Forwarded from شرق
🔺۱۰ کوتاهنوشته روزهای شوک
👈سینا رحیمپور . روزنامهنگار
🔹روزنامهنگاران هر وقت کم میآورند، به کلمات و نوشتن پناه میبرند. من کلمه کم آوردم. نه اینکه بخواهم ادای خاصی دربیاورم. فکر میکنم تحلیلناپذیری شرایط براساس واقعیت موجود و از بین رفتن فرصتهای گفتوگو بین یکدیگر باعث میشود نه حرف جدیای شنیده شود، نه اساسا کسی برایش مهم باشد پشت این کلمات چقدر رفتوبرگشت فکر انباشت شده است. فکر میکنم سنت کمگویی و روزمرهنویسی برای ما که نه، شاید برای فردا و کسی که این متنها را میخواند، خطی از تاریخ ایرانِ روزها را روایت کند؛ جایی که نوشتند و شنیده نشد. مینویسیم، شاید شنیده شود.
💢متن کامل در:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1083878
@sharghdaily
sharghdaily.com
👈سینا رحیمپور . روزنامهنگار
🔹روزنامهنگاران هر وقت کم میآورند، به کلمات و نوشتن پناه میبرند. من کلمه کم آوردم. نه اینکه بخواهم ادای خاصی دربیاورم. فکر میکنم تحلیلناپذیری شرایط براساس واقعیت موجود و از بین رفتن فرصتهای گفتوگو بین یکدیگر باعث میشود نه حرف جدیای شنیده شود، نه اساسا کسی برایش مهم باشد پشت این کلمات چقدر رفتوبرگشت فکر انباشت شده است. فکر میکنم سنت کمگویی و روزمرهنویسی برای ما که نه، شاید برای فردا و کسی که این متنها را میخواند، خطی از تاریخ ایرانِ روزها را روایت کند؛ جایی که نوشتند و شنیده نشد. مینویسیم، شاید شنیده شود.
💢متن کامل در:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1083878
@sharghdaily
sharghdaily.com
یک ویرانی بیتمایز
در حافظه جمعی ملتها لحظاتی وجود دارد که زندگی را به پیش و پس از آن تقسیم میکند. ایران ما پر از این لحظات است. اما هیچکدامشان جنگ نمیشود.
هرکس سعی میکند جنگ را در قاب دلخواه خودش معنا کند. اما قبل از هر قضاوتی، باید کمی از این روایتها فاصله بگیریم و خود جنگ را ببینیم؛ همانطور که هست، بیواسطه و بدون تفسیر.
جنگ، هرقدر هم که با روایتهای توجیهی، برچسبهای اخلاقی یا دوگانههای سیاسی تزیین شود، در نهایت همان است که هست؛ جنگ یعنی ویرانی بیتمایز. نه میان نظامی و غیرنظامی فرق میگذارد، نه میان مرکز و حاشیه، نه حتی میان امروز و فردا. مثل همان جمله ترامپ که گفت همین الان ۱۰ سال زمان میبرد تا کشور را به روز قبل از جنگ برگردانند. یا مثل آن جمله که گفت زیرساختهای برق کشور را هدف قرار میدهد.
این جنگ هم روزی تمام میشود، مثل همه جنگهای دنیا. آنچه باقی میماند، ویرانی است. ما میمانیم و یک ترومای جمعی عمیقتر از قبل، زیرساختهایی فرسودهتر از گذشته و جامعهای شکافخوردهتر از همه سالهایی که گذشت.
بدبختی دیگر ما همین سادهسازیهای زمان جنگ است. برای توجیه جنگ، به خشونت دیگری اشاره میکنند؛ ندیدی سرکوب کرد؟ ندیدی اعدام کرد؟ انگار میشود بین این آسیبها توازن اخلاقی گذاشت. سرکوب، اعدام یا هر شکل دیگری از خشونت داخلی، هرچند اثرات جدی روی رابطه دولت و ملت دارد، اما جنگ چیز دیگری است؛ دربرگیری عام دارد. فرق نمیگذارد؛ هم بسیجی را میکشد، هم بریوان را. هم کودک را میگیرد، هم پیر را. هم خانه را میزند، هم بیمارستان را. هم زندگی را میگیرد، هم امید را.
باید جلوی این سادهسازی ایستاد. باید از وسوسه توجیه فاصله گرفت. این تصور که «بهترش را میسازیم» یا «ویرانی امروز مقدمه ساختن فرداست»، به اندازه یک بمب اتم خطرناک است. اقتصادِ پس از جنگ، جامعه پس از جنگ و بازسازی پس از جنگ، واقعیتهایی بهمراتب پیچیدهتر و هولناکتر از آن چیزی است که در این روایتهای سادهانگارانه تصویر میشود. کشور کلنگی، آنهم در اقلیم سیاسی منطقه ما، نه بهشت فرصتها که جهنم آرزوها میشود.
به روایتی، حتی جوامعی که ناکارآمدند هم بر پایه نوعی «تعادل خشونت» سرپا میمانند که در آن بازیگران مختلف، با همه تعارضات، به شکلی از مهار متقابل تن دادهاند. جنگ دقیقاً همین تعادل حداقلی را از هم میپاشد. یعنی نهفقط زیرساختها، بلکه همه قواعد نانوشته و ائتلافهای شکنندهای که اجازه میدهد جامعه از فروپاشی کامل عبور کند، از بین میرود. این همان چیزی است که در این فضا نه با پایان جنگ برمیگردد و نه با وعده «بهترش را میسازیم»؛ بلکه گاه نسلها زمان میبرد تا دوباره شکل بگیرد.
میشود همزمان منتقد سرکوب بود، مخالف اعدام بود و به وضعیت حکمرانی اعتراض داشت، یا حتی مخالف حاکمیت بود؛ اما هیچکدام از اینها مجوز عادیسازی جنگ نیست و چهره سیاه و کریه آن را پاک نمیکند. خشونت در هر شکلی، خشونت است. اما جنگ، شدیدترین و بیمهارترین شکل آن است. آتشیست که به جان و مال همه ۹۲ میلیون ایرانی و حتی دیاسپورای ایرانی هم میرسد. جنگ همهچیز را میسوزاند؛ حتی آنچه قرار بود بعداً بهترش ساخته شود.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
در حافظه جمعی ملتها لحظاتی وجود دارد که زندگی را به پیش و پس از آن تقسیم میکند. ایران ما پر از این لحظات است. اما هیچکدامشان جنگ نمیشود.
هرکس سعی میکند جنگ را در قاب دلخواه خودش معنا کند. اما قبل از هر قضاوتی، باید کمی از این روایتها فاصله بگیریم و خود جنگ را ببینیم؛ همانطور که هست، بیواسطه و بدون تفسیر.
جنگ، هرقدر هم که با روایتهای توجیهی، برچسبهای اخلاقی یا دوگانههای سیاسی تزیین شود، در نهایت همان است که هست؛ جنگ یعنی ویرانی بیتمایز. نه میان نظامی و غیرنظامی فرق میگذارد، نه میان مرکز و حاشیه، نه حتی میان امروز و فردا. مثل همان جمله ترامپ که گفت همین الان ۱۰ سال زمان میبرد تا کشور را به روز قبل از جنگ برگردانند. یا مثل آن جمله که گفت زیرساختهای برق کشور را هدف قرار میدهد.
این جنگ هم روزی تمام میشود، مثل همه جنگهای دنیا. آنچه باقی میماند، ویرانی است. ما میمانیم و یک ترومای جمعی عمیقتر از قبل، زیرساختهایی فرسودهتر از گذشته و جامعهای شکافخوردهتر از همه سالهایی که گذشت.
بدبختی دیگر ما همین سادهسازیهای زمان جنگ است. برای توجیه جنگ، به خشونت دیگری اشاره میکنند؛ ندیدی سرکوب کرد؟ ندیدی اعدام کرد؟ انگار میشود بین این آسیبها توازن اخلاقی گذاشت. سرکوب، اعدام یا هر شکل دیگری از خشونت داخلی، هرچند اثرات جدی روی رابطه دولت و ملت دارد، اما جنگ چیز دیگری است؛ دربرگیری عام دارد. فرق نمیگذارد؛ هم بسیجی را میکشد، هم بریوان را. هم کودک را میگیرد، هم پیر را. هم خانه را میزند، هم بیمارستان را. هم زندگی را میگیرد، هم امید را.
باید جلوی این سادهسازی ایستاد. باید از وسوسه توجیه فاصله گرفت. این تصور که «بهترش را میسازیم» یا «ویرانی امروز مقدمه ساختن فرداست»، به اندازه یک بمب اتم خطرناک است. اقتصادِ پس از جنگ، جامعه پس از جنگ و بازسازی پس از جنگ، واقعیتهایی بهمراتب پیچیدهتر و هولناکتر از آن چیزی است که در این روایتهای سادهانگارانه تصویر میشود. کشور کلنگی، آنهم در اقلیم سیاسی منطقه ما، نه بهشت فرصتها که جهنم آرزوها میشود.
به روایتی، حتی جوامعی که ناکارآمدند هم بر پایه نوعی «تعادل خشونت» سرپا میمانند که در آن بازیگران مختلف، با همه تعارضات، به شکلی از مهار متقابل تن دادهاند. جنگ دقیقاً همین تعادل حداقلی را از هم میپاشد. یعنی نهفقط زیرساختها، بلکه همه قواعد نانوشته و ائتلافهای شکنندهای که اجازه میدهد جامعه از فروپاشی کامل عبور کند، از بین میرود. این همان چیزی است که در این فضا نه با پایان جنگ برمیگردد و نه با وعده «بهترش را میسازیم»؛ بلکه گاه نسلها زمان میبرد تا دوباره شکل بگیرد.
میشود همزمان منتقد سرکوب بود، مخالف اعدام بود و به وضعیت حکمرانی اعتراض داشت، یا حتی مخالف حاکمیت بود؛ اما هیچکدام از اینها مجوز عادیسازی جنگ نیست و چهره سیاه و کریه آن را پاک نمیکند. خشونت در هر شکلی، خشونت است. اما جنگ، شدیدترین و بیمهارترین شکل آن است. آتشیست که به جان و مال همه ۹۲ میلیون ایرانی و حتی دیاسپورای ایرانی هم میرسد. جنگ همهچیز را میسوزاند؛ حتی آنچه قرار بود بعداً بهترش ساخته شود.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
درس آموزههای جنگ برای خودم:
۱- من در مجازی هم «زنده باد» رو تجربه کردم هم «مرده باد». به نظرم به هیچ کدوم نباید اهمیت داد. اگر به چیزی اعتقاد دارید که در مسیر منفعت عمومیه و ضد خشونته از بیانش نترسیم. تله محبوبیت خطرش از بمب کمتر نیست.
۲- به عنوان یک رسانهای، توصیه برادرانه جدی میکنم از امروز از اینترنشنال، منوتو، وحید آنلاین و همه رسانهها و اکانتهایی که با روان مخاطبشون بازی کردند فاصله بگیرید. رفتار این رسانه ها و اکانتهاخطرناک و رویا فروشی بدون در نظر گرفتن جان مردمه. یک ماه فاصله بگیرید استرستون کمتر میشه و اگر احساس کمبود کردید هرچی خواستید بگید. رسانهها لزوماً به ما نمیگویند چه فکر کنیم، اما تعیین میکنند به چه فکر کنیم.
۳- تخیل کنیم آنچه تخیل ناپذیره، اما با رویای دور از واقعیت زندگی نکنیم. سیاست عرصه ساده سازی مفاهیم نیست؛ صفر و یک نیست؛ پشت پرده داره؛ منافع جمعی و فردی داره. همه اینحا باعث میشه از ساده سازی امر سیاسی فاصله بگیریم؛ ناامیدی میاره.
۴- قدرت رسانه با قدرت میدان یکی نیست. اگر در رسانه دیدید یک نگاه پیروزه به معنی پیروزی در میدان نیست. یک کارکرد رسانه بزرگنماییه و مثل آیینه بغل ماشین اهداف رو از آنچه در آن میبینیم گاهی نزدیکتر نشون میده.
۵- حتما تراپی رو بعد از این روزها جدی بگیریم. فشار روانی همه این ۴ ماه حتما میتونه روانمون رو به هم بریزه.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
۱- من در مجازی هم «زنده باد» رو تجربه کردم هم «مرده باد». به نظرم به هیچ کدوم نباید اهمیت داد. اگر به چیزی اعتقاد دارید که در مسیر منفعت عمومیه و ضد خشونته از بیانش نترسیم. تله محبوبیت خطرش از بمب کمتر نیست.
۲- به عنوان یک رسانهای، توصیه برادرانه جدی میکنم از امروز از اینترنشنال، منوتو، وحید آنلاین و همه رسانهها و اکانتهایی که با روان مخاطبشون بازی کردند فاصله بگیرید. رفتار این رسانه ها و اکانتهاخطرناک و رویا فروشی بدون در نظر گرفتن جان مردمه. یک ماه فاصله بگیرید استرستون کمتر میشه و اگر احساس کمبود کردید هرچی خواستید بگید. رسانهها لزوماً به ما نمیگویند چه فکر کنیم، اما تعیین میکنند به چه فکر کنیم.
۳- تخیل کنیم آنچه تخیل ناپذیره، اما با رویای دور از واقعیت زندگی نکنیم. سیاست عرصه ساده سازی مفاهیم نیست؛ صفر و یک نیست؛ پشت پرده داره؛ منافع جمعی و فردی داره. همه اینحا باعث میشه از ساده سازی امر سیاسی فاصله بگیریم؛ ناامیدی میاره.
۴- قدرت رسانه با قدرت میدان یکی نیست. اگر در رسانه دیدید یک نگاه پیروزه به معنی پیروزی در میدان نیست. یک کارکرد رسانه بزرگنماییه و مثل آیینه بغل ماشین اهداف رو از آنچه در آن میبینیم گاهی نزدیکتر نشون میده.
۵- حتما تراپی رو بعد از این روزها جدی بگیریم. فشار روانی همه این ۴ ماه حتما میتونه روانمون رو به هم بریزه.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
X (formerly Twitter)
سینا رحیمپور (@SinaRahimpour) on X
درس آموزههای جنگ برای خودم:
۱- من در مجازی هم «زنده باد» رو تجربه کردم هم «مرده باد». به نظرم به هیچ کدوم نباید اهمیت داد. اگر به چیزی اعتقاد دارید که در مسیر منفعت عمومیه و ضد خشونته از بیانش نترسیم. تله محبوبیت خطرش از بمب کمتر نیست.
۲- به عنوان یک رسانهای،…
۱- من در مجازی هم «زنده باد» رو تجربه کردم هم «مرده باد». به نظرم به هیچ کدوم نباید اهمیت داد. اگر به چیزی اعتقاد دارید که در مسیر منفعت عمومیه و ضد خشونته از بیانش نترسیم. تله محبوبیت خطرش از بمب کمتر نیست.
۲- به عنوان یک رسانهای،…
دنیا چشم خود را بر واقعیت بسته است. رژیم اسرائیل، روزبهروز بر تاریکی جهان میافزاید و در حال کشتن بیشتر انسانهاست.
جنایت روز گذشته در لبنان، ادامه همان زنجیرهای است که در ۴۰ روز گذشته در ایران و در ۸۰ سال اخیر در فلسطین و لبنان جریان داشته است.
جزیره اسپتین که پر از جنایت علیه بشریت است و تهیه مستندات از رهبران کشورهای دنیا و فشار اطلاعاتی به آنها که همه دستپخت اسراییل از طریق مامور اطلاعاتی خود بود، هنوز چشم جهان را باز نکرده است.
اکنون زمان آن است که چشمها را بر این جنایتها باز کنیم، سکوت را بشکنیم و حقیقت را روایت کنیم.
الی ویزل، نویسنده یهودی، خطر بیتفاوتی را چنین توصیف میکند:
دشمن عشق، تنفر نیست؛ بیتفاوتی است.
دشمن زیبایی، زشتی نیست؛ بیتفاوتی است.
دشمن ایمان، کفر نیست؛ بیتفاوتی است.
و دشمن زندگی، مرگ نیست؛ بیتفاوتی میان مرگ و زندگی است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
جنایت روز گذشته در لبنان، ادامه همان زنجیرهای است که در ۴۰ روز گذشته در ایران و در ۸۰ سال اخیر در فلسطین و لبنان جریان داشته است.
جزیره اسپتین که پر از جنایت علیه بشریت است و تهیه مستندات از رهبران کشورهای دنیا و فشار اطلاعاتی به آنها که همه دستپخت اسراییل از طریق مامور اطلاعاتی خود بود، هنوز چشم جهان را باز نکرده است.
اکنون زمان آن است که چشمها را بر این جنایتها باز کنیم، سکوت را بشکنیم و حقیقت را روایت کنیم.
الی ویزل، نویسنده یهودی، خطر بیتفاوتی را چنین توصیف میکند:
دشمن عشق، تنفر نیست؛ بیتفاوتی است.
دشمن زیبایی، زشتی نیست؛ بیتفاوتی است.
دشمن ایمان، کفر نیست؛ بیتفاوتی است.
و دشمن زندگی، مرگ نیست؛ بیتفاوتی میان مرگ و زندگی است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
X (formerly Twitter)
سینا رحیمپور (@SinaRahimpour) on X
The world has closed its eyes to reality. The Israeli regime continues to deepen the darkness, claiming more lives each day. Yesterday’s crime in Lebanon is part of the same chain of events that has unfolded over the past 40 days in #Iran and over the past…
آتشبس زمان مناسبی برای تأمل درباره آن چیزی است که بر کلیت ایران گذشته و میگذرد. تلاش بخشی از دیاسپورای ایرانی برای تغییر نظام سیاسی ایران از طریق جنگ محقق نشد؛ اما آنچه حاصل شد، رنج مضاعفی بود که بر مردم ساکن این سرزمین، بهویژه اقشار ضعیف، تحمیل شد.
اقتصاد ایران نیز از سوی دشمن خارجی ضربات سنگینی متحمل شد. به بیان دیگر، در حالی که بخشی از دیاسپورای کینهجو گمان میکرد آمریکا و اسرائیل نظام سیاسی ایران را هدف گرفتهاند، نیروی متجاوز خارجی، در عمل نقشه اقتصاد ایران را پیش روی خود قرار داده و بر اساس آن به فلجسازی اقتصاد ایرانیان پرداخته است.
هادی کحالزاده در این مطلب مینویسد که این جنگ، ۵۰ درصد بازار کار ایران را هدف قرار داده و بهطور خاص، تعداد ساختمانهای آسیبدیده در جنگ تحمیلی ۴۰روزه، ۱۰ برابر جنگ هشتساله با عراق بوده است.
این یعنی نیروی متجاوز به حامیان فارسیزبانش درباره اهدافش از حمله به ایران دروغ گفته بود و عملا موجودیت ایران هدف حملاتش بوده است.
نیروی کاری که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم شغل خود را از دست میدهد، همچنان با پیامدهای آن مواجه است. این، ملموسترین نتیجه شرّ جنگ و تجاوز خارجی است.
پینشهاد میکنم این مطلب را بخوانید
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
اقتصاد ایران نیز از سوی دشمن خارجی ضربات سنگینی متحمل شد. به بیان دیگر، در حالی که بخشی از دیاسپورای کینهجو گمان میکرد آمریکا و اسرائیل نظام سیاسی ایران را هدف گرفتهاند، نیروی متجاوز خارجی، در عمل نقشه اقتصاد ایران را پیش روی خود قرار داده و بر اساس آن به فلجسازی اقتصاد ایرانیان پرداخته است.
هادی کحالزاده در این مطلب مینویسد که این جنگ، ۵۰ درصد بازار کار ایران را هدف قرار داده و بهطور خاص، تعداد ساختمانهای آسیبدیده در جنگ تحمیلی ۴۰روزه، ۱۰ برابر جنگ هشتساله با عراق بوده است.
این یعنی نیروی متجاوز به حامیان فارسیزبانش درباره اهدافش از حمله به ایران دروغ گفته بود و عملا موجودیت ایران هدف حملاتش بوده است.
نیروی کاری که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم شغل خود را از دست میدهد، همچنان با پیامدهای آن مواجه است. این، ملموسترین نتیجه شرّ جنگ و تجاوز خارجی است.
پینشهاد میکنم این مطلب را بخوانید
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
www.bourseandbazaar-substack.org
Airstrikes Targeting Iranian Industry Put Millions of Jobs at Risk
Iran's labor market may have been the intended target of airstrikes on key industrial sites.
الگوی «دوشنبهبازدید» یزد؛
چگونه فرهنگ به خیر جمعی تبدیل میشود؟
سینا رحیمپور- روزنامهنگار
۲۹ خرداد ۱۴۰۵
زمان مطالعه: ۷ دقیقه
در سفر اخیرم به یزد با تجربهای آشنا شدم که یک الگوی اجتماعی است.
ماجرا از یک هفتهنامه محلی به نام «دوشنبهها» شروع شد.
روزنامهای که نیمتای بالای پر از نام ایران بود و یک جمله از زرتشت:
«ایران بهترین بومی است که مزدا آفریده است.»
پرسوجو درباره این نشریه ما را به جمعی از جوانان و فعالان فرهنگی یزد رساند که چند سال است هر دوشنبه دور هم جمع میشوند؛ درباره تاریخ ایران و یزد، قصههای شهر، میراث فرهنگی و ایران حرف میزنند و شهرشان را دوباره کشف میکنند.
«دوشنبه بازدید» یک کارخانه تولید سرمایه اجتماعی و یک الگوی تبدیل فرهنگ عمومی به خیر جمعیست.
آدمها ابتدا برای شنیدن میآیند، یکدیگر را میشناسند، به هم اعتماد میکنند و شبکهای از روابط انسانی میسازند. همین شبکه بعدها میتواند به حفظ میراث شهری، مرمت بناهای تاریخی و حتی آزادی زندانیان جرایم غیرعمد منجر شود.
تا امروز این گروه با کمکهای مردمی و همراهی ستاد دیه استان یزد زمینه آزادی بیش از ۱۵۰ زندانی را فراهم و تعداد زیادی خانه را مرمت کرده است.
آنچه این تجربه را ارزشمند میکند مسیری است که طی شده است. مسیری که نشان میدهد چگونه میتوان از دل تاریخ و فرهنگ، اعتماد ساخت؛ از دل اعتماد، سرمایه اجتماعی ایجاد کرد و از دل سرمایه اجتماعی، خیر عمومی آفرید.
در روزهایی که بیش از گذشته درباره ایران، همبستگی ملی و آینده مشترکمان صحبت میکنیم، به نظرم تجربههایی مانند «دوشنبهها» و «دوشنبهبازدید» اهمیت ویژهای دارند.
ایران فردا بیش از هر چیز به تکثیر همین حلقههای کوچک اما ماندگار نیاز دارد؛ حلقههایی که مردم را دور ایران، شهر، محله و آینده مشترکشان جمع میکنند.
متن کامل را در اسلایدها بخوانید.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
چگونه فرهنگ به خیر جمعی تبدیل میشود؟
سینا رحیمپور- روزنامهنگار
۲۹ خرداد ۱۴۰۵
زمان مطالعه: ۷ دقیقه
در سفر اخیرم به یزد با تجربهای آشنا شدم که یک الگوی اجتماعی است.
ماجرا از یک هفتهنامه محلی به نام «دوشنبهها» شروع شد.
روزنامهای که نیمتای بالای پر از نام ایران بود و یک جمله از زرتشت:
«ایران بهترین بومی است که مزدا آفریده است.»
پرسوجو درباره این نشریه ما را به جمعی از جوانان و فعالان فرهنگی یزد رساند که چند سال است هر دوشنبه دور هم جمع میشوند؛ درباره تاریخ ایران و یزد، قصههای شهر، میراث فرهنگی و ایران حرف میزنند و شهرشان را دوباره کشف میکنند.
«دوشنبه بازدید» یک کارخانه تولید سرمایه اجتماعی و یک الگوی تبدیل فرهنگ عمومی به خیر جمعیست.
آدمها ابتدا برای شنیدن میآیند، یکدیگر را میشناسند، به هم اعتماد میکنند و شبکهای از روابط انسانی میسازند. همین شبکه بعدها میتواند به حفظ میراث شهری، مرمت بناهای تاریخی و حتی آزادی زندانیان جرایم غیرعمد منجر شود.
تا امروز این گروه با کمکهای مردمی و همراهی ستاد دیه استان یزد زمینه آزادی بیش از ۱۵۰ زندانی را فراهم و تعداد زیادی خانه را مرمت کرده است.
آنچه این تجربه را ارزشمند میکند مسیری است که طی شده است. مسیری که نشان میدهد چگونه میتوان از دل تاریخ و فرهنگ، اعتماد ساخت؛ از دل اعتماد، سرمایه اجتماعی ایجاد کرد و از دل سرمایه اجتماعی، خیر عمومی آفرید.
در روزهایی که بیش از گذشته درباره ایران، همبستگی ملی و آینده مشترکمان صحبت میکنیم، به نظرم تجربههایی مانند «دوشنبهها» و «دوشنبهبازدید» اهمیت ویژهای دارند.
ایران فردا بیش از هر چیز به تکثیر همین حلقههای کوچک اما ماندگار نیاز دارد؛ حلقههایی که مردم را دور ایران، شهر، محله و آینده مشترکشان جمع میکنند.
متن کامل را در اسلایدها بخوانید.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
این کانال تا امروز بیشتر دفترچه شخصی یادداشتها و آرشیو نوشتههایم بود.
به پیشنهاد دوستان؛ حالا قرار است بیشتر عمومی باشد.
«روایتِ ایران» تلاشی است برای فهم ایران از میان روایتها، آدمها، تجربهها و ایدهها.
جایی برای نوشتن از قصهای که نامش ایران است.
▫️روایتِ ایران | سینا رحیمپور
آدرس کانال:
@NarratingIran
به پیشنهاد دوستان؛ حالا قرار است بیشتر عمومی باشد.
«روایتِ ایران» تلاشی است برای فهم ایران از میان روایتها، آدمها، تجربهها و ایدهها.
جایی برای نوشتن از قصهای که نامش ایران است.
▫️روایتِ ایران | سینا رحیمپور
آدرس کانال:
@NarratingIran
فوتبال و چند سؤال درباره ما
فوتبال از آن معجزههای نادر جهان مدرن است و جام جهانی حد اعلای آن! انگار وطن، مرز، هویت، تعلق و دفاع از کتابها بیرون میآیند و روی چمن راه میروند. اگر بخواهیم درباره هرکدام از این واژهها حرف بزنیم، شاید به اندازه یک مقاله یا یک عمر بحث زمان لازم باشد. اما فوتبال گاهی پاسخ همه اینها را در چند ثانیه خلاصه میکند. در یک قاب میفهمی دفاع چیست، مرز کجاست، ایران چیست و ایرانی کیست. چیز عجیبی است این فوتبال؛ اینکه بعضی حقایق را پیش از آنکه بتوان توضیحشان داد، میتواند به ما نشان دهد، از معجزههای فوتبال است.
احساس مشترکی که در همان چند ثانیه میان بازیکنان داخل زمین و میلیونها ایرانی بیرون از آن شکل میگیرد هم جالب است. راز فوتبال خلق همین احساس مشترک است. دروازهبان، مدافع، تماشاگر ورزشگاه و بینندهای هزاران کیلومتر دورتر از محل مسابقه، برای چند ثانیه فاصلهها را از میان برمیدارند؛ همه درون یک «ما» قرار میگیرند.
این صحنه به ما امکان فهم همین سؤالات را داد؛ امکان اینکه با همه تفاوتها، هنوز بتوان بخشی از یک قصه مشترک بود؛
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
فوتبال از آن معجزههای نادر جهان مدرن است و جام جهانی حد اعلای آن! انگار وطن، مرز، هویت، تعلق و دفاع از کتابها بیرون میآیند و روی چمن راه میروند. اگر بخواهیم درباره هرکدام از این واژهها حرف بزنیم، شاید به اندازه یک مقاله یا یک عمر بحث زمان لازم باشد. اما فوتبال گاهی پاسخ همه اینها را در چند ثانیه خلاصه میکند. در یک قاب میفهمی دفاع چیست، مرز کجاست، ایران چیست و ایرانی کیست. چیز عجیبی است این فوتبال؛ اینکه بعضی حقایق را پیش از آنکه بتوان توضیحشان داد، میتواند به ما نشان دهد، از معجزههای فوتبال است.
احساس مشترکی که در همان چند ثانیه میان بازیکنان داخل زمین و میلیونها ایرانی بیرون از آن شکل میگیرد هم جالب است. راز فوتبال خلق همین احساس مشترک است. دروازهبان، مدافع، تماشاگر ورزشگاه و بینندهای هزاران کیلومتر دورتر از محل مسابقه، برای چند ثانیه فاصلهها را از میان برمیدارند؛ همه درون یک «ما» قرار میگیرند.
این صحنه به ما امکان فهم همین سؤالات را داد؛ امکان اینکه با همه تفاوتها، هنوز بتوان بخشی از یک قصه مشترک بود؛
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
👍3
غصب و عصب
ناراحتی اسرائیل از توافق احتمالی میان ایران و آمریکا قابل درک است. سالهاست که سیاست خود را بر دشمنسازی و امنیتی نگه داشتن محیط پیرامونی بنا کرده و از همین مسیر نیز بسیاری از اهداف منطقهای خود را پیش برده و دست به غصب سرزمین زده است. طبیعی است که از بازگشت مقتدرانه ایران به نقشه جهان خشنود نباشد.
اما پایداری چرا؟
یکی نامهای با طبقهبندی «به کلی سری» را منتشر میکند، دیگری از موجودی انبارهای پتروشیمی میگوید. گویی هنوز هم عدهای نمیخواهند ایران به نقشه اقتصاد و سیاست جهان بازگردد.
از همه عجیبتر اینکه وقتی اکثریت جامعه خواهان مذاکره، تنشزدایی و اصلاحات اساسی در شیوه سیاستورزی هستند، عدهای همچنان تصمیم گرفتهاند روی اعصاب مردم راه بروند. همان اقلیت کوچکی که صدایش از وزن اجتماعیاش بلندتر است و میتواند زندگی اکثریت را تحت تأثیر قرار دهد.
به تعبیر کسینجر کشورها دوست و دشمن دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. اگر این گزاره درست باشد، مخالفت با هر توافقی پیش از آنکه بر اساس منافع ملی سنجیده شود، بیشتر به منافع گروهی شباهت پیدا میکند تا سیاستورزی ملی.
شهاب طباطبایی در یکی از مصاحبههایش روایت میکرد که زمانی درباره عدم انتشار یا ممیزی مطلبی در خبرگزاری فارس از سید نظام موسوی، مدیرعامل وقت فارس، علت را جویا میشود. پاسخ این بود که «محتوا با سیاستهای نظام همخوانی ندارد». طباطبایی به شوخی میپرسد: «سیاست نظام یا آسید نظام؟»
مسئله امروز نیز کمابیش همین است.
باید برای مردم روشن شود که میان سیاستهای کلان کشور و سلیقههای گروهی و جناحی تفاوت وجود دارد. نباید منافع ملی قربانی علایق کسانی شود که خود را معیار تشخیص همهچیز میدانند.
سیاست «هنر ممکنها» است؛ یعنی انتخاب بهترین گزینه موجود، نه اصرار بر گزینههای ناموجود. در جهانی که همه بازیگران بر اساس منافع خود عمل میکنند، هنر حکمرانی آن است که از دل واقعیتها برای کشور فرصت بسازد، نه اینکه فرصتها را با عینک منافع گروهی بسوزاند.
ریمون آرون در جایی میان آنان که درباره جنگ تصمیم میگیرند و آنان که هزینه جنگ را میپردازند تمایز قائل میشود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که هزینه تنش، تحریم، نااطمینانی و انسداد را پیش از همه مردم میپردازند؛ همان مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگری خواهان گشایش و ثباتاند.
دسترسی به اسناد طبقهبندیشده نباید به ابزاری برای تسویهحساب سیاسی تبدیل شود و مخالفان توافق نیز نباید حق زندگی و آینده اکثریت مردم را با دستانداز روبرو کنند.
بعضیها آنقدر به زندگی در وضعیت استثنایی عادت کردهاند که هر نشانهای از بازگشت ایران به وضعیت عادی را تهدیدی برای خود میبینند؛ انگار صلح برایشان خطرناکتر از جنگ است.
گاهی به نظر میرسد مسئله اصلی برخی افراد دفاع از موقعیتی است که در سایه بحران به دست آوردهاند.
حالا من هم به شوخی می پرسم:
سیاست نظام چیست؟ آسید نظامها تا کجا ادامه میدهند؟
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
ناراحتی اسرائیل از توافق احتمالی میان ایران و آمریکا قابل درک است. سالهاست که سیاست خود را بر دشمنسازی و امنیتی نگه داشتن محیط پیرامونی بنا کرده و از همین مسیر نیز بسیاری از اهداف منطقهای خود را پیش برده و دست به غصب سرزمین زده است. طبیعی است که از بازگشت مقتدرانه ایران به نقشه جهان خشنود نباشد.
اما پایداری چرا؟
یکی نامهای با طبقهبندی «به کلی سری» را منتشر میکند، دیگری از موجودی انبارهای پتروشیمی میگوید. گویی هنوز هم عدهای نمیخواهند ایران به نقشه اقتصاد و سیاست جهان بازگردد.
از همه عجیبتر اینکه وقتی اکثریت جامعه خواهان مذاکره، تنشزدایی و اصلاحات اساسی در شیوه سیاستورزی هستند، عدهای همچنان تصمیم گرفتهاند روی اعصاب مردم راه بروند. همان اقلیت کوچکی که صدایش از وزن اجتماعیاش بلندتر است و میتواند زندگی اکثریت را تحت تأثیر قرار دهد.
به تعبیر کسینجر کشورها دوست و دشمن دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. اگر این گزاره درست باشد، مخالفت با هر توافقی پیش از آنکه بر اساس منافع ملی سنجیده شود، بیشتر به منافع گروهی شباهت پیدا میکند تا سیاستورزی ملی.
شهاب طباطبایی در یکی از مصاحبههایش روایت میکرد که زمانی درباره عدم انتشار یا ممیزی مطلبی در خبرگزاری فارس از سید نظام موسوی، مدیرعامل وقت فارس، علت را جویا میشود. پاسخ این بود که «محتوا با سیاستهای نظام همخوانی ندارد». طباطبایی به شوخی میپرسد: «سیاست نظام یا آسید نظام؟»
مسئله امروز نیز کمابیش همین است.
باید برای مردم روشن شود که میان سیاستهای کلان کشور و سلیقههای گروهی و جناحی تفاوت وجود دارد. نباید منافع ملی قربانی علایق کسانی شود که خود را معیار تشخیص همهچیز میدانند.
سیاست «هنر ممکنها» است؛ یعنی انتخاب بهترین گزینه موجود، نه اصرار بر گزینههای ناموجود. در جهانی که همه بازیگران بر اساس منافع خود عمل میکنند، هنر حکمرانی آن است که از دل واقعیتها برای کشور فرصت بسازد، نه اینکه فرصتها را با عینک منافع گروهی بسوزاند.
ریمون آرون در جایی میان آنان که درباره جنگ تصمیم میگیرند و آنان که هزینه جنگ را میپردازند تمایز قائل میشود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که هزینه تنش، تحریم، نااطمینانی و انسداد را پیش از همه مردم میپردازند؛ همان مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگری خواهان گشایش و ثباتاند.
دسترسی به اسناد طبقهبندیشده نباید به ابزاری برای تسویهحساب سیاسی تبدیل شود و مخالفان توافق نیز نباید حق زندگی و آینده اکثریت مردم را با دستانداز روبرو کنند.
بعضیها آنقدر به زندگی در وضعیت استثنایی عادت کردهاند که هر نشانهای از بازگشت ایران به وضعیت عادی را تهدیدی برای خود میبینند؛ انگار صلح برایشان خطرناکتر از جنگ است.
گاهی به نظر میرسد مسئله اصلی برخی افراد دفاع از موقعیتی است که در سایه بحران به دست آوردهاند.
حالا من هم به شوخی می پرسم:
سیاست نظام چیست؟ آسید نظامها تا کجا ادامه میدهند؟
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
❤5 1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایران ای مرز گهر، مهد ایمان و هنر
دور از تو فتنه و شر، دور از تو ظلم بشر
محرم ۱۴۰۵- بوشهر
شعر:عادل آبرخت
صدا: سید رضا سجادی
▫️موسیقی بخشی از روح فرهنگ و هنر ایران است؛ هر گوشه این سرزمین صدای خودش را دارد و هر صدا روایتی از زندگی، تاریخ و تجربه مردمی است که در آن زندگی میکنند.موسیقی عزا هم از این قاعده مستثنا نیست.
این چند دقیقه، روایتی از ایران زخمی اما پابرجاست؛ ایرانی که هنوز رد جنگها، بحرانها و رنجهایش را بر تن دارد، اما همچنان ایستاده است. عشق به وطن گاهی حماسه است؛ مثل «ای ایران» بنان؛ گاهی لطیف و آرام است؛ مثل صدای شجریان. و گاهی از دل سوگ و آیینهای مذهبی سر برمیآورد؛ مثل موسیقی یزد و بوشهر و زنجان و بسیاری از نقاط ایران که نام وطن را با مرثیه پیوند میزنند و از ایران میخوانند. هر گوشه ایران، قصه خود را روایت میکند و هر صدا تکهای از روایت بزرگتری به نام ایران است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
دور از تو فتنه و شر، دور از تو ظلم بشر
محرم ۱۴۰۵- بوشهر
شعر:عادل آبرخت
صدا: سید رضا سجادی
▫️موسیقی بخشی از روح فرهنگ و هنر ایران است؛ هر گوشه این سرزمین صدای خودش را دارد و هر صدا روایتی از زندگی، تاریخ و تجربه مردمی است که در آن زندگی میکنند.موسیقی عزا هم از این قاعده مستثنا نیست.
این چند دقیقه، روایتی از ایران زخمی اما پابرجاست؛ ایرانی که هنوز رد جنگها، بحرانها و رنجهایش را بر تن دارد، اما همچنان ایستاده است. عشق به وطن گاهی حماسه است؛ مثل «ای ایران» بنان؛ گاهی لطیف و آرام است؛ مثل صدای شجریان. و گاهی از دل سوگ و آیینهای مذهبی سر برمیآورد؛ مثل موسیقی یزد و بوشهر و زنجان و بسیاری از نقاط ایران که نام وطن را با مرثیه پیوند میزنند و از ایران میخوانند. هر گوشه ایران، قصه خود را روایت میکند و هر صدا تکهای از روایت بزرگتری به نام ایران است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
❤8 3🔥1
علیالاصولگرایان!
سینا رحیمپور
سیاست ایران مدتهاست از دوگانه کلاسیک اصلاحطلب و اصولگرا عبور کرده است. اگر بخواهیم نقشه سیاست امروز ایران را ترسیم کنیم، تصویر دقیقتر را باید میان تغییرخواهان در چارچوب نظام، حافظان وضع موجود و موافقان تغییر نظام سیاسی جستوجو کرد. حتی درون جریان تغییرخواه نیز دیگر مرزبندیها همان مرزبندیهای بیست سال پیش نیست؛ اصولگرایان تغییرخواه و اصلاحگران تغییرخواه، دو گروه پررنگ گفتمانی در کنار دوگانههای قدیمی هستند.
اما احتمال توافق با آمریکا، یک شکاف قدیمی را پررنگ کرده است؛موافقان و مخالفان تفاهم.
در این شکاف، جریانی که پیشتر نامهای دیگری مانند «دلواپس» داشت، حالا میشود نام جدیدش را «علیالاصولگرا» گذاشت.
علیالاصولگرایان یک کلمه را از متن جدا میکنند و همان را به تمام متن تبدیل میکنند. آن بخشهایی از یک متن را که از خرد جمعی، تصمیمگیری مسئولانه، تلاش مذاکرهکنندگان، بدبینی همزمان با گفتوگو و استفاده از ظرفیت دیپلماسی سخن میگوید، نمیبینند.
روششان هم قدیمیست؛ برای کوبیدن بندبهبند توافق احتمالی دستورالعمل دارند. یک روز از این واژه شعر میسازند، یک روز از پسر نوح میگویند، یک روز مذاکرهکنندهگان را ابوموسی اشعری میخوانند، یک روز همدست شیطان، روز دیگر نفوذی و روز بعد خائن...
تفاهم با جهان برایشان تهدیدی علیه منافع اقتصادی، سیاسی یا حتی تصویری که سالها از جهان ساختهاند، هست.
نقطه مقابل «علیالاصولگرایان» کسانی هستند که همان متن را کامل میخوانند. نه به دشمن خوشبیناند، نه مذاکره را سادهلوحی میدانند. باور دارند میدان و دیپلماسی دو روی یک سکهاند، مذاکره را ادامه قدرت میدانند، نه جایگزین آن و باور دارند تصمیمهای بزرگ باید بر پایه خرد جمعی گرفته شود، نه هیاهوی اقلیتهای پرصدا.
سیاست ایران پس از جنگ بیش از هر چیز، شاید عرصه رقابت همین دو شیوه خواندن متن است؛ رقابت میان آنان که از یک متن فقط یک کلمه را میبینند و آنان که همه متن را.
آینده ایران در اختیار کسانی است که بتوانند همه روایت را ببینند؛ هم میدان را و هم دیپلماسی را، هم تهدید را و هم فرصت را. هم عدم اطمینان در جنگ را و هم عدم اطمینان در مذاکره را. هم تهدید در جنگ را و هم تهدید در مذاکره را. هم مکر دشمن در جنگ را و هم مکر دشمن در مذاکره را.
«ایران» هیچوقت در یک کلمه جا نشده است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور
سیاست ایران مدتهاست از دوگانه کلاسیک اصلاحطلب و اصولگرا عبور کرده است. اگر بخواهیم نقشه سیاست امروز ایران را ترسیم کنیم، تصویر دقیقتر را باید میان تغییرخواهان در چارچوب نظام، حافظان وضع موجود و موافقان تغییر نظام سیاسی جستوجو کرد. حتی درون جریان تغییرخواه نیز دیگر مرزبندیها همان مرزبندیهای بیست سال پیش نیست؛ اصولگرایان تغییرخواه و اصلاحگران تغییرخواه، دو گروه پررنگ گفتمانی در کنار دوگانههای قدیمی هستند.
اما احتمال توافق با آمریکا، یک شکاف قدیمی را پررنگ کرده است؛موافقان و مخالفان تفاهم.
در این شکاف، جریانی که پیشتر نامهای دیگری مانند «دلواپس» داشت، حالا میشود نام جدیدش را «علیالاصولگرا» گذاشت.
علیالاصولگرایان یک کلمه را از متن جدا میکنند و همان را به تمام متن تبدیل میکنند. آن بخشهایی از یک متن را که از خرد جمعی، تصمیمگیری مسئولانه، تلاش مذاکرهکنندگان، بدبینی همزمان با گفتوگو و استفاده از ظرفیت دیپلماسی سخن میگوید، نمیبینند.
روششان هم قدیمیست؛ برای کوبیدن بندبهبند توافق احتمالی دستورالعمل دارند. یک روز از این واژه شعر میسازند، یک روز از پسر نوح میگویند، یک روز مذاکرهکنندهگان را ابوموسی اشعری میخوانند، یک روز همدست شیطان، روز دیگر نفوذی و روز بعد خائن...
تفاهم با جهان برایشان تهدیدی علیه منافع اقتصادی، سیاسی یا حتی تصویری که سالها از جهان ساختهاند، هست.
نقطه مقابل «علیالاصولگرایان» کسانی هستند که همان متن را کامل میخوانند. نه به دشمن خوشبیناند، نه مذاکره را سادهلوحی میدانند. باور دارند میدان و دیپلماسی دو روی یک سکهاند، مذاکره را ادامه قدرت میدانند، نه جایگزین آن و باور دارند تصمیمهای بزرگ باید بر پایه خرد جمعی گرفته شود، نه هیاهوی اقلیتهای پرصدا.
سیاست ایران پس از جنگ بیش از هر چیز، شاید عرصه رقابت همین دو شیوه خواندن متن است؛ رقابت میان آنان که از یک متن فقط یک کلمه را میبینند و آنان که همه متن را.
آینده ایران در اختیار کسانی است که بتوانند همه روایت را ببینند؛ هم میدان را و هم دیپلماسی را، هم تهدید را و هم فرصت را. هم عدم اطمینان در جنگ را و هم عدم اطمینان در مذاکره را. هم تهدید در جنگ را و هم تهدید در مذاکره را. هم مکر دشمن در جنگ را و هم مکر دشمن در مذاکره را.
«ایران» هیچوقت در یک کلمه جا نشده است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
👍8❤6👎2👌2🔥1 1