماری محسوب نمیشود، بلکه یک علامت بالینی است که میتواند ناشی از اختلالات متعدد مغزی باشد.
تعادل میان فعالیت نورونهای تحریککننده و مهارکننده در مغز سالم باعث حفظ ثبات الکتریکی میشود. در تشنج، این تعادل برهم میخورد؛ افزایش جریانهای تحریککننده و کاهش جریانهای مهاری باعث افزایش تحریکپذیری نورونی میشود. کانالهای یونی مانند سدیم، پتاسیم و کلسیم نقش کلیدی در تنظیم پتانسیل غشایی نورونها دارند و اختلال در عملکرد این کانالها میتواند آستانه وقوع تشنج را کاهش دهد. افزون بر این، جهشهای ژنتیکی در کانالهای یونی شناختهشده مانند SCN1A، SCN2A و KCNQ2/3 میتواند منجر به افزایش تحریکپذیری نورونی و وقوع تشنجهای مکرر شود.
در سطح شبکه، تشنج با افزایش همگامسازی فعالیت نورونها مشخص میشود. این همگامسازی ناشی از فیدبک مثبت تحریک یا کاهش مهار است و در ثبت الکتروانسفالوگرافی به صورت اسپایکها و موجهای غیرطبیعی قابل مشاهده است
مناطقی مانند قشر مغز، هیپوکامپ و تالاموس نقش اساسی در شکلگیری و انتشار تشنج دارند. در سطح مولکولی، اختلال در انتقالدهندههای عصبی، به ویژه افزایش گلوامات و کاهش فعالیت GABA، و همچنین تغییرات در هومئوستاز کلرید میتواند شدت و طول مدت فعالیت غیرطبیعی نورونها را افزایش دهد. فرآیندهای التهابی و آسیب اکسیداتیو نیز میتوانند باعث بازآرایی شبکههای عصبی و کاهش آستانه تشنج شوند.
صرع یک اختلال نورولوژیک مزمن است که با وقوع تشنجهای مکرر و غیرالقایی مشخص میشود. در افراد مبتلا به صرع، تغییرات پایدار در شبکههای نورونی، پتانسیل غشایی و انتقالدهندههای عصبی زمینه را برای تکرار تشنجها فراهم میکنند.
اپیلپتوژنز، فرآیندی که منجر به ایجاد صرع میشود، شامل تغییرات ساختاری و الکتریکی نورونها است که باعث حساسیت طولانیمدت شبکههای مغزی به وقوع تشنج میشود. تشنجهای مرتبط با صرع معمولا در سه مرحله پیشتشنج، تشنج و پستشنج اتفاق میافتند و هر مرحله با ویژگیهای مشخص الکتروفیزیولوژیک و بالینی همراه است.
علاوه بر سازوکارهای عصبی، ابعاد روانی و روانپاتولوژیک تشنج و صرع اهمیت بالینی قابل توجهی دارند. اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب، اختلالات خلقی و سایر مشکلات روانپریشی در افراد مبتلا به صرع شایعتر از جمعیت عمومی است و این همپوشانی ناشی از مکانیسمهای بیولوژیک و شبکهای مشترک مغز است. ساختارها و مدارهای مغزی مرتبط با تنظیم هیجانی و شناختی، از جمله هیپوکامپ، آمیگدال، قشر پیشپیشانی و شبکه وضعیت پیشفرض، هم در مسیرهای تشنجزایی و هم در تنظیم هیجان نقش دارند. اختلال عملکرد این مدارها میتواند به افزایش حساسیت به تشنج و بروز اختلالات خلقی و اضطرابی منجر شود.
رابطه میان وقوع تشنج و علائم روانی دوطرفه است؛ دورههای تشنج میتوانند باعث اختلالات موقتی در حافظه، توجه و تنظیم هیجانی شوند و استرس مزمن ناشی از بیماری، نگرانی از بروز تشنج و محدودیتهای عملکردی میتواند بار روانی قابل توجه ایجاد کند. شدت و کنترل نامناسب تشنجها نیز با اختلالات شناختی و روانپریشی گستردهتر همراه است و تحت تأثیر شبکههای نورونی و اجزای هیجانی_حافظهای مغز قرار دارند.
