عرض درود و احترام خدمت همراهان گرامی
با کمال مسرت، افتتاح کانال Neuroplus را خدمت شما اعلام میکنیم.
هدف این کانال، ارائه و به اشتراکگذاری مطالب علمی روز در حوزه نوروساینس، روانشناسی و علوم شناختی است تا بتوانیم با هم قدمی در مسیر افزایش آگاهی ذهنی و شناخت بهتر خود و جهان اطرافمان برداریم.
در این کانال خواهید یافت:
جدیدترین تحقیقات علمی و مطالعات نوروساینس
مقالات و تحلیلهای مرتبط با روان و شناخت انسانی
مباحث کاربردی برای بهبود زندگی روزمره
امیدواریم حضور شما در این مسیر، باعث گسترش دانش و ارتقای فهم علمی گردد
با سپاس و احترام تیم NeuroPlus🤍👑
با کمال مسرت، افتتاح کانال Neuroplus را خدمت شما اعلام میکنیم.
هدف این کانال، ارائه و به اشتراکگذاری مطالب علمی روز در حوزه نوروساینس، روانشناسی و علوم شناختی است تا بتوانیم با هم قدمی در مسیر افزایش آگاهی ذهنی و شناخت بهتر خود و جهان اطرافمان برداریم.
در این کانال خواهید یافت:
جدیدترین تحقیقات علمی و مطالعات نوروساینس
مقالات و تحلیلهای مرتبط با روان و شناخت انسانی
مباحث کاربردی برای بهبود زندگی روزمره
امیدواریم حضور شما در این مسیر، باعث گسترش دانش و ارتقای فهم علمی گردد
با سپاس و احترام تیم NeuroPlus🤍👑
❤4👍1🔥1
9780262048446_Seeing the Mind.pdf
63.4 MB
🧠book: Seeing the Mind (2023)
اگر دنبال یک تجربه بصری و علمی از نوروساینس هستید، Seeing the Mind اثر Stanislas Dehaene همان کتابیه که باید ببینید!
این کتاب پر است از تصاویر خیرهکننده مغز و شبکههای عصبی که مفاهیم پیچیدهای مثل Neuronal Selves را به زبان ساده و قابل لمس نشان میدهد.
اگر دنبال یک تجربه بصری و علمی از نوروساینس هستید، Seeing the Mind اثر Stanislas Dehaene همان کتابیه که باید ببینید!
این کتاب پر است از تصاویر خیرهکننده مغز و شبکههای عصبی که مفاهیم پیچیدهای مثل Neuronal Selves را به زبان ساده و قابل لمس نشان میدهد.
❤3👍1🔥1
تعریف و شرح علمی Neuronal Selves
در علوم اعصاب( neuroscience)و نوروفلسفه ( Neurophilosophy)مفهوم Neuronal Selves به این ایده اشاره دارد که (خود) و تجربه هویت شخصی، نه بهعنوان یک موجودیت مستقل و مجرد، بلکه بهعنوان مدلهای عصبی پدیداری (self‑models) ساختهشده توسط مغز قابل فهم است.
این دیدگاه مبتنی بر این فرض است که:
1) خود (self) یک ساختار پدیداری است
نه یک شیء فیزیکی مستقل، بلکه یک ساختار انتزاعی که مغز از فعالیت شبکهای نورونها میسازد تا تجربه وحدت ذهنی، تصمیمگیری، ارزشگذاری، و تداوم هویت را توضیح دهد.
2)مغز یک (مدل از جهان)و (مدل از خود) میسازد
در یک دیدگاه نوین به نام Model of the Neuronal World (NWM)، مغز بهوسیله Neuronal or Neural Synchronization (یعنی فعال شدن همزمان یا هماهنگ گروهی از نورونها در مغز، به گونهای که نوسانات الکتریکی آنها با یک فرکانس یا فاز مشخصی منطبق شود) یک مدل داخلی از واقعیت و یک مدل از خود (self‑model) میسازد. این مدلها پایه تجربه ادراکی و پدیداری هویت هستند.
▫️بر اساس این نظریه:
فعالیت الکترومغناطیسی هماهنگ بین نورونها یک (جهان عصبی) میسازد که شامل ادراک، زمان، فضا و خود است.
خود (self) در این دیدگاه نتیجه پدیداریِ همگامسازی شبکههای عصبی است، نه یک موجودیت ثابت یا هسته مستقل.
3) خود بهعنوان یک مدل فرآیندی
این رویکرد با سنتهای کلاسیک فلسفی که خود را به عنوان موجودیتی ثابت میداند، تفاوت دارد و بهجای آن (self) را پدیدار emergent و فرآیندی میبیند. در واقع، چیز واحدی که (من)هستم، نیست؛ بلکه مجموعهای از فرایندهای عصبی است که تجربه وحدت و تداوم را ایجاد میکند.
4) پیامدهای علمی:
دیدگاههای اخیر در نوروساینس نشان میدهد:
هویت شخصی و ادراک خود با فعالیت مناطق وسیعی از مغز مثل شبکه پیشفرض (Default Mode Network) در ارتباط است.
این ساختارهای عصبی مسئول پردازش خودارجاعی (self‑referential processing) و روایت زندگی هستند که در تجربه هویت دخیلاند.
▫️برای مطالعه دقیق میتوانید به مقاله زیر مراجعه کنید:
Source:
🔗 Model of the Neuronal World as a Complete Explanation of Empirical Reality (Journal of NeuroPhilosophy, 2024)
در علوم اعصاب( neuroscience)و نوروفلسفه ( Neurophilosophy)مفهوم Neuronal Selves به این ایده اشاره دارد که (خود) و تجربه هویت شخصی، نه بهعنوان یک موجودیت مستقل و مجرد، بلکه بهعنوان مدلهای عصبی پدیداری (self‑models) ساختهشده توسط مغز قابل فهم است.
این دیدگاه مبتنی بر این فرض است که:
1) خود (self) یک ساختار پدیداری است
نه یک شیء فیزیکی مستقل، بلکه یک ساختار انتزاعی که مغز از فعالیت شبکهای نورونها میسازد تا تجربه وحدت ذهنی، تصمیمگیری، ارزشگذاری، و تداوم هویت را توضیح دهد.
2)مغز یک (مدل از جهان)و (مدل از خود) میسازد
در یک دیدگاه نوین به نام Model of the Neuronal World (NWM)، مغز بهوسیله Neuronal or Neural Synchronization (یعنی فعال شدن همزمان یا هماهنگ گروهی از نورونها در مغز، به گونهای که نوسانات الکتریکی آنها با یک فرکانس یا فاز مشخصی منطبق شود) یک مدل داخلی از واقعیت و یک مدل از خود (self‑model) میسازد. این مدلها پایه تجربه ادراکی و پدیداری هویت هستند.
▫️بر اساس این نظریه:
فعالیت الکترومغناطیسی هماهنگ بین نورونها یک (جهان عصبی) میسازد که شامل ادراک، زمان، فضا و خود است.
خود (self) در این دیدگاه نتیجه پدیداریِ همگامسازی شبکههای عصبی است، نه یک موجودیت ثابت یا هسته مستقل.
3) خود بهعنوان یک مدل فرآیندی
این رویکرد با سنتهای کلاسیک فلسفی که خود را به عنوان موجودیتی ثابت میداند، تفاوت دارد و بهجای آن (self) را پدیدار emergent و فرآیندی میبیند. در واقع، چیز واحدی که (من)هستم، نیست؛ بلکه مجموعهای از فرایندهای عصبی است که تجربه وحدت و تداوم را ایجاد میکند.
4) پیامدهای علمی:
دیدگاههای اخیر در نوروساینس نشان میدهد:
هویت شخصی و ادراک خود با فعالیت مناطق وسیعی از مغز مثل شبکه پیشفرض (Default Mode Network) در ارتباط است.
این ساختارهای عصبی مسئول پردازش خودارجاعی (self‑referential processing) و روایت زندگی هستند که در تجربه هویت دخیلاند.
▫️برای مطالعه دقیق میتوانید به مقاله زیر مراجعه کنید:
Source:
🔗 Model of the Neuronal World as a Complete Explanation of Empirical Reality (Journal of NeuroPhilosophy, 2024)
❤3👍1🔥1👌1
انسان، تکامل و محیطهای شهری: نگاهی از منظر ناسازگاری تکاملی
تحقیقات اخیر انسانشناسان تکاملی، کالین شا (دانشگاه زوریخ) و دنیل لانگمن (دانشگاه لوفبرا)، فرضیه ناسازگاری زیستی_محیطی را بررسی کردهاند.
این مطالعات نشان میدهد که زیستشناسی انسان عمدتا برای محیطهای طبیعی تکامل یافته و هنوز با سرعت و ساختارهای مصنوعی زندگی شهری مدرن تطبیق نیافته است.
انسانهای مدرن طی حدود ۲۵۰٬۰۰۰ سال در محیطهای (شکارچی_گردآورنده )زندگی کردهاند، محیطهایی که با فعالیت بدنی زیاد، تماس مداوم با طبیعت و مواجهه با تنشهای کوتاهمدت مشخص میشوند. در مقابل، صنعتی شدن و شهریسازی سریع در چند قرن اخیر، محیطهایی کاملا متفاوت از آنچه انسان در آن تکامل یافته ایجاد کرده است. سرعت و شدت این تغییرات از توان پاسخ ژنتیکی انسان فراتر رفته و منجر به ناهماهنگی زیستی سیستمهای بدن با محیط شهری شده است.
از نظر فیزیولوژیکی، انسان هنوز دارای مسیرهای پاسخ به استرس است که برای تهدیدهای حاد و کوتاهمدت مانند مواجهه با شکارچیان طراحی شده بودند.
در محیطهای شهری امروزی، این مسیرها بهطور مداوم توسط استرسهای مزمن شهری، از جمله ترافیک، سر و صدا و فشارهای کاری فعال میشوند. اگرچه این پاسخها در محیطهای طبیعی سودمند بودند، در شرایط شهری به شکل مزمن فعال شده و موجب فشار فیزیولوژیکی مداوم بدون فرصت بازگشت به تعادل میشوند.
پیامدهای این ناسازگاری شامل افزایش خطر التهاب مزمن، بیماریهای خودایمنی، کاهش بازده تولیدمثلی و کاهش کیفیت اسپرم است. از منظر تکاملی، این فشارهای فیزیولوژیکی ممکن است بر تابآوری جمعیت تأثیر بگذارند، هرچند بررسی دقیقتر در زمینه جمعیتشناسی و ژنتیک تکاملی ضروری است.
با توجه به سرعت کند تغییرات تکاملی، تطبیق ژنتیکی طبیعی انسان با محیط شهری در کوتاهمدت بعید است.
پژوهشگران تأکید میکنند که طراحی مجدد محیطهای شهری و افزایش دسترسی به طبیعت میتواند به کاهش این ناسازگاری کمک کند و طراحی شهرهای مبتنی بر اصول تکاملی میتواند سلامت فیزیولوژیکی و روانی انسان را ارتقا دهد (SciTechDaily, 2025).
Source:
https://scitechdaily.com/new-research-says-humans-are-evolved-for-nature-not-cities/
تحقیقات اخیر انسانشناسان تکاملی، کالین شا (دانشگاه زوریخ) و دنیل لانگمن (دانشگاه لوفبرا)، فرضیه ناسازگاری زیستی_محیطی را بررسی کردهاند.
این مطالعات نشان میدهد که زیستشناسی انسان عمدتا برای محیطهای طبیعی تکامل یافته و هنوز با سرعت و ساختارهای مصنوعی زندگی شهری مدرن تطبیق نیافته است.
انسانهای مدرن طی حدود ۲۵۰٬۰۰۰ سال در محیطهای (شکارچی_گردآورنده )زندگی کردهاند، محیطهایی که با فعالیت بدنی زیاد، تماس مداوم با طبیعت و مواجهه با تنشهای کوتاهمدت مشخص میشوند. در مقابل، صنعتی شدن و شهریسازی سریع در چند قرن اخیر، محیطهایی کاملا متفاوت از آنچه انسان در آن تکامل یافته ایجاد کرده است. سرعت و شدت این تغییرات از توان پاسخ ژنتیکی انسان فراتر رفته و منجر به ناهماهنگی زیستی سیستمهای بدن با محیط شهری شده است.
از نظر فیزیولوژیکی، انسان هنوز دارای مسیرهای پاسخ به استرس است که برای تهدیدهای حاد و کوتاهمدت مانند مواجهه با شکارچیان طراحی شده بودند.
در محیطهای شهری امروزی، این مسیرها بهطور مداوم توسط استرسهای مزمن شهری، از جمله ترافیک، سر و صدا و فشارهای کاری فعال میشوند. اگرچه این پاسخها در محیطهای طبیعی سودمند بودند، در شرایط شهری به شکل مزمن فعال شده و موجب فشار فیزیولوژیکی مداوم بدون فرصت بازگشت به تعادل میشوند.
پیامدهای این ناسازگاری شامل افزایش خطر التهاب مزمن، بیماریهای خودایمنی، کاهش بازده تولیدمثلی و کاهش کیفیت اسپرم است. از منظر تکاملی، این فشارهای فیزیولوژیکی ممکن است بر تابآوری جمعیت تأثیر بگذارند، هرچند بررسی دقیقتر در زمینه جمعیتشناسی و ژنتیک تکاملی ضروری است.
با توجه به سرعت کند تغییرات تکاملی، تطبیق ژنتیکی طبیعی انسان با محیط شهری در کوتاهمدت بعید است.
پژوهشگران تأکید میکنند که طراحی مجدد محیطهای شهری و افزایش دسترسی به طبیعت میتواند به کاهش این ناسازگاری کمک کند و طراحی شهرهای مبتنی بر اصول تکاملی میتواند سلامت فیزیولوژیکی و روانی انسان را ارتقا دهد (SciTechDaily, 2025).
Source:
https://scitechdaily.com/new-research-says-humans-are-evolved-for-nature-not-cities/
SciTechDaily
New Research Says Humans Are Evolved for Nature, Not Cities
A new study suggests that many modern health challenges may stem from a deep evolutionary mismatch between our ancient biology and today’s industrialized environments.
