ماران کنند، موران کِشند!
درباره گفتوگوی اخیر احمد زیدآبادی و این روزهای روزنامهنگاری در ایران
⏱️ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
سینا رحیمپور | دیروز که ویدئوی گفتوگوی احمد زیدآبادی منتشر شد پر از سوال شدم. او گفته بود: « در تمام این سالها، اولین دورهای است که ما در روزنامه مینشینیم و هرطور دلمان میخواهد همهٔ سیاستها را نقد میکنیم و منتظر نیستیم که روزنامه تعطیل شود.» البته صحبتهایش ادامه داشت و از اذیت روزنامهنگاران هم گفته بود اما صحبتهای بخش اولش بیشتر مورد استقبال رسانههای نزدیک به قدرت قرار گرفت. احمدآقا راست میگوید! روزنامهها سخت تعطیل میشوند. تقاص روزنامهنگاری جور دیگر داده میشود. روزنامهها یا خالی میشوند یا روزنامهنگار خودش باید تقاص چیزی را که مینویسد پرداخت کند. درست مثل خود احمدآقا که برای پرونده ۱۴ سال قبلش به حبس و شلاق محکوم شد. درست مثل رفقایمان که نامشان هشتگ این روزهای فضای مجازی شده. اما ما تقاص چه چیز را میدهیم؟
👈🏻ادامه یادداشت را ورق بزنید و بخوانید.
https://www.instagram.com/p/CxK-OHzt8Lz/?igshid=MzRlODBiNWFlZA==
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
درباره گفتوگوی اخیر احمد زیدآبادی و این روزهای روزنامهنگاری در ایران
⏱️ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
سینا رحیمپور | دیروز که ویدئوی گفتوگوی احمد زیدآبادی منتشر شد پر از سوال شدم. او گفته بود: « در تمام این سالها، اولین دورهای است که ما در روزنامه مینشینیم و هرطور دلمان میخواهد همهٔ سیاستها را نقد میکنیم و منتظر نیستیم که روزنامه تعطیل شود.» البته صحبتهایش ادامه داشت و از اذیت روزنامهنگاران هم گفته بود اما صحبتهای بخش اولش بیشتر مورد استقبال رسانههای نزدیک به قدرت قرار گرفت. احمدآقا راست میگوید! روزنامهها سخت تعطیل میشوند. تقاص روزنامهنگاری جور دیگر داده میشود. روزنامهها یا خالی میشوند یا روزنامهنگار خودش باید تقاص چیزی را که مینویسد پرداخت کند. درست مثل خود احمدآقا که برای پرونده ۱۴ سال قبلش به حبس و شلاق محکوم شد. درست مثل رفقایمان که نامشان هشتگ این روزهای فضای مجازی شده. اما ما تقاص چه چیز را میدهیم؟
👈🏻ادامه یادداشت را ورق بزنید و بخوانید.
https://www.instagram.com/p/CxK-OHzt8Lz/?igshid=MzRlODBiNWFlZA==
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
درباره دومین گفتوگوی تلویزیونی رئیسجمهور با مردم
حرکت تدریجی، اما رو به جلو
مدت زمان مطالعه: ۹ دقیقه
سینا رحیمپور
روزنامهنگار
دومین گفتوگوی تلویزیونی رئیسجمهور پزشکیان با مردم در شرایطی انجام شد که دولت صد روز از آغاز به کار و رأی اعتماد به کابینه را پشت سر گذاشت. رسم بر این است که دولتها پس از صد روز و پس از بررسی وضعیت کشور ایده اداره دولت را در یک دوره چهارساله با مردم در میان بگذارند. به نظرم کاری که رئیسجمهور پزشکیان در دومین گفتوگوی تلویزیونی خود انجام داد، در همین راستا بود. شفاف بود، لکنت نداشت و به دنبال محکومکردن گذشتگان در نارساییها و ناترازیهای کشور هم نبود. پزشکیان یک ایده مرکزی برای اداره دولت دارد که موضوعات دیگر حول محور آن در جریان است. ایده اصلی حاکم بر صحبتهای رئیسجمهور تأکید بر ضرورت ایجاد توافقهای حداقلی و حرکت به سمت توسعهای مبتنی بر عدالت، مشارکت و شفافیت است. پزشکیان معتقد است توسعه واقعی زمانی محقق میشود که حاکمیت و جامعه به طور همزمان توانمند شوند و از «راهحلهای برساخته» به سمت «مسائل واقعی» حرکت کنند.
رئیسجمهور ابایی از بیان نارضایتی مردم از شرایط و بودن در شرایط اضطرار اجتماعی ندارد. او به «فقدان اثرگذاری دولت» در سیاستگذاری آگاه است و به ایستگاه «سیاستگذاری مسئلهمحور» رسیده است. نمونه نبود اثرگذاری مؤثر گذشته، مواجهه با بحرانهای ناترازی است که در این مسیر دولتها اغلب به سیاستهای کوتاهمدت و ناکارآمد متوسل میشوند.
این ایده شبیه به چیزی است که اندروز و لنت پریچت در کتابی که تمرکزش روی چگونگی توسعه با قابلیتهای واقعی دولتهاست، مطرح میکنند. نویسندگان بر این باورند که توسعه، تنها زمانی پایدار خواهد بود که دولت به جای اتخاذ سیاستهای سطحی و نمادین، بر تقویت ظرفیت واقعی خود تمرکز کند. تأکید رئیسجمهور بر «درمان مشکلات» به جای «استفاده از مُسکن» را میتوان در راستای این ایده تفسیر کرد؛ عبور از سیاستهایی که صرفا برای رفع بحرانهای کوتاهمدت طراحی شدهاند و حرکت به سمت اصلاحات ریشهای. «مُسکن»ها در سیاست بیانگر تأکید سیاستگذار بر راهحلداشتن بدون درک درست از مسئله هستند. مسئله محوری یعنی اینکه به جای تزریق مسکن به دنبال درد و راه درمان بگردیم. پزشکیان تأکید جدی بر شناخت مسئله و پس از آن رسیدن به راه درمان دارد.
ادامه یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-951256
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
حرکت تدریجی، اما رو به جلو
مدت زمان مطالعه: ۹ دقیقه
سینا رحیمپور
روزنامهنگار
دومین گفتوگوی تلویزیونی رئیسجمهور پزشکیان با مردم در شرایطی انجام شد که دولت صد روز از آغاز به کار و رأی اعتماد به کابینه را پشت سر گذاشت. رسم بر این است که دولتها پس از صد روز و پس از بررسی وضعیت کشور ایده اداره دولت را در یک دوره چهارساله با مردم در میان بگذارند. به نظرم کاری که رئیسجمهور پزشکیان در دومین گفتوگوی تلویزیونی خود انجام داد، در همین راستا بود. شفاف بود، لکنت نداشت و به دنبال محکومکردن گذشتگان در نارساییها و ناترازیهای کشور هم نبود. پزشکیان یک ایده مرکزی برای اداره دولت دارد که موضوعات دیگر حول محور آن در جریان است. ایده اصلی حاکم بر صحبتهای رئیسجمهور تأکید بر ضرورت ایجاد توافقهای حداقلی و حرکت به سمت توسعهای مبتنی بر عدالت، مشارکت و شفافیت است. پزشکیان معتقد است توسعه واقعی زمانی محقق میشود که حاکمیت و جامعه به طور همزمان توانمند شوند و از «راهحلهای برساخته» به سمت «مسائل واقعی» حرکت کنند.
رئیسجمهور ابایی از بیان نارضایتی مردم از شرایط و بودن در شرایط اضطرار اجتماعی ندارد. او به «فقدان اثرگذاری دولت» در سیاستگذاری آگاه است و به ایستگاه «سیاستگذاری مسئلهمحور» رسیده است. نمونه نبود اثرگذاری مؤثر گذشته، مواجهه با بحرانهای ناترازی است که در این مسیر دولتها اغلب به سیاستهای کوتاهمدت و ناکارآمد متوسل میشوند.
این ایده شبیه به چیزی است که اندروز و لنت پریچت در کتابی که تمرکزش روی چگونگی توسعه با قابلیتهای واقعی دولتهاست، مطرح میکنند. نویسندگان بر این باورند که توسعه، تنها زمانی پایدار خواهد بود که دولت به جای اتخاذ سیاستهای سطحی و نمادین، بر تقویت ظرفیت واقعی خود تمرکز کند. تأکید رئیسجمهور بر «درمان مشکلات» به جای «استفاده از مُسکن» را میتوان در راستای این ایده تفسیر کرد؛ عبور از سیاستهایی که صرفا برای رفع بحرانهای کوتاهمدت طراحی شدهاند و حرکت به سمت اصلاحات ریشهای. «مُسکن»ها در سیاست بیانگر تأکید سیاستگذار بر راهحلداشتن بدون درک درست از مسئله هستند. مسئله محوری یعنی اینکه به جای تزریق مسکن به دنبال درد و راه درمان بگردیم. پزشکیان تأکید جدی بر شناخت مسئله و پس از آن رسیدن به راه درمان دارد.
ادامه یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-951256
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
شرق
حرکت تدریجی، اما رو به جلو
دومین گفتوگوی تلویزیونی رئیسجمهور پزشکیان با مردم در شرایطی انجام شد که دولت صد روز از آغاز به کار و رأی اعتماد به کابینه را پشت سر گذاشت. رسم بر این است که دولتها پس از صد روز و پس از بررسی وضعیت کشور ایده اداره دولت را در یک دوره چهارساله با مردم در…
تله محبوبیت
سینا رحیم پور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق
۱۶ دی ۱۴۰۳
▪️وقت مطالعه: ۱۰ دقیقه
انسان در مسیر کشف هویتش با تضادهای درونی خود روبهرو میشود. این جنگهای درونی انسان با خود است که هویتش را میسازد. گاهی این جنگها متأثر از محیط اطراف دستکاری میشود. از زمانی که شبکههای اجتماعی به عنوان بستری برای تعامل، ارتباط و انتشار ایده و نظرات کاربران اهمیت پیدا کرد، تغییر هویت شکل دیگری گرفت. در واقع برای برخی این شبکههای اجتماعی هستند که میگویند چه واکنشی به مسائل باید نشان داد و کجا باید در برابر یک رخداد سکوت کرد. در واقع نوعی تطبیق اندیشه با الگوریتمهای فضای مجازی در جریان است.
فوکویاما باور دارد گاهی افراد هویت فردیشان را با فضا و گروهی که در آن عضو هستند تطبیق داده و به نوعی امر شخصی تحت تأثیر امر سیاسی قرار میگیرد. در این فضا، افراد اغلب در جستوجوی تأیید اجتماعی و محبوبیت هستند، بهجای اینکه به ارزشهای اصیل و باورهای خود وفادار بمانند، هویت خود را بهطور سطحی و وابسته به معیارهای زودگذر شکل میدهند. این روند باعث میشود هویتهای واقعی در سایه کلیشههای جذابتر و پرطرفدارتر پنهان شود و هویتهای پایدار و معنادار تضعیف شوند. اینجا سرآغاز ورود به «تله محبوبیت» است. جایی که در آن فرد، گروه، یا سازمانی به دلیل تمرکز بیش از حد بر جلب محبوبیت یا رضایت دیگران، از اهداف بلندمدت و تصمیمات استراتژیک خود صرف نظر میکند.
تله محبوبیت مانند باتلاق افراد را در خود فرومیبرد و هرچه تقلا بیشتر شود، بیشتر در دام این تله گرفتار میکند و عمق و اصالت را میگیرد و فرد را نه فقط به اطمینان عمیقتر در درستی آرمان خود، بلکه به سمت مواضع سیاستهای قطبیتر هدایت میکند.
