🆎 ترجمه فیلم " پیکـان شکسته "
🔺بخش یازدهم
تام با کوچیس درباره صلح صحبت می کنه و کوچیس تردید داره در صورت صلح، مقام ارشد دیگری آن را نقض کند. تام میگه از کجا معلوم که شما سر حرفتون بمونید. کوچیس بهش میگه سرم بره قولم نمیره! تام میگه من میدونم اما اونها نمیدونن و اینکه هیچ صلحی تا زمانی که حسن نیتی نباشه به وجود نمیاد همه آمریکایی ها مثل ستوان قبلی که پیمان را شکست نیستند.
♦️کوچیس تام را به مراسم رقص دعوت میکنه و بهش میگه دوست من! هر روز چشمت سمت اون دختره... تو باید بفهمی که برای هر مردی مجازه که با زنی که شوهر داره یا جدا شده، دوستانه برخورد کنه اما نه با یک دوشیزه! اونم فردی مثل سانسیری!! این دختر قبلا خواسته شده و فکر میکنم بزودی ازدواج کنه... در ادامه مراسم، سانسیری تام را برای رقصیدن انتخاب میکنه و کوچیس میگه تو انتخاب شدی و اگر نری توهین محسوب میشه...
♦️در خلوت که دوباره تام و سانسیری همدیگر را می بینند سانسیری به تام میگه که نباید با هم دیده بشیم و تام میگه پس چرا منو برای رقص انتخاب کردی. سانسیری جواب میده چون تصمیم دیگری نمی تونستم بگیرم. تام میخواد که با خانواده سانسیری برای ازدواج با اون صحبت کنه که دختر مخالفت میکنه که این کار باعث دردسر میشه. در این حین کوچیس وارد میشه و میگه تا همین جا هم دردسرساز شده و به تام میگه: تو تام مثل یک برادر رفتار نکردی، من به تو گفتم این یک دختره! با اینحال باز هم تو باهاش راه میری.
تام میگه من اونو برای زندگی میخوام و هر کاری که یک شوهر باید انجام بده میدم. سانسیری که خواستگاری به نام ناهیلزی داره میگه من یکبار اونو جواب کردم و دوباره هم اینکارو خواهم کرد.
♦️وقتی کوچیس عزم دو جوان را برای باهم بودن میبینه میگه من خوشحالم راه درست را انتخاب کردید اما به تام میگه برای تو به این آسونی ها هم نیست تو یه آمریکایی هستی کجا میخوای زندگی کنی؟ اینجا؟ همیشه آپاچی هایی هستند که از سفیدها بخاطر رنجی که کشیدن متنفر هستند یا شاید هم به یک مکان خیلی دور بخوای بری، آیا سفیدپوستانی نیستند که بخاطر رنگ پوست همسرت ازش متنفر باشند؟ و به سانسیری میگه اونها مثل یک حیوون ناشناس بهت نگاه میکنن و جوک برات میسازن.
کوچیس به تام میگه گوش کن من ازت میخوام تا خوب فکر کنی، راهت پر از تلخیه! آیا بهتر نیست که تنها بمونی؟ تام هم جواب میده با اینکه دوستانه باهام صحبت کردی اما من میخوام با سانسیری ازدواج کنم. کوچیس میگه اینکار به این آسونی نیست، والدینش... تو باید بهترین میانجی گر را برای اینکار انتخاب کنی و تام از کوچیس میخواد که اون این کار رو براش انجام بده و اون میگه من امشب باهاشون صحبت میکنم در غیراینصورت وضعیت بدتر میشه تا الان دیگه همه فهمیدن و به کنایه میگه راز شما مثل رعد و برق بود و میگه با ناهیلزی هم صحبت می کنم اون قبلا بدشانسی آورده بود. تو میتونی تو کلبهات بمونی برای آدم های عاشق خوبه...
♦️کوچیس بعد از میانجیگری با پدر و مادر سانسیری به کلبه تام میاد و میگه تو اصلا در این زمینه شانش نداری و اونا مخالفت کردن، تام عصبی میشه میگه با خودم می برمش و اون باهام میاد. کوچیس میگه شوخی کرده و اونا پذیرفتن و بایستی ۳ تا اسب زین کرده برای شیربها بدی. تام میگه از توکسان میارم. کوچیس میگه نه من خودم اونا را برات فراهم میکنم میخوام اینکار رو برای دوستم انجام بدم. ماه کامل بعدی ازدواج میکنی این تصمیم مادر دختر هست. کوچیس به تام میگه برو توکسان و به نیت قلبی ژنرال پی ببر، من چند پیک میفرستم آپاچی های همه قبایل بیان اینجا بحث درباره صلح مسئله مهمی هست و به تنهایی من نمی تونم تصمیم بگیرم ممکنه مردم من قبول نکنن! هیچ قولی نمیدم. خوب بخوابی برادر من
🔪در نیمه های شب ناهیلزی که رقیب عشقی تام هست به قصد کشتن تام وارد کلبهاش میشه اما تام بیدار میشه و از خودش دفاع میکنه، کوچیس وارد کلبه میشه و چاقوی آپاچی را دست تام میبینه و متوجه قضیه میشه و به ناهیلزی میگه حمله به کسی که اینجا در امان هست یک کار غیرقانونیه، یک اشتباه محض و جبران ناشدنی!
کوچیس به تام میگه چیزی عوض نشده به توکسان برو و ده روز دیگه برگرد. ازت میخوام منو ببخشی بخاطر اینکه یکی از افراد من قول مرا شکست.
🔻کوچیس سپس به ناهیلزی میگه من در جنگ جنگجویی مثل تو نداشتم، زندگی ما گاهی به همدیگر متصل بود اما تموم شد. تو به مردم من خیانت کردی. و اونو مجازات میکنه و میکشه
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
🔺بخش یازدهم
تام با کوچیس درباره صلح صحبت می کنه و کوچیس تردید داره در صورت صلح، مقام ارشد دیگری آن را نقض کند. تام میگه از کجا معلوم که شما سر حرفتون بمونید. کوچیس بهش میگه سرم بره قولم نمیره! تام میگه من میدونم اما اونها نمیدونن و اینکه هیچ صلحی تا زمانی که حسن نیتی نباشه به وجود نمیاد همه آمریکایی ها مثل ستوان قبلی که پیمان را شکست نیستند.
♦️کوچیس تام را به مراسم رقص دعوت میکنه و بهش میگه دوست من! هر روز چشمت سمت اون دختره... تو باید بفهمی که برای هر مردی مجازه که با زنی که شوهر داره یا جدا شده، دوستانه برخورد کنه اما نه با یک دوشیزه! اونم فردی مثل سانسیری!! این دختر قبلا خواسته شده و فکر میکنم بزودی ازدواج کنه... در ادامه مراسم، سانسیری تام را برای رقصیدن انتخاب میکنه و کوچیس میگه تو انتخاب شدی و اگر نری توهین محسوب میشه...
♦️در خلوت که دوباره تام و سانسیری همدیگر را می بینند سانسیری به تام میگه که نباید با هم دیده بشیم و تام میگه پس چرا منو برای رقص انتخاب کردی. سانسیری جواب میده چون تصمیم دیگری نمی تونستم بگیرم. تام میخواد که با خانواده سانسیری برای ازدواج با اون صحبت کنه که دختر مخالفت میکنه که این کار باعث دردسر میشه. در این حین کوچیس وارد میشه و میگه تا همین جا هم دردسرساز شده و به تام میگه: تو تام مثل یک برادر رفتار نکردی، من به تو گفتم این یک دختره! با اینحال باز هم تو باهاش راه میری.
تام میگه من اونو برای زندگی میخوام و هر کاری که یک شوهر باید انجام بده میدم. سانسیری که خواستگاری به نام ناهیلزی داره میگه من یکبار اونو جواب کردم و دوباره هم اینکارو خواهم کرد.
♦️وقتی کوچیس عزم دو جوان را برای باهم بودن میبینه میگه من خوشحالم راه درست را انتخاب کردید اما به تام میگه برای تو به این آسونی ها هم نیست تو یه آمریکایی هستی کجا میخوای زندگی کنی؟ اینجا؟ همیشه آپاچی هایی هستند که از سفیدها بخاطر رنجی که کشیدن متنفر هستند یا شاید هم به یک مکان خیلی دور بخوای بری، آیا سفیدپوستانی نیستند که بخاطر رنگ پوست همسرت ازش متنفر باشند؟ و به سانسیری میگه اونها مثل یک حیوون ناشناس بهت نگاه میکنن و جوک برات میسازن.
کوچیس به تام میگه گوش کن من ازت میخوام تا خوب فکر کنی، راهت پر از تلخیه! آیا بهتر نیست که تنها بمونی؟ تام هم جواب میده با اینکه دوستانه باهام صحبت کردی اما من میخوام با سانسیری ازدواج کنم. کوچیس میگه اینکار به این آسونی نیست، والدینش... تو باید بهترین میانجی گر را برای اینکار انتخاب کنی و تام از کوچیس میخواد که اون این کار رو براش انجام بده و اون میگه من امشب باهاشون صحبت میکنم در غیراینصورت وضعیت بدتر میشه تا الان دیگه همه فهمیدن و به کنایه میگه راز شما مثل رعد و برق بود و میگه با ناهیلزی هم صحبت می کنم اون قبلا بدشانسی آورده بود. تو میتونی تو کلبهات بمونی برای آدم های عاشق خوبه...
♦️کوچیس بعد از میانجیگری با پدر و مادر سانسیری به کلبه تام میاد و میگه تو اصلا در این زمینه شانش نداری و اونا مخالفت کردن، تام عصبی میشه میگه با خودم می برمش و اون باهام میاد. کوچیس میگه شوخی کرده و اونا پذیرفتن و بایستی ۳ تا اسب زین کرده برای شیربها بدی. تام میگه از توکسان میارم. کوچیس میگه نه من خودم اونا را برات فراهم میکنم میخوام اینکار رو برای دوستم انجام بدم. ماه کامل بعدی ازدواج میکنی این تصمیم مادر دختر هست. کوچیس به تام میگه برو توکسان و به نیت قلبی ژنرال پی ببر، من چند پیک میفرستم آپاچی های همه قبایل بیان اینجا بحث درباره صلح مسئله مهمی هست و به تنهایی من نمی تونم تصمیم بگیرم ممکنه مردم من قبول نکنن! هیچ قولی نمیدم. خوب بخوابی برادر من
🔪در نیمه های شب ناهیلزی که رقیب عشقی تام هست به قصد کشتن تام وارد کلبهاش میشه اما تام بیدار میشه و از خودش دفاع میکنه، کوچیس وارد کلبه میشه و چاقوی آپاچی را دست تام میبینه و متوجه قضیه میشه و به ناهیلزی میگه حمله به کسی که اینجا در امان هست یک کار غیرقانونیه، یک اشتباه محض و جبران ناشدنی!
کوچیس به تام میگه چیزی عوض نشده به توکسان برو و ده روز دیگه برگرد. ازت میخوام منو ببخشی بخاطر اینکه یکی از افراد من قول مرا شکست.
🔻کوچیس سپس به ناهیلزی میگه من در جنگ جنگجویی مثل تو نداشتم، زندگی ما گاهی به همدیگر متصل بود اما تموم شد. تو به مردم من خیانت کردی. و اونو مجازات میکنه و میکشه
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 #فیلم_سرخپوستی
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش یازدهم - 11
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش یازدهم - 11
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🆎 ترجمه فیلم " پیکـان شکسته "
🔺بخش دوازدهم
تام در بازگشت به سرزمین آپاچی ها، ژنرال هاروارد را با خودش می آورد و می فهمد که چرا به اون میگن ژنرال مسیحی. تام دعا میکنه یک مصالحه معقولانه میان کوچیس و ژنرال اتفاق بیفته، هم برای کشورش و هم برای کوچیس و مردمش و بخاطر دختری که دوستش داره
💅 سانسیری داره خودشو برای ازدواج آماده میکنه، به تام میگه مادر من داخل کلبه است! فقط مدت کوتاهی می تونم ببینمت. به تام میگه من اینجا میشینم و تو اونجا، ما حتی دستامون نباید بهم بخوره و در طول روز خیلی سرم شلوغه، لباس هامو برای عروسی آماده کردم و باید یک کلبه مخصوص برای ماه عسل مون درست کنم... دور از همه؛ تقریبا دیگه کلبهای را که قراره توش زندگی کنیم را ساختم. تو همه این مراحل مادرم کمکم میکنه و بهم یاد میده
☮ گردهمایی صلح ۴ روز طول میکشه و از تام و ژنرال میخوان که برای اولین بار به محل توافق بروند و اونا با افراد مهم قبایل آپاچی که از آریزونا و نیومکزیکو آمده بودن آشنا بشن. قرار بود که اونها با کوچیس درباره صلح تصمیم گیری کنند.
🗺 کوچیس خطاب به افراد حاضر در جمع میگه برادر سفیدپوست من میخواد چیزی رو بهتون بگه. تام توضیح میده که نقشه جغرافیایی چی هست و اینکه در اون تا 50 هزار مایل مربع، قلمرو آپاچی ها، مورد قبول آنها را نشان میده و قراره که این نقشه به واشنگتن بره جایی که رهبر همه سفیدپوست ها اونجاست.
🛡 یکی از سرخپوستان می پرسه اگر ما این معاهده با آمریکایی ها را قبول کنیم باز هم میتونیم به مکزیکی ها حمله کنیم؟ که ژنرال پاسخ میده جنگی علیه مکزیکی ها نباید باشه و باز سوال میشه اگر رهبر سفیدپوست ها بمیره چه اتفاقی میفته؟ که ژنرال میگه معاهده اون توسط جانشینانش ادامه پیدا میکنه و سرخپوست دیگری می پرسه اگر به فرض یک سرخپوست بخواد از سرزمین ما آهن زرد(طلا) ببره، می تونیم بکشیمش؟ و باز ژنرال پاسخ میده که چنین آدمی را باید دستگیر کنید و به ارتش ما تحویل بدید تا محاکمه و مجازات بشه. در ادامه کوچیس می پرسه اگر نخواست دستگیر بشه و یکی از افراد منو بکشه چی؟ ژنرال میگه در مناطق شما اگر از افراد شما را بکشه، دارش میزنیم. کوچیس میگه این برای من دیدنیه و همه می خندن... در پایان کوچیس به ژنرال میگه شما میتونید برید، ما شما رو از تصمیم مون مطلع می کنیم.
♦️سپس یکی از آپاچی ها به کوچیس اعتراض میکنه و میگه مناطق ما رو روی نقشه برامون مشخص کردن و ما هم نمی تونیم به مکزیک بریم، همینطوری قلمرو ما کوچک هست و چطور آذوقه، پتو و اسب گیر بیاریم اگر از مکزیک نگیریم؟ کوچیس میگه دولت آمریکا بهمون دام میده، ما پرورش شون میدیم و میتونم از این راه تجارت کنیم. مرد آپاچی با تمسخر حرف های کوچیس میگه حرف های زنانه... این روش آپاچی ها نیست که مادربزرگ گاوها و گوسفندها بشن! کوچیس حس جنگیدنش را از دست داده و آماده تسلیم شده، اون میخواد پیروزی های ما رو نادیده بگیره... ما به همچین صلح اشتباهی نیاز نداریم، اما به یک رهبر جدید چرا!!
کوچیس جوابش رو میده: آمریکایی ها هم رمه دارن اما این دلیل بر ضعیف بودنشون نیست، چرا نباید آپاچی ها روش های جدیدی را یاد بگیرن. تغییر کردن آسان نیست اما گاهی لازمه آدم تغییر کنه. آمریکایی ها هر روز قویتر میشن در حالیکه ما داریم ضعیف تر میشیم. اگر باد شدیدی بوزد یک درخت باید انعطاف پذیر باشه یا اینکه از ریشه کنده بشه. من برای ۳ ماه این پیشنهاد رو امتحان میکنم.
⚜ من این '' پیـکان '' را میشکنم و راه صلح را در پیش میگیرم.
امشب به ژنرال آمریکایی قول و تعهد خودم را اعلام میکنم، اونایی که با من هستند باید به قول من وفادار بمونن و بقیه هم میتونن برن و دیگه برادر من نیستند. اگر هم تعداد مخالفین بیشتر از موافقین باشه من دیگه رئیس تون نیستم. سپس کوچیس به افرادی که جدا شدهاند میگه زن و بچه و اسب ها و اسلحههاتون را بردارید و قلمرو ما را ترک کنید.
🔻مرد آپاچی میگه من حتی اسمم را هم ترک میکنم و از حالا به بعد دیگه یک چیریکوا نیستم و نامی که دشمنان مکزیکی بهم میدن را انتخاب میکنم، از این به بعد من جرانیمو هستم! کوچیس هم بهشون میگه اگر جرانیمو و افرادش دوباره پا به قلمرو ما بگذارن باید با اسلحههاشون بیان!!
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
🔺بخش دوازدهم
تام در بازگشت به سرزمین آپاچی ها، ژنرال هاروارد را با خودش می آورد و می فهمد که چرا به اون میگن ژنرال مسیحی. تام دعا میکنه یک مصالحه معقولانه میان کوچیس و ژنرال اتفاق بیفته، هم برای کشورش و هم برای کوچیس و مردمش و بخاطر دختری که دوستش داره
💅 سانسیری داره خودشو برای ازدواج آماده میکنه، به تام میگه مادر من داخل کلبه است! فقط مدت کوتاهی می تونم ببینمت. به تام میگه من اینجا میشینم و تو اونجا، ما حتی دستامون نباید بهم بخوره و در طول روز خیلی سرم شلوغه، لباس هامو برای عروسی آماده کردم و باید یک کلبه مخصوص برای ماه عسل مون درست کنم... دور از همه؛ تقریبا دیگه کلبهای را که قراره توش زندگی کنیم را ساختم. تو همه این مراحل مادرم کمکم میکنه و بهم یاد میده
☮ گردهمایی صلح ۴ روز طول میکشه و از تام و ژنرال میخوان که برای اولین بار به محل توافق بروند و اونا با افراد مهم قبایل آپاچی که از آریزونا و نیومکزیکو آمده بودن آشنا بشن. قرار بود که اونها با کوچیس درباره صلح تصمیم گیری کنند.
🗺 کوچیس خطاب به افراد حاضر در جمع میگه برادر سفیدپوست من میخواد چیزی رو بهتون بگه. تام توضیح میده که نقشه جغرافیایی چی هست و اینکه در اون تا 50 هزار مایل مربع، قلمرو آپاچی ها، مورد قبول آنها را نشان میده و قراره که این نقشه به واشنگتن بره جایی که رهبر همه سفیدپوست ها اونجاست.
🛡 یکی از سرخپوستان می پرسه اگر ما این معاهده با آمریکایی ها را قبول کنیم باز هم میتونیم به مکزیکی ها حمله کنیم؟ که ژنرال پاسخ میده جنگی علیه مکزیکی ها نباید باشه و باز سوال میشه اگر رهبر سفیدپوست ها بمیره چه اتفاقی میفته؟ که ژنرال میگه معاهده اون توسط جانشینانش ادامه پیدا میکنه و سرخپوست دیگری می پرسه اگر به فرض یک سرخپوست بخواد از سرزمین ما آهن زرد(طلا) ببره، می تونیم بکشیمش؟ و باز ژنرال پاسخ میده که چنین آدمی را باید دستگیر کنید و به ارتش ما تحویل بدید تا محاکمه و مجازات بشه. در ادامه کوچیس می پرسه اگر نخواست دستگیر بشه و یکی از افراد منو بکشه چی؟ ژنرال میگه در مناطق شما اگر از افراد شما را بکشه، دارش میزنیم. کوچیس میگه این برای من دیدنیه و همه می خندن... در پایان کوچیس به ژنرال میگه شما میتونید برید، ما شما رو از تصمیم مون مطلع می کنیم.
♦️سپس یکی از آپاچی ها به کوچیس اعتراض میکنه و میگه مناطق ما رو روی نقشه برامون مشخص کردن و ما هم نمی تونیم به مکزیک بریم، همینطوری قلمرو ما کوچک هست و چطور آذوقه، پتو و اسب گیر بیاریم اگر از مکزیک نگیریم؟ کوچیس میگه دولت آمریکا بهمون دام میده، ما پرورش شون میدیم و میتونم از این راه تجارت کنیم. مرد آپاچی با تمسخر حرف های کوچیس میگه حرف های زنانه... این روش آپاچی ها نیست که مادربزرگ گاوها و گوسفندها بشن! کوچیس حس جنگیدنش را از دست داده و آماده تسلیم شده، اون میخواد پیروزی های ما رو نادیده بگیره... ما به همچین صلح اشتباهی نیاز نداریم، اما به یک رهبر جدید چرا!!
کوچیس جوابش رو میده: آمریکایی ها هم رمه دارن اما این دلیل بر ضعیف بودنشون نیست، چرا نباید آپاچی ها روش های جدیدی را یاد بگیرن. تغییر کردن آسان نیست اما گاهی لازمه آدم تغییر کنه. آمریکایی ها هر روز قویتر میشن در حالیکه ما داریم ضعیف تر میشیم. اگر باد شدیدی بوزد یک درخت باید انعطاف پذیر باشه یا اینکه از ریشه کنده بشه. من برای ۳ ماه این پیشنهاد رو امتحان میکنم.
⚜ من این '' پیـکان '' را میشکنم و راه صلح را در پیش میگیرم.
امشب به ژنرال آمریکایی قول و تعهد خودم را اعلام میکنم، اونایی که با من هستند باید به قول من وفادار بمونن و بقیه هم میتونن برن و دیگه برادر من نیستند. اگر هم تعداد مخالفین بیشتر از موافقین باشه من دیگه رئیس تون نیستم. سپس کوچیس به افرادی که جدا شدهاند میگه زن و بچه و اسب ها و اسلحههاتون را بردارید و قلمرو ما را ترک کنید.
🔻مرد آپاچی میگه من حتی اسمم را هم ترک میکنم و از حالا به بعد دیگه یک چیریکوا نیستم و نامی که دشمنان مکزیکی بهم میدن را انتخاب میکنم، از این به بعد من جرانیمو هستم! کوچیس هم بهشون میگه اگر جرانیمو و افرادش دوباره پا به قلمرو ما بگذارن باید با اسلحههاشون بیان!!
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 #فیلم_سرخپوستی
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش دوازدهم - 12
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش دوازدهم - 12
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🆎 ترجمه فیلم " پیکـان شکسته "
🔺بخش سیزدهم
هیچکس از این معاهده خوشحال نبود، هنوز افرادی بودند که فکر میکردن کوچیس یک آدمکش دروغگو هست و تا زمانیکه کشته نشه صلحی نمی تونه باشه؛ اما ۹۰ روز آتش بس شروع شده بود. دو روز بعد اولین دلیجان، توکسان را ترک کرد و من (تام) با اونها تا مقر آپاچی ها هم مسیر شدم.
در زمانی که تام و همراهانش برای استراحت اتراق می کنند به سورچی دلیجان شلیک می شود. تام به همراهانش میگه این کار کوچیس نیست بلکه کار یک گروه خائن سرخپوست هست و با وجود اینکه تعدادشون کمه ما رو غافلگیر کردن و کاملا هم مسلح اند و هدفشون اینکه سلاحهای ما را بدست بیارن و ما رو این پایین گیر انداختن و منتظرن شب بشه...
🔻تام میگه به سمت تپهها شلیک کنید تا من برخلاف جهت رودخانه برم و با دود علامت بدم. با اینکار سرخپوست ها اونجا را ترک کرده و دست از محاصره برمیدارند.
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
🔺بخش سیزدهم
هیچکس از این معاهده خوشحال نبود، هنوز افرادی بودند که فکر میکردن کوچیس یک آدمکش دروغگو هست و تا زمانیکه کشته نشه صلحی نمی تونه باشه؛ اما ۹۰ روز آتش بس شروع شده بود. دو روز بعد اولین دلیجان، توکسان را ترک کرد و من (تام) با اونها تا مقر آپاچی ها هم مسیر شدم.
در زمانی که تام و همراهانش برای استراحت اتراق می کنند به سورچی دلیجان شلیک می شود. تام به همراهانش میگه این کار کوچیس نیست بلکه کار یک گروه خائن سرخپوست هست و با وجود اینکه تعدادشون کمه ما رو غافلگیر کردن و کاملا هم مسلح اند و هدفشون اینکه سلاحهای ما را بدست بیارن و ما رو این پایین گیر انداختن و منتظرن شب بشه...
🔻تام میگه به سمت تپهها شلیک کنید تا من برخلاف جهت رودخانه برم و با دود علامت بدم. با اینکار سرخپوست ها اونجا را ترک کرده و دست از محاصره برمیدارند.
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 #فیلم_سرخپوستی
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش سیزدهم - 13
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش سیزدهم - 13
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🆎 ترجمه فیلم " پیکـان شکسته "
🔺بخش چهاردهم
کوچیس به ۱۲ روزی که از صلح گذشته اشاره میکنه و به تام میگه هنوز برای خوشحال شدن زوده، بعد میگه حالا باید این موضوع را فراموش کنی و به فکر عروسیت باشی. اینجا ♥️ (به قلبش اشاره میکنه) مراسم عشق برگزار میشه، مابقی اون هم مختصره، وقتشه...
⭕️ برگزار کننده مراسم عقد میگه: به خانمی که میخواد ازدواج کنه بگویید بیاد اینجا، سپس میگه مردی که قراره با این خانم ازدواج کنه بیاد و در کنارش بنشینه... دست چپ (عروس) ، دست راست (داماد) با خراشی روی دستان آن دو و بستن دستانشان با بند به یکدیگر اعلام میکنه روی زمین زانو بزنید:
🅱 و اکنون خون شما با هم ترکیب میشود
🌧 دیگر برای شما بارانی نیست چرا که هریک سرپناه دیگری میباشید
🔥 و برای شما سردی وجود ندارد زیرا که هر دو گرمابخش یکدیگرید و دیگر تنها نیستید
⏱ از حالا تا ابد دیگر تنها نیستید دو جسم هستید اما یک خون در بدن شما جاریست
🦄 حالا سوار بر اسب سفید شوید و به مکان مخفی خود بروید.
🔔 سانسیری به تام میگه ببین که شامگاه چقدر برای ما زیبا و لذت بخشه، تمام شب به صدای نهـر گوش میدیم و به صدای زنگ ها که در قلب من به صدا دراومدن...
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
🔺بخش چهاردهم
کوچیس به ۱۲ روزی که از صلح گذشته اشاره میکنه و به تام میگه هنوز برای خوشحال شدن زوده، بعد میگه حالا باید این موضوع را فراموش کنی و به فکر عروسیت باشی. اینجا ♥️ (به قلبش اشاره میکنه) مراسم عشق برگزار میشه، مابقی اون هم مختصره، وقتشه...
⭕️ برگزار کننده مراسم عقد میگه: به خانمی که میخواد ازدواج کنه بگویید بیاد اینجا، سپس میگه مردی که قراره با این خانم ازدواج کنه بیاد و در کنارش بنشینه... دست چپ (عروس) ، دست راست (داماد) با خراشی روی دستان آن دو و بستن دستانشان با بند به یکدیگر اعلام میکنه روی زمین زانو بزنید:
🅱 و اکنون خون شما با هم ترکیب میشود
🌧 دیگر برای شما بارانی نیست چرا که هریک سرپناه دیگری میباشید
🔥 و برای شما سردی وجود ندارد زیرا که هر دو گرمابخش یکدیگرید و دیگر تنها نیستید
⏱ از حالا تا ابد دیگر تنها نیستید دو جسم هستید اما یک خون در بدن شما جاریست
🦄 حالا سوار بر اسب سفید شوید و به مکان مخفی خود بروید.
🔔 سانسیری به تام میگه ببین که شامگاه چقدر برای ما زیبا و لذت بخشه، تمام شب به صدای نهـر گوش میدیم و به صدای زنگ ها که در قلب من به صدا دراومدن...
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 #فیلم_سرخپوستی
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش چهاردهم - 14
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش چهاردهم - 14
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🆎 ترجمه فیلم " پیکـان شکسته "
🔺بخش پانزدهم
🌤 روز بعد تام در کنار برکه و در زیر آفتاب دراز کشیده، سانسیری بهش میگه خوابی؟ اون میگه نه چونکه خوشحالم ساکتم. می ترسم اگر دهنم رو باز کنم خوشحالیمون بخاطر یک صدای مضحک از بین بره مثل ''یهـوو'' سانسیری میگه این یعنی چی؟! تام میگه این یک کلمه آمریکاییه که فکر میکنم توسط آدم ساخته شد وقتی حوا را دید! سانسیری میگه اونا کی هستند؟ تام میگه نمیدونی؟! و اون میگه جهان خیلی بزرگه و من کم میدونم. آیا ممکنه یک روزی از من خسته بشی و برگردی پیش مردمت؟ تام بهش میگه اصلا فکر جالبی نبود دیگه همچین فکری نکن! تو مردم من هستی.
💛 سانسیری میگه میشه هرازگاهی این حرف رو بهم بگی... هر روز زندگیمون بهت میگم من همیشه این دقایق رو در زندگیم به خاطر دارم.
🔻سانسیری میگه با هم یاد میکنیم، در سکوت شب در موردش صحبت میکنیم و شاید روزی بچههامون رو سوار بر اسب سفید ببینیم.
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
🔺بخش پانزدهم
🌤 روز بعد تام در کنار برکه و در زیر آفتاب دراز کشیده، سانسیری بهش میگه خوابی؟ اون میگه نه چونکه خوشحالم ساکتم. می ترسم اگر دهنم رو باز کنم خوشحالیمون بخاطر یک صدای مضحک از بین بره مثل ''یهـوو'' سانسیری میگه این یعنی چی؟! تام میگه این یک کلمه آمریکاییه که فکر میکنم توسط آدم ساخته شد وقتی حوا را دید! سانسیری میگه اونا کی هستند؟ تام میگه نمیدونی؟! و اون میگه جهان خیلی بزرگه و من کم میدونم. آیا ممکنه یک روزی از من خسته بشی و برگردی پیش مردمت؟ تام بهش میگه اصلا فکر جالبی نبود دیگه همچین فکری نکن! تو مردم من هستی.
💛 سانسیری میگه میشه هرازگاهی این حرف رو بهم بگی... هر روز زندگیمون بهت میگم من همیشه این دقایق رو در زندگیم به خاطر دارم.
🔻سانسیری میگه با هم یاد میکنیم، در سکوت شب در موردش صحبت میکنیم و شاید روزی بچههامون رو سوار بر اسب سفید ببینیم.
🏹 کانال ســرخپوسـتان 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans 🦅
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 #فیلم_سرخپوستی
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش پانزدهم - 15
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🏜 پیکـان شـکسـته 🏹
🔸 بخش پانزدهم - 15
🔺زبان اصلـی
Ⓜ️ @NativeAmericans
#اختصاصی کانال ســرخپوسـتان 🏹
🔺 جف چندلِر در نقش کوچیس
🔺 جیمـز استوارت در نقش تام
🔺 دِبرا پاگت در نقش سانسیری
🎥 در فیلم " پیکان شکسته " 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans
🔺 جیمـز استوارت در نقش تام
🔺 دِبرا پاگت در نقش سانسیری
🎥 در فیلم " پیکان شکسته " 🏹
Ⓜ️ @NativeAmericans