درک سازوکارهای مولکولی، سلولی، شبکهای و روانی تشنج و صرع برای شناسایی مکانیسمهای بیماریزایی، پیشبینی وقوع تشنج، مدیریت بالینی و توسعه درمانهای هدفمند ضروری است. تشنج نتیجه اختلال در تعادل تحریک و مهار نورونی است، در حالی که صرع اختلال مزمن و پیچیدهتری است که با تغییرات پایدار در شبکههای عصبی و افزایش تکرر تشنجها مشخص میشود و همزمان با تأثیرات روانی قابل توجه همراه است.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source:
https://aepi.biomedcentral.com/articles/10.1186/s42494-023-00137-0
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/40217521/
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/25710839/
https://link.springer.com/article/10.1186/s42494-024-00159-2
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/40326979/
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/40613229/
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/38417757/
https://www.nature.com/articles/s41582-022-00651-8
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/33723802/
https://www.cambridge.org/core/journals/bjpsych-open/article/psychosocial-aspects-of-epilepsy-a-wider-approach/B01C00FD44881896002FBF449DD8D610
SpringerLink
Biomolecular mechanisms of epileptic seizures and epilepsy: a review
Acta Epileptologica - Epilepsy is a recurring neurological disease caused by the abnormal electrical activity in the brain. This disease has caused about 50 new cases in 100,000 populations every...
❤1👍1🔥1
https://paperpal.com/
کمک به بهبود نوشتار علمی، بررسی سرقت ادبی و ارائه پیشنهادهای استنادی
اگر در حال نگارش مقاله یا پایاننامه هستید، Paperpal میتواند همراه قابل اعتمادی باشد.
لینک کانال :https://t.me/NeuroPlus1
کمک به بهبود نوشتار علمی، بررسی سرقت ادبی و ارائه پیشنهادهای استنادی
اگر در حال نگارش مقاله یا پایاننامه هستید، Paperpal میتواند همراه قابل اعتمادی باشد.
لینک کانال :https://t.me/NeuroPlus1
Paperpal
AI Academic Writing Tool - Comprehensive AI Research Assistant | Paperpal
Paperpal is a comprehensive AI academic writing tool and research assistant designed for researchers and students. Our AI-powered platform features grammar checker, paraphraser, plagiarism checker, AI writing assistant, citation generator, translator, Chat…
❤1👍1🔥1
در پستهای آینده تلاش میکنم ابزارهای کاربردی و مفید برای دانشجویان و فعالیتهای دانشگاهی و پژوهشی را معرفی کنم و امیدوارم این مطالب برای شما مفید واقع شوند.
𝙉𝙚𝙪𝙧𝙤𝙋𝙡𝙪𝙨⚡️
𝙉𝙚𝙪𝙧𝙤𝙋𝙡𝙪𝙨⚡️
❤2👍1🔥1🙏1
اسکرول خبری و هجوم اضطراب
در روزهای بحران مانند همهگیریها، جنگ یا رویدادهای ناگهانی و تهدیدآمیز بسیاری از افراد بهطور مکرر اخبار را دنبال میکنند تا احساس کنترل و آگاهی بیشتری نسبت به وضعیت داشته باشند.
این واکنش اولیه طبیعی است، زیرا مغز انسان بهدنبال کاهش عدم قطعیت و تهدید است اما تماس مداوم با اخبار منفی و غیرقابل توقف میتواند فرایندهای شناختی و عاطفی مغز را تغییر دهد.
تحقیقات علمی نشان میدهند که قرار گرفتن مکرر در معرض اخبار اضطرابآور باعث فعال شدن مرکز هشدار مغز (آمیگدال) میشود که نقش بنیادی در پاسخ به تهدید دارد. با تکرار مکرر این فعالسازی، مغز فرصت بازیابی و تنظیم واکنشهای استرسی را از دست میدهد، که نتیجه آن افزایش مزمن هورمونهای استرسی مثل کورتیزول و آدرنالین و تقویت حالتهای اضطرابی است.
مطالعات روانپزشکی نیز نشان دادهاند که مصرف روزانه اخبار مرتبط با بحرانها، بهویژه اگر منفی باشد، با سطوح بالاتر نگرانی، اضطراب کلی، ناامیدی و حتی احساس بیپناهی همراه است. این اثرات نهفقط بلافاصله بعد از مواجهه با خبر قابل مشاهدهاند، بلکه میتوانند برای مدت طولانی پس از آن نیز ادامه یابند.
علاوهبر این، تحقیقات درباره دوماسکرولینگ یعنی صرف زمان طولانی در مرور اخبار منفی نشان دادهاند که این رفتار میتواند نوعی واکنش شبیه به تروماهای دستدوم در مغز ایجاد کند به این معنی که فرد حتی بدون تجربه مستقیم بحران، از نظر روانی عواقب مشابهی را تجربه میکند، از جمله افزایش اضطراب، بیاعتمادی، ناامیدی و افکار منفی درباره جهان.
این روند باعث میشود که فرد در یک چرخه معیوب قرار گیرد: اضطراب باعث افزایش نیاز به دنبالکردن اخبار میشود و دنبالکردن بیشتر اخبار، اضطراب را تشدید میکند. در نتیجه، توانایی مغز در تنظیم هیجانات و تفکر منطقی کاهش مییابد، که خود میتواند به احساس ناتوانی، خستگی احساسی و حتی کاهش رضایت از زندگی منجر شود.
بهطور خلاصه، پرداخت بیشازحد به اخبار منفی در شرایط بحرانی میتواند مغز را در حالت استرس پایدار نگه دارد، با افزایش پاسخهای اضطرابی و کاهش توانایی تنظیم هیجانی و شناختی پدیدهای که در مطالعات علمی بهوضوح تایید شده است.
لینک کانال:https://t.me/NeuroPlus1
Source:
1)https://mcpress.mayoclinic.org/mental-health/how-the-news-rewires-your-brain/
2)https://www.nationalgeographic.com/health/article/how-news-affects-your-brain-and-body
در روزهای بحران مانند همهگیریها، جنگ یا رویدادهای ناگهانی و تهدیدآمیز بسیاری از افراد بهطور مکرر اخبار را دنبال میکنند تا احساس کنترل و آگاهی بیشتری نسبت به وضعیت داشته باشند.
این واکنش اولیه طبیعی است، زیرا مغز انسان بهدنبال کاهش عدم قطعیت و تهدید است اما تماس مداوم با اخبار منفی و غیرقابل توقف میتواند فرایندهای شناختی و عاطفی مغز را تغییر دهد.
تحقیقات علمی نشان میدهند که قرار گرفتن مکرر در معرض اخبار اضطرابآور باعث فعال شدن مرکز هشدار مغز (آمیگدال) میشود که نقش بنیادی در پاسخ به تهدید دارد. با تکرار مکرر این فعالسازی، مغز فرصت بازیابی و تنظیم واکنشهای استرسی را از دست میدهد، که نتیجه آن افزایش مزمن هورمونهای استرسی مثل کورتیزول و آدرنالین و تقویت حالتهای اضطرابی است.
مطالعات روانپزشکی نیز نشان دادهاند که مصرف روزانه اخبار مرتبط با بحرانها، بهویژه اگر منفی باشد، با سطوح بالاتر نگرانی، اضطراب کلی، ناامیدی و حتی احساس بیپناهی همراه است. این اثرات نهفقط بلافاصله بعد از مواجهه با خبر قابل مشاهدهاند، بلکه میتوانند برای مدت طولانی پس از آن نیز ادامه یابند.
علاوهبر این، تحقیقات درباره دوماسکرولینگ یعنی صرف زمان طولانی در مرور اخبار منفی نشان دادهاند که این رفتار میتواند نوعی واکنش شبیه به تروماهای دستدوم در مغز ایجاد کند به این معنی که فرد حتی بدون تجربه مستقیم بحران، از نظر روانی عواقب مشابهی را تجربه میکند، از جمله افزایش اضطراب، بیاعتمادی، ناامیدی و افکار منفی درباره جهان.
این روند باعث میشود که فرد در یک چرخه معیوب قرار گیرد: اضطراب باعث افزایش نیاز به دنبالکردن اخبار میشود و دنبالکردن بیشتر اخبار، اضطراب را تشدید میکند. در نتیجه، توانایی مغز در تنظیم هیجانات و تفکر منطقی کاهش مییابد، که خود میتواند به احساس ناتوانی، خستگی احساسی و حتی کاهش رضایت از زندگی منجر شود.
بهطور خلاصه، پرداخت بیشازحد به اخبار منفی در شرایط بحرانی میتواند مغز را در حالت استرس پایدار نگه دارد، با افزایش پاسخهای اضطرابی و کاهش توانایی تنظیم هیجانی و شناختی پدیدهای که در مطالعات علمی بهوضوح تایید شده است.
لینک کانال:https://t.me/NeuroPlus1
Source:
1)https://mcpress.mayoclinic.org/mental-health/how-the-news-rewires-your-brain/
2)https://www.nationalgeographic.com/health/article/how-news-affects-your-brain-and-body
Mayo Clinic Press
How the news rewires your brain - Mayo Clinic Press
Even when you turn off your TV, you'll still find out what's going on - online, through friends, or through social media. So how can we find ways to be calm when it feels like we're constantly being bombarded?
❤1👍1🔥1🙏1