👈🏻متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-957206
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیم پور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق
۱۶ دی ۱۴۰۳
▪️وقت مطالعه: ۱۰ دقیقه
انسان در مسیر کشف هویتش با تضادهای درونی خود روبهرو میشود. این جنگهای درونی انسان با خود است که هویتش را میسازد. گاهی این جنگها متأثر از محیط اطراف دستکاری میشود. از زمانی که شبکههای اجتماعی به عنوان بستری برای تعامل، ارتباط و انتشار ایده و نظرات کاربران اهمیت پیدا کرد، تغییر هویت شکل دیگری گرفت. در واقع برای برخی این شبکههای اجتماعی هستند که میگویند چه واکنشی به مسائل باید نشان داد و کجا باید در برابر یک رخداد سکوت کرد. در واقع نوعی تطبیق اندیشه با الگوریتمهای فضای مجازی در جریان است.
فوکویاما باور دارد گاهی افراد هویت فردیشان را با فضا و گروهی که در آن عضو هستند تطبیق داده و به نوعی امر شخصی تحت تأثیر امر سیاسی قرار میگیرد. در این فضا، افراد اغلب در جستوجوی تأیید اجتماعی و محبوبیت هستند، بهجای اینکه به ارزشهای اصیل و باورهای خود وفادار بمانند، هویت خود را بهطور سطحی و وابسته به معیارهای زودگذر شکل میدهند. این روند باعث میشود هویتهای واقعی در سایه کلیشههای جذابتر و پرطرفدارتر پنهان شود و هویتهای پایدار و معنادار تضعیف شوند. اینجا سرآغاز ورود به «تله محبوبیت» است. جایی که در آن فرد، گروه، یا سازمانی به دلیل تمرکز بیش از حد بر جلب محبوبیت یا رضایت دیگران، از اهداف بلندمدت و تصمیمات استراتژیک خود صرف نظر میکند.
تله محبوبیت مانند باتلاق افراد را در خود فرومیبرد و هرچه تقلا بیشتر شود، بیشتر در دام این تله گرفتار میکند و عمق و اصالت را میگیرد و فرد را نه فقط به اطمینان عمیقتر در درستی آرمان خود، بلکه به سمت مواضع سیاستهای قطبیتر هدایت میکند.
👈🏻متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-957206
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
مساله بحران دستاورد
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه هممیهن
۲۶اسفند ۱۴۰۳
زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
▪️دولتها معمولاً به دنبال ارائه نتایج ملموس و بزرگ در سطح ملی هستند؛ از پروژههای عظیم زیرساختی گرفته تا طرحهای کلان اقتصادی، هدف این است که دستاوردهایی قابل مشاهده به نمایش گذاشته شود. تجربه نشان داده است که این دستاوردهای کوتاهمدت، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت باعث افزایش محبوبیت دولتها شوند، اما الزاماً در بلندمدت به توسعه پایدار و ارتقای کیفیت حکمرانی منجر نمیشوند. اما آیا بدون اجرای پروژههای بزرگ، میتوان کارآمد بود؟ تجربههای جهانی چه پاسخی به این سوال میدهد؟ چطور کرهجنوبی به رشد پایدار اقتصادی دست پیدا کرد؟ سنگاپور چگونه به الگویی جهانی در حکمرانی بدل شد؟ آلمان چگونه بدون اجرای پروژههای نمایشی بزرگ به یکی از کارآمدترین اقتصادهای دنیا تبدیل شد؟ پاسخ کوتاه این است: این کشورها بهجای نمایش نتایج سریع و پرهیاهو، مسیر اصلاح فرآیندها و سازوکارهای حکمرانی را در پیش گرفتند.
