نازی‌آباد: بی‌اجازه‌ها
555 subscribers
7 photos
1 file
7 links
بی‌اجازه‌های نازیِ‌ عظیما
Download Telegram
این را هم بیفزایم که بعدها که گورستان مسگرآباد جزو پروژه پارک‌سازی شهرداری تهران به پارک تبدیل شد و همه گورستان چمن و درخت‌کاری شده بود تنها یک تکه کوچک که همان قبر مرتضی بود خالی و نکاشته باقی مانده بود. و این به دستور غلام‌رضا نیک‌پی، شهردار وقت تهران، (اعدام‌شده در ۱۳۵۸) بود که او هم اصفهانی بود و سابقهٔ دوستی و مهر با کیوان داشت. خوب به یاد دارم که یکی از آن روزها وقتی پوری از مسگرآباد برگشت با خوشحالی گفت: «همهٔ قبرها را کاشته‌اند. فقط مال مرتضی باقی مانده». با این حال تخریب قبر هرسال ادامه داشت تا سرانجام روزی پوری می‌بیند که بر جای قبر مرتضی نیز درخت کاشته‌اند و به این ترتیب گور گم می‌شود. آن روز پوری نتوانست جای مرتضی را در گورستان پیدا کند و وقتی از مسگرآباد به خانه بازگشت حالش چنان خراب بود که اشک سایه را هم درآورد. سایه همان‌جا، بر بشقابی که برای شام روی میز ناهارخوری چیده بودند نوشت:

«ساحت گور تو سروستان شد
ای عزیز دل من
توکدامین سروی؟»

این را می‌گویم که بدانیم آن زمان، پس از گذشت بیست سال از اعدام مرتضی، هنوز برگزاری مراسم یادبود حتی به صورت یک جمع کوچک بی تشریفات و دوستانه امری امنیتی تلقی می‌شد و با رعایت مخفی‌کاری کامل صورت می‌گرفت. همهٔ گورهای اعدام شدگان تخریب و نابود شد. پس از اعدام، نه‌تنها پیکر بسیاری از اعدامی‌ها را به بازماندگان‌شان ندادند بلکه حتی جای دقیق دفنشان را هم به بازماندگان نگفتند و کسی ندانست دقیقاً در کجا به خاک سپرده شدند. گور کیوان در میان دیگر کشتگان از بقیه بختیارتر بود. آنچه امروز با پیکر اعدام‌شدگان سیاسی می‌کنند و ممانعت‌های قهرآمیزی که از برگزاری مراسم تدفین و عزاداری برای آنان می‌بینیم، تداوم همان سنت دوران پهلوی است که انتظار می‌رود خانم شجاعی به عنوان فعال سیاسی و حقوق بشری، که بخشی از عمر خود را نیز در آن دوران گذرانده، دست‌کم دربارهٔ این بخش از تاریخ معاصر ایران که به زمینهٔ کاری خودشان مربوط می‌شود اندک آگاهی داشته باشند. چگونه می‌توان حتی به فرض محال هم تصور کرد که پس از اعدام سه دسته اول برای‌شان مراسم چهلم برگزار شود. در حالی‌که اعدام‌ها تا چند سال بعد ادامه داشت. برای آگاهی بیشتر درباره وضع اعدامی‌ها و خانواده‌های آنان بد نیست خانم شجاعی به عنوان کتابدار دست‌کم کتاب داستان یک شهر احمد محمود را بخوانند و بر آگاهی‌شان بیفزایند.

۱۱- در چهلمین روز اعدام دسته اول افسران توده‌ای هنوز اعدام‌ها و محاکمه‌ها ادامه داشت. آخرین اعدام گروهی افسران توده‌ای ۲۶ مرداد ۱۳۳۴ یعنی دو سال پس از ۲۸ مرداد ۳۲ و ۹ ماه پس از اعدام دسته اول صورت گرفت. اما اعدام‌های تک‌نفری مانند اعدام خسرو روزبه در سالهای بعد نیز ادامه داشت.

