❤10🔥1
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
Photo
پروژه مغزانه رو قرار بود مدت ها پیش با مشارکت دوستی شروع کنیم، و قرار بود پروژه تحت حمایت یکی از ارگان های علوم اعصاب ایران برای کودک و نوجوان محتوا تولید کنیم. این قضیه مصادف شد با یک جنبش بزرگ اجتماعی و توی اون حال بد قائدتا کسی انگیزه ای برای استارت چنین پروژه ای نداشت ...
محتواهایی که جلو به جلو آماده کرده بودم تا رسما کار رو شروع کنیم رو اخیرا توی لپ تاپم دیدم، گفتم کمکم منتشرشون کنم اگه بازخورد مثبتی گرفت ادامه بدم.
این سبک اسلایدی برای اینستاگرام طراحی شده بود، اما نمیدونم توی تلگرام هم جوابه یا نه!
محتواهایی که جلو به جلو آماده کرده بودم تا رسما کار رو شروع کنیم رو اخیرا توی لپ تاپم دیدم، گفتم کمکم منتشرشون کنم اگه بازخورد مثبتی گرفت ادامه بدم.
این سبک اسلایدی برای اینستاگرام طراحی شده بود، اما نمیدونم توی تلگرام هم جوابه یا نه!
👏9👍3
Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی
روانشناسی تکاملی: انقلابی در علوم رفتاری؟!
دیوید باس، از سردمداران روانشناسی تکاملی، در سال ۲۰۲۰ روانشناسی تکاملی را انقلابی علمی در حوزهی علوم رفتاری معرفی کرد. این درحالیست که نقدهای متعددی از درون برنامهی پژوهشی تکامل به آن وارد است، چه رسد به نقدهای افرادی از دیگر برنامههای پژوهشی علمی خارج از برنامهی تکامل.
نقدهای ایدئولوژیک خارج از دایرهی علم، که کلاً تکامل را نمیپذیرند، به کنار؛ اما دستهی بزرگی از فیلسوفان زیستشناسی، که خود از مروجان اصلی داروینیسماند، از منتقدان روانشناسی تکاملیاند. این دسته و بسیاری از دانشمندان رشتههای همسایه (سوسیوبیولوژی، همتکاملیژن-فرهنگ، بومشناسیرفتاری انسان، میمتیک، و غیره)، مخالف تبیینهای تکاملی مبتنی بر مکانیسمهای شناختیِ مورد اشارهی روانشناسان تکاملیاند، زیرا این مکانیسمها را بیش از حد نظری و بدون پشتوانهی تجربی میدانند. جنس این مجادله به خوبی نشان میدهد که همانطور که ارنست مایر نیز گفته بسیاری از مجادلات پیرامون تکامل ریشههای فلسفی دارند. بحث فلسفی پیرامون شرایط واقعی دانستن یک هستومند در ایضاح وجوه اختلاف این مجادله راهگشاست و میتوان استدلالهایی به نفع واقعی انگاشتن مکانیسمهای مورد اشارهی روانشناسان تکاملی عرضه کرد. اما در اینجا به جای بازکردن این بحث، و بدون اشاره به بحث "وجود" در متافیزیک تحلیلی، به مقالهی جالبی اشاره کنیم که دعوی باس مبنی بر «انقلابی بودن» روانشناسی تکاملی را به شیوهای تجربی، و نه فلسفی، نقد کرده است.
کدام انقلاب؟!
اگر در حوزهای علمی انقلابی رخ دهد انتظار چه تغییری در پژوهشهای آن حیطه داریم؟ قاعدتاً باید انتظار افزایش پژوهشها در آن حوزه، و کاهش پژوهشها در حوزهی سرنگونشده را داشته باشیم. روانشناسان تکاملی مدعیاند که آنچه را «مدل استاندارد علوم اجتماعی» مینامند سرنگون کردهاند. طبق تعریف ایشان از این مدل، که ازجمله رفتارگرایی اسکینری را نیز شامل میشود، ذهن نوزاد به مثابه لوحی نانوشته و مغز کامپیوتری همهکاره است. همچنین به جای نگریستن از منظری زیستی از منظر فرهنگی-اجتماعی رفتار انسان را تبیین میکنند.
در این پژوهش تعداد مقالاتی که در دهههای گذشته در حوزهی روانشناسی تکاملی و مدل استاندارد نگاشته شدهاند مقایسه شد. نتیجه این بود که کلیت رویکردهای تکاملی در معنای عام آن گسترش یافته، اما گسترش مدل استاندارد بیشتر بوده است! هم تعداد متون چاپشده در مدل استاندارد، و هم رشد آن از رشد روانشناسی تکاملی بیشتر بوده است. نویسنده نتیجه میگیرد که این چه انقلابی بوده که رقیب اصلیاش بیشتر رشد کرده؟
نقد مقاله
در پاسخ به این ادعا دو پژوهشگر طرفدار روانشناسی تکاملی به سراغ بانک دادهها و نحوهی تحلیل پژوهشگر قبلی رفتند و چند خطا را رصد کردند. مثلاً واژگانی که برای روانشناسی تکاملی انتخاب شده بود بسیار محدودتر بود و در مقابل واژگانی برای مدل استاندارد در نظر گرفته شده بود که فراتر از آن حوزه بودند. مثلاً واژهی culture به عنوان یکی از کلیدواژههای مدل استاندارد در نظر گرفته شد درحالیکه اولاً روانشناسی تکاملی نیز به این موضوع میپردازد و ثانیاً این اصطلاح برای کشت سلولی و باکتریایی در علوم پزشکی نیز استفاده میشود و آن مقالات نیز به حساب مدل استاندارد گذاشته شده بود. بهعلاوه بسیاری از نشریات مورد مطالعه «معتبر» نبودند. با انجام این اصلاحات مشخص شد که هر دو پارادایم رقیب وضعیت نسبتاً مشابهی دارند و هر دو به یک میزان پیشرفت کردهاند و قدری وضعیت رشد روانشناسی تکاملی بهتر است.
تحلیل
هستومندهای نظری مورداشاره در روانشناسی تکاملی وضعیت بدتری نسبت به سایر هستومندهای نظری روانشناسی ندارند. بنابراین بسیاری از نقدها وارد نیست، یا لااقل برخی از نقدها تیغی دودم است (مثلاً از منظر هستیشناسی به وجود ژنها، فرهنگ، و میمها که در نظریههای رقیب از آنها سخن گفته میشود نیز نقدهای مشابهی وارد است.)
اما دو نقد بزرگتر به روانشناسان تکاملی وارد است که این دو مقاله به آنها اشارهای ندارند.
۱. شکلگیری روانشناسی در تمامی شاخههایش وامدار تکامل است. کافیست به خوانش تکاملی ویلیام جیمز، که از پدران روانشناسی مدرن است، نگاهی کنیم. اسکینر نیز در آخرین سخنرانی قبل از مرگ به صراحت بر وجوه تکاملی رفتارگرایی اشاره کرد. روانشناسی غریزه و کردارشناسیِ ابتدای قرن بیستم هم کاملأ تکاملی بود.
۲. روانشناسان تکاملی باید از منظر معرفتشناسی تکاملی موضع خود را با رقبا مقایسه کنند. مدلهای استاندارد علوم اجتماعی از منظری دیگر جهان را مدل میکنند و بنابراین رقیب رویکردهای تکاملی نیستند؛ مکمل آن هستند.
شاید برای اخذ بودجههای پژوهشیست که روانشناسان تکاملی مدل خود را انقلابی مینامند تا در اهمیت آن بزرگنمایی کنند.
هادی صمدی
@evophilosophy
دیوید باس، از سردمداران روانشناسی تکاملی، در سال ۲۰۲۰ روانشناسی تکاملی را انقلابی علمی در حوزهی علوم رفتاری معرفی کرد. این درحالیست که نقدهای متعددی از درون برنامهی پژوهشی تکامل به آن وارد است، چه رسد به نقدهای افرادی از دیگر برنامههای پژوهشی علمی خارج از برنامهی تکامل.
نقدهای ایدئولوژیک خارج از دایرهی علم، که کلاً تکامل را نمیپذیرند، به کنار؛ اما دستهی بزرگی از فیلسوفان زیستشناسی، که خود از مروجان اصلی داروینیسماند، از منتقدان روانشناسی تکاملیاند. این دسته و بسیاری از دانشمندان رشتههای همسایه (سوسیوبیولوژی، همتکاملیژن-فرهنگ، بومشناسیرفتاری انسان، میمتیک، و غیره)، مخالف تبیینهای تکاملی مبتنی بر مکانیسمهای شناختیِ مورد اشارهی روانشناسان تکاملیاند، زیرا این مکانیسمها را بیش از حد نظری و بدون پشتوانهی تجربی میدانند. جنس این مجادله به خوبی نشان میدهد که همانطور که ارنست مایر نیز گفته بسیاری از مجادلات پیرامون تکامل ریشههای فلسفی دارند. بحث فلسفی پیرامون شرایط واقعی دانستن یک هستومند در ایضاح وجوه اختلاف این مجادله راهگشاست و میتوان استدلالهایی به نفع واقعی انگاشتن مکانیسمهای مورد اشارهی روانشناسان تکاملی عرضه کرد. اما در اینجا به جای بازکردن این بحث، و بدون اشاره به بحث "وجود" در متافیزیک تحلیلی، به مقالهی جالبی اشاره کنیم که دعوی باس مبنی بر «انقلابی بودن» روانشناسی تکاملی را به شیوهای تجربی، و نه فلسفی، نقد کرده است.
کدام انقلاب؟!
اگر در حوزهای علمی انقلابی رخ دهد انتظار چه تغییری در پژوهشهای آن حیطه داریم؟ قاعدتاً باید انتظار افزایش پژوهشها در آن حوزه، و کاهش پژوهشها در حوزهی سرنگونشده را داشته باشیم. روانشناسان تکاملی مدعیاند که آنچه را «مدل استاندارد علوم اجتماعی» مینامند سرنگون کردهاند. طبق تعریف ایشان از این مدل، که ازجمله رفتارگرایی اسکینری را نیز شامل میشود، ذهن نوزاد به مثابه لوحی نانوشته و مغز کامپیوتری همهکاره است. همچنین به جای نگریستن از منظری زیستی از منظر فرهنگی-اجتماعی رفتار انسان را تبیین میکنند.
در این پژوهش تعداد مقالاتی که در دهههای گذشته در حوزهی روانشناسی تکاملی و مدل استاندارد نگاشته شدهاند مقایسه شد. نتیجه این بود که کلیت رویکردهای تکاملی در معنای عام آن گسترش یافته، اما گسترش مدل استاندارد بیشتر بوده است! هم تعداد متون چاپشده در مدل استاندارد، و هم رشد آن از رشد روانشناسی تکاملی بیشتر بوده است. نویسنده نتیجه میگیرد که این چه انقلابی بوده که رقیب اصلیاش بیشتر رشد کرده؟
نقد مقاله
در پاسخ به این ادعا دو پژوهشگر طرفدار روانشناسی تکاملی به سراغ بانک دادهها و نحوهی تحلیل پژوهشگر قبلی رفتند و چند خطا را رصد کردند. مثلاً واژگانی که برای روانشناسی تکاملی انتخاب شده بود بسیار محدودتر بود و در مقابل واژگانی برای مدل استاندارد در نظر گرفته شده بود که فراتر از آن حوزه بودند. مثلاً واژهی culture به عنوان یکی از کلیدواژههای مدل استاندارد در نظر گرفته شد درحالیکه اولاً روانشناسی تکاملی نیز به این موضوع میپردازد و ثانیاً این اصطلاح برای کشت سلولی و باکتریایی در علوم پزشکی نیز استفاده میشود و آن مقالات نیز به حساب مدل استاندارد گذاشته شده بود. بهعلاوه بسیاری از نشریات مورد مطالعه «معتبر» نبودند. با انجام این اصلاحات مشخص شد که هر دو پارادایم رقیب وضعیت نسبتاً مشابهی دارند و هر دو به یک میزان پیشرفت کردهاند و قدری وضعیت رشد روانشناسی تکاملی بهتر است.
تحلیل
هستومندهای نظری مورداشاره در روانشناسی تکاملی وضعیت بدتری نسبت به سایر هستومندهای نظری روانشناسی ندارند. بنابراین بسیاری از نقدها وارد نیست، یا لااقل برخی از نقدها تیغی دودم است (مثلاً از منظر هستیشناسی به وجود ژنها، فرهنگ، و میمها که در نظریههای رقیب از آنها سخن گفته میشود نیز نقدهای مشابهی وارد است.)
اما دو نقد بزرگتر به روانشناسان تکاملی وارد است که این دو مقاله به آنها اشارهای ندارند.
۱. شکلگیری روانشناسی در تمامی شاخههایش وامدار تکامل است. کافیست به خوانش تکاملی ویلیام جیمز، که از پدران روانشناسی مدرن است، نگاهی کنیم. اسکینر نیز در آخرین سخنرانی قبل از مرگ به صراحت بر وجوه تکاملی رفتارگرایی اشاره کرد. روانشناسی غریزه و کردارشناسیِ ابتدای قرن بیستم هم کاملأ تکاملی بود.
۲. روانشناسان تکاملی باید از منظر معرفتشناسی تکاملی موضع خود را با رقبا مقایسه کنند. مدلهای استاندارد علوم اجتماعی از منظری دیگر جهان را مدل میکنند و بنابراین رقیب رویکردهای تکاملی نیستند؛ مکمل آن هستند.
شاید برای اخذ بودجههای پژوهشیست که روانشناسان تکاملی مدل خود را انقلابی مینامند تا در اهمیت آن بزرگنمایی کنند.
هادی صمدی
@evophilosophy
SpringerLink
Is Evolutionary Psychology a Scientific Revolution? A Bibliometric Analysis
Adaptive Human Behavior and Physiology - The emergence and growth of Evolutionary Psychology (EP) in the behavioral sciences has been characterized as a “scientific revolution” (e.g....
🔥2👍1
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
چند روز پیش یک گزارش موردی توسط Prof. Woollacott، استاد بازنشسته فیزیولوژی انسان در دانشگاه اورگن منتشر شد
گفتن الان بسیار سرشون شلوغه، پیشنهاد دادن ماه اکتبر مصاحبه ای که گفته بودم رو انجام بدیم.
اگه دوست دارید به محض آپلود شدن، با خبر بشید عضو کانال یوتیوب باشید:
https://youtube.com/@NeuroLab_Official
اونجا با خود محققان گپ میزنیم و مقاله هارو از چشم متخصصین میبینیم:)
اگه دوست دارید به محض آپلود شدن، با خبر بشید عضو کانال یوتیوب باشید:
https://youtube.com/@NeuroLab_Official
اونجا با خود محققان گپ میزنیم و مقاله هارو از چشم متخصصین میبینیم:)
YouTube
NeuroLab_Official
I'm Danial Nejadmasoom, a researcher in psychology and cognitive neuroscience, but more than that, I love creating engaging content in these fields. Here, I aim to build a bridge between experts from around the world and you, who are curious about the world…
😍6
💌تماس فیزیکی با شریک عاطفی فراتر از نشانه ای برای ابراز علاقه است.🧠
وقتی به بعضی افراد گفته میشود که چرا همسرت رو بغل نمیکنی، دستاشو نمیگری و ... ممکن است در جواب بگویند که مهم اینه که من از درون دوسش دارم، اینها همه اش قرتی بازیه.
برخی مانند گری چاپمن چنان برای لمس فیزیکی اهمیت قائل هستند که او این عمل را در کتاب پنج زبان عشق، مدل زبان های پنجگانه را معرفی میکند و لمس فیزیکی را یکی از زبان های ابراز عشق میداند.
اینجا به طور خلاصه قصد دارم به این مسئله بپردازم که فراتر از ابراز علاقه (یا به قول بعضی قرتی بازی) آیا این کار مزایای دیگری نیز دارد؟
🔺دستانی برای آرامش
در مطالعه گروون و همکاران در سال ۲۰۰۳ بر روی ۱۸۳ نفر، افراد را به دو گروه دریافت تماس عاطفی و بدون دریافت تماس عاطفی تقسیم کردند. در گروه اول به زوج ها گفته شده بود که ده دقیقه یک فیلم رمانتیک ببینند و بعد آن بیست ثانیه همدیگر را در آغوش بگیرند.
در گروه دیگر گفتند که ده دقیقه و بیست ثانیه کنار هم کاری نکنند.
بعد از این مرحله قرار شد که شرکت کنندگان در یک موقعیت استرس آور مثل سخنرانی برای عموم قرار بگیرند. در گروه دریافت تماس عاطفی به طور قابل توجهی افزایش فشار خون سیستولی و دیاستولی، ضربان قلب کمتر از گروه دیگر بوده است.
🔺دست در دست هم زیر اسکن fMRI
باور کنید گرفتن دستها از آنچه فکر میکردید مهم تر است؛ حتی اینکه کیفیت رابطه دو نفر چگونه است بر اثرات مفید گرفتن دست ها تاثیر میگذارد. جیمز کوئان و همکارانش در سال ۲۰۰۶ از دانشگاه ویرجینیا طی یک کار آزمایی بالینی روی این موضوع به نتایج جالبی رسیدند. آنها مغز ۱۶ زن متأهل را در سه تحت fMRI بررسی کردند: ۱) گرفتن دست همسر. ۲)گرفتن دست یک آزمایشگر ناشناس. ۳)نگرفتن دست هیچکس. و همزمان در معرض شوک الکتریکی قرار گرفتند تا احساس ترس به آنها القا شود.
وقتی افراد دست پارتنر خود را گرفته بودند، مناطق مرتبط با ترس، بخصوص آمیگدال کمتر فعال شدند، اما اگر فرد رضایت کمتری از رابطه داشت میزان مهار ترس در آنها کمتر بود. گرفتن دست غریبه و نگرفتن دست هیچکس تغییر خاصی در فعالیت نواحی مغزی دخیل در ترس ایجاد نکردند.
🔺گرفتن دستها راهی برای اتصال مغز ها
شاید در فیلم ها دیده باشید که هنگام شروع درد زایمان، که مرد عاشق ماجرا دست همسرش را میگیرد و میگوید عزیزم من همینجام!
سوالی که پیش میاد اینه که آیا گرفتن دست ممکن است واقعا تاثیری در کاهش درد داشته باشد؟
گلدشتاین و همکارانش در سال ۲۰۱۸ سعی کرده اند این پدیده را مورد مطالعه قرار بدهند. آنها ۲۲ زوج که حداقل یکسال در یک رابطه رمانتیک بوده اند را به دو گروه کلی «دریافت کننده درد» و «مشاهده کننده درد» تقسیم کردند (در هر رابطه زن محرک دردناک دریافت میکرد، و پارتنرش مشاهده گر بود) و امواج مغزی آنها را در سه سناریو زیر مورد مطالعه قرار دادند.
این سناریوها شامل نشستن در یک اتاق و
بدون تماس، نشستن در یک اتاق در دست هم را گرفتن و نشستن در اتاق های جداگانه.
تجزیه و تحلیل داده های EEG نشان داد صرف در کنار یکدیگر بودن، چه همراه با لمس باشد چه نباشد، با مقداری هماهنگی امواج مغزی در باند alpha mu طرفین همراه بود. بیشترین هماهنگی مغز زوجین زمانی بود که هنگام درد، دست فرد گرفته شده بود.
آزمایشات بعدی بر روی سطح همدلی شریک مرد نشان داد که هر چه او نسبت به درد پارتنرش همدلی بیشتری داشته باشد، فعالیت مغز آن دو بیشتر همگام می شود. هر چه مغز آنها بیشتر هماهنگ می شد، درد زن بیشتر فروکش می کرد.
💢با این حساب به نظر میرسد گرفتن دست ها فراتر از چیزی بوده است که پیش از این فکر میکردیم، این کار فرصتی استثنایی برای داشتن لحظاتی بهتر کنار یکدیگر است.
🆔 Telegram |YouTube
وقتی به بعضی افراد گفته میشود که چرا همسرت رو بغل نمیکنی، دستاشو نمیگری و ... ممکن است در جواب بگویند که مهم اینه که من از درون دوسش دارم، اینها همه اش قرتی بازیه.
برخی مانند گری چاپمن چنان برای لمس فیزیکی اهمیت قائل هستند که او این عمل را در کتاب پنج زبان عشق، مدل زبان های پنجگانه را معرفی میکند و لمس فیزیکی را یکی از زبان های ابراز عشق میداند.
اینجا به طور خلاصه قصد دارم به این مسئله بپردازم که فراتر از ابراز علاقه (یا به قول بعضی قرتی بازی) آیا این کار مزایای دیگری نیز دارد؟
🔺دستانی برای آرامش
در مطالعه گروون و همکاران در سال ۲۰۰۳ بر روی ۱۸۳ نفر، افراد را به دو گروه دریافت تماس عاطفی و بدون دریافت تماس عاطفی تقسیم کردند. در گروه اول به زوج ها گفته شده بود که ده دقیقه یک فیلم رمانتیک ببینند و بعد آن بیست ثانیه همدیگر را در آغوش بگیرند.
در گروه دیگر گفتند که ده دقیقه و بیست ثانیه کنار هم کاری نکنند.
بعد از این مرحله قرار شد که شرکت کنندگان در یک موقعیت استرس آور مثل سخنرانی برای عموم قرار بگیرند. در گروه دریافت تماس عاطفی به طور قابل توجهی افزایش فشار خون سیستولی و دیاستولی، ضربان قلب کمتر از گروه دیگر بوده است.
🔺دست در دست هم زیر اسکن fMRI
باور کنید گرفتن دستها از آنچه فکر میکردید مهم تر است؛ حتی اینکه کیفیت رابطه دو نفر چگونه است بر اثرات مفید گرفتن دست ها تاثیر میگذارد. جیمز کوئان و همکارانش در سال ۲۰۰۶ از دانشگاه ویرجینیا طی یک کار آزمایی بالینی روی این موضوع به نتایج جالبی رسیدند. آنها مغز ۱۶ زن متأهل را در سه تحت fMRI بررسی کردند: ۱) گرفتن دست همسر. ۲)گرفتن دست یک آزمایشگر ناشناس. ۳)نگرفتن دست هیچکس. و همزمان در معرض شوک الکتریکی قرار گرفتند تا احساس ترس به آنها القا شود.
وقتی افراد دست پارتنر خود را گرفته بودند، مناطق مرتبط با ترس، بخصوص آمیگدال کمتر فعال شدند، اما اگر فرد رضایت کمتری از رابطه داشت میزان مهار ترس در آنها کمتر بود. گرفتن دست غریبه و نگرفتن دست هیچکس تغییر خاصی در فعالیت نواحی مغزی دخیل در ترس ایجاد نکردند.
🔺گرفتن دستها راهی برای اتصال مغز ها
شاید در فیلم ها دیده باشید که هنگام شروع درد زایمان، که مرد عاشق ماجرا دست همسرش را میگیرد و میگوید عزیزم من همینجام!
سوالی که پیش میاد اینه که آیا گرفتن دست ممکن است واقعا تاثیری در کاهش درد داشته باشد؟
گلدشتاین و همکارانش در سال ۲۰۱۸ سعی کرده اند این پدیده را مورد مطالعه قرار بدهند. آنها ۲۲ زوج که حداقل یکسال در یک رابطه رمانتیک بوده اند را به دو گروه کلی «دریافت کننده درد» و «مشاهده کننده درد» تقسیم کردند (در هر رابطه زن محرک دردناک دریافت میکرد، و پارتنرش مشاهده گر بود) و امواج مغزی آنها را در سه سناریو زیر مورد مطالعه قرار دادند.
این سناریوها شامل نشستن در یک اتاق و
بدون تماس، نشستن در یک اتاق در دست هم را گرفتن و نشستن در اتاق های جداگانه.
تجزیه و تحلیل داده های EEG نشان داد صرف در کنار یکدیگر بودن، چه همراه با لمس باشد چه نباشد، با مقداری هماهنگی امواج مغزی در باند alpha mu طرفین همراه بود. بیشترین هماهنگی مغز زوجین زمانی بود که هنگام درد، دست فرد گرفته شده بود.
آزمایشات بعدی بر روی سطح همدلی شریک مرد نشان داد که هر چه او نسبت به درد پارتنرش همدلی بیشتری داشته باشد، فعالیت مغز آن دو بیشتر همگام می شود. هر چه مغز آنها بیشتر هماهنگ می شد، درد زن بیشتر فروکش می کرد.
💢با این حساب به نظر میرسد گرفتن دست ها فراتر از چیزی بوده است که پیش از این فکر میکردیم، این کار فرصتی استثنایی برای داشتن لحظاتی بهتر کنار یکدیگر است.
🆔 Telegram |YouTube
😍10👍2👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🧠بخشی از وبینار آفلاین هیپنوتیزم در علوم
اعصاب
جهت خریداری وبینار میتوانید با آیدی کانال در ارتباط باشید:
@daneurolab_op
کیفیت در اینجا بخاطر سهولت در دانلود کاهش پیدا کرده.
🆔 Telegram |YouTube
اعصاب
جهت خریداری وبینار میتوانید با آیدی کانال در ارتباط باشید:
@daneurolab_op
کیفیت در اینجا بخاطر سهولت در دانلود کاهش پیدا کرده.
🆔 Telegram |YouTube
❤3
دانیال نژادمعصوم| NeuroLab
🧠بخشی از وبینار آفلاین هیپنوتیزم در علوم اعصاب جهت خریداری وبینار میتوانید با آیدی کانال در ارتباط باشید: @daneurolab_op کیفیت در اینجا بخاطر سهولت در دانلود کاهش پیدا کرده. 🆔 Telegram |YouTube
یکی از پدیده های رایج قابل مشاهده در هیپنوتیزم، تغییر درجاتی از احساس عاملیت هست. مثلا در تلقین سبک شدن دست، فرد دستش بالا میآید بدون اینکه خودش احساس عاملیتی در انجام این کار کند.
هیلگارد در نظریه Neo)dissociation) تبیین کلاسیکی برای این پدیده دارد و میگوید بخش ناظر ذهن با بخش اجرایی ذهن ارتباطش را کاهش میدهد؛ در نتیجه این کاهش، بخش اجرایی بدون مانیتورینگ توسط بخش ناظر میتواند اعمالی را اجرا کند در نتیجه فرد خودش را عامل حرکت دست به سمت بالا نمیداند.
اما آیا این تبیین با یافته های علوم اعصاب پیشتیبانی میشود؟
🆔 Telegram |YouTube
هیلگارد در نظریه Neo)dissociation) تبیین کلاسیکی برای این پدیده دارد و میگوید بخش ناظر ذهن با بخش اجرایی ذهن ارتباطش را کاهش میدهد؛ در نتیجه این کاهش، بخش اجرایی بدون مانیتورینگ توسط بخش ناظر میتواند اعمالی را اجرا کند در نتیجه فرد خودش را عامل حرکت دست به سمت بالا نمیداند.
اما آیا این تبیین با یافته های علوم اعصاب پیشتیبانی میشود؟
🆔 Telegram |YouTube
❤2
ارنست هیلگارد استاد کدام دانشگاه بود؟
Anonymous Poll
11%
دانشگاه آزاد چالوس
15%
دانشگاه امام صادق
57%
دانشگاه استنفورد
7%
دانشگاه زنجان
11%
دانشگاه علوم پزشکی ایران
😁26
🎭#مغزانه: عصب شناسی هیجانات و کنترل آن!
زندگی برای ما همواره پر از چالش است، دنیای اطرف ما همیشه به طرز ناجوانمردانه ای پیچیده، مبهم و پر از اتفاقاتی است که میتوانند تعادل زندگی مارا بهم بزنند.
در چنین شرایطی خیلی طبیعی است که هیجانات منفی تجربه کنیم. اخیرا نقش هیجانات در زندگی روزمره برایم برجسته تر شده است، برای تابآوردن در چنین دنیایی باید متخصص علم هیجانات خودتان بشوید!
راهکارهای تبدیل تجربه حسی منفی به مثبت، مثبت نگری، اینکه به خود اصرار کنید حال من خوب است، چاره کار نیست. باید استراتژی های مرتبط با انعطاف پذیری هیجانی (یا مفاهیم نزدیک به آن: مدیریت هیجان، کنترل هیجان) که برایتان کار میکنند را بشناسید و به کار بگیرید. در این پست به بررسی یکی از این استراتژی ها پرداختم.
🆔 Telegram |YouTube
زندگی برای ما همواره پر از چالش است، دنیای اطرف ما همیشه به طرز ناجوانمردانه ای پیچیده، مبهم و پر از اتفاقاتی است که میتوانند تعادل زندگی مارا بهم بزنند.
در چنین شرایطی خیلی طبیعی است که هیجانات منفی تجربه کنیم. اخیرا نقش هیجانات در زندگی روزمره برایم برجسته تر شده است، برای تابآوردن در چنین دنیایی باید متخصص علم هیجانات خودتان بشوید!
راهکارهای تبدیل تجربه حسی منفی به مثبت، مثبت نگری، اینکه به خود اصرار کنید حال من خوب است، چاره کار نیست. باید استراتژی های مرتبط با انعطاف پذیری هیجانی (یا مفاهیم نزدیک به آن: مدیریت هیجان، کنترل هیجان) که برایتان کار میکنند را بشناسید و به کار بگیرید. در این پست به بررسی یکی از این استراتژی ها پرداختم.
🆔 Telegram |YouTube
❤8👏1
Forwarded from کاگنیشن تایمز | اخبار علوم شناختی
خبرنامه کاگنیشنتایمز 📰
🙏 میتوانید هر هفته، از طریق خبرنامههای کاگنیشن تایمز از اخبار و پستهای جدید سایر کانال علوم شناختی اطلاع پیدا کنید.
عناوین منتخب هفته📆
▪️عصب شناسی هیجانات و کنترل آن! از کانال نورولب
▪️کمپانی محبوب کنوا با خرید Leonardo.ai، گام بلندی در جهت هوش مصنوعی بصری برمیدارد از کانال هوش مصنوعی
▪️تفاوتهای اساسی مغز ورزشکاران المپیکی با افراد معمولی از کانال Modern cogitation
▪️پیشبینی اسکیزوفرنی از روی ساختار و کارکرد مغز در دوران کودکی از کانال علوم اعصاب تربیتی
▪️شبکه حالت پیشفرض از کانال سالکیه
▪️پادکست ادیسه انسان از کانال تکامل
▪️بینایی تصور شده از کانال مائده | دانشجوی روانشناسی
▪️نوروساینس بالینی از مایو کلینیک از کانال انجمن نوروساینس و علوم شناختی
🛸 Psyche Science by Cognition World
عناوین منتخب هفته
▪️عصب شناسی هیجانات و کنترل آن! از کانال نورولب
▪️کمپانی محبوب کنوا با خرید Leonardo.ai، گام بلندی در جهت هوش مصنوعی بصری برمیدارد از کانال هوش مصنوعی
▪️تفاوتهای اساسی مغز ورزشکاران المپیکی با افراد معمولی از کانال Modern cogitation
▪️پیشبینی اسکیزوفرنی از روی ساختار و کارکرد مغز در دوران کودکی از کانال علوم اعصاب تربیتی
▪️شبکه حالت پیشفرض از کانال سالکیه
▪️پادکست ادیسه انسان از کانال تکامل
▪️بینایی تصور شده از کانال مائده | دانشجوی روانشناسی
▪️نوروساینس بالینی از مایو کلینیک از کانال انجمن نوروساینس و علوم شناختی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2❤1🔥1