چند سال هست که تیم خوب باشگاه مغز و انتشارات مهرسا نزدیک سال نو، تقویم و سررسید شون + نامه ای از طرف دکتر اختیاری رو به دلیل همکاری هایی که داشتم برام میفرستن. باشگاه مغز رو فارغ از همه اینها دوست دارم، اینکه گیفت هم ازشون بگیرم جای خود داره.🙃
🆔 Telegram |YouTube
🆔 Telegram |YouTube
❤9
آیا فروید استعاره کوه یخ را برای ذهن مطرح کرده است؟
اگر در اینترنت یا در کتاب ها درباره روانکاوی خوانده باشید، بارها به استعاره کوه یخ برخورد کرده اید که به فروید نسبت داده میشود. به عنوان مثال اریک کندل، برنده نوبل فیزیولوژی سال ۲۰۰۰ در ابتدای یکی از کتاب هایش این نقل قول را به فروید نسبت میدهد:
این در حالی است که در هیچ یک از نوشته های منتشر شده فروید به چنین مطلبی اشاره نشده است! نتایج جستجو درباره این استعاره به استنلی هال، ارنست جونز و فخنر بازمی گردد و بیشتر به صورت نقل قول اشتباه یا برداشت اشتباه از آثار یکدیگر بوده.
استعاره کوه یخ پس از غرق شدن کشتی تایتانیک در سال 1912، که کوه های یخ در اذهان عمومی برجسته شده بود، محبوبیت بیشتری پیدا کرد. علاوه بر بی سند بودن این نقل قول در ارتباط با فروید، موزه فروید لندن بر خود این استعاره ایراد میگیرد و اشاره میکند که ساختار ذهن طبق نظریه فروید، پویا است ولی ساختار کوه یخ اساسا ایستا است.
منابع ۱, ۲
🆔 Telegram |YouTube
اگر در اینترنت یا در کتاب ها درباره روانکاوی خوانده باشید، بارها به استعاره کوه یخ برخورد کرده اید که به فروید نسبت داده میشود. به عنوان مثال اریک کندل، برنده نوبل فیزیولوژی سال ۲۰۰۰ در ابتدای یکی از کتاب هایش این نقل قول را به فروید نسبت میدهد:
The mind is like an iceberg, it floats with one-seventh of its bulk above water.
—Sigmund Freud
این در حالی است که در هیچ یک از نوشته های منتشر شده فروید به چنین مطلبی اشاره نشده است! نتایج جستجو درباره این استعاره به استنلی هال، ارنست جونز و فخنر بازمی گردد و بیشتر به صورت نقل قول اشتباه یا برداشت اشتباه از آثار یکدیگر بوده.
استعاره کوه یخ پس از غرق شدن کشتی تایتانیک در سال 1912، که کوه های یخ در اذهان عمومی برجسته شده بود، محبوبیت بیشتری پیدا کرد. علاوه بر بی سند بودن این نقل قول در ارتباط با فروید، موزه فروید لندن بر خود این استعاره ایراد میگیرد و اشاره میکند که ساختار ذهن طبق نظریه فروید، پویا است ولی ساختار کوه یخ اساسا ایستا است.
منابع ۱, ۲
🆔 Telegram |YouTube
🔥13
Forwarded from Brain World 🧠🌍 (𝐙𝐚𝐡𝐫𝐚 𝐑𝐞𝐳𝐚𝐢𝐞)
Brain World.pdf
740.3 KB
و ...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6👍1🔥1👏1😍1
The_Disordered_Mind_What_Unusual_Brains_Tell_Us_about_Eric_R_Kandel.pdf
17.4 MB
📕ذهن دچار اختلال: مغز های غیر عادی چه چیزی را درباره خودمان نشان میدهند
کندل برنده جایزه نوبل، در این کتاب با استفاده از روایت تحقیقات مختلف نشان میدهد که مغز های دارای اختلال چگونه به درک ما از کارکرد های مغزمان کمک میکنند.
#book
#mental_disorder
🆔 Telegram |YouTube
کندل برنده جایزه نوبل، در این کتاب با استفاده از روایت تحقیقات مختلف نشان میدهد که مغز های دارای اختلال چگونه به درک ما از کارکرد های مغزمان کمک میکنند.
