اقای ...گرامی. نمیخواهم اساسا وارد اینگونه بحثها شوم. هرکس آزاد است دین یا عقیده خود را داشته باشد و انتخاب کند. اما لازم دیدم این مختصر را عرض کنم و دیگر به این بحث ادامه نخواهم داد. با عرض معذرت ناچارم بگویم که جنابعالی در نوشتهتان گرفتار دست کم دو خطای بینشی هستید. یکی اینکه افراد را به طور گروهی و جمعی و قومی و امتی تحت یک برچسب یا انگ قرار میدهید و یک مشت صفات من درآوردی را به آن انگ نسبت میدهید و بر اساس آن ، حکم / فتوا/ تان را یکباره برای همه آن افراد صادر میکنید. حال آن که هر انسانی را در فردیت خودش باید شناخت. این همان معضلی است که از کریشنا مورتی تا هانا آرنت آن را اساس همه هولوکاستها و نسلکشیها و حذفها میدانند. از فاشیسم در قرن بیستم تا صهیونیسم امروزی در قرن بیست و یکم. ظاهرا شما در ذهینیتتان یک پیشفرض در مورد معتقدان به یک مذهب ترسیم کرده و آن را باور کرده و به همه افراد عضو آن دین یا عقیده تسری میدهید. دیگر اینکه از شما به عنوان روشنفکر و اهل قلم انتظار میرود که به آزادی مذاهب و انتخاب آزاد و بلوغ شخصیتها پابند باشید و به جای نوعی روانشناسی جزمی/قبیلهای -که گویا همه افراد محکوم به اسارت در قیود و آداب خانواده خویش اند و از آن حتی به رغم خود فراتر نمیروند (که در آن صورت هنوز باید درغارها زندگی میکردیم)-در پی حقیقت باشید. حتی اگر با ذهنیات خودتان تفاوت داشته باشد.
به جای قضاوت انسانها از طریق نوع مذهب یا عقیده یا جهانبینیشان به کارنامه شان توجه کنید. اگر بهایی بودن یعنی کارهایی که فانی یک تنه و البته در کنار پوری سلطانی در زمینه کتاب و فرهنگ ایران کرده یا حسین امانت در ساختن شهیاد کرده من کلاهم را در برابرشان برمیدارم و به وجودشان افتخار میکنم. همان طور که قبلا نوشتم و باز تکرار میکنم فانی آزادهتر و وارستهتر و فرزانهتر از آن بود که به چیزی سربسپارد..
تنها سرسپردگی فانی به عشق بی پایانش بود به فرهنگ ایران و به انسان. به همه انسانها. بی پروای مذهب و عقیده و جنسیت و نژاد و سن و زبان و رنگ و ملیت.شان. و این است آن مقامی که به فارسی به آن آزادگی و بصیرت و فرزانگی میگوییم.
پ. ن. علت ورود من در این بحث تنها دفاعی ناکافی و ناقص از انسان شریفی است که حدود نیم قرن است شرف و افتخار دوستیاش را دارم و دستش از پاسخگویی کوتاه است. گیرم اهل پاسخگویی به چنین رسانههای سخیفی هم نبودو نیست. و احتمالا به دلیل همین ناسپاسیهاست که جان پاکش آزرده شدو گوشه انزوا را درپیش گرفت و عرصه را به بیهنران واگذاشت. .
به جای قضاوت انسانها از طریق نوع مذهب یا عقیده یا جهانبینیشان به کارنامه شان توجه کنید. اگر بهایی بودن یعنی کارهایی که فانی یک تنه و البته در کنار پوری سلطانی در زمینه کتاب و فرهنگ ایران کرده یا حسین امانت در ساختن شهیاد کرده من کلاهم را در برابرشان برمیدارم و به وجودشان افتخار میکنم. همان طور که قبلا نوشتم و باز تکرار میکنم فانی آزادهتر و وارستهتر و فرزانهتر از آن بود که به چیزی سربسپارد..
تنها سرسپردگی فانی به عشق بی پایانش بود به فرهنگ ایران و به انسان. به همه انسانها. بی پروای مذهب و عقیده و جنسیت و نژاد و سن و زبان و رنگ و ملیت.شان. و این است آن مقامی که به فارسی به آن آزادگی و بصیرت و فرزانگی میگوییم.
پ. ن. علت ورود من در این بحث تنها دفاعی ناکافی و ناقص از انسان شریفی است که حدود نیم قرن است شرف و افتخار دوستیاش را دارم و دستش از پاسخگویی کوتاه است. گیرم اهل پاسخگویی به چنین رسانههای سخیفی هم نبودو نیست. و احتمالا به دلیل همین ناسپاسیهاست که جان پاکش آزرده شدو گوشه انزوا را درپیش گرفت و عرصه را به بیهنران واگذاشت. .
❤14👏6😨1
نازیآباد: بیاجازهها pinned «به عبارتی، ویراستاران این رسانهها نیز، بی آنکه اندکی در صحت این روایت تردید کنند، دروغی آشکار و جعلی تاریخی را عیناً منتشر کردهاند- حال آنکه درک آن با اندکی دقت و ذرهای سواد تاریخی معاصر و حتی تنها با اندک مایهای از شعور متعارف امکان پذیر بود - و اینگونه…»
مسکوب از نگاه فانی
واقعاً لذت بردم. همان ذهن خلاق و منظم و منسجم و هدفمند فانی. فارغ از هرگونه پرگویی و حرّافیِ ادیبانه و فاضلانه و بازی با کلمات تا اصل معنی را شفاف و روشن و بی هیچ تلویح و قلمبهگویی با سخاوت و فروتنیِ تمام به مخاطب هدیه کند.
ـــــــــــــــــــــ
گفتوگویی ۱۷ دقیقهای با کامران فانی
گفتگو با کامران فانی درباره شاهرخ مسکوب - بخش یکم
ابراهیم مختاری:
با کامران فانی عزیز برای ساختن فیلمی از مسکوب گفتگو کردم که بیشتر شنونده بودم. این دیدار و پرسش ها، حدود سال ۱۳۹۶ ضبط شده اند.
https://www.youtube.com/watch?v=rr2LnQci1-g
واقعاً لذت بردم. همان ذهن خلاق و منظم و منسجم و هدفمند فانی. فارغ از هرگونه پرگویی و حرّافیِ ادیبانه و فاضلانه و بازی با کلمات تا اصل معنی را شفاف و روشن و بی هیچ تلویح و قلمبهگویی با سخاوت و فروتنیِ تمام به مخاطب هدیه کند.
ـــــــــــــــــــــ
گفتوگویی ۱۷ دقیقهای با کامران فانی
گفتگو با کامران فانی درباره شاهرخ مسکوب - بخش یکم
ابراهیم مختاری:
با کامران فانی عزیز برای ساختن فیلمی از مسکوب گفتگو کردم که بیشتر شنونده بودم. این دیدار و پرسش ها، حدود سال ۱۳۹۶ ضبط شده اند.
https://www.youtube.com/watch?v=rr2LnQci1-g
YouTube
کامران فانی درباره شاهرخ مسکوب - بخش یکم
با کامران فانی عزیز برای ساختن فیلمی از مسکوب گفتگو کردم که بیشتر شنونده بودم. این دیدار و پرسش ها، حدود سال 1396 ضبط شده اند.
.
.
.
.
بخش های بعدی در یوتیوب
🌐انتشار ویدیو با ذکر منبع مجاز است
©Ebrahim Mokhtari
#کامران_فانی #شاهرخ_مسکوب
.
.
.
.
بخش های بعدی در یوتیوب
🌐انتشار ویدیو با ذکر منبع مجاز است
©Ebrahim Mokhtari
#کامران_فانی #شاهرخ_مسکوب
❤9👌2
خوب شد که خبر دادید. نگرانتان بودم. یعنی نگران همه هستم. و نگران تورج و سگهایش. سگهای اصیلی که صاحبان رهاشان کرده بودند و او آنها را، زخمی و دردمند و گرسنه و سرگردان، در کنار رودخانه خشک شده یافته و به دکتر و دارو و محبت تیمارشان کرده و حالا نگرانیاش از جنگ از بابت آنهاست. که اگر جنگ شد و غذا نایاب شد چگونه آن را به سگهایش حالی کند و از همین است که برای دو سه ماهشان آذوقه فراهم کرده. سگها که نمیفهمند جنگ چیست. از درجه توحش انسان که خبر ندارند. گیرم زمانی زهر ظلمشان را چشیده اند.
چه روزگاری بر ما میگذرد. گاه فکر میکنم کاش سالها پیش مرده بودم و این روزها را، این فجایع بیرون از حد تخیل و تحمل را، نمیدیدم. بارها شده که فکر کردهام پدرم چه خوب موقعی مرد. قبل از انقلاب سفید شاه.و وفور پول نفت و رواج سوداگری و سرمایهداری بی دروپیکر و حاشیهنشینی و فاصله طبقاتی و پیدایش نسل بی مایه و بی فرهنگ مبتنی بر پول نفت و ساواک و آریامهر ... پدرم زمانی مرد که ایران هنوز نه ترافیک میشناخت و نه آلودگی هوا و نه شلوغی سواره و پیاده. دماوند سپیدپوش سالم و زیبا و سرپا و روشن و معلوم بود و رودخانهها زلال و پرآب و جاری و دریاچهها سرحال و سلامت. اعیان شهر بافرهنگترینها بودند و فروتن. . هنوز خبری از فرهنگ ادایی و ادعایی «فرهنگ و هنر»ی و جشن هنری و درباری نبود. همسایهها عضو خانواده بودند. خانهها حوض و حیاط داشتند. روزنامه و مجلات را به در خانهها میاوردند و هنوز رادیو با موسیقی گلها و داستان شب رسانه غالب بود. سینما و تئاتر ذهنها را تسخیر میکرد. و شبهای شمران و سرپل تجریش و رستوران دربند و زردبند و عید نوروز و لالهزار و ماهی سفید و لباس عید و جمع کردن پول عیدی برای رفتن به سینما و خانواده گسترده معنی داشت. نه انقلابی بود و نه جنگی و نه اسلامی و نه آخوندی. همه اسلام و آخوند در حد روضهخوانیها بود. این غارت و دزدی بیشرمانه و فساد آشکار حکومتی و این فقر و رنج گسترده و حبس و تبعید و دربهدری آدمها و نابودی نسلها در کنار دشمنی با طبیعت، خشکاندن دریاچهها و رودهای نازنین و مردن ماهیها و کشتن جنگلها و قتلعام انبوه مردمان از پیر و جوان و زن و مردجان به لب رسیده از ظلم و رنج وغصب حق زندگی معمولی از زندگان حتی در خیال کسی نمیگنجید.
وقتی پدرم مرد زندگیها معمولی بود. پدرم موقع خوبی مرد.
چه روزگاری بر ما میگذرد. گاه فکر میکنم کاش سالها پیش مرده بودم و این روزها را، این فجایع بیرون از حد تخیل و تحمل را، نمیدیدم. بارها شده که فکر کردهام پدرم چه خوب موقعی مرد. قبل از انقلاب سفید شاه.و وفور پول نفت و رواج سوداگری و سرمایهداری بی دروپیکر و حاشیهنشینی و فاصله طبقاتی و پیدایش نسل بی مایه و بی فرهنگ مبتنی بر پول نفت و ساواک و آریامهر ... پدرم زمانی مرد که ایران هنوز نه ترافیک میشناخت و نه آلودگی هوا و نه شلوغی سواره و پیاده. دماوند سپیدپوش سالم و زیبا و سرپا و روشن و معلوم بود و رودخانهها زلال و پرآب و جاری و دریاچهها سرحال و سلامت. اعیان شهر بافرهنگترینها بودند و فروتن. . هنوز خبری از فرهنگ ادایی و ادعایی «فرهنگ و هنر»ی و جشن هنری و درباری نبود. همسایهها عضو خانواده بودند. خانهها حوض و حیاط داشتند. روزنامه و مجلات را به در خانهها میاوردند و هنوز رادیو با موسیقی گلها و داستان شب رسانه غالب بود. سینما و تئاتر ذهنها را تسخیر میکرد. و شبهای شمران و سرپل تجریش و رستوران دربند و زردبند و عید نوروز و لالهزار و ماهی سفید و لباس عید و جمع کردن پول عیدی برای رفتن به سینما و خانواده گسترده معنی داشت. نه انقلابی بود و نه جنگی و نه اسلامی و نه آخوندی. همه اسلام و آخوند در حد روضهخوانیها بود. این غارت و دزدی بیشرمانه و فساد آشکار حکومتی و این فقر و رنج گسترده و حبس و تبعید و دربهدری آدمها و نابودی نسلها در کنار دشمنی با طبیعت، خشکاندن دریاچهها و رودهای نازنین و مردن ماهیها و کشتن جنگلها و قتلعام انبوه مردمان از پیر و جوان و زن و مردجان به لب رسیده از ظلم و رنج وغصب حق زندگی معمولی از زندگان حتی در خیال کسی نمیگنجید.
وقتی پدرم مرد زندگیها معمولی بود. پدرم موقع خوبی مرد.
❤15
زود گذشت. سه سال. و انگار امروز بود. آن پيش بيني سهمناكي كه در صورت ادامه سياستهاي ج ا مي ديد و مدام از آن هشدار مي داد و مي ترسيد اكنون بر سر ايران آمده. سايه كركس سراسر آسمان و زمين كشورمان را سياه كرده است. باز با تمام وجودم آرزو دارم كه بخش نهايي آن پيش بيني كه بيش از هرچيز مايه هراس و دلهره هايش بود به واقعيت درنيايد: تجزيه ايران.
*این عکس و عکسهای مشابه آن در فضای مجازی از من است
*این عکس و عکسهای مشابه آن در فضای مجازی از من است
😢9❤2
۲۷ خرداد سالروز ازدواج پوری و فوت مسعود است. برادر و خواهر دوقلویی که مردم یکی را مادر کتابداری نوین ایران لقب دادند و دیگری را پدر صنعت برق قدرت ایران. عاشقانه به مردمشان خدمت کردند و شگفتا که هر دو در یک گور آرمیدند. به روح عقیدهای ندارم. ولی میدانم که نام و یاد و خدماتشان در قلبها و خاطرها و تاریخ این کشور همیشه خواهد ماند.
تورج که پرستاری هر دوشان را تا دم مرگ عاشقانه برعهده گرفت امسال هم در این روز مزارشان را زیارت کرد تا به گفته شفیعی کدکنی؛ تا نگویند که از یاد فراموشانند.
تورج که پرستاری هر دوشان را تا دم مرگ عاشقانه برعهده گرفت امسال هم در این روز مزارشان را زیارت کرد تا به گفته شفیعی کدکنی؛ تا نگویند که از یاد فراموشانند.
❤27