اما آیا در ایران چنین رویکردی امکانپذیر است؟
▪️بسیاری از مدلهای موفق جهانی با استفاده از تجربههای شکست و مواجهه صحیح با ناترازیها در راستای اصلاح فرآیندهای خود استفاده کردند. تاکید بر حکمرانی نتیجهمحور و حکمرانی فرآیندمحور به معنای تمرکز بر ساختن زیرساختهای نرم، اصلاح سازوکارهای اداری و سیاستگذاری، و افزایش کیفیت حکمرانی و تمرکز بر کاهش تعارض منافع است. این مسیر اگرچه در کوتاهمدت ممکن است نتایج ملموس و پرهیاهو نداشته باشد، اما در بلندمدت به افزایش ظرفیت دولت در حل مسائل متعدد، کاهش فساد، بهبود بهرهوری اقتصادی، کاهش نابرابری منطقهای و افزایش اعتماد عمومی منجر خواهد شد. در این میان دولت و مجلس باید به یک هم سیاستی در تصمیمات و برنامهها برسند. دولت به دنبال راههایی برای اصلاح فرآیندها باشد و مجلس نیز با اصلاح قوانین در این سیاست همراهبرد شود. این رویکرد بیشتر به مسیر وفاق نزدیک است. وفاق یعنی هم سیاستشدن برای حل مساله. قوای مجریه و مقننه باید به این درک برسند که توسعه واقعی در گرو اصلاح سازوکارها و فرآیندها است، نه در گرو نمایش پروژههای ملی بزرگ. پروژهها میآیند و میروند، اما اصلاح نظام حکمرانی، دستاوردی است که میتواند مسیر توسعه را بهطور پایدار تغییر دهد.
متن کامل اینجا بخوانید.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه هممیهن
۲۶اسفند ۱۴۰۳
زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
▪️دولتها معمولاً به دنبال ارائه نتایج ملموس و بزرگ در سطح ملی هستند؛ از پروژههای عظیم زیرساختی گرفته تا طرحهای کلان اقتصادی، هدف این است که دستاوردهایی قابل مشاهده به نمایش گذاشته شود. تجربه نشان داده است که این دستاوردهای کوتاهمدت، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت باعث افزایش محبوبیت دولتها شوند، اما الزاماً در بلندمدت به توسعه پایدار و ارتقای کیفیت حکمرانی منجر نمیشوند. اما آیا بدون اجرای پروژههای بزرگ، میتوان کارآمد بود؟ تجربههای جهانی چه پاسخی به این سوال میدهد؟ چطور کرهجنوبی به رشد پایدار اقتصادی دست پیدا کرد؟ سنگاپور چگونه به الگویی جهانی در حکمرانی بدل شد؟ آلمان چگونه بدون اجرای پروژههای نمایشی بزرگ به یکی از کارآمدترین اقتصادهای دنیا تبدیل شد؟ پاسخ کوتاه این است: این کشورها بهجای نمایش نتایج سریع و پرهیاهو، مسیر اصلاح فرآیندها و سازوکارهای حکمرانی را در پیش گرفتند.
اما آیا در ایران چنین رویکردی امکانپذیر است؟
▪️بسیاری از مدلهای موفق جهانی با استفاده از تجربههای شکست و مواجهه صحیح با ناترازیها در راستای اصلاح فرآیندهای خود استفاده کردند. تاکید بر حکمرانی نتیجهمحور و حکمرانی فرآیندمحور به معنای تمرکز بر ساختن زیرساختهای نرم، اصلاح سازوکارهای اداری و سیاستگذاری، و افزایش کیفیت حکمرانی و تمرکز بر کاهش تعارض منافع است. این مسیر اگرچه در کوتاهمدت ممکن است نتایج ملموس و پرهیاهو نداشته باشد، اما در بلندمدت به افزایش ظرفیت دولت در حل مسائل متعدد، کاهش فساد، بهبود بهرهوری اقتصادی، کاهش نابرابری منطقهای و افزایش اعتماد عمومی منجر خواهد شد. در این میان دولت و مجلس باید به یک هم سیاستی در تصمیمات و برنامهها برسند. دولت به دنبال راههایی برای اصلاح فرآیندها باشد و مجلس نیز با اصلاح قوانین در این سیاست همراهبرد شود. این رویکرد بیشتر به مسیر وفاق نزدیک است. وفاق یعنی هم سیاستشدن برای حل مساله. قوای مجریه و مقننه باید به این درک برسند که توسعه واقعی در گرو اصلاح سازوکارها و فرآیندها است، نه در گرو نمایش پروژههای ملی بزرگ. پروژهها میآیند و میروند، اما اصلاح نظام حکمرانی، دستاوردی است که میتواند مسیر توسعه را بهطور پایدار تغییر دهد.