❤4👍1🔥1
چرا زنان اغلب بیشتر از مردان عمر میکنند؟ بینش تکاملی از بیش از ۱۰۰۰ گونه
مطالعهای گسترده، بهسرپرستی پژوهشگران Max Planck Institute for Evolutionary Anthropology و تیمی بینالمللی، برای اولین بار تفاوت طول عمر بین جنس مؤنث و مذکر را در ۱۱۷۶ گونه پستاندار و پرنده مقایسه کرده است.
نتایج نشان میدهد که زنان و مادهها در پستانداران بهطور میانگین حدود ۱۲–۱۳٪ بیشتر از مردان عمر میکنند، در حالی که در بسیاری از گونههای پرنده این الگو برعکس است و نرها طول عمر بیشتری دارند. این الگوها نه فقط در انسان، بلکه در بخش بزرگی از قلمرو جانوران دیده میشود، که نشان میدهد تفاوت طول عمر میان جنسها ریشههای عمیق تکاملی دارد و صرفا محصول محیط یا سبک زندگی نیست.
یکی از عوامل مهم این تفاوت، ساختار کروموزومهای جنسی است. در پستانداران، مادهها دو کروموزوم X دارند، در حالی که مردان یکی X و یکی Y داشتن دو X ممکن است آنها را در برابر جهشهای مضر ژنتیکی بهتر محافظت کند. اما این توضیح کامل نیست
مطالعه نشان داده که استراتژیهای جفتگیری و انتخاب جنسی نقش بزرگی دارند: در گونههایی که رقابت نرها برای جفت زیاد است (مانند گونههای چندهمسری)، مردها معمولا زودتر میمیرند، در حالی که در گونههای تکهمسری اختلاف طول عمر بین جنسها کمتر است.
علاوه بر این، نقش مراقبت والدینی نیز اهمیت دارد؛ در پستانداران معمولا مادهها نقش بیشتری در مراقبت از فرزندان دارند و این میتواند منجر به انتخاب طبیعی شود که آنها تا سنین بالاتری زنده بمانند تا فرزندان را تا بلوغ یا استقلال حمایت کنند.
در مجموع، این یافتهها نشان میدهند که ترکیبی از تفاوتهای ژنتیکی، انتخاب جنسی، و استراتژیهای تولیدمثلی باعث میشود که زنها در بسیاری از گونهها، از جمله انسان، بهطور میانگین بیشتر از مردان عمر کنند.
Source:
https://scitechdaily.com/why-do-women-outlive-men-evolutions-secret-revealed-across-1000-species/
مطالعهای گسترده، بهسرپرستی پژوهشگران Max Planck Institute for Evolutionary Anthropology و تیمی بینالمللی، برای اولین بار تفاوت طول عمر بین جنس مؤنث و مذکر را در ۱۱۷۶ گونه پستاندار و پرنده مقایسه کرده است.
نتایج نشان میدهد که زنان و مادهها در پستانداران بهطور میانگین حدود ۱۲–۱۳٪ بیشتر از مردان عمر میکنند، در حالی که در بسیاری از گونههای پرنده این الگو برعکس است و نرها طول عمر بیشتری دارند. این الگوها نه فقط در انسان، بلکه در بخش بزرگی از قلمرو جانوران دیده میشود، که نشان میدهد تفاوت طول عمر میان جنسها ریشههای عمیق تکاملی دارد و صرفا محصول محیط یا سبک زندگی نیست.
یکی از عوامل مهم این تفاوت، ساختار کروموزومهای جنسی است. در پستانداران، مادهها دو کروموزوم X دارند، در حالی که مردان یکی X و یکی Y داشتن دو X ممکن است آنها را در برابر جهشهای مضر ژنتیکی بهتر محافظت کند. اما این توضیح کامل نیست
مطالعه نشان داده که استراتژیهای جفتگیری و انتخاب جنسی نقش بزرگی دارند: در گونههایی که رقابت نرها برای جفت زیاد است (مانند گونههای چندهمسری)، مردها معمولا زودتر میمیرند، در حالی که در گونههای تکهمسری اختلاف طول عمر بین جنسها کمتر است.
علاوه بر این، نقش مراقبت والدینی نیز اهمیت دارد؛ در پستانداران معمولا مادهها نقش بیشتری در مراقبت از فرزندان دارند و این میتواند منجر به انتخاب طبیعی شود که آنها تا سنین بالاتری زنده بمانند تا فرزندان را تا بلوغ یا استقلال حمایت کنند.
در مجموع، این یافتهها نشان میدهند که ترکیبی از تفاوتهای ژنتیکی، انتخاب جنسی، و استراتژیهای تولیدمثلی باعث میشود که زنها در بسیاری از گونهها، از جمله انسان، بهطور میانگین بیشتر از مردان عمر کنند.
