چرا هر بار در روایت بازندهایم؟
کار خودشونه!
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
▪️ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
انسان جهان را از مسیر قصه درک میکند؛ قصههایی که کنار هم قرار میگیرند و به یک جامعه هویت و به یک کنش جمعی انگیزه میبخشند. مِیِر میگوید قصهها مانند یک ساحره توانایی دارند ذهن جمعی را جادو کنند و فراتر از استدلال، روایت اقناعی بسازند. درست مثل «کار خودشونه» خودمان؛ جملهای کوتاه که جایی در تاریخ از یک ناکامی آغشته به بیاعتمادی آغاز شد، فراگیر شد و هر بار با حادثهای تازه به میدان برمیگردد.
خاطره جمعی ما پر است از «کار خودشونه»هایی که با سیل #شیراز، فروریختن #پلاسکو، سقوط ریال یا متروپل آبادان بازتولید شدند. مشابه آن را در عبارتهایی مثل «میخوان حواس مردم رو پرت کنن» یا «همه چیز از قبل هماهنگ شده» میشنویم. این روایتها مثل افسانههای مدرن عمل میکنند؛ بینیاز از سند و همواره آماده برای بازتکرار.
نمونه اخیر، ماجرای لغو کنسرت خیابانی #همایون_شجریان بود. روایتی که میتوانست حول یک کنش جمعی امید بیافریند، پیش از تحقق متوقف شد و به «نقطه شکست روایی» بدل شد؛ شادی و همبستگی جای خود را به انسداد و بیاعتمادی داد. این همان جایی است که قدرت روایت در دو سوی ماجرا دیده میشود: برگزاری کنسرت میتوانست سرمایه اجتماعی و امید تولید کند، اما لغو آن، احساس بیقدرتی را تقویت کرد.
اما چرا چنین روایتهایی ماندگارند؟ پاسخ در شکاف عمیق بیاعتمادی میان دولت و ملت است. هر بار که حادثهای رخ میدهد و پاسخ شفاف و باورپذیر داده نمیشود، جای خالی حقیقت را روایت آماده «کار خودشونه» پر میکند. این روایت از جنس توطئه نیست؛ از دل تاریخ پرتنش رابطه دولت و ملت میآید و مثل ویروس در غیاب ایمنی نهادی دوباره فعال میشود.
شکست ما در روایت، شکست در اعتمادسازی است. راه عبور از این چرخه، پذیرش مسئولیت، شفافیت و بازتعریف هویت ملی است. آینده، میدان روایتهاست؛ و بازنده کسی است که قصهای برای گفتن ندارد.
👈🏻متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1048091
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
کار خودشونه!
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
▪️ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
انسان جهان را از مسیر قصه درک میکند؛ قصههایی که کنار هم قرار میگیرند و به یک جامعه هویت و به یک کنش جمعی انگیزه میبخشند. مِیِر میگوید قصهها مانند یک ساحره توانایی دارند ذهن جمعی را جادو کنند و فراتر از استدلال، روایت اقناعی بسازند. درست مثل «کار خودشونه» خودمان؛ جملهای کوتاه که جایی در تاریخ از یک ناکامی آغشته به بیاعتمادی آغاز شد، فراگیر شد و هر بار با حادثهای تازه به میدان برمیگردد.
خاطره جمعی ما پر است از «کار خودشونه»هایی که با سیل #شیراز، فروریختن #پلاسکو، سقوط ریال یا متروپل آبادان بازتولید شدند. مشابه آن را در عبارتهایی مثل «میخوان حواس مردم رو پرت کنن» یا «همه چیز از قبل هماهنگ شده» میشنویم. این روایتها مثل افسانههای مدرن عمل میکنند؛ بینیاز از سند و همواره آماده برای بازتکرار.
نمونه اخیر، ماجرای لغو کنسرت خیابانی #همایون_شجریان بود. روایتی که میتوانست حول یک کنش جمعی امید بیافریند، پیش از تحقق متوقف شد و به «نقطه شکست روایی» بدل شد؛ شادی و همبستگی جای خود را به انسداد و بیاعتمادی داد. این همان جایی است که قدرت روایت در دو سوی ماجرا دیده میشود: برگزاری کنسرت میتوانست سرمایه اجتماعی و امید تولید کند، اما لغو آن، احساس بیقدرتی را تقویت کرد.
اما چرا چنین روایتهایی ماندگارند؟ پاسخ در شکاف عمیق بیاعتمادی میان دولت و ملت است. هر بار که حادثهای رخ میدهد و پاسخ شفاف و باورپذیر داده نمیشود، جای خالی حقیقت را روایت آماده «کار خودشونه» پر میکند. این روایت از جنس توطئه نیست؛ از دل تاریخ پرتنش رابطه دولت و ملت میآید و مثل ویروس در غیاب ایمنی نهادی دوباره فعال میشود.
شکست ما در روایت، شکست در اعتمادسازی است. راه عبور از این چرخه، پذیرش مسئولیت، شفافیت و بازتعریف هویت ملی است. آینده، میدان روایتهاست؛ و بازنده کسی است که قصهای برای گفتن ندارد.
👈🏻متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1048091
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
ترور طبقه میانی
چرا نباید این روزها سکوت کرد؟
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۴ آذر ۱۴۰۴
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
این روزها نوشتن کار سختی است. شاید حتی تحمل این روزها از روزهای جنگ ۱۲روزه هم سختتر باشد. فضای رسانه و شبکههای اجتماعی به میدان جنگ تبدیل شده؛ میدانی که در آن، سیاهسازی چهره کنشگران طبقه میانی ایراناندیش با سرعتی نگرانکننده در حال انجام است.
سالها پیش، ابراهیم حاتمیکیا پس از ترور سعید حجاریان، یادداشتی درروزنامه صبح امروز نوشت و برای توصیف فضای پس از آن واقعه از تعبیر«شهر آلوده» استفاده کرد. حاتمیکیا در آن یادداشت نوشت: «وقتی شهرآلوده میشود، جز سایهنشستن و نظارهکردن کاری از دستمان برنمیآید». بهگمانم حاتمیکیا در آن لحظه اشتباه میکرد. تجربه تلخ این سالها نشان داده که در بزنگاههای دوقطبیساز فرهنگی-سیاسی، سکوت نه تنها شهر را از آلودگی پاک نمیکند، بلکه راه را برای حذف تدریجی میانجیهاهموار میکند. یک افراطگرایی سیاسی که از فروپاشی نیروهای میانی و ازبینرفتن امکان داوری شکل میگیرد.
احساس میکنم جنگ جدیدی آغاز شده است؛ جنگی که امکان گفتوگو را سختتر از پیش کرده است. کافی است روزهای پس از جنگ و ماجرای کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی را به یاد بیاوریم، یا ماجرای آلبوم شروین حاجیپور؛ یا حملات به سینا ساعی، رپری که در برنامه کارناوال با زبان نسل جدید، روایت خود از تاریخ ایران را ارائه کرد. ماجرای حضور رپرها در برنامه گنگ و موج حملات بعدی، نقطه اوج این وضعیت بود. جایی که در آن رپری به نام محمدرضا شایع مجبور به بیان توضیحاتی درباره دلایل حضور در این برنامه شد و پس از آن با موج شدید حملات مجبور شد به سمت یکی از دو قطب بغلتد.
در منطق سیاست دوقطبی، جایی برای موضع میانی وجود ندارد؛ یا دوست هستی یا دشمن و ایستادن در میانه، خود به اتهام تبدیل میشود. درواقع فضا آنچنان دوقطبی میشود که هر هنرمندی که در داخل ایران مانده و هزینه داده، حتی امکان حضور در یک برنامه پلتفرمی را هم ندارد. پلتفرمهایی که روزی نماد اعتراض به انحصار صداوسیما بودند، حالا خود به جرم «حکومتیشدن» تحمل نمیشوند.
به تعبیر بوردیو، نوعی «خشونت نمادین» اتفاق افتاد. شکلی از حذف که نه باسرکوب مستقیم، بلکه با تخریب اعتبار، سرمایه حرفهای و حیثیت اجتماعی عمل میکند تا فرد پیش از حذف رسمی، از میدان اثرگذاری خارج شود.
شاید لازم باشد سیاستگذار چند تصمیم اولیه برای برهمزدن بازی دوقطبیسازها بگیرد. حل مسئله حجاب و موضوع رفع فیلتر شبکههای اجتماعی در کنار طرحهای رفاهی برای بهبود وضعیت طبقه فرودست و میانی شاید بخشی از این برهمزدن بازی دوقطبیسازها باشد. دوم اینکه همه کسانی که نگران ایراناند، باید در حفظ طبقه میانی فرهنگی حول محور ایران بکوشند.
▪️متن کامل را اینجا بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1074778
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
چرا نباید این روزها سکوت کرد؟
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۴ آذر ۱۴۰۴
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
این روزها نوشتن کار سختی است. شاید حتی تحمل این روزها از روزهای جنگ ۱۲روزه هم سختتر باشد. فضای رسانه و شبکههای اجتماعی به میدان جنگ تبدیل شده؛ میدانی که در آن، سیاهسازی چهره کنشگران طبقه میانی ایراناندیش با سرعتی نگرانکننده در حال انجام است.
سالها پیش، ابراهیم حاتمیکیا پس از ترور سعید حجاریان، یادداشتی درروزنامه صبح امروز نوشت و برای توصیف فضای پس از آن واقعه از تعبیر«شهر آلوده» استفاده کرد. حاتمیکیا در آن یادداشت نوشت: «وقتی شهرآلوده میشود، جز سایهنشستن و نظارهکردن کاری از دستمان برنمیآید». بهگمانم حاتمیکیا در آن لحظه اشتباه میکرد. تجربه تلخ این سالها نشان داده که در بزنگاههای دوقطبیساز فرهنگی-سیاسی، سکوت نه تنها شهر را از آلودگی پاک نمیکند، بلکه راه را برای حذف تدریجی میانجیهاهموار میکند. یک افراطگرایی سیاسی که از فروپاشی نیروهای میانی و ازبینرفتن امکان داوری شکل میگیرد.
احساس میکنم جنگ جدیدی آغاز شده است؛ جنگی که امکان گفتوگو را سختتر از پیش کرده است. کافی است روزهای پس از جنگ و ماجرای کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی را به یاد بیاوریم، یا ماجرای آلبوم شروین حاجیپور؛ یا حملات به سینا ساعی، رپری که در برنامه کارناوال با زبان نسل جدید، روایت خود از تاریخ ایران را ارائه کرد. ماجرای حضور رپرها در برنامه گنگ و موج حملات بعدی، نقطه اوج این وضعیت بود. جایی که در آن رپری به نام محمدرضا شایع مجبور به بیان توضیحاتی درباره دلایل حضور در این برنامه شد و پس از آن با موج شدید حملات مجبور شد به سمت یکی از دو قطب بغلتد.
در منطق سیاست دوقطبی، جایی برای موضع میانی وجود ندارد؛ یا دوست هستی یا دشمن و ایستادن در میانه، خود به اتهام تبدیل میشود. درواقع فضا آنچنان دوقطبی میشود که هر هنرمندی که در داخل ایران مانده و هزینه داده، حتی امکان حضور در یک برنامه پلتفرمی را هم ندارد. پلتفرمهایی که روزی نماد اعتراض به انحصار صداوسیما بودند، حالا خود به جرم «حکومتیشدن» تحمل نمیشوند.
به تعبیر بوردیو، نوعی «خشونت نمادین» اتفاق افتاد. شکلی از حذف که نه باسرکوب مستقیم، بلکه با تخریب اعتبار، سرمایه حرفهای و حیثیت اجتماعی عمل میکند تا فرد پیش از حذف رسمی، از میدان اثرگذاری خارج شود.
شاید لازم باشد سیاستگذار چند تصمیم اولیه برای برهمزدن بازی دوقطبیسازها بگیرد. حل مسئله حجاب و موضوع رفع فیلتر شبکههای اجتماعی در کنار طرحهای رفاهی برای بهبود وضعیت طبقه فرودست و میانی شاید بخشی از این برهمزدن بازی دوقطبیسازها باشد. دوم اینکه همه کسانی که نگران ایراناند، باید در حفظ طبقه میانی فرهنگی حول محور ایران بکوشند.
▪️متن کامل را اینجا بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1074778
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
Forwarded from شرق
🔺۱۰ کوتاهنوشته روزهای شوک
👈سینا رحیمپور . روزنامهنگار
🔹روزنامهنگاران هر وقت کم میآورند، به کلمات و نوشتن پناه میبرند. من کلمه کم آوردم. نه اینکه بخواهم ادای خاصی دربیاورم. فکر میکنم تحلیلناپذیری شرایط براساس واقعیت موجود و از بین رفتن فرصتهای گفتوگو بین یکدیگر باعث میشود نه حرف جدیای شنیده شود، نه اساسا کسی برایش مهم باشد پشت این کلمات چقدر رفتوبرگشت فکر انباشت شده است. فکر میکنم سنت کمگویی و روزمرهنویسی برای ما که نه، شاید برای فردا و کسی که این متنها را میخواند، خطی از تاریخ ایرانِ روزها را روایت کند؛ جایی که نوشتند و شنیده نشد. مینویسیم، شاید شنیده شود.
💢متن کامل در:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1083878
@sharghdaily
sharghdaily.com
👈سینا رحیمپور . روزنامهنگار
🔹روزنامهنگاران هر وقت کم میآورند، به کلمات و نوشتن پناه میبرند. من کلمه کم آوردم. نه اینکه بخواهم ادای خاصی دربیاورم. فکر میکنم تحلیلناپذیری شرایط براساس واقعیت موجود و از بین رفتن فرصتهای گفتوگو بین یکدیگر باعث میشود نه حرف جدیای شنیده شود، نه اساسا کسی برایش مهم باشد پشت این کلمات چقدر رفتوبرگشت فکر انباشت شده است. فکر میکنم سنت کمگویی و روزمرهنویسی برای ما که نه، شاید برای فردا و کسی که این متنها را میخواند، خطی از تاریخ ایرانِ روزها را روایت کند؛ جایی که نوشتند و شنیده نشد. مینویسیم، شاید شنیده شود.
💢متن کامل در:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1083878
@sharghdaily
sharghdaily.com
یک ویرانی بیتمایز
در حافظه جمعی ملتها لحظاتی وجود دارد که زندگی را به پیش و پس از آن تقسیم میکند. ایران ما پر از این لحظات است. اما هیچکدامشان جنگ نمیشود.
هرکس سعی میکند جنگ را در قاب دلخواه خودش معنا کند. اما قبل از هر قضاوتی، باید کمی از این روایتها فاصله بگیریم و خود جنگ را ببینیم؛ همانطور که هست، بیواسطه و بدون تفسیر.
جنگ، هرقدر هم که با روایتهای توجیهی، برچسبهای اخلاقی یا دوگانههای سیاسی تزیین شود، در نهایت همان است که هست؛ جنگ یعنی ویرانی بیتمایز. نه میان نظامی و غیرنظامی فرق میگذارد، نه میان مرکز و حاشیه، نه حتی میان امروز و فردا. مثل همان جمله ترامپ که گفت همین الان ۱۰ سال زمان میبرد تا کشور را به روز قبل از جنگ برگردانند. یا مثل آن جمله که گفت زیرساختهای برق کشور را هدف قرار میدهد.
این جنگ هم روزی تمام میشود، مثل همه جنگهای دنیا. آنچه باقی میماند، ویرانی است. ما میمانیم و یک ترومای جمعی عمیقتر از قبل، زیرساختهایی فرسودهتر از گذشته و جامعهای شکافخوردهتر از همه سالهایی که گذشت.
بدبختی دیگر ما همین سادهسازیهای زمان جنگ است. برای توجیه جنگ، به خشونت دیگری اشاره میکنند؛ ندیدی سرکوب کرد؟ ندیدی اعدام کرد؟ انگار میشود بین این آسیبها توازن اخلاقی گذاشت. سرکوب، اعدام یا هر شکل دیگری از خشونت داخلی، هرچند اثرات جدی روی رابطه دولت و ملت دارد، اما جنگ چیز دیگری است؛ دربرگیری عام دارد. فرق نمیگذارد؛ هم بسیجی را میکشد، هم بریوان را. هم کودک را میگیرد، هم پیر را. هم خانه را میزند، هم بیمارستان را. هم زندگی را میگیرد، هم امید را.
باید جلوی این سادهسازی ایستاد. باید از وسوسه توجیه فاصله گرفت. این تصور که «بهترش را میسازیم» یا «ویرانی امروز مقدمه ساختن فرداست»، به اندازه یک بمب اتم خطرناک است. اقتصادِ پس از جنگ، جامعه پس از جنگ و بازسازی پس از جنگ، واقعیتهایی بهمراتب پیچیدهتر و هولناکتر از آن چیزی است که در این روایتهای سادهانگارانه تصویر میشود. کشور کلنگی، آنهم در اقلیم سیاسی منطقه ما، نه بهشت فرصتها که جهنم آرزوها میشود.
به روایتی، حتی جوامعی که ناکارآمدند هم بر پایه نوعی «تعادل خشونت» سرپا میمانند که در آن بازیگران مختلف، با همه تعارضات، به شکلی از مهار متقابل تن دادهاند. جنگ دقیقاً همین تعادل حداقلی را از هم میپاشد. یعنی نهفقط زیرساختها، بلکه همه قواعد نانوشته و ائتلافهای شکنندهای که اجازه میدهد جامعه از فروپاشی کامل عبور کند، از بین میرود. این همان چیزی است که در این فضا نه با پایان جنگ برمیگردد و نه با وعده «بهترش را میسازیم»؛ بلکه گاه نسلها زمان میبرد تا دوباره شکل بگیرد.
میشود همزمان منتقد سرکوب بود، مخالف اعدام بود و به وضعیت حکمرانی اعتراض داشت، یا حتی مخالف حاکمیت بود؛ اما هیچکدام از اینها مجوز عادیسازی جنگ نیست و چهره سیاه و کریه آن را پاک نمیکند. خشونت در هر شکلی، خشونت است. اما جنگ، شدیدترین و بیمهارترین شکل آن است. آتشیست که به جان و مال همه ۹۲ میلیون ایرانی و حتی دیاسپورای ایرانی هم میرسد. جنگ همهچیز را میسوزاند؛ حتی آنچه قرار بود بعداً بهترش ساخته شود.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
در حافظه جمعی ملتها لحظاتی وجود دارد که زندگی را به پیش و پس از آن تقسیم میکند. ایران ما پر از این لحظات است. اما هیچکدامشان جنگ نمیشود.
هرکس سعی میکند جنگ را در قاب دلخواه خودش معنا کند. اما قبل از هر قضاوتی، باید کمی از این روایتها فاصله بگیریم و خود جنگ را ببینیم؛ همانطور که هست، بیواسطه و بدون تفسیر.
جنگ، هرقدر هم که با روایتهای توجیهی، برچسبهای اخلاقی یا دوگانههای سیاسی تزیین شود، در نهایت همان است که هست؛ جنگ یعنی ویرانی بیتمایز. نه میان نظامی و غیرنظامی فرق میگذارد، نه میان مرکز و حاشیه، نه حتی میان امروز و فردا. مثل همان جمله ترامپ که گفت همین الان ۱۰ سال زمان میبرد تا کشور را به روز قبل از جنگ برگردانند. یا مثل آن جمله که گفت زیرساختهای برق کشور را هدف قرار میدهد.
این جنگ هم روزی تمام میشود، مثل همه جنگهای دنیا. آنچه باقی میماند، ویرانی است. ما میمانیم و یک ترومای جمعی عمیقتر از قبل، زیرساختهایی فرسودهتر از گذشته و جامعهای شکافخوردهتر از همه سالهایی که گذشت.
بدبختی دیگر ما همین سادهسازیهای زمان جنگ است. برای توجیه جنگ، به خشونت دیگری اشاره میکنند؛ ندیدی سرکوب کرد؟ ندیدی اعدام کرد؟ انگار میشود بین این آسیبها توازن اخلاقی گذاشت. سرکوب، اعدام یا هر شکل دیگری از خشونت داخلی، هرچند اثرات جدی روی رابطه دولت و ملت دارد، اما جنگ چیز دیگری است؛ دربرگیری عام دارد. فرق نمیگذارد؛ هم بسیجی را میکشد، هم بریوان را. هم کودک را میگیرد، هم پیر را. هم خانه را میزند، هم بیمارستان را. هم زندگی را میگیرد، هم امید را.
باید جلوی این سادهسازی ایستاد. باید از وسوسه توجیه فاصله گرفت. این تصور که «بهترش را میسازیم» یا «ویرانی امروز مقدمه ساختن فرداست»، به اندازه یک بمب اتم خطرناک است. اقتصادِ پس از جنگ، جامعه پس از جنگ و بازسازی پس از جنگ، واقعیتهایی بهمراتب پیچیدهتر و هولناکتر از آن چیزی است که در این روایتهای سادهانگارانه تصویر میشود. کشور کلنگی، آنهم در اقلیم سیاسی منطقه ما، نه بهشت فرصتها که جهنم آرزوها میشود.
به روایتی، حتی جوامعی که ناکارآمدند هم بر پایه نوعی «تعادل خشونت» سرپا میمانند که در آن بازیگران مختلف، با همه تعارضات، به شکلی از مهار متقابل تن دادهاند. جنگ دقیقاً همین تعادل حداقلی را از هم میپاشد. یعنی نهفقط زیرساختها، بلکه همه قواعد نانوشته و ائتلافهای شکنندهای که اجازه میدهد جامعه از فروپاشی کامل عبور کند، از بین میرود. این همان چیزی است که در این فضا نه با پایان جنگ برمیگردد و نه با وعده «بهترش را میسازیم»؛ بلکه گاه نسلها زمان میبرد تا دوباره شکل بگیرد.
میشود همزمان منتقد سرکوب بود، مخالف اعدام بود و به وضعیت حکمرانی اعتراض داشت، یا حتی مخالف حاکمیت بود؛ اما هیچکدام از اینها مجوز عادیسازی جنگ نیست و چهره سیاه و کریه آن را پاک نمیکند. خشونت در هر شکلی، خشونت است. اما جنگ، شدیدترین و بیمهارترین شکل آن است. آتشیست که به جان و مال همه ۹۲ میلیون ایرانی و حتی دیاسپورای ایرانی هم میرسد. جنگ همهچیز را میسوزاند؛ حتی آنچه قرار بود بعداً بهترش ساخته شود.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran