روایتِ ایران | سینا رحیم‌پور
638 subscribers
135 photos
7 videos
31 links
تلاشی برای فهم ایران از میان روایت‌ها، آدم‌ها، تجربه‌ها و ایده‌ها

سینا رحیم‌پور | روزنامه‌نگار
Download Telegram
دنیا چشم خود را بر واقعیت بسته است. رژیم اسرائیل، روزبه‌روز بر تاریکی جهان می‌افزاید و در حال کشتن بیشتر انسان‌هاست.

جنایت روز گذشته در لبنان، ادامه همان زنجیره‌ای است که در ۴۰ روز گذشته در ایران و در ۸۰ سال اخیر در فلسطین و لبنان جریان داشته است.

جزیره اسپتین که پر از جنایت علیه بشریت است و تهیه مستندات از رهبران کشورهای دنیا و فشار اطلاعاتی به آنها که همه دستپخت اسراییل از طریق مامور اطلاعاتی خود بود، هنوز چشم جهان را باز نکرده است.
اکنون زمان آن است که چشم‌ها را بر این جنایت‌ها باز کنیم، سکوت را بشکنیم و حقیقت را روایت کنیم.

الی ویزل، نویسنده یهودی، خطر بی‌تفاوتی را چنین توصیف می‌کند:
دشمن عشق، تنفر نیست؛ بی‌تفاوتی است.
دشمن زیبایی، زشتی نیست؛ بی‌تفاوتی است.
دشمن ایمان، کفر نیست؛ بی‌تفاوتی است.
و دشمن زندگی، مرگ نیست؛ بی‌تفاوتی میان مرگ و زندگی است.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
‏آتش‌بس زمان مناسبی برای تأمل درباره آن چیزی است که بر کلیت ایران گذشته و می‌گذرد. تلاش بخشی از دیاسپورای ایرانی برای تغییر نظام سیاسی ایران از طریق جنگ محقق نشد؛ اما آنچه حاصل شد، رنج مضاعفی بود که بر مردم ساکن این سرزمین، به‌ویژه اقشار ضعیف، تحمیل شد.

‏اقتصاد ایران نیز از سوی دشمن خارجی ضربات سنگینی متحمل شد. به بیان دیگر، در حالی‌ که بخشی از دیاسپورای کینه‌جو گمان می‌کرد آمریکا و اسرائیل نظام سیاسی ایران را هدف گرفته‌اند، نیروی متجاوز خارجی، در عمل نقشه اقتصاد ایران را پیش روی خود قرار داده و بر اساس آن به فلج‌سازی اقتصاد ایرانیان پرداخته است.

هادی کحال‌زاده در این مطلب می‌نویسد که این جنگ، ۵۰ درصد بازار کار ایران را هدف قرار داده و به‌طور خاص، تعداد ساختمان‌های آسیب‌دیده در جنگ تحمیلی ۴۰روزه، ۱۰ برابر جنگ هشت‌ساله با عراق بوده است.

‏این یعنی نیروی متجاوز به حامیان فارسی‌زبانش درباره اهدافش از حمله به ایران دروغ گفته بود و عملا موجودیت ایران هدف حملاتش بوده است.

‏نیروی کاری که به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم شغل خود را از دست می‌دهد، همچنان با پیامدهای آن مواجه است. این، ملموس‌ترین نتیجه شرّ جنگ و تجاوز خارجی است.

پینشهاد می‌کنم این مطلب را بخوانید

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
الگوی «دوشنبه‌بازدید» یزد؛
چگونه فرهنگ به خیر جمعی تبدیل ‌می‌شود؟

سینا رحیم‌پور- روزنامه‌نگار
۲۹ خرداد ۱۴۰۵

زمان مطالعه: ۷ دقیقه

در سفر اخیرم به یزد با تجربه‌ای آشنا شدم که یک الگوی اجتماعی است.
ماجرا از یک هفته‌نامه محلی به نام «دوشنبه‌ها» شروع شد.
روزنامه‌ای که نیم‌تای بالای پر از نام ایران بود و یک جمله از زرتشت:
«ایران بهترین بومی است که مزدا آفریده است.»
پرس‌وجو درباره این نشریه ما را به جمعی از جوانان و فعالان فرهنگی یزد رساند که چند سال است هر دوشنبه دور هم جمع می‌شوند؛ درباره تاریخ ایران و یزد، قصه‌های شهر، میراث فرهنگی و ایران حرف می‌زنند و شهرشان را دوباره کشف می‌کنند.
«دوشنبه بازدید» یک کارخانه تولید سرمایه اجتماعی و یک الگوی تبدیل فرهنگ عمومی به خیر جمعی‌ست.

آدم‌ها ابتدا برای شنیدن می‌آیند، یکدیگر را می‌شناسند، به هم اعتماد می‌کنند و شبکه‌ای از روابط انسانی می‌سازند. همین شبکه بعدها می‌تواند به حفظ میراث شهری، مرمت بناهای تاریخی و حتی آزادی زندانیان جرایم غیرعمد منجر شود.
تا امروز این گروه با کمک‌های مردمی و همراهی ستاد دیه استان یزد زمینه آزادی بیش از ۱۵۰ زندانی را فراهم و تعداد زیادی خانه را مرمت کرده است.

آنچه این تجربه را ارزشمند می‌کند مسیری است که طی شده است. مسیری که نشان می‌دهد چگونه می‌توان از دل تاریخ و فرهنگ، اعتماد ساخت؛ از دل اعتماد، سرمایه اجتماعی ایجاد کرد و از دل سرمایه اجتماعی، خیر عمومی آفرید.
در روزهایی که بیش از گذشته درباره ایران، همبستگی ملی و آینده مشترکمان صحبت می‌کنیم، به نظرم تجربه‌هایی مانند «دوشنبه‌ها» و «دوشنبه‌بازدید» اهمیت ویژه‌ای دارند.
ایران فردا بیش از هر چیز به تکثیر همین حلقه‌های کوچک اما ماندگار نیاز دارد؛ حلقه‌هایی که مردم را دور ایران، شهر، محله و آینده مشترکشان جمع می‌کنند.

متن کامل را در اسلایدها بخوانید.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
این کانال تا امروز بیشتر دفترچه شخصی یادداشت‌ها و آرشیو نوشته‌هایم بود.

به پیشنهاد دوستان؛ حالا قرار است بیشتر عمومی باشد.

«روایتِ ایران» تلاشی است برای فهم ایران از میان روایت‌ها، آدم‌ها، تجربه‌ها و ایده‌ها.

جایی برای نوشتن از قصه‌ای که نامش ایران است.

▫️روایتِ ایران | سینا رحیم‌پور

آدرس کانال:
@NarratingIran
فوتبال و چند سؤال درباره ما

فوتبال از آن معجزه‌های نادر جهان مدرن است و جام جهانی حد اعلای آن! انگار وطن، مرز، هویت، تعلق و دفاع از کتاب‌ها بیرون می‌آیند و روی چمن راه می‌روند. اگر بخواهیم درباره هرکدام از این واژه‌ها حرف بزنیم، شاید به اندازه یک مقاله یا یک عمر بحث زمان لازم باشد. اما فوتبال گاهی پاسخ همه این‌ها را در چند ثانیه خلاصه می‌کند. در یک قاب می‌فهمی دفاع چیست، مرز کجاست، ایران چیست و ایرانی کیست. چیز عجیبی است این فوتبال؛ اینکه بعضی حقایق را پیش از آنکه بتوان توضیحشان داد، می‌تواند به ما نشان دهد، از معجزه‌های فوتبال است.

احساس مشترکی که در همان چند ثانیه میان بازیکنان داخل زمین و میلیون‌ها ایرانی بیرون از آن شکل می‌گیرد هم جالب است. راز فوتبال خلق همین احساس مشترک است. دروازه‌بان، مدافع، تماشاگر ورزشگاه و بیننده‌ای هزاران کیلومتر دورتر از محل مسابقه، برای چند ثانیه فاصله‌ها را از میان برمی‌دارند؛ همه درون یک «ما» قرار می‌گیرند.

این صحنه به ما امکان فهم همین سؤالات را داد؛ امکان اینکه با همه تفاوت‌ها، هنوز بتوان بخشی از یک قصه مشترک بود؛
▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
👍3
غصب و عصب

ناراحتی اسرائیل از توافق احتمالی میان ایران و آمریکا قابل درک است. سال‌هاست که سیاست خود را بر دشمن‌سازی و امنیتی نگه داشتن محیط پیرامونی بنا کرده و از همین مسیر نیز بسیاری از اهداف منطقه‌ای خود را پیش برده و دست به غصب سرزمین زده است. طبیعی است که از بازگشت مقتدرانه ایران به نقشه جهان خشنود نباشد.
اما پایداری چرا؟

یکی نامه‌ای با طبقه‌بندی «به کلی سری» را منتشر می‌کند، دیگری از موجودی انبارهای پتروشیمی می‌گوید. گویی هنوز هم عده‌ای نمی‌خواهند ایران به نقشه اقتصاد و سیاست جهان بازگردد.
از همه عجیب‌تر اینکه وقتی اکثریت جامعه خواهان مذاکره، تنش‌زدایی و اصلاحات اساسی در شیوه سیاست‌ورزی هستند، عده‌ای همچنان تصمیم گرفته‌اند روی اعصاب مردم راه بروند. همان اقلیت کوچکی که صدایش از وزن اجتماعی‌اش بلندتر است و می‌تواند زندگی اکثریت را تحت تأثیر قرار دهد.

به تعبیر کسینجر کشورها دوست و دشمن دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. اگر این گزاره درست باشد، مخالفت با هر توافقی پیش از آنکه بر اساس منافع ملی سنجیده شود، بیشتر به منافع گروهی شباهت پیدا می‌کند تا سیاست‌ورزی ملی.

شهاب طباطبایی در یکی از مصاحبه‌هایش روایت می‌کرد که زمانی درباره عدم انتشار یا ممیزی مطلبی در خبرگزاری فارس از سید نظام موسوی، مدیرعامل وقت فارس، علت را جویا می‌شود. پاسخ این بود که «محتوا با سیاست‌های نظام همخوانی ندارد». طباطبایی به شوخی می‌پرسد: «سیاست نظام یا آسید نظام؟»
مسئله امروز نیز کمابیش همین است.

باید برای مردم روشن شود که میان سیاست‌های کلان کشور و سلیقه‌های گروهی و جناحی تفاوت وجود دارد. نباید منافع ملی قربانی علایق کسانی شود که خود را معیار تشخیص همه‌چیز می‌دانند.
سیاست «هنر ممکن‌ها» است؛ یعنی انتخاب بهترین گزینه موجود، نه اصرار بر گزینه‌های ناموجود. در جهانی که همه بازیگران بر اساس منافع خود عمل می‌کنند، هنر حکمرانی آن است که از دل واقعیت‌ها برای کشور فرصت بسازد، نه اینکه فرصت‌ها را با عینک منافع گروهی بسوزاند.

ریمون آرون در جایی میان آنان که درباره جنگ تصمیم می‌گیرند و آنان که هزینه جنگ را می‌پردازند تمایز قائل می‌شود. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که هزینه تنش، تحریم، نااطمینانی و انسداد را پیش از همه مردم می‌پردازند؛ همان مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگری خواهان گشایش و ثبات‌اند.
دسترسی به اسناد طبقه‌بندی‌شده نباید به ابزاری برای تسویه‌حساب سیاسی تبدیل شود و مخالفان توافق نیز نباید حق زندگی و آینده اکثریت مردم را با دست‌انداز روبرو کنند.
بعضی‌ها آن‌قدر به زندگی در وضعیت استثنایی عادت کرده‌اند که هر نشانه‌ای از بازگشت ایران به وضعیت عادی را تهدیدی برای خود می‌بینند؛ انگار صلح برایشان خطرناک‌تر از جنگ است.
گاهی به نظر می‌رسد مسئله اصلی برخی افراد دفاع از موقعیتی است که در سایه بحران به دست آورده‌اند.

حالا من هم به شوخی می‌ پرسم:
سیاست نظام چیست؟ آسید نظام‌ها تا کجا ادامه می‌دهند؟

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
❤51
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایران ای مرز گهر، مهد ایمان و هنر
دور از تو فتنه و شر، دور از تو ظلم بشر

محرم ۱۴۰۵- بوشهر
شعر:عا‌دل آبرخت
صدا: سید رضا سجادی

▫️موسیقی بخشی از روح فرهنگ و هنر ایران است؛ هر گوشه این سرزمین صدای خودش را دارد و هر صدا روایتی از زندگی، تاریخ و تجربه مردمی است که در آن زندگی می‌کنند.موسیقی عزا هم از این قاعده مستثنا نیست.
این چند دقیقه، روایتی از ایران زخمی اما پابرجاست؛ ایرانی که هنوز رد جنگ‌ها، بحران‌ها و رنج‌هایش را بر تن دارد، اما همچنان ایستاده است. عشق به وطن گاهی حماسه است؛ مثل «ای ایران» بنان؛ گاهی لطیف و آرام است؛ مثل صدای شجریان. و گاهی از دل سوگ و آیین‌های مذهبی سر برمی‌آورد؛ مثل موسیقی یزد و بوشهر و زنجان و بسیاری از نقاط ایران که نام وطن را با مرثیه پیوند می‌زنند و از ایران می‌خوانند. هر گوشه ایران، قصه خود را روایت می‌کند و هر صدا تکه‌ای از روایت بزرگ‌تری به نام ایران است.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
❤83🔥1
علی‌الاصول‌گرایان!

سینا رحیم‌پور

سیاست ایران مدت‌هاست از دوگانه کلاسیک اصلاح‌طلب و اصولگرا عبور کرده است. اگر بخواهیم نقشه سیاست امروز ایران را ترسیم کنیم، تصویر دقیق‌تر را باید میان تغییرخواهان در چارچوب نظام، حافظان وضع موجود و موافقان تغییر نظام سیاسی جست‌وجو کرد. حتی درون جریان تغییرخواه نیز دیگر مرزبندی‌ها همان مرزبندی‌های بیست سال پیش نیست؛ اصولگرایان تغییرخواه و اصلاح‌گران تغییرخواه، دو گروه پررنگ گفتمانی در کنار دوگانه‌های قدیمی هستند.
اما احتمال توافق با آمریکا، یک شکاف قدیمی را پررنگ کرده است؛موافقان و مخالفان تفاهم.

در این شکاف، جریانی که پیش‌تر نام‌های دیگری مانند «دلواپس» داشت، حالا می‌شود نام جدیدش را «علی‌الاصول‌گرا» گذاشت.

علی‌الاصول‌گرایان یک کلمه را از متن جدا می‌کنند و همان را به تمام متن تبدیل می‌کنند. آن بخش‌هایی از یک متن را که از خرد جمعی، تصمیم‌گیری مسئولانه، تلاش مذاکره‌کنندگان، بدبینی همزمان با گفت‌وگو و استفاده از ظرفیت دیپلماسی سخن می‌گوید، نمی‌بینند.

روش‌شان هم قدیمی‌ست؛ برای کوبیدن بندبه‌بند توافق احتمالی دستورالعمل دارند. یک روز از این واژه شعر می‌سازند، یک روز از پسر نوح می‌گویند، یک روز مذاکره‌کننده‌گان را ابوموسی اشعری می‌خوانند، یک روز همدست شیطان، روز دیگر نفوذی و روز بعد خائن...
تفاهم با جهان برایشان تهدیدی علیه منافع اقتصادی، سیاسی یا حتی تصویری که سال‌ها از جهان ساخته‌اند، هست.

نقطه مقابل «علی‌الاصول‌گرایان» کسانی هستند که همان متن را کامل می‌خوانند. نه به دشمن خوش‌بین‌اند، نه مذاکره را ساده‌لوحی می‌دانند. باور دارند میدان و دیپلماسی دو روی یک سکه‌اند، مذاکره را ادامه قدرت می‌دانند، نه جایگزین آن و باور دارند تصمیم‌های بزرگ باید بر پایه خرد جمعی گرفته شود، نه هیاهوی اقلیت‌های پرصدا.

سیاست ایران پس از جنگ بیش از هر چیز، شاید عرصه رقابت همین دو شیوه خواندن متن است؛ رقابت میان آنان که از یک متن فقط یک کلمه را می‌بینند و آنان که همه متن را.
آینده ایران در اختیار کسانی است که بتوانند همه روایت را ببینند؛ هم میدان را و هم دیپلماسی را، هم تهدید را و هم فرصت را. هم عدم اطمینان در جنگ را و هم عدم اطمینان در مذاکره را. هم تهدید در جنگ را و هم تهدید در مذاکره را. هم مکر دشمن در جنگ را و هم مکر دشمن در مذاکره را.

«ایران» هیچ‌وقت در یک کلمه جا نشده است.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
👍8❤6👎2👌2🔥11
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خبرنگار یا هوادار؟

▪️اگر به کار خبر و خبرنگاری علاقه دارید، این ۷ دقیقه را ببینید. در این فیلم، مجموعه‌ای از نبایدهای کار خبر را می‌توان یک‌جا دید. از غلبه احساسات بر پرسش تا جابه‌جا شدن نقش خبرنگار و هوادار.

▪️در نشست‌هایی از این دست، خبرنگار نماینده افکار عمومی است نه هوادار.
یکی از اصول اولیه مصاحبه این است که پرسش باید برای روشن شدن حقیقت باشد، نه دفاع از یک طرف یا حمله به طرف دیگر. اگر خبرنگار از جایگاه پرسشگر خارج شود و نقش هوادار را بازی کند، دیگر نه مصاحبه شکل می‌گیرد و نه خبر و گفت‌وگو به مجادله‌ای احساسی تبدیل می‌شود.

▪️آنچه بعد از بازی چادرملو و پرسپولیس رخ داد، نمونه‌ای از همین خطاست. به جای آنکه خبرنگاران از مدیرعامل درباره علت شکست، تصمیم‌های مدیریتی یا تناقض میان وعده‌ها و عملکرد تیم سؤال کنند، بخش قابل توجهی از پرسش‌ها رنگ و بوی هواداری داشت. اینکه چرا بازیکنان را این‌گونه خطاب کردی یا چرا چنین حرفی زدی. نتیجه هم این شد که به جای مدیرعاملی که باید پاسخ‌گو باشد، او از خبرنگاران سؤال می‌کرد و خبرنگاران در جایگاه مطالبه‌گرِ هوادار قرار گرفتند.

▪️وظیفه خبرنگار قضاوت یا جانبداری نیست بلکه طرح پرسش‌های دقیق، مستند و بی‌طرفانه است تا مخاطب خودش قضاوت کند.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
❤5👌3💯3
اکنون‌زدگان!

سینا رحیم‌پور
در سال‌هایی که بر ایران گذشت، هر بار که جامعه در حالت جنبشی یا اعتراضی قرار می‌گرفت، سؤالات زیادی را پیش پای سیاست‌گذار می‌گذاشت و به دفعات صحبت از یک دوگانه مطرح شد؛ طبقه متوسطی که مطالبات سیاسی داشت و طبقه فرودستی که دغدغه اصلی‌اش معیشت بود. اما حالا، مثل هر تصویر دیگری از ایران که درگیر تغییر شده، این دوگانه نیز برای توضیح وضعیت اجتماعی کافی نیست.

روزنامه اعتماد امروز در گزارشی از ظهور «طبقه متوسط فقیر» نوشته است؛ مفهومی که آصف بیات سال‌ها پیش آن را مطرح کرد. طبقه‌ای که هنوز سبک زندگی، ارزش‌ها و آرزوهایش متعلق به طبقه متوسط است، اما از نظر اقتصادی با قراردادهای موقت، ناامنی شغلی، بدهی، کاهش قدرت خرید و نگرانی دائمی از فردا، هر روز بیشتر به فرودستان نزدیک می‌شود.

شاید بتوان وضعیت امروز جامعه ایران را در یک جمله خلاصه کرد؛ جامعه درگیر انواع فقر است و همزمان از «بحران افق» رنج می‌برد.

در دهه‌های گذشته، امکان برنامه‌ریزی برای آینده برای خانواده‌های طبقه متوسط وجود داشت. به خرید خانه می‌توانستند فکر کنند. سفر بیشتری می‌رفتند، پس‌انداز برای آینده داشتند و حتی با پرداخت بیمه به بازنشستگی فکر می‌کردند. امروز اما بخش بزرگی از این طبقه، تمام انرژی خود را صرف عبور از همین ماه می‌کند. به تعبیری، زندگی از «برنامه‌ریزی» به «مدیریت روزمره» تقلیل یافته است.

دهک‌بندی درآمدی کشور نیز نشان می‌دهد که حتی بسیاری از کارمندان دولت و بخش بزرگی از طبقه میانی (به جز چند صدک بالای درآمدی دهک دهم)، با وجود قرار گرفتن در دهک‌های بالای درآمدی، درگیر انواع مشکلات معیشتی‌اند. درآمدشان شاید آن‌ها را در طبقه متوسط نگه دارد، اما کیفیت زندگی و احساس امنیت اقتصادی‌شان چیز دیگری می‌گوید. از سوی دیگر، سهم خانوارهایی که در پایان هر ماه امکان پس‌انداز دارند، به کمتر از ۱۰ درصد رسیده است.

این وضعیت، همان وضعیت «اکنون‌زدگی» است. وقتی آینده قابل پیش‌بینی نباشد، انسان ناچار تمام توجهش را به امروز معطوف می‌کند؛ به اجاره و قسط این ماه، قیمت فلان کالا در آینده و نگرانی دائمی از اینکه حادثه‌ای کوچک، مثل سوختن یخچال خانه، تمام تعادل زندگی را بر هم بزند.

شناخت جامعه مهم است. جامعه از ساختار سیاست‌گذاری چه می‌خواهد؟ اینکه بر مبنای یک خواسته به سمت حل مسئله حرکت کنیم، از شناخت خواست جامعه هم مهم‌تر است. جامعه ایران، برخلاف بسیاری از روایت‌های سیاسی، بیش از هر چیز به دنبال ثبات، امنیت، اصلاح و امکان ساختن آینده است. میل گسترده به اصلاح در چارچوب، نگرانی از جنگ دوباره، نارضایتی از وضعیت اقتصادی و در عین حال پرهیز از فروپاشی، همگی از جامعه‌ای خبر می‌دهند که بیش از هر چیز به دنبال بازگشت «افق آینده» است. در واقع، مسئله اصلی امروز ایران، از دست رفتن امکان رؤیاپردازی برای آینده است.

شاید به همین دلیل بود که مسعود پزشکیان در یکی از مهم‌ترین بخش‌های سخنرانی خود در همایش شهید چمران گفت که «وظیفه ما حل مشکلات معیشتی مردم، ترسیم آینده‌ای روشن برای جامعه و ایجاد امید واقعی در میان مردم است».

امید به آینده، سرمایه بزرگی پیش روی ایران است. جامعه‌ای که بیش از آنکه از امروز خسته باشد، نگران تصویر مبهم فرداست. به همین دلیل، سیاست‌گذار بیش از هر زمان دیگری باید از مدیریت روزمرگی فاصله بگیرد و به بازگشت امکان برنامه‌ریزی برای آینده فکر کند.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
❤7👌4💯2
دیر تُرمُزها!

سینا رحیم‌پور
ماشین، وسیله پرکاری در سیاست ایران است. بیشتر مثال‌های سیاسی هم حول محور ماشین می‌چرخد. از شبیه‌سازی اصلاحات به تعمیر ماشین در حال حرکت تا شبیه‌سازی براندازی به تعویض موتور ماشین و ادعای انداختن موتور بنز روی بدنه پژو ۴۰۵!

ماشین ترمز هم دارد؛ با این تفاوت که این ترمز در سیاست برای بعضی‌ها زیاد کاربردی نیست.

در قضیه ترمز با دو گروه طرفیم. گروهی ترمز دارند، اما از آن استفاده نمی‌کنند یا خیلی دیر استفاده می‌کنند. همان‌هایی که مدام از این‌ور و آن‌ور بوم می‌افتند. چهار را چهارصد می‌کنند، تحلیل‌هایی می‌نویسند که حتی به اتمسفر زندگی خودشان هم نمی‌خورد یا چیزهایی می‌نویسند که چند ساعت بعد مجبور می‌شوند ترمز را بکشند و از سی سال سیاست‌ورزی خودشان عقب‌نشینی کنند. مشکل این‌ها دیر ترمز گرفتن است.

گروه دوم اما اساساً ترمز ندارند. در هر اندیشه‌ای تا منتهاالیه می‌روند و همان‌جا به دیوار می‌خورند و متوقف می‌شوند. اگر حزب‌اللهی باشند، در منتهاالیه «حزب‌اللهی» بودن می‌ایستند؛ پرونده‌سازی می‌کنند و پونز در پیشانی فرو می‌کنند و بعد یک‌باره گاز را می‌گیرند و «شاه‌اللهی» می‌شوند و از تاج‌زاده تا شاهزاده را تئوریزه می‌کنند.

سیاست ایران کمبود ترمز به‌موقع دارد. مسئله این نوشته همان‌هایی هستند که ترمز دارند، اما بلد نیستند چه وقت از آن استفاده کنند. بعد از رد شدن از پیچ تازه دنبال پدال ترمز می‌گردند. کشیدن به‌موقع ترمز سر پیچ‌ها خیلی مهم است.

این دو گروه،‌ دو روی یک افراط‌اند و شاید تفاوتشان فقط در زمان برخورد باشد؛ یکی اصلاً ترمز ندارد و دیگری همیشه دیر ترمز می‌گیرد.

در سیاست ایران، مشکل فقط بی‌ترمزها نیستند. دیرترمزها هم به همان اندازه خطرناک‌اند.
بلوغ سیاسی را از تخت‌گاز ‌‌رفتن نمی‌شود فهمید؛ از اینکه کجا گاز می‌دهی و کجا ترمز می‌گیری می‌شود فهمید.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
❤5👌52💯1
زمانِ هرمز

‌سینا رحیم‌پور
چند سال پیش در یکی از رسانه‌هایی که کار می‌کردم، یکی از همکارانمان برای رسیدن به هر خواسته‌ای یک بار استعفا می‌داد. بار اول نشستیم، صحبت کردیم و به کار برگشت. بار دوم هم همین اتفاق افتاد. اما از جایی به بعد، استعفا تبدیل شده بود به یک روش چانه‌زنی. کار تا جایی پیش رفت که تعداد استعفاها در مدت کوتاهی دو رقمی شد. در بعضی از موارد حق با او بود اما دیگر جدی گرفته نمی‌شد و گاهی با این مسئله شوخی هم می‌کردیم. به تعبیری استعفا از یک برگ برنده برای این همکار ارزشمند ما به یک شوخی تبدیل شد و ارزشش را از دست داد.

در سیاست هم بعضی برگ‌های برنده همین سرنوشت را پیدا می‌کنند. تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین برگ‌های راهبردی ایران است؛ برگی که دهه‌ها با حضور و هزینه نیروی نظامی ایران حفظ شده و هنوز هم یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های بازدارندگی کشور به شمار می‌رود. اما هر برگ برنده‌ای، یک زمان مناسب برای بازی دارد. اگر در زمان درست و به شیوه درست با آن بازی نکنی کم‌کم اثر خود را از دست می‌دهد.

به تعبیری، نباید گذاشت تنگه هرمز قابلیت بازدارندگی و اهمیت خود را به‌عنوان برگی که بتواند ورق را برگرداند، از دست بدهد؛ حال آنکه نیروی نظامی ایران در تنگه هرمز با چنگ و دندان تا به امروز این حق حیاتی ایران را حفظ کرده است.

اما چرا تنگه هرمز برای آمریکا این‌قدر مهم است؟ وقتی اسناد راهبرد امنیت ملی آمریکا را مرور کنیم، از سند سال ۲۰۱۷ دولت ترامپ تا سند ۲۰۲۲ دولت بایدن و دوباره سند ۲۰۲۵، نام تنگه هرمز به صراحت آمده است. در اسناد ترامپ، باز ماندن تنگه هرمز جزو «منافع حیاتی» (Core Interests) ایالات متحده تعریف شده و در سند بایدن نیز تصریح شده است که «آمریکا اجازه نخواهد داد آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز به خطر بیفتد».

به گمانم برای آمریکا، مسئله هسته‌ای بهانه است، تنگه هرمز هدف اصلی و نشانه است و ایران نیز این مسئله را به‌خوبی می‌داند. برای همین، درگیری‌های تنگه از زمان آتش‌بس تا به امروز ادامه داشته است. آمریکا احتمالاً به دنبال این است که از فرصت به دست آمده در پسا‌آتش‌بس برای از بین بردن کارت تنگه هرمز برای ایران استفاده کند و مسئله تنگه را با قلدری در مدیریت خود نگه دارد. ایران نیز به‌خوبی ارزش این برگ مهم را می‌داند و با فهم این مسئله، هر بار با آتش یادآوری می‌کند که مدیریت این تنگه کماکان با ایران است و چیزی به نام آبراه بین‌المللی در این منطقه وجود ندارد و آنچه هست، آب‌های سرزمینی ایران و عمان است.

این کودتای خزنده آمریکا در پسا‌آتش‌بس علیه ایران در تنگه هرمز برای گرفتن مدیریت، نیازمند مراقبت جدی است. برگ برنده ایران باید جایی خرج شود و هیچ جایی بهتر از نقد کردن این برگ برنده در زمین مذاکرات با دست پر نیست. اگر هرمز فقط به ابزاری برای «شل کن، سفت کن» مذاکرات تبدیل شود و هر بار سطح تنش بالا برود و دوباره همه چیز به نقطه اول برگردد، این برگ راهبردی به‌تدریج مستهلک می‌شود. طولانی شدن این وضعیت، به آمریکا فرصت می‌دهد تا متحدانی را که در جنگ اخیر با ایران با او همراهی نکردند، با خود همراه کند و حتی مسئله تنکه هرمز را به موضوعی برای اجماع‌سازی علیه ایران تبدیل کند. این در حالی است که تنگه هرمز و مدیریت آن، یک حق حیاتی برای ایران است؛ حقی که با حضور و هزینه نیروهای مسلح حفظ شده است. باید مراقبت کرد که این مساله به بدلی علیه خود استفاده نشود؛ باید این سوال را در ذهن داشته باشیم که تا کجا قرار است این تنشی که آمریکا در خلیج فارس دنبال می کند برای ما کارساز است؟ جنگ را کجا ادامه دهیم و چه وقت و چگونه قرار است و شیپور پیروزی سر دهیم؟ یادمان باشد هیچ برگ برنده‌ای قرار نیست برای همیشه فقط در دست بماند.

در بازی حکم، داشتن «آسِ حکم» به‌خودیِ‌خود تضمین‌کننده پیروزی نیست. ارزشش به این است که بدانی چه زمانی باید آن را بازی کنی. اگر فکر کنی که آسِ حکم هنوز در دستت مانده و آن را تا آخر نگه داری، ممکن است دست را ببازی. برگ برنده زمانی ارزش دارد که در زمان مناسب نقد شود.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
👍9👌5❤3💯1