#book
#mental_disorder
🆔 Telegram |YouTube
❤5
عملکرد اولیه غلاف میلین چیست؟
#سطح سوال: ساده
#سطح سوال: ساده
Anonymous Quiz
8%
ساختن ایمپالس های الکتریکی
75%
نقش پشتیبانی و عایق آکسون ها
12%
دریافت سیگنال از نورون های دیگر
4%
ساختن نوروترنسمیتر
کدام بخش از نورون مسئول دریافت اطلاعات است؟
#سطح سوال: ساده
#سطح سوال: ساده
Anonymous Quiz
16%
آکسون
12%
جسم سلولی
58%
دندریت
14%
سیناپس
😍5👍1
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
کدام بخش از نورون مسئول دریافت اطلاعات است؟
#سطح سوال: ساده
#سطح سوال: ساده
شایع ترین نوع سیناپس، سیناپس های آکسو-دندرتیک هست؛ اما انواع دیگر آکسو-سوماتیک، آکسو-آکسونیک هم وجود دارن. با نگاه دقیق تر شاید همه گزینه ها (بجز سیناپس) از اجزای نورون هستند که امکان دریافت اطلاعات از نورون دیگر را داشته باشند. اما وقتی چهار گزینه وجود دارد و قرار است یکی را بزنید، قائدتا معمول ترین پاسخ را باید در نظر بگیرید.
🆔 Telegram |YouTube
🆔 Telegram |YouTube
❤9👍3
من یک بیمار روانی هستم!
👤نویسنده: دکتر سید وحید شریعت -روانپزشک-هفته نامه سلامت ۱۳۸۹/۷/۱۷
من يک بيمار رواني هستم. بله، منظورم خودم است؛ دکتر سيدوحيد شريعت، روانپزشک و استاديار دانشگاه علوم پزشکي ايران! چند سالي هم هست که دارم دارو مصرف ميکنم و شکر خدا الان بهترم؛ وگرنه که نميتونستم اينها را برايتان بنويسم.
چرا داريد اينطوري نگاهم ميکنيد؟ مگر چه اشکالي دارد؟ چرا بايد از گفتن اين مساله خجالت بکشم؟ مگر داشتن يک بيماري رواني با داشتن فشارخون يا ديابت فرقي ميکند؟ در هر دوي آنها فقط برخي تغييرات شيميايي در بدن اتفاق افتاده که باعث بيماري شده است.
در بيماري رواني، اين تغييرات در مغز ما اتفاق ميافتد و برخي از مواد ناقل شيميايي در مغزمان کم و زياد ميشوند ولي در ديابت، اين تغييرات در لوزالمعده رخ ميدهد و نتيجهاش در خون منعکس ميشود. شما تا حالا کسي را ديدهايد که از داشتن ميگرن يا آپانديسيت شرمگين باشد يا بخواهد بيماري خودش را پنهان کند، يواشکي دکتر برود يا نخواهد اسم واقعي خودش را هنگام مراجعه به دکتر بگويد؟! پس چرا از شنيدن اينکه فردي بيماري رواني دارد، يکه ميخوريد و انتظار داريد که مثل بسياري از افراد، بيماري خود را پنهان کند؟ مگر خودش خواسته که بيمار شود يا خطايي از او سرزده که به اين بيماري دچار شده؟ اگر اينطور نيست، پس چرا وقتي به بيماري رواني دچار ميشويم سعي ميکنيم که کسي از قضيه بو نبرد و حتي نزديکترين اقوام هم از آن خبردار نشوند؟!
گاهي اين مساله آن قدر برايمان حساس ميشود که حتي حاضريم بيماري و مشکل خود را پنهان کنيم يا اصلا از خير دوا و دکتر هم بگذريم ولي از «خطر» اينکه کسي بفهمد ما مشکلي داريم دور شويم و از «انگ» بيماري رواني محفوظ بمانيم! شايد از اين نگران باشيم که از اين پس، جور ديگري به ما نگاه شود يا از ما بترسند، به ما اعتماد نکنند، بگويند شخصيت ضعيفي داشتهايم، ديوانه خطابمان کنند، نتوانيم ازدواج کنيم، از محل کار اخراجمان کنند و صد جور بدبختي ديگر برايمان پيش بيايد، فقط براي اين که قضيه لو رفته که ما نوعي بيماري رواني داريم. همه اينها آواري است به نام انگ بيماري که روي سر بيماران خراب ميشود و دردي بر دردهاي خودشان و خانوادهشان ميافزايد.
ولي مساله اينجاست که بيشتر بيماران رواني، نه خطرناک هستند، نه احمق و خندهدار، نه غيرقابل اعتماد و ديوانه، نه از کارافتاده و لاابالي؛ به خصوص با انجام درمان، درصد قابلتوجهي از بيماران به طور کامل يا تقريبا کامل به وضعيت عادي خود برميگردند.
اگرچه اغلب اوقات، اين به معني عدم نياز به ادامه درمان و «ريشهکن شدن» بيماري نيست؛ همانطور که فرد مبتلا به ديابت يا فشارخون با درمان، بيماري خود را «کنترل» ميکند و بايد مدتها درمانهاي خود را ادامه دهد. مهم اين است که درمان بيماري ميتواند تا حد زيادي از عوارض بيماري درماننشده بکاهد و ما را به زندگي عادي روزانه خود برگرداند؛ همچنان که بيماري من را کنترل کرده و ميتوانم با پسرم بازي کنم، به دانشجويانم درس بدهم و به بيمارانم کمک کنم. من زندگي را دوست دارم.
منبع
🆔 Telegram |YouTube
👤نویسنده: دکتر سید وحید شریعت -روانپزشک-هفته نامه سلامت ۱۳۸۹/۷/۱۷
من يک بيمار رواني هستم. بله، منظورم خودم است؛ دکتر سيدوحيد شريعت، روانپزشک و استاديار دانشگاه علوم پزشکي ايران! چند سالي هم هست که دارم دارو مصرف ميکنم و شکر خدا الان بهترم؛ وگرنه که نميتونستم اينها را برايتان بنويسم.
چرا داريد اينطوري نگاهم ميکنيد؟ مگر چه اشکالي دارد؟ چرا بايد از گفتن اين مساله خجالت بکشم؟ مگر داشتن يک بيماري رواني با داشتن فشارخون يا ديابت فرقي ميکند؟ در هر دوي آنها فقط برخي تغييرات شيميايي در بدن اتفاق افتاده که باعث بيماري شده است.
در بيماري رواني، اين تغييرات در مغز ما اتفاق ميافتد و برخي از مواد ناقل شيميايي در مغزمان کم و زياد ميشوند ولي در ديابت، اين تغييرات در لوزالمعده رخ ميدهد و نتيجهاش در خون منعکس ميشود. شما تا حالا کسي را ديدهايد که از داشتن ميگرن يا آپانديسيت شرمگين باشد يا بخواهد بيماري خودش را پنهان کند، يواشکي دکتر برود يا نخواهد اسم واقعي خودش را هنگام مراجعه به دکتر بگويد؟! پس چرا از شنيدن اينکه فردي بيماري رواني دارد، يکه ميخوريد و انتظار داريد که مثل بسياري از افراد، بيماري خود را پنهان کند؟ مگر خودش خواسته که بيمار شود يا خطايي از او سرزده که به اين بيماري دچار شده؟ اگر اينطور نيست، پس چرا وقتي به بيماري رواني دچار ميشويم سعي ميکنيم که کسي از قضيه بو نبرد و حتي نزديکترين اقوام هم از آن خبردار نشوند؟!
گاهي اين مساله آن قدر برايمان حساس ميشود که حتي حاضريم بيماري و مشکل خود را پنهان کنيم يا اصلا از خير دوا و دکتر هم بگذريم ولي از «خطر» اينکه کسي بفهمد ما مشکلي داريم دور شويم و از «انگ» بيماري رواني محفوظ بمانيم! شايد از اين نگران باشيم که از اين پس، جور ديگري به ما نگاه شود يا از ما بترسند، به ما اعتماد نکنند، بگويند شخصيت ضعيفي داشتهايم، ديوانه خطابمان کنند، نتوانيم ازدواج کنيم، از محل کار اخراجمان کنند و صد جور بدبختي ديگر برايمان پيش بيايد، فقط براي اين که قضيه لو رفته که ما نوعي بيماري رواني داريم. همه اينها آواري است به نام انگ بيماري که روي سر بيماران خراب ميشود و دردي بر دردهاي خودشان و خانوادهشان ميافزايد.
ولي مساله اينجاست که بيشتر بيماران رواني، نه خطرناک هستند، نه احمق و خندهدار، نه غيرقابل اعتماد و ديوانه، نه از کارافتاده و لاابالي؛ به خصوص با انجام درمان، درصد قابلتوجهي از بيماران به طور کامل يا تقريبا کامل به وضعيت عادي خود برميگردند.
اگرچه اغلب اوقات، اين به معني عدم نياز به ادامه درمان و «ريشهکن شدن» بيماري نيست؛ همانطور که فرد مبتلا به ديابت يا فشارخون با درمان، بيماري خود را «کنترل» ميکند و بايد مدتها درمانهاي خود را ادامه دهد. مهم اين است که درمان بيماري ميتواند تا حد زيادي از عوارض بيماري درماننشده بکاهد و ما را به زندگي عادي روزانه خود برگرداند؛ همچنان که بيماري من را کنترل کرده و ميتوانم با پسرم بازي کنم، به دانشجويانم درس بدهم و به بيمارانم کمک کنم. من زندگي را دوست دارم.
منبع
🆔 Telegram |YouTube
👍33🔥2❤1
حافظه انسان ..... است، به طوری که هنگام حالت روانی منفی، فرد تمایل دارد خاطراتش را ..... به یاد بیاورد.
سطح: متوسط
سطح: متوسط
Anonymous Quiz
13%
ایستا - با سوگیری منفی
9%
پویا - بدون سوگیری
2%
ایستا - بدون سوگیری
76%
پویا - با سوگیری منفی
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
حافظه انسان ..... است، به طوری که هنگام حالت روانی منفی، فرد تمایل دارد خاطراتش را ..... به یاد بیاورد.
سطح: متوسط
سطح: متوسط
کاربست در زندگی: وقتی از یکی ناراحت هستید، فریب سوگیری ذهن تون رو نخورید؛ اگر تصمیم حیاتی در ارتباط با شخصی میخواید بگیرید بهتره اجازه بدید ابتدا به حالت نسبتا عادی برگردید بعد تصمیم گیری کنید.
👍25
⭕️#پرونده_تندخوانی [بخش ۱]: آیا «تند خوانی» یک دروغ تبلیغاتی است؟
خیلی وقت بود که میخواستم به طور مفصل به مرور شواهد و مطالعات حوزه« تند خوانی» بپردازم؛ چون افراد زیادی از پکیج فروش های موفقیت گرفته تا حتی برخی مدرسان دانشگاه این روش را ترویج میکنند.
اما چرا من روی شواهد علمی تاکید میکنم؟ چون این دقیقا کاری است که خودشان انجام میدهند، میگویند روش های ما «علمی» است!
مثلا این تصویر را ببنید، که نورو را به ابتدای نام محصول چسبانده اند و کاملا علمی و مبتنی بر مغز شده، عالیه! ؛) خب اگر علمی هست پس باید مطالعاتی برای تایید این موضوع وجود داشته باشد.
این شد که چند سال پیش(2021/7/17) ایمیل زدم به دکتر توکوهاما اسپینوزا، محقق حوزه ذهن-مغز تربیت از دانشگاه هاروارد؛ بخشی از ایمیلم:
من پرسیدم که نظرشان درباره آموزش مبتنی بر مغز و دروهله دوم شواهد عصب شناسی تندخوانی چیست؟ بخشی از پاسخ ایشان:
ایشان درباره عنوان یادگیری مبتنی بر مغز اشاره کرده اند که میتواند نام احمقانه ای باشد، زیرا هر نوع یادگیری مبتنی بر مغز است؛ و اینکه به این اشاره کرده اند که بیشتر جهت بازاریابی استفاده میشود. در ارتباط با تند خوانی هم در پاسخی کوتاه گفتند هرچقدر بیشتر بخوانی، سریع تر میفهمی.
اما شاید بگید که حرف های ایشان کافی نیست، پس یک پله میریم بالاتر از حرف متخصص و به تکست بوک روانشناسی شناختی استرنبرگ مراجعه میکنیم:
همانطور که در کتاب استرنبرگ ذکر شده، دونالد هما، استاد تمام روانشناسی دانشگاه آریزونا استیت در ۴۱ سال پیش متوجه شد که تندخوانی بیشتر یک روش Skimming است، تا Reading همراه با درک عمیق مطلب.
او مطالعه خود را روی دو نفر از تند خوانان «آکادمی تندخوانی آمریکا» انجام داد. این دونفر قرار بود که در انجام سه آزمون، با جمعیت عادی مقایسه شوند. اما این دونفر افراد تند خوان معمولی نبودند، بلکه افرادی بودند که حتی در برنامه های آکادمی رکورد های خارق العاده ای داشتند (۱۰۰،۰۰۰ کلمه در دقیقه):
این در حالی بود که بازه رکورد افراد تندخوان دیگر در این برنامه ها معمولا بین ۵۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ کلمه در دقیقه بود. و همچنین میانگین رکورد افراد عادی(غیر تندخوان) ۳۰۰ کلمه در دقیقه بوده است.
سه آزمون تحت عناوین زیر صورت گرفت:
1) Measurement of Perceptual Extent:
این آزمون دقت ادراک را در میدان بینایی میسنجید؛ مثلا اگر برنامه های تندخوانی ادعا میکنند که با تمرکز بر یک کلمه در متن، کلمات کناری را هم درک میکنند، این تست میزان دقت این توانایی را میسنجد.
2)Identification of Words within Paragraphs:
این آزمون میزان قابلیت شناسایی و یادسپاری کلمات را میسنجید،یعنی با چه دقتی کلماتی که در یک متن دیدن اند را بعدا در لیست کلمات تشخیص میدهند.
3)Text Comprehension:
این آزمون همان چیزی است که میزان فهم فرد از متن را میسنجد، بعد از خواندن متن، از افراد میخواهند یک آزمون تستی بدهند تا عمق فهم افراد از متن را بسنجند.
تندخوانان در دو آزمایش اول هیچ تفاوت چشمگیری با افراد عادی نداشتند؛ نرخ خواندن افراد در آزمون سوم (فهم متن) بین ۳۰,۰۰۰ - ۱۵,۰۰۰ کلمه در دقیقه بوده اما در فهم مطلب ضعیف تر عمل کردند. هما در این مقاله اشاره میکنند تنها چیزی که تند خوانان خوب عمل کردند، سرعت ورق زدن بوده است:) :
ادامه دارد ...
🆔 Telegram |YouTube
#article
خیلی وقت بود که میخواستم به طور مفصل به مرور شواهد و مطالعات حوزه« تند خوانی» بپردازم؛ چون افراد زیادی از پکیج فروش های موفقیت گرفته تا حتی برخی مدرسان دانشگاه این روش را ترویج میکنند.
اما چرا من روی شواهد علمی تاکید میکنم؟ چون این دقیقا کاری است که خودشان انجام میدهند، میگویند روش های ما «علمی» است!
مثلا این تصویر را ببنید، که نورو را به ابتدای نام محصول چسبانده اند و کاملا علمی و مبتنی بر مغز شده، عالیه! ؛) خب اگر علمی هست پس باید مطالعاتی برای تایید این موضوع وجود داشته باشد.
این شد که چند سال پیش(2021/7/17) ایمیل زدم به دکتر توکوهاما اسپینوزا، محقق حوزه ذهن-مغز تربیت از دانشگاه هاروارد؛ بخشی از ایمیلم:
What is your opinion about Brain Based Learning?
My second question is about "Speed reading"; some companies claim that can teach brain based speed reading, is neuroscience support "speed reding" techniques?
I want to inform others about this.
Sinserely yours,
Danial
من پرسیدم که نظرشان درباره آموزش مبتنی بر مغز و دروهله دوم شواهد عصب شناسی تندخوانی چیست؟ بخشی از پاسخ ایشان:
There are two ways to answer your question about "brain-based learning."
The first is that ALL learning is brain-based, so this is a silly label : )
The second is to recognize that most people who say they are doing "brain-based teaching" or explaining "brain-based learning" are often trying to sell you something.
The short answer is that the more you read, the faster you get.
Warm regards,
Tracey
ایشان درباره عنوان یادگیری مبتنی بر مغز اشاره کرده اند که میتواند نام احمقانه ای باشد، زیرا هر نوع یادگیری مبتنی بر مغز است؛ و اینکه به این اشاره کرده اند که بیشتر جهت بازاریابی استفاده میشود. در ارتباط با تند خوانی هم در پاسخی کوتاه گفتند هرچقدر بیشتر بخوانی، سریع تر میفهمی.
اما شاید بگید که حرف های ایشان کافی نیست، پس یک پله میریم بالاتر از حرف متخصص و به تکست بوک روانشناسی شناختی استرنبرگ مراجعه میکنیم:
دانش آموزانی که تندخوانی میدانند، تثبیت های کمتر و کوتاه تری دارند(جاست، کارپنتر و میسون، ۱۹۸۲). اما ظاهرا سرعت بیشتر آنها در خواندن به چیزی بیشتر از نه یک درک کلی از متن منجر خواهد شد (هما، ۱۹۸۳).
روانشناسی شناختی، استرنبرگ، ص ۴۲۳
همانطور که در کتاب استرنبرگ ذکر شده، دونالد هما، استاد تمام روانشناسی دانشگاه آریزونا استیت در ۴۱ سال پیش متوجه شد که تندخوانی بیشتر یک روش Skimming است، تا Reading همراه با درک عمیق مطلب.
او مطالعه خود را روی دو نفر از تند خوانان «آکادمی تندخوانی آمریکا» انجام داد. این دونفر قرار بود که در انجام سه آزمون، با جمعیت عادی مقایسه شوند. اما این دونفر افراد تند خوان معمولی نبودند، بلکه افرادی بودند که حتی در برنامه های آکادمی رکورد های خارق العاده ای داشتند (۱۰۰،۰۰۰ کلمه در دقیقه):
Officials of the American Speedreading Academy claimed that both men read at rates exceeding 100,000 words/min (wpm), a rate unusual even in their program.
این در حالی بود که بازه رکورد افراد تندخوان دیگر در این برنامه ها معمولا بین ۵۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ کلمه در دقیقه بود. و همچنین میانگین رکورد افراد عادی(غیر تندخوان) ۳۰۰ کلمه در دقیقه بوده است.
سه آزمون تحت عناوین زیر صورت گرفت:
1) Measurement of Perceptual Extent:
این آزمون دقت ادراک را در میدان بینایی میسنجید؛ مثلا اگر برنامه های تندخوانی ادعا میکنند که با تمرکز بر یک کلمه در متن، کلمات کناری را هم درک میکنند، این تست میزان دقت این توانایی را میسنجد.
2)Identification of Words within Paragraphs:
این آزمون میزان قابلیت شناسایی و یادسپاری کلمات را میسنجید،یعنی با چه دقتی کلماتی که در یک متن دیدن اند را بعدا در لیست کلمات تشخیص میدهند.
3)Text Comprehension:
این آزمون همان چیزی است که میزان فهم فرد از متن را میسنجد، بعد از خواندن متن، از افراد میخواهند یک آزمون تستی بدهند تا عمق فهم افراد از متن را بسنجند.
تندخوانان در دو آزمایش اول هیچ تفاوت چشمگیری با افراد عادی نداشتند؛ نرخ خواندن افراد در آزمون سوم (فهم متن) بین ۳۰,۰۰۰ - ۱۵,۰۰۰ کلمه در دقیقه بوده اما در فهم مطلب ضعیف تر عمل کردند. هما در این مقاله اشاره میکنند تنها چیزی که تند خوانان خوب عمل کردند، سرعت ورق زدن بوده است:) :
However, both speed-readers would have failed the exam on each occasion. It was concluded that the only extraordinary talent exhibited by the two speed-readers was their extraordinary rate of page turning
ادامه دارد ...
🆔 Telegram |YouTube
#article
👍31❤5👏1🤣1
😁11
متن زیر رو با کسب اجازه از دکتر علی رستگار - نوروفیزیولوژیست از چتشون برداشتم که درباره خاطره شون از بخش روان گفتن:
این دست تجربیات که از متخصصان میشنویم، یا در کتابی مثل «مردی که زنش را با کلاه اشتباه میگرفت» نوشته دکتر الیور ساکس میخوانیم، بیش از پیش به ما یادآوری میکند که تجربیات روزانه ما ساخته مغز است.
🆔 Telegram |YouTube
چون من یکسال توی بخش روان بودم، تجربه خوبی از اونجا دارم؛ دوستان زیادی هم داشتم.
هروقت میرفتم داخل بخش برای تدریس به دانشجویان پرستاری که باید داخل بخش روان میبودن و از نزدیک بیماران رو میدیدن ، برخی از بیماران میومدن مینشستیم صحبت؛ الانم دلم تنگ شده براشون.
کلی داستان جن و روح ازشون شنیدم؛ یکیشون یبار گفت، شش ماه هست دوستیم؛ میتونم یک خواهشی کنم؟ گفتم بگو، گفت به دکترم بگو داروهامو قطع کنه، از وقتی میخورم جنها دیگه نمیان پیشم، تنها موندم اینجا.
این دست تجربیات که از متخصصان میشنویم، یا در کتابی مثل «مردی که زنش را با کلاه اشتباه میگرفت» نوشته دکتر الیور ساکس میخوانیم، بیش از پیش به ما یادآوری میکند که تجربیات روزانه ما ساخته مغز است.
🆔 Telegram |YouTube
👍17❤2🔥1