۵
وقتی اولین بار این مقاله را در سایت ایران امروز خواندم از شدت جعلیات آن به‌راستی حیران شدم نخست بر آن شدم که در بخش کامنت‌های سایت دربارهٔ این دروغ‌پردازی‌ها و یاوه‌گویی‌ها چیزی بنویسم. اما بعد به ملاحظهٔ شهرت خانم شجاعی و این‌که در خارج از کشور برای حقوق زنان و بشر داخل ایران فعالیت می‌کند و گیرنده و برندهٔ جوایز و بورس‌ها و بودجه‌های متعدد از بنیادها و سازمان‌های کشورهای مختلف اروپا شده و به عنوان تحلیل‌گر و پژوهش‌گر و کنش‌گر سیاسی و اجتماعی و حقوق بشری و حقوق زنان و نیز نویسنده و مترجم و کتابدار و روزنامه‌نگار از چهره های دائمی سایت‌ها و رسانه‌های فارسی زبان است، صلاح ندیدم آن را به صورت کامنت در معرض آگاهی عموم بگذارم و برملا کنم و ترجیح دادم ایمیلی به خود او بنویسم تا خود در صدد چاره‌جویی بر‌آید. و چنین کردم. ایشان اما در پاسخی کوتاه اظهار داشت که «از این اشتباه‌ها پیش می‌آید.». اشتباه است یا فریب؟

و به یاد این جمله می‌افتم که راوی در دهان پوری سلطانی می‌گذارد: «منصوره تو دختر صادقی هستی. می‌خواهم نظرت را دربارهٔ توران میرهادی بدانم.....» فکر می‌کنم پوری سلطانی که راوی را پیش‌تر فقط دو بار دیده و تنها با دو جمله‌ او را خطاب قرار داده، از کجا می‌دانسته که منصوره دختر صادقی است؟ دانستن چنین واقعیتی دربارهٔ اشخاص نیاز به شناخت طولانی و عمیق دارد. که تازه باز معلوم نیست تا چه اندازه درست دربیاید. نکند راوی از همان‌جا بر دروغ‌گویی خود آگاه است و می‌خواهد این‌گونه بر آن پرده بپوشد؟ و گرنه برای پرسیدن نظر کسی دربارهٔ کسی دیگر بیش از آن‌که نیاز به صادق بودن داشته باشیم به شناخت و آگاهی نیاز داریم.

آری به گفته پائولو اواریستو آرنس، کاردینال سائوپولو در برزیل (۱۹۲۱-۲۰۱۶)، در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که «صداقت، براندازی است.»

نازی عظیما،
کوشاریتسا، ۶ نوامبر ۲۰۲۵ (۱۵ آبان ۱۴۰۴)



در زمانه‌ای که صداقت براندازی است
9👎1👏1
این را چند وقت پیش که درفکر فانی بودم در notes ایفونم نوشتم👇👇👇
حیف از فانی. یار دیرین. افسوس که سالها دستم از او کوتاه بود. دوست داستن فانی برای من ربطی به کارهای سترگش در زمینه کتب مرجع به زبان فارسی و بسا کارهای دیگرش در زمینه تولید کتاب ندارد. دوستی و مهر بی‌اندازه من به او به دلیل انسان وجود او بود و هست و خواهد بود. وقتی داریوش شایگان از من پرسید فانی چه جور آدمی است به او گفتم فانی اصلا آدم نیست. و در برابر حیرت داریوش به او توضیح دادم که او موجودی است در قالب آدمیان یا انسانها. اما از همه نیازها و خواستها و امیال و نفسانیات و صفات انسانی و بشری بری است. فراتر از همه اینهاست. و اینها را نه در سایه ریاضت و عرفان و خودسازی کسب کرده. بلکه به طرزی بدیهی و بی‌واسطه همین جوری بوده که هست. تاکید می‌کنم که فانی حتی فضایل انسانی را، که خود مجموعه آنها بود، به صورتی غیرانسانی در خود داشت. زندگی‌اش انگار برای این بود که دانایی و مهربانی و فضل را برایگان و بی منت در حد افراط بذل و ایثار کند. اما چنان سبک و چنان راحت که خیال می‌کردی اینها را خودت داشته‌ای و از او کسب نکرده ای....
15👏2🥰1🙏1
این را درپاسخ شخصی که در یک کانال تخصصی روشنفکری تلگرامی به بهایی بودن فانی اشاره و گویا از آن انتقاد کرده و نسبتهایی داده بود نوشته بودم
👇👇👇
🙏32
اقای ...گرامی. نمی‌خواهم اساسا وارد این‌گونه بحث‌ها شوم. هرکس آزاد است دین یا عقیده خود را داشته باشد و انتخاب کند. اما لازم دیدم این مختصر را عرض کنم و دیگر به این بحث ادامه نخواهم داد. با عرض معذرت ناچارم بگویم که جنابعالی در نوشته‌تان گرفتار دست کم دو خطای بینشی هستید. یکی اینکه افراد را به طور گروهی و جمعی و قومی و امتی تحت یک برچسب یا انگ قرار می‌دهید و یک مشت صفات من درآوردی را به آن انگ نسبت می‌دهید و بر اساس آن ، حکم / فتوا/ تان را یک‌باره برای همه آن افراد صادر می‌کنید. حال آن که هر انسانی را در فردیت خودش باید شناخت. این همان معضلی است که از کریشنا مورتی تا هانا آرنت آن را اساس همه هولوکاستها و نسل‌کشیها و حذف‌ها می‌دانند. از فاشیسم در قرن بیستم تا صهیونیسم امروزی در قرن بیست و یکم. ظاهرا شما در ذهینیتتان یک پیش‌فرض در مورد معتقدان به یک مذهب ترسیم کرده و آن را باور کرده و به همه افراد عضو آن دین یا عقیده تسری می‌دهید. دیگر این‌که از شما به عنوان روشنفکر و اهل قلم انتظار می‌رود که به آزادی مذاهب و انتخاب آزاد و بلوغ شخصیت‌ها پابند باشید و به جای نوعی روانشناسی جزمی/قبیله‌ای -که گویا همه افراد محکوم به اسارت در قیود و آداب خانواده خویش اند و از آن حتی به رغم خود فراتر نمی‌روند (که در آن صورت هنوز باید درغارها زندگی می‌کردیم)-در پی حقیقت باشید. حتی اگر با ذهنیات خودتان تفاوت داشته باشد.
به جای قضاوت انسان‌ها از طریق نوع مذهب یا عقیده یا جهان‌بینی‌شان به کارنامه ‌شان توجه کنید. اگر بهایی بودن یعنی کارهایی که فانی یک تنه و البته در کنار پوری سلطانی در زمینه کتاب و فرهنگ ایران کرده یا حسین امانت در ساختن شهیاد کرده من کلاهم را در برابرشان برمی‌دارم و به وجودشان افتخار می‌کنم. همان طور که قبلا نوشتم و باز تکرار می‌کنم فانی آزاده‌تر و وارسته‌تر و فرزانه‌تر از آن بود که به چیزی سربسپارد..
تنها سرسپردگی فانی به عشق بی پایانش بود به فرهنگ ایران و به انسان. به همه انسانها. بی پروای مذهب و عقیده و جنسیت و نژاد و سن و زبان و رنگ و ملیت.شان. و این است آن مقامی که به فارسی به آن آزادگی و بصیرت و فرزانگی می‌گوییم.
پ. ن. علت ورود من در این بحث تنها دفاعی ناکافی و ناقص از انسان شریفی است که حدود نیم قرن است شرف و افتخار دوستی‌اش را دارم و دستش از پاسخ‌گویی کوتاه است. گیرم اهل پاسخ‌گویی به چنین رسانه‌های سخیفی هم نبودو نیست. و احتمالا به دلیل همین ناسپاسی‌هاست که جان پاکش آزرده شدو گوشه انزوا را درپیش گرفت و عرصه را به بی‌هنران واگذاشت. .
14👏6😨1
٢٣ آذر
13😢2
نازی‌آباد: بی‌اجازه‌ها pinned «به عبارتی، ویراستاران این رسانه‌ها نیز، بی آن‌که اندکی در صحت این روایت تردید کنند، دروغی آشکار و جعلی تاریخی را عیناً منتشر کرده‌اند- حال آن‌که درک آن با اندکی دقت و ذره‌ای سواد تاریخی معاصر و حتی تنها با اندک مایه‌ای از شعور متعارف امکان پذیر بود - و این‌گونه…»
مسکوب از نگاه فانی

واقعاً لذت بردم. همان ذهن خلاق و منظم و منسجم و هدف‌مند فانی. فارغ از هرگونه پرگویی و حرّافیِ ادیبانه و فاضلانه و بازی با کلمات تا اصل معنی را شفاف و روشن و بی هیچ تلویح و قلمبه‌گویی با سخاوت و فروتنیِ تمام به مخاطب هدیه کند.
ـــــــــــــــــــــ
گفت‌وگویی ۱۷ دقیقه‌ای با کامران فانی
گفتگو با کامران فانی درباره شاهرخ مسکوب - بخش یکم

ابراهیم مختاری:

با کامران فانی عزیز برای ساختن فیلمی از مسکوب گفتگو کردم که بیشتر شنونده بودم. این دیدار و پرسش ها، حدود سال ۱۳۹۶ ضبط شده اند.

https://www.youtube.com/watch?v=rr2LnQci1-g
9👌2
خوب شد که خبر دادید. نگرانتان بودم. یعنی نگران همه هستم. و نگران تورج و سگهایش. سگهای اصیلی که صاحبان رهاشان کرده بودند و او آنها را، زخمی و دردمند و گرسنه و سرگردان، در کنار رودخانه خشک شده یافته و به دکتر و دارو و محبت تیمارشان کرده و حالا نگرانی‌اش از جنگ از بابت آنهاست. که اگر جنگ شد و غذا نایاب شد چگونه آن را به سگهایش حالی کند و از همین است که برای دو سه ماهشان آذوقه فراهم کرده. سگها که نمی‌فهمند جنگ چیست. از درجه توحش انسان که خبر ندارند. گیرم زمانی زهر ظلمشان را چشیده ‌اند.
چه روزگاری بر ما می‌گذرد. گاه فکر می‌کنم کاش سالها پیش مرده بودم و این روزها را، این فجایع بیرون از حد تخیل و تحمل را، نمی‌دیدم. بارها شده که فکر کرده‌ام پدرم چه خوب موقعی مرد. قبل از انقلاب سفید شاه.و وفور پول نفت و رواج سوداگری و سرمایه‌داری بی دروپیکر و حاشیه‌نشینی و فاصله طبقاتی و پیدایش نسل بی مایه و بی فرهنگ مبتنی بر پول نفت و ساواک و آریامهر ... پدرم زمانی مرد که ایران هنوز نه ترافیک می‌شناخت و نه آلودگی هوا و نه شلوغی سواره و پیاده‌. دماوند سپیدپوش سالم و زیبا و سرپا و روشن و معلوم بود و رودخانه‌ها زلال و پرآب و جاری و دریاچه‌ها سرحال و سلامت. اعیان شهر بافرهنگ‌ترینها بودند و فروتن. . هنوز خبری از فرهنگ ادایی و ادعایی «فرهنگ و هنر»ی و جشن هنری و درباری نبود. همسایه‌ها عضو خانواده بودند. خانه‌ها حوض و حیاط داشتند. روزنامه و مجلات را به در خانه‌ها می‌اوردند و هنوز رادیو با موسیقی گلها و داستان شب رسانه غالب بود. سینما و تئاتر ذهن‌ها را تسخیر می‌کرد. و شبهای شمران و سرپل تجریش و رستوران دربند و زردبند و عید نوروز و لاله‌زار و ماهی سفید و لباس عید و جمع کردن پول عیدی برای رفتن به سینما و خانواده گسترده معنی داشت. نه انقلابی بود و نه جنگی و نه اسلامی و نه آخوندی. همه اسلام و آخوند در حد روضه‌خوانی‌ها بود. این غارت و دزدی بی‌شرمانه و فساد آشکار حکومتی و این فقر و رنج گسترده و حبس و تبعید و دربه‌دری آدم‌ها و نابودی نسلها در کنار دشمنی با طبیعت، خشکاندن دریاچه‌ها و رودهای نازنین و مردن ماهی‌ها و کشتن جنگلها و قتل‌عام انبوه مردمان از پیر و جوان و زن و مردجان به لب رسیده از ظلم و رنج وغصب حق زندگی معمولی از زندگان حتی در خیال کسی نمی‌گنجید.
وقتی پدرم مرد زندگی‌ها معمولی بود. پدرم موقع خوبی مرد.
15
زود گذشت. سه سال. و انگار امروز بود. آن پيش بيني سهمناكي كه در صورت ادامه سياستهاي ج ا مي ديد و مدام از آن هشدار مي داد و مي ترسيد اكنون بر سر ايران آمده. سايه كركس سراسر آسمان و زمين كشورمان را سياه كرده است. باز با تمام وجودم آرزو دارم كه بخش نهايي آن پيش بيني كه بيش از هرچيز مايه هراس و دلهره هايش بود به واقعيت درنيايد: تجزيه ايران.
*این عکس و عکسهای مشابه آن در فضای مجازی از من است
😢92
۲۷ خرداد سالروز ازدواج پوری و فوت مسعود است. برادر و خواهر دوقلویی که مردم یکی را مادر کتابداری نوین ایران لقب دادند و دیگری را پدر صنعت برق قدرت ایران. عاشقانه به مردمشان خدمت کردند و شگفتا که هر دو در یک گور آرمیدند. به روح عقیده‌ای ندارم. ولی می‌دانم که نام و یاد و خدماتشان در قلب‌ها و خاطرها و تاریخ این کشور همیشه خواهد ماند.
تورج که پرستاری هر دوشان را تا دم مرگ عاشقانه برعهده گرفت امسال هم در این روز مزارشان را زیارت کرد تا به گفته شفیعی کدکنی؛ تا نگویند که از یاد فراموشانند.
28