کدام بخش از نورون مسئول دریافت اطلاعات است؟
#سطح سوال: ساده
#سطح سوال: ساده
Anonymous Quiz
16%
آکسون
12%
جسم سلولی
58%
دندریت
14%
سیناپس
😍5👍1
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
کدام بخش از نورون مسئول دریافت اطلاعات است؟
#سطح سوال: ساده
#سطح سوال: ساده
شایع ترین نوع سیناپس، سیناپس های آکسو-دندرتیک هست؛ اما انواع دیگر آکسو-سوماتیک، آکسو-آکسونیک هم وجود دارن. با نگاه دقیق تر شاید همه گزینه ها (بجز سیناپس) از اجزای نورون هستند که امکان دریافت اطلاعات از نورون دیگر را داشته باشند. اما وقتی چهار گزینه وجود دارد و قرار است یکی را بزنید، قائدتا معمول ترین پاسخ را باید در نظر بگیرید.
🆔 Telegram |YouTube
🆔 Telegram |YouTube
❤9👍3
من یک بیمار روانی هستم!
👤نویسنده: دکتر سید وحید شریعت -روانپزشک-هفته نامه سلامت ۱۳۸۹/۷/۱۷
من يک بيمار رواني هستم. بله، منظورم خودم است؛ دکتر سيدوحيد شريعت، روانپزشک و استاديار دانشگاه علوم پزشکي ايران! چند سالي هم هست که دارم دارو مصرف ميکنم و شکر خدا الان بهترم؛ وگرنه که نميتونستم اينها را برايتان بنويسم.
چرا داريد اينطوري نگاهم ميکنيد؟ مگر چه اشکالي دارد؟ چرا بايد از گفتن اين مساله خجالت بکشم؟ مگر داشتن يک بيماري رواني با داشتن فشارخون يا ديابت فرقي ميکند؟ در هر دوي آنها فقط برخي تغييرات شيميايي در بدن اتفاق افتاده که باعث بيماري شده است.
در بيماري رواني، اين تغييرات در مغز ما اتفاق ميافتد و برخي از مواد ناقل شيميايي در مغزمان کم و زياد ميشوند ولي در ديابت، اين تغييرات در لوزالمعده رخ ميدهد و نتيجهاش در خون منعکس ميشود. شما تا حالا کسي را ديدهايد که از داشتن ميگرن يا آپانديسيت شرمگين باشد يا بخواهد بيماري خودش را پنهان کند، يواشکي دکتر برود يا نخواهد اسم واقعي خودش را هنگام مراجعه به دکتر بگويد؟! پس چرا از شنيدن اينکه فردي بيماري رواني دارد، يکه ميخوريد و انتظار داريد که مثل بسياري از افراد، بيماري خود را پنهان کند؟ مگر خودش خواسته که بيمار شود يا خطايي از او سرزده که به اين بيماري دچار شده؟ اگر اينطور نيست، پس چرا وقتي به بيماري رواني دچار ميشويم سعي ميکنيم که کسي از قضيه بو نبرد و حتي نزديکترين اقوام هم از آن خبردار نشوند؟!
گاهي اين مساله آن قدر برايمان حساس ميشود که حتي حاضريم بيماري و مشکل خود را پنهان کنيم يا اصلا از خير دوا و دکتر هم بگذريم ولي از «خطر» اينکه کسي بفهمد ما مشکلي داريم دور شويم و از «انگ» بيماري رواني محفوظ بمانيم! شايد از اين نگران باشيم که از اين پس، جور ديگري به ما نگاه شود يا از ما بترسند، به ما اعتماد نکنند، بگويند شخصيت ضعيفي داشتهايم، ديوانه خطابمان کنند، نتوانيم ازدواج کنيم، از محل کار اخراجمان کنند و صد جور بدبختي ديگر برايمان پيش بيايد، فقط براي اين که قضيه لو رفته که ما نوعي بيماري رواني داريم. همه اينها آواري است به نام انگ بيماري که روي سر بيماران خراب ميشود و دردي بر دردهاي خودشان و خانوادهشان ميافزايد.
ولي مساله اينجاست که بيشتر بيماران رواني، نه خطرناک هستند، نه احمق و خندهدار، نه غيرقابل اعتماد و ديوانه، نه از کارافتاده و لاابالي؛ به خصوص با انجام درمان، درصد قابلتوجهي از بيماران به طور کامل يا تقريبا کامل به وضعيت عادي خود برميگردند.
اگرچه اغلب اوقات، اين به معني عدم نياز به ادامه درمان و «ريشهکن شدن» بيماري نيست؛ همانطور که فرد مبتلا به ديابت يا فشارخون با درمان، بيماري خود را «کنترل» ميکند و بايد مدتها درمانهاي خود را ادامه دهد. مهم اين است که درمان بيماري ميتواند تا حد زيادي از عوارض بيماري درماننشده بکاهد و ما را به زندگي عادي روزانه خود برگرداند؛ همچنان که بيماري من را کنترل کرده و ميتوانم با پسرم بازي کنم، به دانشجويانم درس بدهم و به بيمارانم کمک کنم. من زندگي را دوست دارم.
منبع
🆔 Telegram |YouTube
👤نویسنده: دکتر سید وحید شریعت -روانپزشک-هفته نامه سلامت ۱۳۸۹/۷/۱۷
من يک بيمار رواني هستم. بله، منظورم خودم است؛ دکتر سيدوحيد شريعت، روانپزشک و استاديار دانشگاه علوم پزشکي ايران! چند سالي هم هست که دارم دارو مصرف ميکنم و شکر خدا الان بهترم؛ وگرنه که نميتونستم اينها را برايتان بنويسم.
چرا داريد اينطوري نگاهم ميکنيد؟ مگر چه اشکالي دارد؟ چرا بايد از گفتن اين مساله خجالت بکشم؟ مگر داشتن يک بيماري رواني با داشتن فشارخون يا ديابت فرقي ميکند؟ در هر دوي آنها فقط برخي تغييرات شيميايي در بدن اتفاق افتاده که باعث بيماري شده است.
در بيماري رواني، اين تغييرات در مغز ما اتفاق ميافتد و برخي از مواد ناقل شيميايي در مغزمان کم و زياد ميشوند ولي در ديابت، اين تغييرات در لوزالمعده رخ ميدهد و نتيجهاش در خون منعکس ميشود. شما تا حالا کسي را ديدهايد که از داشتن ميگرن يا آپانديسيت شرمگين باشد يا بخواهد بيماري خودش را پنهان کند، يواشکي دکتر برود يا نخواهد اسم واقعي خودش را هنگام مراجعه به دکتر بگويد؟! پس چرا از شنيدن اينکه فردي بيماري رواني دارد، يکه ميخوريد و انتظار داريد که مثل بسياري از افراد، بيماري خود را پنهان کند؟ مگر خودش خواسته که بيمار شود يا خطايي از او سرزده که به اين بيماري دچار شده؟ اگر اينطور نيست، پس چرا وقتي به بيماري رواني دچار ميشويم سعي ميکنيم که کسي از قضيه بو نبرد و حتي نزديکترين اقوام هم از آن خبردار نشوند؟!
گاهي اين مساله آن قدر برايمان حساس ميشود که حتي حاضريم بيماري و مشکل خود را پنهان کنيم يا اصلا از خير دوا و دکتر هم بگذريم ولي از «خطر» اينکه کسي بفهمد ما مشکلي داريم دور شويم و از «انگ» بيماري رواني محفوظ بمانيم! شايد از اين نگران باشيم که از اين پس، جور ديگري به ما نگاه شود يا از ما بترسند، به ما اعتماد نکنند، بگويند شخصيت ضعيفي داشتهايم، ديوانه خطابمان کنند، نتوانيم ازدواج کنيم، از محل کار اخراجمان کنند و صد جور بدبختي ديگر برايمان پيش بيايد، فقط براي اين که قضيه لو رفته که ما نوعي بيماري رواني داريم. همه اينها آواري است به نام انگ بيماري که روي سر بيماران خراب ميشود و دردي بر دردهاي خودشان و خانوادهشان ميافزايد.
ولي مساله اينجاست که بيشتر بيماران رواني، نه خطرناک هستند، نه احمق و خندهدار، نه غيرقابل اعتماد و ديوانه، نه از کارافتاده و لاابالي؛ به خصوص با انجام درمان، درصد قابلتوجهي از بيماران به طور کامل يا تقريبا کامل به وضعيت عادي خود برميگردند.