متن کامل اینجا بخوانید.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
یک عنوان جدید
حالا ما یک عنوان به همه عنوانهایی که در همه این سالها نصیبمان شده بود اضافه شد؛ «جنگزده»!
فکر میکردم روزنوشتههای این روزهایم به قطر یک کتاب میشود. ولی حالا فایلش را در لپتاپم بستم و کلماتش آب رفت و نتیجهاش شد همین چند خط!
راستش را بخواهید هنوز هم نمیدانیم این آتشبس اندازهاش چقدر است و قرار است چقدر دوام بیاورد. ولی همین ۱۲ روز کافی بود تا بدانم شناختم از ایران در همه این سالها اشتباه بوده. چقدر این روزها روشنگر بود؛ با مردمش، با شادی و سوگ جمعیاش، با دلهرهها برای حتی یک وجب از خاکش که مورد حمله قرار گرفته بود. چقدر با عکسهای رایان و پرنیا و رقص آن دختر ناز پرپرشده و بقیه رفتگان بغض کردم. جای انسانهایی که دیگر کنار ما نفس نمیکشند، خالی.
حالا من هم مثل جنگزدههای قبلی، صدای ضدهوایی و پدافند را بلد شدم. جنس بوی گوگرد را از بوی مازوتسوزی هم میتوانم تشخیص دهم. فرق بین خلوتی تهران در تعطیلات عید با خلوتی این روزها را هم فهمیدم.
بعضی شبها به شبگردی در خیابانهای خلوت تهران و دیدن رفقا به وقت نیمهشب گذشت. چقدر جای همه موتوریهایی که خیابان را خلاف میآمدند و یا پیادهرو را از پیادهها گرفته بودند خالی بود.
چقدر از دیدن برخی چهرهها در صداوسیما خوشحال شدم و چقدر از دیدن بعضی برنامههای صداوسیما حرص خوردم. چقدر از علیرضا رجایی و امثال او یاد گرفتم. چقدر از باز بودن میوه فروشی و سوپرمارکت سر کوچه خوشحال بودم. چقدر تعطیلی آرایشگاه محمد و آقا رضا در این مدت تلخ بود و چقدر از حال و احوالپرسیهای مجازی رفقا و خانواده لذت بردم.
کاش این روزها هیچوقت برنگردد. کاش در آینده دور و نزدیک هیچوقت هیچکسی دیگر تجربه مشابهی از جنگ ننویسد. ولی اگر جنگ همین یک خط شناخت بیشتر از عشق به سرزمین و مردمش را برای من داشته باشد، برایم کافی است؛ و البته چه تجربه گران و پر از خونی…
کاش صداوسیما دیگر هیچوقت به تنظیمات کارخانه برنگردد. کاش باز هم معین و یاس پخش کند. کاش مثل همین روزها باز هم از دیدن ایست بازرسی احساس آرامش به مردم دست دهد. کاش به روزهای پیش از دو هفته قبل در سیاستگذاریهای ناقص برنگردیم. چقدر خوشحالکننده خواهد بود اگر تنظیمات کارخانه، تاریخش امروز باشد.
راستی، به عنوان یک متنفر از ترافیک، چقدر از دیدن ترافیک امروز تهران خوشحالم.
