" نَواز
💚💙} Earth and Her Sky :
اینجا بود...
بازم مثل هرشب برگشته بود به آغوش امنی که داشت.
بعد از یک روز دراز که تا بیکران ها ادامه داشت اومده بود نفسی تازه کنه پیش عزیزترینش. هرنوازشی که به روی سرش کشیده میشد یک جون به جوناش اضاف میشد.
صداهایی مبهم توی گوشش بود ولی نمیتونست بفهمه چه معنی دارن.
عزیزترین اش{زمین}براش انگاری داشت لالایی میخوند تا خوابش ببره.
این آغوش نرم و گرمی که در اختیار داشت رو میپرستید.
{زمین}فقط ی چیز میدونست تو اون لحظه و اون این بود که بلو سایدش{آبی تریناش}برگشته باز به خونه مثل هرشب.
محکم تر به آغوشش کشید تا برای یک روز دیگه آماده اش کنه.نگاهی بهش انداخت و تو دلش ثانیه به ثانیه ی جزئیاتش رو حفظ کرد چون یک دونه که بیشتر ازش نداشت،داشت؟
شما چی،تا حالا آبی ترین داشتین؟
اینجا بود...
بازم مثل هرشب برگشته بود به آغوش امنی که داشت.
بعد از یک روز دراز که تا بیکران ها ادامه داشت اومده بود نفسی تازه کنه پیش عزیزترینش. هرنوازشی که به روی سرش کشیده میشد یک جون به جوناش اضاف میشد.
صداهایی مبهم توی گوشش بود ولی نمیتونست بفهمه چه معنی دارن.
عزیزترین اش{زمین}براش انگاری داشت لالایی میخوند تا خوابش ببره.
این آغوش نرم و گرمی که در اختیار داشت رو میپرستید.
{زمین}فقط ی چیز میدونست تو اون لحظه و اون این بود که بلو سایدش{آبی تریناش}برگشته باز به خونه مثل هرشب.
محکم تر به آغوشش کشید تا برای یک روز دیگه آماده اش کنه.نگاهی بهش انداخت و تو دلش ثانیه به ثانیه ی جزئیاتش رو حفظ کرد چون یک دونه که بیشتر ازش نداشت،داشت؟
شما چی،تا حالا آبی ترین داشتین؟
- پیام ناشناسی از شما :)
🍓17