اگرچه اغلب اوقات، اين به معني عدم نياز به ادامه درمان و «ريشهکن شدن» بيماري نيست؛ همانطور که فرد مبتلا به ديابت يا فشارخون با درمان، بيماري خود را «کنترل» ميکند و بايد مدتها درمانهاي خود را ادامه دهد. مهم اين است که درمان بيماري ميتواند تا حد زيادي از عوارض بيماري درماننشده بکاهد و ما را به زندگي عادي روزانه خود برگرداند؛ همچنان که بيماري من را کنترل کرده و ميتوانم با پسرم بازي کنم، به دانشجويانم درس بدهم و به بيمارانم کمک کنم. من زندگي را دوست دارم.
منبع
🆔 Telegram |YouTube
👍33🔥2❤1
حافظه انسان ..... است، به طوری که هنگام حالت روانی منفی، فرد تمایل دارد خاطراتش را ..... به یاد بیاورد.
سطح: متوسط
سطح: متوسط
Anonymous Quiz
13%
ایستا - با سوگیری منفی
9%
پویا - بدون سوگیری
2%
ایستا - بدون سوگیری
76%
پویا - با سوگیری منفی
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
حافظه انسان ..... است، به طوری که هنگام حالت روانی منفی، فرد تمایل دارد خاطراتش را ..... به یاد بیاورد.
سطح: متوسط
سطح: متوسط
کاربست در زندگی: وقتی از یکی ناراحت هستید، فریب سوگیری ذهن تون رو نخورید؛ اگر تصمیم حیاتی در ارتباط با شخصی میخواید بگیرید بهتره اجازه بدید ابتدا به حالت نسبتا عادی برگردید بعد تصمیم گیری کنید.
👍25
⭕️#پرونده_تندخوانی [بخش ۱]: آیا «تند خوانی» یک دروغ تبلیغاتی است؟
خیلی وقت بود که میخواستم به طور مفصل به مرور شواهد و مطالعات حوزه« تند خوانی» بپردازم؛ چون افراد زیادی از پکیج فروش های موفقیت گرفته تا حتی برخی مدرسان دانشگاه این روش را ترویج میکنند.
اما چرا من روی شواهد علمی تاکید میکنم؟ چون این دقیقا کاری است که خودشان انجام میدهند، میگویند روش های ما «علمی» است!
مثلا این تصویر را ببنید، که نورو را به ابتدای نام محصول چسبانده اند و کاملا علمی و مبتنی بر مغز شده، عالیه! ؛) خب اگر علمی هست پس باید مطالعاتی برای تایید این موضوع وجود داشته باشد.
این شد که چند سال پیش(2021/7/17) ایمیل زدم به دکتر توکوهاما اسپینوزا، محقق حوزه ذهن-مغز تربیت از دانشگاه هاروارد؛ بخشی از ایمیلم:
من پرسیدم که نظرشان درباره آموزش مبتنی بر مغز و دروهله دوم شواهد عصب شناسی تندخوانی چیست؟ بخشی از پاسخ ایشان:
ایشان درباره عنوان یادگیری مبتنی بر مغز اشاره کرده اند که میتواند نام احمقانه ای باشد، زیرا هر نوع یادگیری مبتنی بر مغز است؛ و اینکه به این اشاره کرده اند که بیشتر جهت بازاریابی استفاده میشود. در ارتباط با تند خوانی هم در پاسخی کوتاه گفتند هرچقدر بیشتر بخوانی، سریع تر میفهمی.
اما شاید بگید که حرف های ایشان کافی نیست، پس یک پله میریم بالاتر از حرف متخصص و به تکست بوک روانشناسی شناختی استرنبرگ مراجعه میکنیم:
همانطور که در کتاب استرنبرگ ذکر شده، دونالد هما، استاد تمام روانشناسی دانشگاه آریزونا استیت در ۴۱ سال پیش متوجه شد که تندخوانی بیشتر یک روش Skimming است، تا Reading همراه با درک عمیق مطلب.
او مطالعه خود را روی دو نفر از تند خوانان «آکادمی تندخوانی آمریکا» انجام داد. این دونفر قرار بود که در انجام سه آزمون، با جمعیت عادی مقایسه شوند. اما این دونفر افراد تند خوان معمولی نبودند، بلکه افرادی بودند که حتی در برنامه های آکادمی رکورد های خارق العاده ای داشتند (۱۰۰،۰۰۰ کلمه در دقیقه):
این در حالی بود که بازه رکورد افراد تندخوان دیگر در این برنامه ها معمولا بین ۵۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ کلمه در دقیقه بود. و همچنین میانگین رکورد افراد عادی(غیر تندخوان) ۳۰۰ کلمه در دقیقه بوده است.
سه آزمون تحت عناوین زیر صورت گرفت:
1) Measurement of Perceptual Extent:
این آزمون دقت ادراک را در میدان بینایی میسنجید؛ مثلا اگر برنامه های تندخوانی ادعا میکنند که با تمرکز بر یک کلمه در متن، کلمات کناری را هم درک میکنند، این تست میزان دقت این توانایی را میسنجد.
2)Identification of Words within Paragraphs:
این آزمون میزان قابلیت شناسایی و یادسپاری کلمات را میسنجید،یعنی با چه دقتی کلماتی که در یک متن دیدن اند را بعدا در لیست کلمات تشخیص میدهند.
3)Text Comprehension:
این آزمون همان چیزی است که میزان فهم فرد از متن را میسنجد، بعد از خواندن متن، از افراد میخواهند یک آزمون تستی بدهند تا عمق فهم افراد از متن را بسنجند.
تندخوانان در دو آزمایش اول هیچ تفاوت چشمگیری با افراد عادی نداشتند؛ نرخ خواندن افراد در آزمون سوم (فهم متن) بین ۳۰,۰۰۰ - ۱۵,۰۰۰ کلمه در دقیقه بوده اما در فهم مطلب ضعیف تر عمل کردند. هما در این مقاله اشاره میکنند تنها چیزی که تند خوانان خوب عمل کردند، سرعت ورق زدن بوده است:) :
ادامه دارد ...
🆔 Telegram |YouTube
#article
خیلی وقت بود که میخواستم به طور مفصل به مرور شواهد و مطالعات حوزه« تند خوانی» بپردازم؛ چون افراد زیادی از پکیج فروش های موفقیت گرفته تا حتی برخی مدرسان دانشگاه این روش را ترویج میکنند.
اما چرا من روی شواهد علمی تاکید میکنم؟ چون این دقیقا کاری است که خودشان انجام میدهند، میگویند روش های ما «علمی» است!
مثلا این تصویر را ببنید، که نورو را به ابتدای نام محصول چسبانده اند و کاملا علمی و مبتنی بر مغز شده، عالیه! ؛) خب اگر علمی هست پس باید مطالعاتی برای تایید این موضوع وجود داشته باشد.
این شد که چند سال پیش(2021/7/17) ایمیل زدم به دکتر توکوهاما اسپینوزا، محقق حوزه ذهن-مغز تربیت از دانشگاه هاروارد؛ بخشی از ایمیلم:
What is your opinion about Brain Based Learning?
My second question is about "Speed reading"; some companies claim that can teach brain based speed reading, is neuroscience support "speed reding" techniques?
I want to inform others about this.
Sinserely yours,
Danial
من پرسیدم که نظرشان درباره آموزش مبتنی بر مغز و دروهله دوم شواهد عصب شناسی تندخوانی چیست؟ بخشی از پاسخ ایشان:
There are two ways to answer your question about "brain-based learning."
The first is that ALL learning is brain-based, so this is a silly label : )
The second is to recognize that most people who say they are doing "brain-based teaching" or explaining "brain-based learning" are often trying to sell you something.
The short answer is that the more you read, the faster you get.
Warm regards,
Tracey
ایشان درباره عنوان یادگیری مبتنی بر مغز اشاره کرده اند که میتواند نام احمقانه ای باشد، زیرا هر نوع یادگیری مبتنی بر مغز است؛ و اینکه به این اشاره کرده اند که بیشتر جهت بازاریابی استفاده میشود. در ارتباط با تند خوانی هم در پاسخی کوتاه گفتند هرچقدر بیشتر بخوانی، سریع تر میفهمی.
اما شاید بگید که حرف های ایشان کافی نیست، پس یک پله میریم بالاتر از حرف متخصص و به تکست بوک روانشناسی شناختی استرنبرگ مراجعه میکنیم:
دانش آموزانی که تندخوانی میدانند، تثبیت های کمتر و کوتاه تری دارند(جاست، کارپنتر و میسون، ۱۹۸۲). اما ظاهرا سرعت بیشتر آنها در خواندن به چیزی بیشتر از نه یک درک کلی از متن منجر خواهد شد (هما، ۱۹۸۳).
روانشناسی شناختی، استرنبرگ، ص ۴۲۳
همانطور که در کتاب استرنبرگ ذکر شده، دونالد هما، استاد تمام روانشناسی دانشگاه آریزونا استیت در ۴۱ سال پیش متوجه شد که تندخوانی بیشتر یک روش Skimming است، تا Reading همراه با درک عمیق مطلب.
او مطالعه خود را روی دو نفر از تند خوانان «آکادمی تندخوانی آمریکا» انجام داد. این دونفر قرار بود که در انجام سه آزمون، با جمعیت عادی مقایسه شوند. اما این دونفر افراد تند خوان معمولی نبودند، بلکه افرادی بودند که حتی در برنامه های آکادمی رکورد های خارق العاده ای داشتند (۱۰۰،۰۰۰ کلمه در دقیقه):
Officials of the American Speedreading Academy claimed that both men read at rates exceeding 100,000 words/min (wpm), a rate unusual even in their program.
این در حالی بود که بازه رکورد افراد تندخوان دیگر در این برنامه ها معمولا بین ۵۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ کلمه در دقیقه بود. و همچنین میانگین رکورد افراد عادی(غیر تندخوان) ۳۰۰ کلمه در دقیقه بوده است.
سه آزمون تحت عناوین زیر صورت گرفت:
1) Measurement of Perceptual Extent:
این آزمون دقت ادراک را در میدان بینایی میسنجید؛ مثلا اگر برنامه های تندخوانی ادعا میکنند که با تمرکز بر یک کلمه در متن، کلمات کناری را هم درک میکنند، این تست میزان دقت این توانایی را میسنجد.
2)Identification of Words within Paragraphs:
این آزمون میزان قابلیت شناسایی و یادسپاری کلمات را میسنجید،یعنی با چه دقتی کلماتی که در یک متن دیدن اند را بعدا در لیست کلمات تشخیص میدهند.
3)Text Comprehension:
این آزمون همان چیزی است که میزان فهم فرد از متن را میسنجد، بعد از خواندن متن، از افراد میخواهند یک آزمون تستی بدهند تا عمق فهم افراد از متن را بسنجند.
تندخوانان در دو آزمایش اول هیچ تفاوت چشمگیری با افراد عادی نداشتند؛ نرخ خواندن افراد در آزمون سوم (فهم متن) بین ۳۰,۰۰۰ - ۱۵,۰۰۰ کلمه در دقیقه بوده اما در فهم مطلب ضعیف تر عمل کردند. هما در این مقاله اشاره میکنند تنها چیزی که تند خوانان خوب عمل کردند، سرعت ورق زدن بوده است:) :
However, both speed-readers would have failed the exam on each occasion. It was concluded that the only extraordinary talent exhibited by the two speed-readers was their extraordinary rate of page turning
ادامه دارد ...
🆔 Telegram |YouTube
#article
👍31❤5👏1🤣1
😁11
متن زیر رو با کسب اجازه از دکتر علی رستگار - نوروفیزیولوژیست از چتشون برداشتم که درباره خاطره شون از بخش روان گفتن:
این دست تجربیات که از متخصصان میشنویم، یا در کتابی مثل «مردی که زنش را با کلاه اشتباه میگرفت» نوشته دکتر الیور ساکس میخوانیم، بیش از پیش به ما یادآوری میکند که تجربیات روزانه ما ساخته مغز است.
🆔 Telegram |YouTube
چون من یکسال توی بخش روان بودم، تجربه خوبی از اونجا دارم؛ دوستان زیادی هم داشتم.
هروقت میرفتم داخل بخش برای تدریس به دانشجویان پرستاری که باید داخل بخش روان میبودن و از نزدیک بیماران رو میدیدن ، برخی از بیماران میومدن مینشستیم صحبت؛ الانم دلم تنگ شده براشون.
کلی داستان جن و روح ازشون شنیدم؛ یکیشون یبار گفت، شش ماه هست دوستیم؛ میتونم یک خواهشی کنم؟ گفتم بگو، گفت به دکترم بگو داروهامو قطع کنه، از وقتی میخورم جنها دیگه نمیان پیشم، تنها موندم اینجا.
این دست تجربیات که از متخصصان میشنویم، یا در کتابی مثل «مردی که زنش را با کلاه اشتباه میگرفت» نوشته دکتر الیور ساکس میخوانیم، بیش از پیش به ما یادآوری میکند که تجربیات روزانه ما ساخته مغز است.
🆔 Telegram |YouTube
👍17❤2🔥1
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
متن زیر رو با کسب اجازه از دکتر علی رستگار - نوروفیزیولوژیست از چتشون برداشتم که درباره خاطره شون از بخش روان گفتن: چون من یکسال توی بخش روان بودم، تجربه خوبی از اونجا دارم؛ دوستان زیادی هم داشتم. هروقت میرفتم داخل بخش برای تدریس به دانشجویان پرستاری که…
چند کتاب مرتبط که توسط دوستانم معرفی شد:
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
چند کتاب مرتبط که توسط دوستانم معرفی شد:
📕سهشنبههای روزبه (گزارشهای موردی بالینی بیمارستان روزبه)
"سهشنبههای روزبه"ء برای بسیاری از دانش آموختگان مکتب روزبهء اعم از دانشجوء انترنء دستیار و اعضا هیات علمی و حتی آنهایی که گذری به بیمارستان روزبه داشتهاندء نامی آشناستء سنتی دیرینه که سالهاست در "روزبه" برقرار است و همچنانء استمرار دارد. "سهشنبههای روزیه"ء روز case report یا همان معرفی بیمار است.
روال کارء بر این است که یک مورد خاص روانپزشکیء توسط دستیار مربوطء معرفی و سپس مورد مصاحبه و ارزشیابی روانپزشکی قرار میگیرد. سپسء موضوع موردنظرء به بحث گذاشته میشودء به نحوی که همه حاضرین میتوانند در آن شرکت نمایند و به اظهار نظر بپردازند. پس از آنء صورتبندی کلی از نظر علامتشناسیء تشخیص و درمانء توسط گرداننده جلسه انجام میشود.
ادامه در لینک
🆔 Telegram |YouTube
#book
"سهشنبههای روزبه"ء برای بسیاری از دانش آموختگان مکتب روزبهء اعم از دانشجوء انترنء دستیار و اعضا هیات علمی و حتی آنهایی که گذری به بیمارستان روزبه داشتهاندء نامی آشناستء سنتی دیرینه که سالهاست در "روزبه" برقرار است و همچنانء استمرار دارد. "سهشنبههای روزیه"ء روز case report یا همان معرفی بیمار است.
روال کارء بر این است که یک مورد خاص روانپزشکیء توسط دستیار مربوطء معرفی و سپس مورد مصاحبه و ارزشیابی روانپزشکی قرار میگیرد. سپسء موضوع موردنظرء به بحث گذاشته میشودء به نحوی که همه حاضرین میتوانند در آن شرکت نمایند و به اظهار نظر بپردازند. پس از آنء صورتبندی کلی از نظر علامتشناسیء تشخیص و درمانء توسط گرداننده جلسه انجام میشود.
ادامه در لینک
🆔 Telegram |YouTube
#book
❤6👍3🔥1
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
چند کتاب مرتبط که توسط دوستانم معرفی شد:
📕کتاب بخش دی
کتاب "بخش دی" نوشته فریدا مکفادن، یک سفر درونی به قلب یک بیمارستان و انسانهایی است که در آنجا زندگی میکنند. این اثر با نگاهی عمیق و انسانی، داستانهای پیچیده و دردآور بیماران، پزشکان و پرستارانی را که در بخش دی از این بیمارستان به سر میبرند، بازگو میکند.
فریدا مکفادن با استفاده از زبانی ساده اما پرقدرت، جلوههای غیرقابل پیشبینی و گاهی تکاندهندهی زندگی روزمره را در یک محیط بیمارستانی به تصویر میکشد.
از طریق داستانهای شخصیتهای خود، وی مسائل مختلف از قبیل امید، ناامیدی، رابطه بین پزشک و بیمار، و چالشهای اخلاقی و حرفهای موجود در یک محیط درمانی را مورد بررسی قرار میدهد.
"بخش دی" نه تنها یک داستان در مورد بیماری و درمان است، بلکه یک نگاه عمیق به روابط انسانی، تصمیمگیریها و چالشهای زندگی است. این کتاب به ما آموزش میدهد که چگونه در مواقع سخت و چالشبرانگیز، امید را حفظ کنیم و با واقعیتهای زندگی مواجه شویم.
ادامه در لینک
🆔 Telegram |YouTube
#book
کتاب "بخش دی" نوشته فریدا مکفادن، یک سفر درونی به قلب یک بیمارستان و انسانهایی است که در آنجا زندگی میکنند. این اثر با نگاهی عمیق و انسانی، داستانهای پیچیده و دردآور بیماران، پزشکان و پرستارانی را که در بخش دی از این بیمارستان به سر میبرند، بازگو میکند.
فریدا مکفادن با استفاده از زبانی ساده اما پرقدرت، جلوههای غیرقابل پیشبینی و گاهی تکاندهندهی زندگی روزمره را در یک محیط بیمارستانی به تصویر میکشد.
از طریق داستانهای شخصیتهای خود، وی مسائل مختلف از قبیل امید، ناامیدی، رابطه بین پزشک و بیمار، و چالشهای اخلاقی و حرفهای موجود در یک محیط درمانی را مورد بررسی قرار میدهد.
"بخش دی" نه تنها یک داستان در مورد بیماری و درمان است، بلکه یک نگاه عمیق به روابط انسانی، تصمیمگیریها و چالشهای زندگی است. این کتاب به ما آموزش میدهد که چگونه در مواقع سخت و چالشبرانگیز، امید را حفظ کنیم و با واقعیتهای زندگی مواجه شویم.
ادامه در لینک
🆔 Telegram |YouTube
#book
🔥6👍1
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
چند کتاب مرتبط که توسط دوستانم معرفی شد:
📕کتاب مردی که زنش را با کلاه اشتباه می گرفت
کتاب مردی که زنش را با کلاه اشتباه می گرفت، اثری نوشته ی الیور ساکس است که نخستین بار در سال 1958 چاپ شد.
الیور ساکس در این کتاب به پرونده ی بیمارانی می پردازد که در دنیای عجیب و ظاهرا گریزناپذیر اختلالات روانی گم شده اند؛ افرادی که مجبورند با مشکلات ادراکی و ذهنی غیرمعمولی دست و پنجه نرم کنند: بیمارانی که خاطرات خود را فراموش کرده اند و به همراه آن، بخش اعظم وجود خود را نیز از دست داده اند؛ انسان هایی که دیگر نمی توانند اطرافیان و اشیای پیرامون خود را تشخیص دهند؛
افرادی که تیک های عصبی بسیار شدیدی دارند و یا بی اختیار، با صدای بلند شروع به ناسزا گفتن می کنند؛ بیمارانی که در چشم سایرین، عقب مانده ی ذهنی هستند اما استعدادهای هنری و محاسباتی شگفت انگیزی دارند.
کتاب مردی که زنش را با کلاه اشتباه می گرفت، داستان هایی واقعی را روایت می کند که بسیار عجیب و در عین حال، عمیقا انسانی هستند.
ادامه در لینک
🆔 Telegram |YouTube
#book
کتاب مردی که زنش را با کلاه اشتباه می گرفت، اثری نوشته ی الیور ساکس است که نخستین بار در سال 1958 چاپ شد.
الیور ساکس در این کتاب به پرونده ی بیمارانی می پردازد که در دنیای عجیب و ظاهرا گریزناپذیر اختلالات روانی گم شده اند؛ افرادی که مجبورند با مشکلات ادراکی و ذهنی غیرمعمولی دست و پنجه نرم کنند: بیمارانی که خاطرات خود را فراموش کرده اند و به همراه آن، بخش اعظم وجود خود را نیز از دست داده اند؛ انسان هایی که دیگر نمی توانند اطرافیان و اشیای پیرامون خود را تشخیص دهند؛
افرادی که تیک های عصبی بسیار شدیدی دارند و یا بی اختیار، با صدای بلند شروع به ناسزا گفتن می کنند؛ بیمارانی که در چشم سایرین، عقب مانده ی ذهنی هستند اما استعدادهای هنری و محاسباتی شگفت انگیزی دارند.
کتاب مردی که زنش را با کلاه اشتباه می گرفت، داستان هایی واقعی را روایت می کند که بسیار عجیب و در عین حال، عمیقا انسانی هستند.
ادامه در لینک
🆔 Telegram |YouTube
#book
😍5👍2❤1