Source:
https://scitechdaily.com/why-do-women-outlive-men-evolutions-secret-revealed-across-1000-species/
SciTechDaily
Why Do Women Outlive Men? Evolution’s Secret Revealed Across 1,000 Species
The study explores the evolutionary origins of the lifespan difference between women and men. Across the globe, women generally outlive men, a pattern that has persisted throughout history and in nearly every society. While advances in medicine and improvements…
❤3👍1🔥1
پیوند پنهان پانکراس و مغز در اختلال دوقطبی
مطالعهی جدیدی نشان میدهد که نوسانات خلقی در اختلال دوقطبی ممکن است با عملکرد پانکراس و سیگنالدهی انسولین مرتبط باشد.
پژوهشگران با استفاده از ایزولههای پانکراس مشتق از بیماران دریافتند که افزایش بیان ژن RORβ (که با اختلال دوقطبی مرتبط است) باعث کاهش ترشح انسولین میشود، و این تغییر در ریزمحیط متابولیک میتواند با نوسانات خلقی ارتباط داشته باشد.
در مدل موشی، افزایش بیان RORβ در سلولهای β پانکراس منجر به رفتارهای شبیه افسردگی در روز و رفتارهای شبیه مانیا در شب شد. این الگو بهدلیل یک حلقه بازخورد دوطرفه بین پانکراس و هیپوکمپوس (ناحیهای از مغز که در تنظیم خلق و حافظه نقش دارد) است: در فاز روشن روز، کاهش انسولین باعث افزایش فعالیت هیپوکمپوس و رفتارهای افسردهوار میشود، و در فاز تاریک شب، افزایش ترشح انسولین فعالیت هیپوکمپوس را کاهش داده و رفتارهای شبیه مانیا را تشدید میکند.
این یافتهها یک مسیر زیستی جدید پیشنهاد میکنند که چگونه اختلالات متابولیک (متابولیسمی) با تغییرات خلقی در اختلال دوقطبی در ارتباط اند، و نشان میدهند که بینظمی در سیگنالدهی انسولین و تعامل آن با مغز میتواند بخشی از علت نوسانات خلقی باشد.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source
مطالعهی جدیدی نشان میدهد که نوسانات خلقی در اختلال دوقطبی ممکن است با عملکرد پانکراس و سیگنالدهی انسولین مرتبط باشد.
پژوهشگران با استفاده از ایزولههای پانکراس مشتق از بیماران دریافتند که افزایش بیان ژن RORβ (که با اختلال دوقطبی مرتبط است) باعث کاهش ترشح انسولین میشود، و این تغییر در ریزمحیط متابولیک میتواند با نوسانات خلقی ارتباط داشته باشد.
در مدل موشی، افزایش بیان RORβ در سلولهای β پانکراس منجر به رفتارهای شبیه افسردگی در روز و رفتارهای شبیه مانیا در شب شد. این الگو بهدلیل یک حلقه بازخورد دوطرفه بین پانکراس و هیپوکمپوس (ناحیهای از مغز که در تنظیم خلق و حافظه نقش دارد) است: در فاز روشن روز، کاهش انسولین باعث افزایش فعالیت هیپوکمپوس و رفتارهای افسردهوار میشود، و در فاز تاریک شب، افزایش ترشح انسولین فعالیت هیپوکمپوس را کاهش داده و رفتارهای شبیه مانیا را تشدید میکند.
این یافتهها یک مسیر زیستی جدید پیشنهاد میکنند که چگونه اختلالات متابولیک (متابولیسمی) با تغییرات خلقی در اختلال دوقطبی در ارتباط اند، و نشان میدهند که بینظمی در سیگنالدهی انسولین و تعامل آن با مغز میتواند بخشی از علت نوسانات خلقی باشد.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source
Neuroscience News
Bipolar Mood Shifts Linked to Insulin Signaling in the Pancreas
A new study uncovers a pancreas–hippocampus feedback loop that may help explain mood swings in bipolar disorder.
❤3👍1🔥1👌1
نوروپلاستیسیتی چیست؟
نوروپلاستیسیتی (یا انعطافپذیری عصبی) به توانایی مغز در تغییر و بازسازی ساختار و عملکرد شبکههای عصبی خود در پاسخ به تجربیات مختلف، یادگیری، محرکهای محیطی، آسیبهای مغزی یا بیماریها اشاره دارد. این پدیده نشان میدهد که مغز مانند یک «سختافزار ثابت» عمل نمیکند، بلکه بهطور پویا و فعال میتواند ارتباطات بین نورونها را تغییر دهد، اتصالات جدید بسازد و حتی در برخی موارد نورونهای جدید تولید کند.
در سطح بیولوژیکی، نوروپلاستیسیتی شامل چندین مکانیسم کلیدی است:
پلاستیسیته سیناپسی: تغییر در قدرت و کارایی اتصال بین نورونها، که اساس یادگیری و حافظه است.
بازآرایی ساختاری: تشکیل یا حذف شاخههای عصبی (دندریتها)، و توسعه ارتباطات جدید بین نورونها.
نورونزایی: تولید نورونهای جدید در برخی قسمتهای مغز بالغ (مثل هیپوکمپ)، که میتواند به تطبیق و بهبودی کمک کند.
این تغییرات میتوانند در دوران کودکی بسیار گسترده باشند، اما حتی در بزرگسالی نیز مغز تا حد زیادی توانایی سازگار شدن و بازسازی دارد.
نوروپلاستیسیتی نقش حیاتی در یادگیری، حافظه، توسعه مهارتهای جدید و بازیابی عملکرد پس از آسیب عصبی یا بیماریها دارد. در برخی شرایط، این فرآیند میتواند سازگار و مفید باشد و در بهبودی پس از سکته مغزی یا آسیبهای نخاعی نقش داشته باشد، اما ممکن است در برخی موارد هم نامساعد (maladaptive) عمل کند، مثل در ایجاد برخی اختلالات نورولوژیک یا روانی، اگر مسیرهای اشتباه تقویت شوند.
بهعبارت دیگر، مغز ما همیشه در حال تغییر و تطبیق است از یادگیری زبان جدید تا بازتوانی پس از آسیب که همه اینها بر پایه همان توانایی انعطافپذیری و بازآرایی شبکههای عصبی بنا شده است.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source:
📄 1) Neuroplasticity and Nervous System Recovery: Cellular Mechanisms, Therapeutic Advances, and Future Prospects
📄 2) Enhancing cognition: The power of neuroplasticity
📄3) pubmed.ncbi.nlm.nih.gov
نوروپلاستیسیتی (یا انعطافپذیری عصبی) به توانایی مغز در تغییر و بازسازی ساختار و عملکرد شبکههای عصبی خود در پاسخ به تجربیات مختلف، یادگیری، محرکهای محیطی، آسیبهای مغزی یا بیماریها اشاره دارد. این پدیده نشان میدهد که مغز مانند یک «سختافزار ثابت» عمل نمیکند، بلکه بهطور پویا و فعال میتواند ارتباطات بین نورونها را تغییر دهد، اتصالات جدید بسازد و حتی در برخی موارد نورونهای جدید تولید کند.
در سطح بیولوژیکی، نوروپلاستیسیتی شامل چندین مکانیسم کلیدی است:
پلاستیسیته سیناپسی: تغییر در قدرت و کارایی اتصال بین نورونها، که اساس یادگیری و حافظه است.
بازآرایی ساختاری: تشکیل یا حذف شاخههای عصبی (دندریتها)، و توسعه ارتباطات جدید بین نورونها.
نورونزایی: تولید نورونهای جدید در برخی قسمتهای مغز بالغ (مثل هیپوکمپ)، که میتواند به تطبیق و بهبودی کمک کند.
این تغییرات میتوانند در دوران کودکی بسیار گسترده باشند، اما حتی در بزرگسالی نیز مغز تا حد زیادی توانایی سازگار شدن و بازسازی دارد.
نوروپلاستیسیتی نقش حیاتی در یادگیری، حافظه، توسعه مهارتهای جدید و بازیابی عملکرد پس از آسیب عصبی یا بیماریها دارد. در برخی شرایط، این فرآیند میتواند سازگار و مفید باشد و در بهبودی پس از سکته مغزی یا آسیبهای نخاعی نقش داشته باشد، اما ممکن است در برخی موارد هم نامساعد (maladaptive) عمل کند، مثل در ایجاد برخی اختلالات نورولوژیک یا روانی، اگر مسیرهای اشتباه تقویت شوند.
بهعبارت دیگر، مغز ما همیشه در حال تغییر و تطبیق است از یادگیری زبان جدید تا بازتوانی پس از آسیب که همه اینها بر پایه همان توانایی انعطافپذیری و بازآرایی شبکههای عصبی بنا شده است.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source:
📄 1) Neuroplasticity and Nervous System Recovery: Cellular Mechanisms, Therapeutic Advances, and Future Prospects
📄 2) Enhancing cognition: The power of neuroplasticity
📄3) pubmed.ncbi.nlm.nih.gov
MDPI
Neuroplasticity and Nervous System Recovery: Cellular Mechanisms, Therapeutic Advances, and Future Prospects
Neuroplasticity, the ability of the nervous system to adapt structurally and functionally in response to environmental interactions and injuries, is a cornerstone of recovery in the central (CNS) and peripheral nervous systems (PNS). This review explores…
❤3👍1🔥1
مغز،داستان شما.pdf
15.8 MB
📘 مغز؛ داستان شما
✍️ نویسنده: دیوید ایگلمن
👤 ترجمه: دکتر محمداسماعیل فلزی
این کتاب سفری شگفتانگیز به درون مغز انسان است و نشان میدهد چگونه افکار، تصمیمات و هویت ما شکل میگیرد. دیوید ایگلمن با قلمی ساده و جذاب، پیچیدگیهای نوروساینس را به قصهای قابل فهم تبدیل کرده و خواننده را با رازهای رفتار، حافظه، احساسات و انتخابهای روزمره خودش روبهرو میکند.