این نوشته را تاریخ میزنم تا یادم بماند.
روز ۱۲ جنگ- ۳ تیرماه ۱۴۰۴
پن: تهران، ۴:۱۶ دقیقه صبح- دقیقا زمان توییت عباس عراقچی
وقتی که بوی گوگرد میداد و دودش دود مازوت نبود.
لینک متن در اینستاگرام
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
حالا ما یک عنوان به همه عنوانهایی که در همه این سالها نصیبمان شده بود اضافه شد؛ «جنگزده»!
فکر میکردم روزنوشتههای این روزهایم به قطر یک کتاب میشود. ولی حالا فایلش را در لپتاپم بستم و کلماتش آب رفت و نتیجهاش شد همین چند خط!
راستش را بخواهید هنوز هم نمیدانیم این آتشبس اندازهاش چقدر است و قرار است چقدر دوام بیاورد. ولی همین ۱۲ روز کافی بود تا بدانم شناختم از ایران در همه این سالها اشتباه بوده. چقدر این روزها روشنگر بود؛ با مردمش، با شادی و سوگ جمعیاش، با دلهرهها برای حتی یک وجب از خاکش که مورد حمله قرار گرفته بود. چقدر با عکسهای رایان و پرنیا و رقص آن دختر ناز پرپرشده و بقیه رفتگان بغض کردم. جای انسانهایی که دیگر کنار ما نفس نمیکشند، خالی.
حالا من هم مثل جنگزدههای قبلی، صدای ضدهوایی و پدافند را بلد شدم. جنس بوی گوگرد را از بوی مازوتسوزی هم میتوانم تشخیص دهم. فرق بین خلوتی تهران در تعطیلات عید با خلوتی این روزها را هم فهمیدم.
بعضی شبها به شبگردی در خیابانهای خلوت تهران و دیدن رفقا به وقت نیمهشب گذشت. چقدر جای همه موتوریهایی که خیابان را خلاف میآمدند و یا پیادهرو را از پیادهها گرفته بودند خالی بود.
چقدر از دیدن برخی چهرهها در صداوسیما خوشحال شدم و چقدر از دیدن بعضی برنامههای صداوسیما حرص خوردم. چقدر از علیرضا رجایی و امثال او یاد گرفتم. چقدر از باز بودن میوه فروشی و سوپرمارکت سر کوچه خوشحال بودم. چقدر تعطیلی آرایشگاه محمد و آقا رضا در این مدت تلخ بود و چقدر از حال و احوالپرسیهای مجازی رفقا و خانواده لذت بردم.
کاش این روزها هیچوقت برنگردد. کاش در آینده دور و نزدیک هیچوقت هیچکسی دیگر تجربه مشابهی از جنگ ننویسد. ولی اگر جنگ همین یک خط شناخت بیشتر از عشق به سرزمین و مردمش را برای من داشته باشد، برایم کافی است؛ و البته چه تجربه گران و پر از خونی…
کاش صداوسیما دیگر هیچوقت به تنظیمات کارخانه برنگردد. کاش باز هم معین و یاس پخش کند. کاش مثل همین روزها باز هم از دیدن ایست بازرسی احساس آرامش به مردم دست دهد. کاش به روزهای پیش از دو هفته قبل در سیاستگذاریهای ناقص برنگردیم. چقدر خوشحالکننده خواهد بود اگر تنظیمات کارخانه، تاریخش امروز باشد.
راستی، به عنوان یک متنفر از ترافیک، چقدر از دیدن ترافیک امروز تهران خوشحالم.
این نوشته را تاریخ میزنم تا یادم بماند.
روز ۱۲ جنگ- ۳ تیرماه ۱۴۰۴
پن: تهران، ۴:۱۶ دقیقه صبح- دقیقا زمان توییت عباس عراقچی
وقتی که بوی گوگرد میداد و دودش دود مازوت نبود.
لینک متن در اینستاگرام
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran