Forwarded from هفت کشور 🌎
جغرافیای کهن و اقوام گمشده:
براستی بومیانی چون سرخپوستان از اقوام گمشده بشری بودند که حدود پنج قرن است که آشکار شدند! این مردمان چون از تمدنهای آسیا و اروپا بدور بودند هنوز باورهای کهن را با خود داشتند مثلا" هنوز در میان آنان طبیعت مقدس و دارای روح یکپارچه و شعور فراگیر است.
این باورها چندان عجیب نیستند و در گذشته های دور در اوستا و وداها و حتی سایر کتابهای مقدس جدید تر این احترام به عناصر گیتی دیده میشود. ما در ادیان شناخته شده گیتی هنوز پیوند ایزدان با طبیعت را بخوبی میبینیم. مثلا در کتب دینی، خداوند بارها به کوهها و آسمان و خورشید و زمین و حتی جانوران به احترام نگریسته و حتی گاه به آن سوگند یاد میکند... همانطور که میدانید این موارد کم نیستند و بحث بسیار گسترده ایی دارد و در این اندک هم نمیگنجد...
اما آنچه روی سخن ماست این است که: مطالعه در آثار کهن بومیان از این دیدگاه میتواند ما را به سرچشمه های فرهنگ و جغرافیای کهن بشر نزدیک گرداند اگر چه در این پنج قرن تقریبا" همه این فرهنگ و زبان و آثار کهن آمریکا و حتی آفریقا توسط کاشفان اروپایی از میان رفت و دچار آمیختگی شد! اما هنوز مطالعه باقیمانده این فرهنگها میتواند ما را به روزگاری که همه گیتی به هم پیوند داشته و دارای فرهنگ و آداب و رسوم نزدیک به هم بوده اند رهنمون سازد.
اکنون آنچه مسلم شده: هر چه به عمق تاریخ پیش میرویم شباهت آداب و رسوم، باورها و فرهنگ اقوام گیتی بیشتر و بیشتر میشود. و برای کشف این راز چاره ایی جز نگاه دوباره به افسانه ها و اسطوره ها و فرهنگ بومیان کهن نداریم.
براستی بومیانی چون سرخپوستان از اقوام گمشده بشری بودند که حدود پنج قرن است که آشکار شدند! این مردمان چون از تمدنهای آسیا و اروپا بدور بودند هنوز باورهای کهن را با خود داشتند مثلا" هنوز در میان آنان طبیعت مقدس و دارای روح یکپارچه و شعور فراگیر است.
این باورها چندان عجیب نیستند و در گذشته های دور در اوستا و وداها و حتی سایر کتابهای مقدس جدید تر این احترام به عناصر گیتی دیده میشود. ما در ادیان شناخته شده گیتی هنوز پیوند ایزدان با طبیعت را بخوبی میبینیم. مثلا در کتب دینی، خداوند بارها به کوهها و آسمان و خورشید و زمین و حتی جانوران به احترام نگریسته و حتی گاه به آن سوگند یاد میکند... همانطور که میدانید این موارد کم نیستند و بحث بسیار گسترده ایی دارد و در این اندک هم نمیگنجد...
اما آنچه روی سخن ماست این است که: مطالعه در آثار کهن بومیان از این دیدگاه میتواند ما را به سرچشمه های فرهنگ و جغرافیای کهن بشر نزدیک گرداند اگر چه در این پنج قرن تقریبا" همه این فرهنگ و زبان و آثار کهن آمریکا و حتی آفریقا توسط کاشفان اروپایی از میان رفت و دچار آمیختگی شد! اما هنوز مطالعه باقیمانده این فرهنگها میتواند ما را به روزگاری که همه گیتی به هم پیوند داشته و دارای فرهنگ و آداب و رسوم نزدیک به هم بوده اند رهنمون سازد.
اکنون آنچه مسلم شده: هر چه به عمق تاریخ پیش میرویم شباهت آداب و رسوم، باورها و فرهنگ اقوام گیتی بیشتر و بیشتر میشود. و برای کشف این راز چاره ایی جز نگاه دوباره به افسانه ها و اسطوره ها و فرهنگ بومیان کهن نداریم.
Forwarded from هفت کشور 🌎
در بالا برخی از نقوش گلیمهای سرخپوستان ناواهو را میبینید که بسیار شبیه نقوش ایرانی است☝️
🔺 گلیم زیبای سرخپوسـتی با طرحهای سنتی و نماد گـردونه مهـر / سواستیکا (صليب شکسته) و شباهت آن گلیمهای به ایرانی
Ⓜ️ @NativeAmericans
Ⓜ️ @NativeAmericans
Cherry Blossom Moon
Douglas Blue Feather
🔥 #موسیقی_سرخپوستی 🔥
🎼 قطعـه :
Cherry Blossom Moon
🎼 آلبـوم :
Best of Douglas Blue Feather
Ⓜ️ @NativeAmericans
🎼 قطعـه :
Cherry Blossom Moon
🎼 آلبـوم :
Best of Douglas Blue Feather
Ⓜ️ @NativeAmericans
🔺 پر نشانه پرواز است و نماد ارتباط انسان با ابعاد بالاتر. همچنین نماد آگاهی و پرنده روحی شخص یا عقاب است. پر همچنین سمبل آزادی ذهن و قلب است و به معنی قدرت و اطمینان است. به این معنی است که روح شما ناب و نورانی است. همینطور نشانه هدیه و برکت آگاهیهای طبیعت نیز هست.
#آلایا_از_پلیادین
Ⓜ️ @NativeAmericans
#آلایا_از_پلیادین
Ⓜ️ @NativeAmericans
سرخپوستان
Photo
🔺 در ماه پیدا شدن علف سرخ (فروردین) در حدود ۳۰ تیپی ما، اردو را برچیدند و به سمت بلک هیلز (تپههای سیاه) راه افتادند تا برای تیپی دیرک ببرند.
🦅 ما راه افتادیم طرف دهانه رود هورس هِد کاتینگ کریک و در مدتی که آنجا اردو زده بودیم یک روز من تنها از دهکده بیرون رفتم که صدای یک عقاب خالخالی به گوشم خورد. به آسمان نگاه کردم و آنجا دیدمش، بالای سرم پرواز میکرد. باز آن حال عجیب سخت در من پیدا شد و به نظرم آمد چند لحظهای در شهودم بودم.
🦌 از آنجا باز کوچ کردیم به بوفالو گپ و من و پدرم دو نفری به جستجوی گوزن بیرون رفتیم. از میان جنگل گذشتیم تا به بالای تپه بزرگی برسیم، و این برای پدرم سخت بود زیرا او از آن زخم نبرد صد کشته میلنگید. به بالای تپه که رسیدیم، پدرم پایین را نگاه کرد و گفت: «چند گوزن آنجا هست. تو اینجا بمان تا من آنها را دور بزنم.» سپس آن حال عجیب باز در من پیدا شد، و بی آنکه دلیلش را بدانم گفتم نه، پدر اینجا بمان؛ چون دارند آنها را برای ما میآورند. سخت نگاهم کرد و گفت: کی آنها را دارد میآورد؟ جوابی نداشتم و بعد از آن که باز نگاه سختی به من انداخت، گفت: باشد پسـرم. بنابراین در میان علفها دراز کشیدیم و منتظر ماندیم. گوزنها به سوی ما آمدند و پدرم دو تای آنها را گرفت.
🥩 وقتی که آنها را شقه میکردیم و من داشتم جگر میخوردم، از اینکه آن دو حیوان را کشته بودیم افسوس خوردم و با خود گفتم که در عوض باید کاری بکنیم. گفتم: پدر، آیا نباید یکی از اینها را به چیزهای وحشی پیشکش کنیم؟ بار دیگر نگاه سختی به من انداخت. بعد سر یکی از گوزنها را رو به شرق و صورتش را رو به غرب گذاشت، دستش را بلند کرد و چهار بار فریاد کرد هِی-هی و اینطور نیایش کرد:
«ای پدربزرگ، ای روح بزرگ، بنگر مـرا!
این را به همـه حـیوانات وحشی که گوشت میخورند پیشکش میکنم. باشد که مردم من زندگی کنند و کودکان در فراوانی بزرگ شوند.»
#گوزن_سیاه مرد مقدس قبیله اوگلالاسـو
📙 کتاب گوزن سیاه سخن میگوید ص ۶۹
Ⓜ️ @NativeAmericans
🦅 ما راه افتادیم طرف دهانه رود هورس هِد کاتینگ کریک و در مدتی که آنجا اردو زده بودیم یک روز من تنها از دهکده بیرون رفتم که صدای یک عقاب خالخالی به گوشم خورد. به آسمان نگاه کردم و آنجا دیدمش، بالای سرم پرواز میکرد. باز آن حال عجیب سخت در من پیدا شد و به نظرم آمد چند لحظهای در شهودم بودم.
🦌 از آنجا باز کوچ کردیم به بوفالو گپ و من و پدرم دو نفری به جستجوی گوزن بیرون رفتیم. از میان جنگل گذشتیم تا به بالای تپه بزرگی برسیم، و این برای پدرم سخت بود زیرا او از آن زخم نبرد صد کشته میلنگید. به بالای تپه که رسیدیم، پدرم پایین را نگاه کرد و گفت: «چند گوزن آنجا هست. تو اینجا بمان تا من آنها را دور بزنم.» سپس آن حال عجیب باز در من پیدا شد، و بی آنکه دلیلش را بدانم گفتم نه، پدر اینجا بمان؛ چون دارند آنها را برای ما میآورند. سخت نگاهم کرد و گفت: کی آنها را دارد میآورد؟ جوابی نداشتم و بعد از آن که باز نگاه سختی به من انداخت، گفت: باشد پسـرم. بنابراین در میان علفها دراز کشیدیم و منتظر ماندیم. گوزنها به سوی ما آمدند و پدرم دو تای آنها را گرفت.
🥩 وقتی که آنها را شقه میکردیم و من داشتم جگر میخوردم، از اینکه آن دو حیوان را کشته بودیم افسوس خوردم و با خود گفتم که در عوض باید کاری بکنیم. گفتم: پدر، آیا نباید یکی از اینها را به چیزهای وحشی پیشکش کنیم؟ بار دیگر نگاه سختی به من انداخت. بعد سر یکی از گوزنها را رو به شرق و صورتش را رو به غرب گذاشت، دستش را بلند کرد و چهار بار فریاد کرد هِی-هی و اینطور نیایش کرد:
«ای پدربزرگ، ای روح بزرگ، بنگر مـرا!
این را به همـه حـیوانات وحشی که گوشت میخورند پیشکش میکنم. باشد که مردم من زندگی کنند و کودکان در فراوانی بزرگ شوند.»
#گوزن_سیاه مرد مقدس قبیله اوگلالاسـو
📙 کتاب گوزن سیاه سخن میگوید ص ۶۹
Ⓜ️ @NativeAmericans