🔺 مراسم ازدواج 💍
برگزاری یک #ازدواج مهم را رئیس قبیله با کمک همسرش به عهده میگرفت. او یک #چپق را دست به دست میچرخاند تا همه بتوانند یک پُک در کشیدن آن شریک شوند. به این ترتیب دو خانواده به طور علنی با هم متحد میشدند تا اختلاف نظرهای گذشته یا آینده را کنار بگذارند و با اتحاد در کنار یکدیگر بایستند. سپس رئیس قبیله در یک سخنرانی به آن زوج توصیههایی مینمود و خصوصیات خوب هریک را یادآور میشد، پس از آن شروع آیندهای سعادتآمیز را به آنها تبریک میگفت.
#کبوتر_سوگوار – سالیش
📕 کتاب سرخپوستان بزرگ میگویند
Ⓜ️ @NativeAmericans
برگزاری یک #ازدواج مهم را رئیس قبیله با کمک همسرش به عهده میگرفت. او یک #چپق را دست به دست میچرخاند تا همه بتوانند یک پُک در کشیدن آن شریک شوند. به این ترتیب دو خانواده به طور علنی با هم متحد میشدند تا اختلاف نظرهای گذشته یا آینده را کنار بگذارند و با اتحاد در کنار یکدیگر بایستند. سپس رئیس قبیله در یک سخنرانی به آن زوج توصیههایی مینمود و خصوصیات خوب هریک را یادآور میشد، پس از آن شروع آیندهای سعادتآمیز را به آنها تبریک میگفت.
#کبوتر_سوگوار – سالیش
📕 کتاب سرخپوستان بزرگ میگویند
Ⓜ️ @NativeAmericans
🌀 نمادشناسی سرخپوستان / حیوانات
🔺 سگ آبی معانی متفاوتی برای قبیلههای مختلف سرخپوست دارد، برخی از آنها سگ آبی را نماد سختکوشی و پشتکار میدیدند، در حالی که بقیه آن را نماد خودخواهی و لجاجت میدانستند. برای قبایل مناطق آلاسکایی هم نماد موفقیت در شکار بود.
#سگ_آبی #نمادشناسی #توتم
Ⓜ️ @NativeAmericans
🔺 سگ آبی معانی متفاوتی برای قبیلههای مختلف سرخپوست دارد، برخی از آنها سگ آبی را نماد سختکوشی و پشتکار میدیدند، در حالی که بقیه آن را نماد خودخواهی و لجاجت میدانستند. برای قبایل مناطق آلاسکایی هم نماد موفقیت در شکار بود.
#سگ_آبی #نمادشناسی #توتم
Ⓜ️ @NativeAmericans
سرخپوستان
Photo
🔸 گوزن سیاه، زمانی در سن ۹ سالگی به شهودی عظیم دست یافت که سخت بیمار بود و به مدت دوازده روز همچون مردگان در بستر افتاده بود. او شرح حال خود را پس از هشیاری و درمانش توسط شمن قبیله چنین بازگو میکند:
وقتی که به نزد پدر و مادرم برگشته و آنجا توی تیپیمان نشسته بودم، هنوز تمام صورت و دست و پایم بدجوری ورم داشت اما روی هم رفته حس میکردم که حالم خوب است و دلم میخواست که همان موقع بلند شوم و اینجا و آنجا بدوم. اما پدر و مادرم نمیگذاشتند. میگفتند من دوازده روز بیمار بودم و تمام وقت مثل مردهها آنجا افتاده بودم و #جوینده_گردباد که عموی #ایستاده_خرس و طبیب مقدس بود، مرا به زندگی برگرداند. من میدانستم که نیاکانی که در تیپی رنگینکمان درخشان بودند مرا شفا داده بودند؛ اما از گفتنش میترسیدم. پدرم بهترین اسبش را به جوینده گردباد داد برای اینکه درمانم کرده بود. مردم زیادی به دیدنم میآمدند و از نیروی بزرگ جوینده گردباد سخن میگفتند که مرا موقعی که کم و بیش مثل مردهها بودم به یکباره خوب کرده بود.
همه از زنده بودنم خوشحال بودند اما من همان طور که آنجا دراز کشیده بودم دائماً به فکر چیزهایی بودم که دیده بودم و جای عجیبی که رفته بودم، خیلی غمگین بودم؛ چون به نظر من همه میبایست در این باره بدانند اما من از گفتنش هراس داشتم چون میدانستم هیچکس باور نخواهد کرد زیرا کوچک بودم و تنها نه سال داشتم. همانطور که همانجا دراز کشیده بودم و به شهودم فکر میکردم، میتوانستم دوباره تمامش را ببینم و معنای آن را با جزیی از وجودم حس کنم؛ جزیی که همچون نیرویی عجیب در تنم میدرخشید. اما بعد آن جزء از وجودم که حرف میزد سعی میکرد برای آن معنا کلماتی بسازد، آن موقع بود که آن معنا مانند مِـه از من دور میشد.
غروب روزی که برگشتم، جوینده گردباد که حالا نامش بر سر زبانها افتاده بود و برای معالجه من اسب خوبی گرفته بود، به تیپی ما آمد. نشست و به طور عجیبی مدتی نگاهم کرد و بعد رو به پدرم کرد و گفت:
«پسرت به طرز مقدسی آنجا نشسته. من نمیدانم معنی این چیست اما او باید کار خاصی را به انجام برساند، چون درست موقعی که پا به تیپی گذاشتم در سراپایش نیرویی مثل روشنایی دیدم!»
در آن مدت او سخت نگاهم میکرد، دلم میخواست بلند شوم و فرار کنم، چون میترسیدم در چشمم نگاه کند و شهودم را ببیند و آن را به شکل نادرستی بازگو کند و شاید آنگاه مردم مرا دیوانه بخوانند...
اطرافم همه چیز به نظر عجیب و خیلی دور به نظر میآمد. به یاد دارم که دوازده روز پس از آن (مکاشفه- شهـود) میخواستم تنها باشم و اینطور به نظر میآمد که به مردمم تعلق ندارم. آنها کم و بیش همچون غریبهها بودند. از دهکده تنها بیرون میرفتم، به چهار جهت نگاه میکردم و به شهودم میاندیشیدم و آرزو میکردم که باز به آنجا برگردم. برای غذا خوردن به خانه میرفتم اما چندان غذایی نمیخوردم. پدر و مادرم فکر میکردند من هنوز مریضم اما اینطور نبود. من فقط دلم برای دیدن جایی که بودم تنگ شده بود...
#گوزن_سیاه مـرد مقدس قبیله اوگلالاسـو
📙 کتاب گــوزن سـیاه سخن میگـوید
Ⓜ️ @NativeAmericans
وقتی که به نزد پدر و مادرم برگشته و آنجا توی تیپیمان نشسته بودم، هنوز تمام صورت و دست و پایم بدجوری ورم داشت اما روی هم رفته حس میکردم که حالم خوب است و دلم میخواست که همان موقع بلند شوم و اینجا و آنجا بدوم. اما پدر و مادرم نمیگذاشتند. میگفتند من دوازده روز بیمار بودم و تمام وقت مثل مردهها آنجا افتاده بودم و #جوینده_گردباد که عموی #ایستاده_خرس و طبیب مقدس بود، مرا به زندگی برگرداند. من میدانستم که نیاکانی که در تیپی رنگینکمان درخشان بودند مرا شفا داده بودند؛ اما از گفتنش میترسیدم. پدرم بهترین اسبش را به جوینده گردباد داد برای اینکه درمانم کرده بود. مردم زیادی به دیدنم میآمدند و از نیروی بزرگ جوینده گردباد سخن میگفتند که مرا موقعی که کم و بیش مثل مردهها بودم به یکباره خوب کرده بود.
همه از زنده بودنم خوشحال بودند اما من همان طور که آنجا دراز کشیده بودم دائماً به فکر چیزهایی بودم که دیده بودم و جای عجیبی که رفته بودم، خیلی غمگین بودم؛ چون به نظر من همه میبایست در این باره بدانند اما من از گفتنش هراس داشتم چون میدانستم هیچکس باور نخواهد کرد زیرا کوچک بودم و تنها نه سال داشتم. همانطور که همانجا دراز کشیده بودم و به شهودم فکر میکردم، میتوانستم دوباره تمامش را ببینم و معنای آن را با جزیی از وجودم حس کنم؛ جزیی که همچون نیرویی عجیب در تنم میدرخشید. اما بعد آن جزء از وجودم که حرف میزد سعی میکرد برای آن معنا کلماتی بسازد، آن موقع بود که آن معنا مانند مِـه از من دور میشد.
غروب روزی که برگشتم، جوینده گردباد که حالا نامش بر سر زبانها افتاده بود و برای معالجه من اسب خوبی گرفته بود، به تیپی ما آمد. نشست و به طور عجیبی مدتی نگاهم کرد و بعد رو به پدرم کرد و گفت:
«پسرت به طرز مقدسی آنجا نشسته. من نمیدانم معنی این چیست اما او باید کار خاصی را به انجام برساند، چون درست موقعی که پا به تیپی گذاشتم در سراپایش نیرویی مثل روشنایی دیدم!»
در آن مدت او سخت نگاهم میکرد، دلم میخواست بلند شوم و فرار کنم، چون میترسیدم در چشمم نگاه کند و شهودم را ببیند و آن را به شکل نادرستی بازگو کند و شاید آنگاه مردم مرا دیوانه بخوانند...
اطرافم همه چیز به نظر عجیب و خیلی دور به نظر میآمد. به یاد دارم که دوازده روز پس از آن (مکاشفه- شهـود) میخواستم تنها باشم و اینطور به نظر میآمد که به مردمم تعلق ندارم. آنها کم و بیش همچون غریبهها بودند. از دهکده تنها بیرون میرفتم، به چهار جهت نگاه میکردم و به شهودم میاندیشیدم و آرزو میکردم که باز به آنجا برگردم. برای غذا خوردن به خانه میرفتم اما چندان غذایی نمیخوردم. پدر و مادرم فکر میکردند من هنوز مریضم اما اینطور نبود. من فقط دلم برای دیدن جایی که بودم تنگ شده بود...
#گوزن_سیاه مـرد مقدس قبیله اوگلالاسـو
📙 کتاب گــوزن سـیاه سخن میگـوید
Ⓜ️ @NativeAmericans
🌀 نمادشناسی سرخپوستان / حیوانات
🔺 کسانی که از آنها به عنوان غاز یاد میشود، افراد فعال و زرنگی هستند. آنها بلندپرواز هستند و هیچ چیز نمیتواند مانع رسیدن آنها به اهدافشان شود. آنها قابل اعتماد هستند و همیشه به خاطر کسانی که دوستشان دارند مقاومت میکنند. به دلیل ماهیت رقابتی که دارند، این افراد برای ورزشها و کسب و کارهای رقابتی مناسب هستند.
#غاز #نمادشناسی #توتم
Ⓜ️ @NativeAmericans
🔺 کسانی که از آنها به عنوان غاز یاد میشود، افراد فعال و زرنگی هستند. آنها بلندپرواز هستند و هیچ چیز نمیتواند مانع رسیدن آنها به اهدافشان شود. آنها قابل اعتماد هستند و همیشه به خاطر کسانی که دوستشان دارند مقاومت میکنند. به دلیل ماهیت رقابتی که دارند، این افراد برای ورزشها و کسب و کارهای رقابتی مناسب هستند.
#غاز #نمادشناسی #توتم
Ⓜ️ @NativeAmericans
🌤 آغاز نخستین روز از دی ماه، فصل زمـستان و ابتدای انقلاب زمستانی و زایش مهـر، ایزد خورشـید فرخنده باد.
Ⓜ️ @NativeAmericans
Ⓜ️ @NativeAmericans
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 کلیپ زیبای موسیقی سرخپوسـتی 🏹
👌 جلـوههایی دیدنی از طبیعت و جانوران به همـراه موسیقی زیبای سرخپوستی
🌀 Voices of the Wind
🔺 Native American Music
Ⓜ️ @NativeAmericans
👌 جلـوههایی دیدنی از طبیعت و جانوران به همـراه موسیقی زیبای سرخپوستی
🌀 Voices of the Wind
🔺 Native American Music
Ⓜ️ @NativeAmericans
🔺 در صورت پیروزی جو بایدن، یک زن سرخپوست وزیر کشور آمریکا میشود.
جو بایدن، «دب هالند» از نیومکزیکو که یک زن بومی(سرخپوست) از قبیله لاگونا پوئبلو است را برای سمت وزارت کشور آمریکا برگزیده و وی نخستین زن بومیای است که برای این سمت انتخاب خواهد شد. همچنین هالند در صورت کسب رأی اعتماد، نخستین سرخپوستی است که وارد کابینه ایالات متحده میشود.
Ⓜ️ @NativeAmericans
جو بایدن، «دب هالند» از نیومکزیکو که یک زن بومی(سرخپوست) از قبیله لاگونا پوئبلو است را برای سمت وزارت کشور آمریکا برگزیده و وی نخستین زن بومیای است که برای این سمت انتخاب خواهد شد. همچنین هالند در صورت کسب رأی اعتماد، نخستین سرخپوستی است که وارد کابینه ایالات متحده میشود.
Ⓜ️ @NativeAmericans
⭕️ نمای کلی یک سنگ، گرد است. هیچ نقطه آغاز و پایانی ندارد، همانطور که قدرت آن بیپایان است. سنگ در نوع خود کامل و ساخته طبیعت است. شکل بیرونی آن زیبا نیست، اما ساختمان آن محکم است، مانند خانهای مستحکم که یک فرد میتواند در امنیت آن ساکن گردد.
#دنبالشده_با_خرسها از قبیله سـو
Ⓜ️ @NativeAmericans
#دنبالشده_با_خرسها از قبیله سـو
Ⓜ️ @NativeAmericans
Forwarded from سرخپوستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 مارلون براندو در 1973 بخاطر بازی در فیلم پدرخوانده برنده #اسکار شد و یک #سرخپوست را بجای خود به مراسم فرستاد و دریافت این جایزه را در اعتراض به تصویر هالیوود از سرخپوست ها نپذیرفت!
Ⓜ️ @NativeAmericans
Ⓜ️ @NativeAmericans
🔺 در گله گرگها با اینکه بسیاری از مادهها در یک گروه قادر به بچه دار شدن هستند اما تنها چند نفر از آن ها در واقع جفت گیر هستند. اغلب تنها نر و ماده آلفا جفت خواهند شد و قویترین توله را می زایند.
در گرگها، نرهای رده پایین جفت گیری نمیکنند و اغلب از شرایط استرس و مهار رنج میبرند که به آن "اخته کردن روانی" گفته میشود.
Ⓜ️ @NativeAmericans
در گرگها، نرهای رده پایین جفت گیری نمیکنند و اغلب از شرایط استرس و مهار رنج میبرند که به آن "اخته کردن روانی" گفته میشود.
Ⓜ️ @NativeAmericans
🔺 فلـوت سـرخپوسـتی 🎶
فلوت سرخپوستی نامهای محلی و بومی گوناگونی از جمله: لاکوتا فلوت و کایوا فلوت دارد و نسبت به موقعیتهای محلی اسامی متعددی پیدا کرده است. این ساز یک ابزار موسیقیایی ساخته شده از چوب با تمدن و ریشهای کهن است که در برخی منابع قدمت آن را به ۲۰۰۰ سال پیش نسبت میدهند.
در باور سرخپوستان، طبیعت به عنوان هدیه این ساز را به کوکوپلی (الهه باروری) تقدیم میکند تا رابطی بین دنیای ماورایی باشد و با الهام بخشی از طبیعت به آرامش روحی و درونی دست یابد و به عنوان نوازنده افسانهای فلوت در اذهان ماندگار شود. در مطالعات انجام شده بر روی اصوات این ساز مشخص شد که نوای آن تاثیر مثبتی بر روی ضربان قلب و کاهش استرس دارد و امروزه در موسیقی درمانی از آن استفاده می شود.
Ⓜ️ @NativeAmericans
فلوت سرخپوستی نامهای محلی و بومی گوناگونی از جمله: لاکوتا فلوت و کایوا فلوت دارد و نسبت به موقعیتهای محلی اسامی متعددی پیدا کرده است. این ساز یک ابزار موسیقیایی ساخته شده از چوب با تمدن و ریشهای کهن است که در برخی منابع قدمت آن را به ۲۰۰۰ سال پیش نسبت میدهند.
در باور سرخپوستان، طبیعت به عنوان هدیه این ساز را به کوکوپلی (الهه باروری) تقدیم میکند تا رابطی بین دنیای ماورایی باشد و با الهام بخشی از طبیعت به آرامش روحی و درونی دست یابد و به عنوان نوازنده افسانهای فلوت در اذهان ماندگار شود. در مطالعات انجام شده بر روی اصوات این ساز مشخص شد که نوای آن تاثیر مثبتی بر روی ضربان قلب و کاهش استرس دارد و امروزه در موسیقی درمانی از آن استفاده می شود.
Ⓜ️ @NativeAmericans