مکاتبۀ شیخاسماعیل و سلطانسلیمان
در سال ۱۳۹۰ سکانسی از یک سریال ترکیهای نامهفرستادن شیخاسماعیل صفوی به سلطانسلیمان عثمانی و پاسخ او را بهنمایش گذاشت که با واکنشهایی در اینترنت همراه بود و آن را اهانت به حضرت شیخاوغلی دانستند. اخیراً نیز همان گفتهها با کلیپ آن سکانس در فضای مجازی بازنشر شده است.
ما با چندوچون اینگونه فیلمها کاری نداریم. واضح است که ترکیه در آنها سعی در زدودن فرهنگ و زبان ایرانی از تاریخ عثمانی دارد. اصولاً فیلمها و سریالها هیچگاه منبع یا وسیلۀ مناسبی برای آگاهی از تاریخ یا آموزش آن نیستند. اما پیرامون مکاتبۀ مذکور ادعاهایی از سر ناآگاهی مطرح شده و برخی تحتعنوان «توهین به شیخاسماعیل و تاریخسازی در سریال ترکیهای!» نامۀ مذکور را «کاملاً جعلی» میدانند و میگویند که چنین مکتوبی «در اسناد و مدارک تاریخی وجود خارجی ندارد»! اما این نامهنگاری واقعیت داشته و سازندۀ فیلم در این سکانس - با مسامحه و در نظر گرفتن کلیت ماجرا، نه جزئیات خودساخته و برخی دیالوگها - سعی در بهتصویر کشیدن آن داشته است.
نبرد چالدران و فروپاشی اسطورۀ شکستناپذیری شیخاسماعیل، او را تا دم مرگ (۹۳۰هـ.ق) افسرده و مغموم کرد و تاب یک شکست را نیاورد. با این اوصاف طبیعی بود که پس از چالدران به سازش با عثمانی برآید و با جلب دوستی آنها خطر حملۀ دوباره را از خود دور کند. ازاینرو نامههایی را با هدایای گرانبها برای سلیمشاه فرستاد که البته مورد بیتوجهی او قرار گرفت و فرستادگان را زندانی کرد.[۱] حتا چند نامه نیز به مادر سلیمشاه (گلبهارخاتون) و بلندپایگان عثمانی فرستاد.[۲]
پس از مرگ سلیمشاه (۹۲۶هـ.ق)، سلیمان در آغاز جلوس خود همۀ فرستادگان شیخاسماعیل که توسط پدرش زندانی شده بودند را آزاد کرد اما تبریکی از طرف او برای سلطنت خود دریافت نکرد. پس از تصرف بِلگراد (۹۲۷هـ.ق) و جزیرۀ رودس (۹۲۹هـ.ق) توسط سلطان عثمانی، شیخاسماعیل تاجالدین حسن خلیفه را در رأس یک هیئت پرشمار با هدایا و نامهای احترامآمیز در تعزیت مرگ سلیم و تبریک فتح رودس روانۀ دربار عثمانی کرد. در این نامه سلیمان با عنوان «حضرتِ خاقانِ جمجاهِ سکندرتمکینِ سلیمانمکانِ داراآیین* و...» خطاب شده و ضمن ابراز شادمانی از فتح بلاد کفر توسط او، و یاد کردن از سلیمشاه با عناوین «حامی بیضۀ اسلام» و «عالیحضرت خاقانِ فردوسمکانِ عِلِّيّينآشيان» و ذکر آیۀ ﴿مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾[۳] از سورۀ شعرا، به جانشین او اظهار محبت و همدلی شده است.[۴]
سلیمان شمار کمی از فرستادگان را بهحضور پذیرفت و نامه را خواند و پاسخ بهآن را به رئیسِ منشیان محول کرد. جوریچلبی - رئیسالکتاب - در جوابْ اسماعیل را «جنابِ امارتمآبِ حکومتانتساب، اسماعیل ابن شیخحیدر» خطاب کرد و نوشت که نامه «بهسمعِ اشرف اعلی» رسیده و «صورت تلقی و حُسنِ قبول» پذیرفته است.[۵] پاسخ را به فرستادۀ شیخاسماعیل سپردند و سلیمان متقابلاً سفیری نفرستاد. در این نامه اسماعیل بهعنوان «شاه» شناخته نشده و احتمالاً متأثر از حقیر دانستن او پس از شکست چالدران از جانب عثمانی است. ضمن آنکه سلیم و سلیمان نیز خود را شاه میدانستند. با این حال رابطۀ اسماعیل و سلیمان به تیرگی زمان سلیم نبود و پذیرفتن حاملِ نامه و فرستادن پاسخ نشانگر آغاز رویکرد تازهای بود.
تصاویر ذیل مأخوذ از منشآتالسلاطین است که متن کامل هردو نامه را در خود دارد. این اثر مجموعهای است از نامههای تاریخی که توسط فریدونبیگ - رئیسالکتاب و نشانچی (مُهردار) دربار عثمانی - گردآوری شده و یکی از منابع اصلی در مطالعات صفوی و عثمانی است. حال چگونه عدهای مدعیِ عدم وجود تاریخیِ نامه و منکِر واقعیتِ مکاتبه هستند؟! لافهای گندهگزاف میزنند که «در هیچکدام از آرشیوهای ایران و عثمانی آن را ندیدم و خبری از آن در هیچجا نیست» و «منابع و کتب تاریخی به ما میگویند که چنین نامهای در تاریخ وجود ندارد» و «فلان پژوهشگر متخصص حوزۀ مربوطه نیز اظهار نظر کرده و با رد وجود چنین نامهای آن را دروغ خوانده»!!! پیدا است که این جوانکان اطلاعی از این مقطع تاریخی ندارند؛ وگرنه دستکم با مرور یکی از واجباتِ مطالعاتِ مربوطه چنین نمیگفتند.
یادداشتها
۱- فریدونبیگ. (۱۲۳۷). منشآتالسلاطین، جلد یکم. (چاپ سنگی). استانبول: دار الطباعة العامرة. ص ۴۱۳-۴۱۴. برای نامۀ دیگر نک:
Uzunçarşılı, İsmail Hakkı. (1988). OSMANLI TARİHİ (2. Cild). Ankara: Turk Tarikh Kurumu Basimevi. S. 282.
۲- پارسادوست، منوچهر. (۱۳۷۵). شاهاسماعیل اول. (چاپ نخست). تهران: شرکت سهامی انتشار. ص ۵۵۷.
۳- سورۀ ۲۶، آیۀ ۸۹.
۴- منشآتالسلاطین، ص ۵۲۵-۵۲۶.
۵- همان، ص ۵۲۶-۵۲۷.
*. منظور «دارا»ی شاهنامه است. این عبارات در مکاتبات آن عصر و بهویژه در عثمانی رواج داشت و کاتبان دربار در نامهها مینوشتند.
@NeoSafavism
@NeoSafavism
در سال ۱۳۹۰ سکانسی از یک سریال ترکیهای نامهفرستادن شیخاسماعیل صفوی به سلطانسلیمان عثمانی و پاسخ او را بهنمایش گذاشت که با واکنشهایی در اینترنت همراه بود و آن را اهانت به حضرت شیخاوغلی دانستند. اخیراً نیز همان گفتهها با کلیپ آن سکانس در فضای مجازی بازنشر شده است.
ما با چندوچون اینگونه فیلمها کاری نداریم. واضح است که ترکیه در آنها سعی در زدودن فرهنگ و زبان ایرانی از تاریخ عثمانی دارد. اصولاً فیلمها و سریالها هیچگاه منبع یا وسیلۀ مناسبی برای آگاهی از تاریخ یا آموزش آن نیستند. اما پیرامون مکاتبۀ مذکور ادعاهایی از سر ناآگاهی مطرح شده و برخی تحتعنوان «توهین به شیخاسماعیل و تاریخسازی در سریال ترکیهای!» نامۀ مذکور را «کاملاً جعلی» میدانند و میگویند که چنین مکتوبی «در اسناد و مدارک تاریخی وجود خارجی ندارد»! اما این نامهنگاری واقعیت داشته و سازندۀ فیلم در این سکانس - با مسامحه و در نظر گرفتن کلیت ماجرا، نه جزئیات خودساخته و برخی دیالوگها - سعی در بهتصویر کشیدن آن داشته است.
نبرد چالدران و فروپاشی اسطورۀ شکستناپذیری شیخاسماعیل، او را تا دم مرگ (۹۳۰هـ.ق) افسرده و مغموم کرد و تاب یک شکست را نیاورد. با این اوصاف طبیعی بود که پس از چالدران به سازش با عثمانی برآید و با جلب دوستی آنها خطر حملۀ دوباره را از خود دور کند. ازاینرو نامههایی را با هدایای گرانبها برای سلیمشاه فرستاد که البته مورد بیتوجهی او قرار گرفت و فرستادگان را زندانی کرد.[۱] حتا چند نامه نیز به مادر سلیمشاه (گلبهارخاتون) و بلندپایگان عثمانی فرستاد.[۲]
پس از مرگ سلیمشاه (۹۲۶هـ.ق)، سلیمان در آغاز جلوس خود همۀ فرستادگان شیخاسماعیل که توسط پدرش زندانی شده بودند را آزاد کرد اما تبریکی از طرف او برای سلطنت خود دریافت نکرد. پس از تصرف بِلگراد (۹۲۷هـ.ق) و جزیرۀ رودس (۹۲۹هـ.ق) توسط سلطان عثمانی، شیخاسماعیل تاجالدین حسن خلیفه را در رأس یک هیئت پرشمار با هدایا و نامهای احترامآمیز در تعزیت مرگ سلیم و تبریک فتح رودس روانۀ دربار عثمانی کرد. در این نامه سلیمان با عنوان «حضرتِ خاقانِ جمجاهِ سکندرتمکینِ سلیمانمکانِ داراآیین* و...» خطاب شده و ضمن ابراز شادمانی از فتح بلاد کفر توسط او، و یاد کردن از سلیمشاه با عناوین «حامی بیضۀ اسلام» و «عالیحضرت خاقانِ فردوسمکانِ عِلِّيّينآشيان» و ذکر آیۀ ﴿مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾[۳] از سورۀ شعرا، به جانشین او اظهار محبت و همدلی شده است.[۴]
سلیمان شمار کمی از فرستادگان را بهحضور پذیرفت و نامه را خواند و پاسخ بهآن را به رئیسِ منشیان محول کرد. جوریچلبی - رئیسالکتاب - در جوابْ اسماعیل را «جنابِ امارتمآبِ حکومتانتساب، اسماعیل ابن شیخحیدر» خطاب کرد و نوشت که نامه «بهسمعِ اشرف اعلی» رسیده و «صورت تلقی و حُسنِ قبول» پذیرفته است.[۵] پاسخ را به فرستادۀ شیخاسماعیل سپردند و سلیمان متقابلاً سفیری نفرستاد. در این نامه اسماعیل بهعنوان «شاه» شناخته نشده و احتمالاً متأثر از حقیر دانستن او پس از شکست چالدران از جانب عثمانی است. ضمن آنکه سلیم و سلیمان نیز خود را شاه میدانستند. با این حال رابطۀ اسماعیل و سلیمان به تیرگی زمان سلیم نبود و پذیرفتن حاملِ نامه و فرستادن پاسخ نشانگر آغاز رویکرد تازهای بود.
تصاویر ذیل مأخوذ از منشآتالسلاطین است که متن کامل هردو نامه را در خود دارد. این اثر مجموعهای است از نامههای تاریخی که توسط فریدونبیگ - رئیسالکتاب و نشانچی (مُهردار) دربار عثمانی - گردآوری شده و یکی از منابع اصلی در مطالعات صفوی و عثمانی است. حال چگونه عدهای مدعیِ عدم وجود تاریخیِ نامه و منکِر واقعیتِ مکاتبه هستند؟! لافهای گندهگزاف میزنند که «در هیچکدام از آرشیوهای ایران و عثمانی آن را ندیدم و خبری از آن در هیچجا نیست» و «منابع و کتب تاریخی به ما میگویند که چنین نامهای در تاریخ وجود ندارد» و «فلان پژوهشگر متخصص حوزۀ مربوطه نیز اظهار نظر کرده و با رد وجود چنین نامهای آن را دروغ خوانده»!!! پیدا است که این جوانکان اطلاعی از این مقطع تاریخی ندارند؛ وگرنه دستکم با مرور یکی از واجباتِ مطالعاتِ مربوطه چنین نمیگفتند.
یادداشتها
۱- فریدونبیگ. (۱۲۳۷). منشآتالسلاطین، جلد یکم. (چاپ سنگی). استانبول: دار الطباعة العامرة. ص ۴۱۳-۴۱۴. برای نامۀ دیگر نک:
Uzunçarşılı, İsmail Hakkı. (1988). OSMANLI TARİHİ (2. Cild). Ankara: Turk Tarikh Kurumu Basimevi. S. 282.
۲- پارسادوست، منوچهر. (۱۳۷۵). شاهاسماعیل اول. (چاپ نخست). تهران: شرکت سهامی انتشار. ص ۵۵۷.
۳- سورۀ ۲۶، آیۀ ۸۹.
۴- منشآتالسلاطین، ص ۵۲۵-۵۲۶.
۵- همان، ص ۵۲۶-۵۲۷.
*. منظور «دارا»ی شاهنامه است. این عبارات در مکاتبات آن عصر و بهویژه در عثمانی رواج داشت و کاتبان دربار در نامهها مینوشتند.
@NeoSafavism
@NeoSafavism
👏4👍3
سکههای اسمالآقا.
زوم کنید رو عبارات پشت و روی سکه. نوشته «شاهنشاه ایران و انیران، خداوندگار ایرانشهر که چهر از ایزدان دارد.»
@NeoSafavism
@NeoSafavism
زوم کنید رو عبارات پشت و روی سکه. نوشته «شاهنشاه ایران و انیران، خداوندگار ایرانشهر که چهر از ایزدان دارد.»
@NeoSafavism
@NeoSafavism
😁12👍3
اسمال میمز (تاریخ صفویه)
عبارات منقوش بر سکههای شیخ اسماعیل صفوی از یک منبع دیگر. @NeoSafavism @NeoSafavism
دوستان قبلاً درمورد عبارات سکههای شیخ اسماعیل صفوی پست گذاشتم (این پست) و دیدیم که تفاوتی با مسکوکات سلسلهها و حاکمیتهای قبلی نداشته مگر در تأکید بیشتر و کمسابقه بر شعائر شیعی. الان سم بالا رو ببینید و بخونید از یه بندهخدایی که حقیقتاً نمیدونم ساقیش کی بوده دقیقاً!!! با چه اعتمادبهنفس بالایی هم حرف میزنه!!! 😂🤦🏻♂️ بله دیگه. همینجوری آبکی و راحتی برای صفویه جعل و دروغ پخش میکنن تا بزرگش کنن یا بهتر بگم بادش کنن. حالا سوزن به بادکنک زدن که سهله، این کودکان دیوزادۀ دروغگو بت اعظم هم بسازن ما با پتک کوبنده میشکنیمش 😁
@NeoSafavism
@NeoSafavism
@NeoSafavism
@NeoSafavism
😁2👍1
خب دو جور میشه اینو دور زد؛ با اون عقل پهنتون بگید مجبور بوده ترکی شعر بگه؛ یا بگید این دیوان جعلیه 😘
@NeoSafavism
@NeoSafavism
@NeoSafavism
@NeoSafavism
👍10
این کجاش تمجیده؟! طرف صرفا تشبیه کرده. فرق کلمات رو نمیفهمید مگه؟ به معاویه هم میگفتن کسرای عرب.
@NeoSafavism
@NeoSafavism
@NeoSafavism
@NeoSafavism
👍13👎2
اسمال میمز (تاریخ صفویه)
این کجاش تمجیده؟! طرف صرفا تشبیه کرده. فرق کلمات رو نمیفهمید مگه؟ به معاویه هم میگفتن کسرای عرب. @NeoSafavism @NeoSafavism
طبق درک ضعیف اینا لابد اینم تمجید عمر از ساسانیان بوده نه؟ معاویه هم که زد خلافت انتخابی رو موروثی کرد هم فره ایزدی رو شناخته.
@NeoSafavism
@NeoSafavism
@NeoSafavism
@NeoSafavism
👏22👎1
فتاوی عالمانۀ این لئیمبچۀ نوقزلباش رو ببینید. 😂🤦🏻♂️
میگه شیخعلیخان زنگنه سنی بوده! والا این بندهخدا از اسمش معلومه از بیخ محب آل علی بوده. زنگنهها از کردای شیعه بودن که به اسمالآقا پیوستن. این شیخعلیخان مخالف بروز جنگ با عثمانی بود چون اون زمان صلح بسته بودن و لزومی نداشت دوباره به جون هم بیفتن. این سیاستش باعث شد بعضی منابع اروپایی «با تردید و شک» به «تسنن» اشاره کنن. شایعۀ تسنن متأثر از سیاستهای شیخعلیخان در برخورد با فرستادگان اروپایی، بهویژه مخالفتش با بروز جنگ با عثمانی بوده (برای توضیحات بیشتر و دقیقتر شاتهای بالا رو بخونید).
بچه اسم یه کتاب رودی متی رو گذاشته تا مثلاً سند بده برا حرفش! کاملاً تحریف کرده. حالا بیچاره رودی مته اصن نگفته شیخعلیخان سنی بوده ها! اون به کنار. چندین مقاله و مرجع اتهام تسنن رو رد کردهن. بعد این کوچولو برای اعتبارتراشی میگه صفویان بیست سال یه وزیر سنی داشتن و هااای سنیستیزی صفویان افسانهس! اصن صفویه همش اغراق و دروغ. تو بیا پایین بینم کلاس چندمی عمو؟
@NeoSafavism
@NeoSafavism
میگه شیخعلیخان زنگنه سنی بوده! والا این بندهخدا از اسمش معلومه از بیخ محب آل علی بوده. زنگنهها از کردای شیعه بودن که به اسمالآقا پیوستن. این شیخعلیخان مخالف بروز جنگ با عثمانی بود چون اون زمان صلح بسته بودن و لزومی نداشت دوباره به جون هم بیفتن. این سیاستش باعث شد بعضی منابع اروپایی «با تردید و شک» به «تسنن» اشاره کنن. شایعۀ تسنن متأثر از سیاستهای شیخعلیخان در برخورد با فرستادگان اروپایی، بهویژه مخالفتش با بروز جنگ با عثمانی بوده (برای توضیحات بیشتر و دقیقتر شاتهای بالا رو بخونید).
بچه اسم یه کتاب رودی متی رو گذاشته تا مثلاً سند بده برا حرفش! کاملاً تحریف کرده. حالا بیچاره رودی مته اصن نگفته شیخعلیخان سنی بوده ها! اون به کنار. چندین مقاله و مرجع اتهام تسنن رو رد کردهن. بعد این کوچولو برای اعتبارتراشی میگه صفویان بیست سال یه وزیر سنی داشتن و هااای سنیستیزی صفویان افسانهس! اصن صفویه همش اغراق و دروغ. تو بیا پایین بینم کلاس چندمی عمو؟
@NeoSafavism
@NeoSafavism
👍18👎1😁1