اگر کنجکاو هستید بفهمید چرا مغز ما اینطور عمل میکند و داستان واقعی «شما» چیست، این کتاب راهنمایی فوقالعاده است.
▫️این کتاب به خوبی به مبحث نوروپلاستیسیتی پرداخته است
✍️ نویسنده: دیوید ایگلمن
👤 ترجمه: دکتر محمداسماعیل فلزی
این کتاب سفری شگفتانگیز به درون مغز انسان است و نشان میدهد چگونه افکار، تصمیمات و هویت ما شکل میگیرد. دیوید ایگلمن با قلمی ساده و جذاب، پیچیدگیهای نوروساینس را به قصهای قابل فهم تبدیل کرده و خواننده را با رازهای رفتار، حافظه، احساسات و انتخابهای روزمره خودش روبهرو میکند.
اگر کنجکاو هستید بفهمید چرا مغز ما اینطور عمل میکند و داستان واقعی «شما» چیست، این کتاب راهنمایی فوقالعاده است.
▫️این کتاب به خوبی به مبحث نوروپلاستیسیتی پرداخته است
👍3❤2🔥1🙏1
🧠 نوروژنز چیست؟ (Neurogenesis)
نوروژنز به فرایندی گفته میشود که در آن نورونهای جدید (سلولهای عصبی) از سلولهای بنیادی عصبی یا پیشساز (neural stem cells) در مغز شکل میگیرند. این فرایند در مراحل جنینی بسیار فعال است، اما پژوهشهای دهههای اخیر نشان دادهاند که حتی در مغز بالغ نیز تا حدی اتفاق میافتد.
مهمترین مناطق نوروژنز در مغز بالغ:
مطالعات متعددی نشان دادهاند که در دو ناحیه مشخص از مغز بالغ، نوروژنز فعالتر است:
ناحیه زیربطنی (Subventricular Zone)
در کنار بطنهای مغزی؛ نورونهای حاصل از نوروژنز از اینجا به سمت بخشهای دیگر مغز مهاجرت میکنند.
ناحیه زیردندانهای در هیپوکامپ (Subgranular Zone of Dentate Gyrus)
یکی از مهمترین مراکز نوروژنز در بالغین، مخصوصا در هیپوکامپ است که با یادگیری، حافظه و تنظیم هیجانی مرتبط است.
🧠شواهد از حیوانات و انسانها
در حیوانات پستاندار (مثل موش)، نوروژنزدر هیپوکامپ بهوضوح دیده میشود و نورونهای تازه در مدارهای عصبی وارد میشوند و در حافظه و یادگیری نقش دارند.
در انسان بالغ هم شواهدی از نوروژنز وجود دارد. برخی مطالعات گزارش کردهاند که هزاران نورون جدید روزانه در هیپوکامپ ساخته میشود و این روند حتی در سنین میانسالی هم ادامه دارد، اگرچه شدت آن با افزایش سن کاهش مییابد.
🧠 چالش و بحث علمی
در مقابل، بعضی پژوهشها در مورد مقدار و اهمیت نوروژنز در انسان بالغ اختلاف نظر دارند. برخی تحلیلها نشان میدهند که شواهد بالینی مستقیم برای نوروژنز گسترده در مغز انسانی هنوز قطعی نیست و روشهای اندازهگیری باید بهبود یابد.
🧠 عوامل مؤثر بر نوروژنز
نوروژنز به عوامل متعددی حساس است و میتواند تحت تأثیر محیط و سبک زندگی قرار گیرد:
تمرین فیزیکی، تغذیه، خواب کافی میتوانند نوروژنز را تقویت کنند.
برعکس، التهاب مزمن، استرس، اختلالات نورودژنراتیو ممکن است این فرایند را کاهش دهند یا مختل کنند.
🔬 نقش و اهمیت نوروژنز
پلاستیسیته مغز: نوروژنز یکی از پایههای توانایی مغز برای تغییر و سازگاری است.
حافظه و یادگیری: نورونهای تازه به مدارهای هیپوکامپ اضافه میشوند و ممکن است به یادگیری بهتر و حافظهٔ انعطافپذیرتر کمک کنند.
افزایش نوروژنز یکی از اهداف بالقوه درمان برای بیماریهای نورودژنراتیو و اختلالات شناختی است.
📌 جمعبندی
بهطور خلاصه، نوروژنز فرایندی است که در آن نورونهای جدید از سلولهای بنیادی عصبی شکل میگیرند و این فرایند نهفقط در دوران جنینی، بلکه در مغز بالغ نیز در مناطق مشخصی ادامه دارد (مثل هیپوکامپ و ناحیهٔ زیربطنی). اگرچه در مورد میزان و اینکه در انسان بالغ چقدر فعال است بحث علمی وجود دارد، شواهد حیوانی و انسانی بسیار قوی نشان دادهاند که این فرایند با یادگیری، حافظه و سلامت مغز ارتباط دارد و میتواند تحت تأثیر عوامل محیطی و بیولوژیکی قرار گیرد.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source:
🔗 Review article on adult neurogenesis in humans (Translational Research in Anatomy)
🔗 The role of resveratrol in neurogenesis: systematic review (Nutrition Reviews)
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/38511504/
نوروژنز به فرایندی گفته میشود که در آن نورونهای جدید (سلولهای عصبی) از سلولهای بنیادی عصبی یا پیشساز (neural stem cells) در مغز شکل میگیرند. این فرایند در مراحل جنینی بسیار فعال است، اما پژوهشهای دهههای اخیر نشان دادهاند که حتی در مغز بالغ نیز تا حدی اتفاق میافتد.
مهمترین مناطق نوروژنز در مغز بالغ:
مطالعات متعددی نشان دادهاند که در دو ناحیه مشخص از مغز بالغ، نوروژنز فعالتر است:
ناحیه زیربطنی (Subventricular Zone)
در کنار بطنهای مغزی؛ نورونهای حاصل از نوروژنز از اینجا به سمت بخشهای دیگر مغز مهاجرت میکنند.
ناحیه زیردندانهای در هیپوکامپ (Subgranular Zone of Dentate Gyrus)
یکی از مهمترین مراکز نوروژنز در بالغین، مخصوصا در هیپوکامپ است که با یادگیری، حافظه و تنظیم هیجانی مرتبط است.
🧠شواهد از حیوانات و انسانها
در حیوانات پستاندار (مثل موش)، نوروژنزدر هیپوکامپ بهوضوح دیده میشود و نورونهای تازه در مدارهای عصبی وارد میشوند و در حافظه و یادگیری نقش دارند.
در انسان بالغ هم شواهدی از نوروژنز وجود دارد. برخی مطالعات گزارش کردهاند که هزاران نورون جدید روزانه در هیپوکامپ ساخته میشود و این روند حتی در سنین میانسالی هم ادامه دارد، اگرچه شدت آن با افزایش سن کاهش مییابد.
🧠 چالش و بحث علمی
در مقابل، بعضی پژوهشها در مورد مقدار و اهمیت نوروژنز در انسان بالغ اختلاف نظر دارند. برخی تحلیلها نشان میدهند که شواهد بالینی مستقیم برای نوروژنز گسترده در مغز انسانی هنوز قطعی نیست و روشهای اندازهگیری باید بهبود یابد.
🧠 عوامل مؤثر بر نوروژنز
نوروژنز به عوامل متعددی حساس است و میتواند تحت تأثیر محیط و سبک زندگی قرار گیرد:
تمرین فیزیکی، تغذیه، خواب کافی میتوانند نوروژنز را تقویت کنند.
برعکس، التهاب مزمن، استرس، اختلالات نورودژنراتیو ممکن است این فرایند را کاهش دهند یا مختل کنند.
🔬 نقش و اهمیت نوروژنز
پلاستیسیته مغز: نوروژنز یکی از پایههای توانایی مغز برای تغییر و سازگاری است.
حافظه و یادگیری: نورونهای تازه به مدارهای هیپوکامپ اضافه میشوند و ممکن است به یادگیری بهتر و حافظهٔ انعطافپذیرتر کمک کنند.
افزایش نوروژنز یکی از اهداف بالقوه درمان برای بیماریهای نورودژنراتیو و اختلالات شناختی است.
📌 جمعبندی
بهطور خلاصه، نوروژنز فرایندی است که در آن نورونهای جدید از سلولهای بنیادی عصبی شکل میگیرند و این فرایند نهفقط در دوران جنینی، بلکه در مغز بالغ نیز در مناطق مشخصی ادامه دارد (مثل هیپوکامپ و ناحیهٔ زیربطنی). اگرچه در مورد میزان و اینکه در انسان بالغ چقدر فعال است بحث علمی وجود دارد، شواهد حیوانی و انسانی بسیار قوی نشان دادهاند که این فرایند با یادگیری، حافظه و سلامت مغز ارتباط دارد و میتواند تحت تأثیر عوامل محیطی و بیولوژیکی قرار گیرد.
لینک کانال: https://t.me/NeuroPlus1
Source:
🔗 Review article on adult neurogenesis in humans (Translational Research in Anatomy)
🔗 The role of resveratrol in neurogenesis: systematic review (Nutrition Reviews)
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/38511504/
❤3👍3🔥1