روایتِ ایران | سینا رحیم‌پور
638 subscribers
135 photos
7 videos
31 links
تلاشی برای فهم ایران از میان روایت‌ها، آدم‌ها، تجربه‌ها و ایده‌ها

سینا رحیم‌پور | روزنامه‌نگار
Download Telegram
Forwarded from شرق
🔺بدیهیات سینما سیاست

🔹دنیا شبیه سینماست و ما همه بازیگرانش. سیاست اما سینمایی‌تر است. بازی‌ها گاهی دچار گره‌های کوری می‌شوند که با دندان هم باز نمی‌شوند و گاهی بن‌بست‌هایی در سناریو رخ می‌دهد که در یک پلان، همه مسئله یک ساعت و نیم فیلم حل می‌شود.

🔹شبیه به یک سناریو که در آن هر مرحله در ادامه مرحله قبل می‌آید، مسئله ایران و آمریکا هم چنین است. فرض می‌گیرم که تاریخ از سال ۲۰۰۰ میلادی نوشته شده. باز شدن مسئله‌ای به نام پرونده هسته‌ای ایران، آغاز صبورانه یک مرحله از جنگ و تصرف ایران بود. از دولت خاتمی تا امروز، بارها بهانه آمریکا مسئله هسته‌ای و گره‌های این مسئله از دید طرف آمریکایی بود. ۲۵ سال این سناریو برای توجیه‌پذیری ایرانِ خطرناک برای دنیا، زمان زیادی در طول تاریخ نیست، اما نیمی از تاریخ یک دوره حکمرانی از ایران است.

🔹به نظرم همه این بهانه‌ها بوی نفت می‌دهد. نه اینکه هسته‌ای مهم نباشد، اما اگر هسته‌ای را از این سناریو کنار بگذاریم، مسئله بزرگ‌تری همچنان باقی می‌ماند؛ ایران کجاست، روی چه منابعی ایستاده و چه شاهراهی را در اختیار دارد.

🔹موضوع هرمز به‌عنوان یک شاهراه نفتی دنیا و جنوب ایران به‌عنوان شاهکار نفتی دنیا مورد توجه بوده است. ایران بخشی از جغرافیایی است که امنیت انرژی، خلیج فارس، چین و آینده رقابت قدرت‌های بزرگ در آن به یکدیگر می‌رسند.

🔹آمریکا در همه این سال‌ها زمینه‌چینی را برای حمله به فتوحات احتمالی آینده‌اش آماده کرد. به تعبیری، جنگ پیش از موشک و ترور و تحریم، سال‌ها قبل شروع شده بود. چون بازی بزرگ‌تر از ایران و عربستان است. هرچه جلوتر آمده‌ایم، رقابت بر سر منطقه بیشتر به رقابت بر سر نسبت منطقه با چین تبدیل شده است.

💢یادداشت سینا رحیم‌پور را اینجا بخوانید👇

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1120881


@sharghdaily
sharghdaily.com
❤6
تخت گاز سر پیچ

سینا رحیم‌پور
▪️اگر طرح مجلس برای مقابله با نفوذ را که فعلاً فقط کلیاتش در صحن تصویب شده است نخوانده‌اید، پیشنهاد می‌کنم نخوانید؛ سرتان سوت می‌کشد. البته اگر معیارهای خود طرح را علیه خودش به کار بگیریم، همین طرح چون می‌تواند به ناامیدی مردم از اصلاح امور و کاهش اعتماد عمومی دامن بزند، می‌تواند تا ۳۰ سال زندان داشته باشد! بستگی دارد چه کسی تفسیر کند! شما خودتان این منطق را تا انتهای متن ادامه دهید.

▫️عجیب‌تر آنکه در این طرح، «خارج» به یک وصف کیفری بالقوه تبدیل شده است. خبرنگار برای مصاحبه، استاد دانشگاه برای مقاله،انویسنده برای کتاب، هنرمند برای ساخت فیلم و تئاتر و موسیقی، اندیشکده برای انتشار گزارش و حتی شهروند برای فرستادن یک عکس، باید ابتدا بپرسند: «ببخشید، کدوم سامانه باید برم؟»

▪️مشکل فقط گستردگی دایره ممنوعیت‌ها نیست؛ واژه‌ها نیز از معنای روشن خود خارج شده‌اند. عباراتی مانند «هرگونه ارتباط»، «هرگونه داده»، «چهره سیاه از ایران»، «ناسازگار با فرهنگ ایرانی»، «کاهش اعتماد عمومی» و «مغایر سیاست‌های کلی»، وقتی کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، به‌جای تعیین مرز جرم، مرز جرم را به تشخیص کسی واگذار می‌کنند که می‌خواهد جرم‌انگاری کند.
هرقدر واژه‌ها کش‌دارتر باشند، فاصله نقد تا جرم کوتاه‌تر می‌شود. با چنین ادبیاتی، مرز میان «نقد وضعیت کشور» و «سیاه‌نمایی»، میان «همکاری علمی» و «ارتباط با بیگانه» و میان «اطلاع‌رسانی» و «ارسال داده» قابل تفکیک نیست.

▫️مثلاً اگر نماینده‌ای پشت تریبون مجلس بگوید شرایط کشور خوب نیست، آیا سخنش نقد است یا اقدامی که اعتماد عمومی را کاهش می‌دهد؟ اگر یک اندیشکده که اساس کارش تدوین گزارش‌های سیاستی است، یا دستیار و مشاور که کارش جمع بندی ای مدل گزارش‌هاست، گزارشی درباره ناکارآمدی یک سیاست منتشر کند، دقیقاً از کجا باید مطمئن شود که گزارشش «سیاه‌نمایی» تلقی نمی‌شود؟ اگر یک مرکز افکارسنجی نتیجه نظرسنجی خود را منتشر کند و اعدادش مطابق میل مسئولان نباشد، آیا در حال سنجش افکار عمومی است یا کاهش اعتماد عمومی؟ اگر پژوهشگری داده‌ای را برای همکار خارجی خود بفرستد، همکاری علمی کرده یا «اطلاعات و آمار» در اختیار تبعه خارجی گذاشته است؟

▪️البته در بخش‌هایی از طرح، تحقق جرم به اثبات هدایت، حمایت یا ارتباط خارجی مشروط شده است؛ اما وقتی خود این مفاهیم نیز تعریف روشن و محدودی ندارند، مسئله حل نمی‌شود، فقط یک ابهام به ابهام قبلی اضافه می‌شود. قانون قرار است تکلیف شهروند را پیش از انجام عمل روشن کند، نه اینکه پس از انجام آن، تازه معلوم شود رفتار او ذیل کدام تفسیر قرار می‌گیرد.

▫️در یک کلام، این طرح مصداق تخت‌گاز رفتن سر پیچ با ماشینی است که هنوز تعمیرش کامل نشده؛ محورهای جلو و عقبش کج است، موتور تازه تعمیر شده و باید آب‌بندی شود و لنت‌هایش هم گاهی می‌گیرند و گاهی نه. با این وضعیت فشار بیشتر به پدال گاز آنهم سر پیچ نتجه‌اش چه می‌شود؟

▪️مثلا همین نوشته اگر پس از تبدیل‌شدن طرح به قانون منتشر می‌شد، چه مجازاتی در انتظارش بود؟ واقعاً دردناک است که کشوری در میانه جنگ، در شرایطی که هنوز معلوم نیست یک ماه دیگر چه اتفاقی برایش رخ می‌دهد، با انواع ناترازی‌های اقتصادی و اجتماعی و شدیدترین تحریم‌ها و محاصره‌ها روبه‌رو باشد و هم‌زمان، ناترازی در قانون‌گذاری و نظام تقنینی نیز به مشکلاتش اضافه شود.

▫️این از آن طبل‌های بدصدایی است که صدایش بعدا در می‌آید.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
👌5❤2👎2💯2🔥1
یک‌بار برای همیشه

سینا رحیم‌پور

روزهای معمولی در نظام اداری ایران، روزهایی است که کارها پیش نمی‌رود؛ همه‌چیز کند است، هرکس مسئولیتش را بر دوش دیگری می‌اندازد و بخشی از سیستم، در قالب دلسوزی، زیرآب بخش دیگری را می‌زند. بااین‌حال، همه‌چیز آن‌قدر عادی به نظر می‌رسد که فراموش می‌کنیم آنچه در طول روز اتفاق می‌افتد، اساساً غیرعادی است.

سیستم‌ها در جزء شبیه کل خود می‌شوند. این همان ایده فرکتالی‌شدن سیستم‌هاست که پیش‌تر درباره‌اش نوشته‌ام؛ اینکه الگوی حاکم بر کلیت یک ساختار، در کوچک‌ترین اجزای آن نیز تکرار می‌شود. وقتی کل سیستم گرفتار بی‌تصمیمی، مسئولیت‌گریزی و عادی‌شدن ناکارآمدی است، نمی‌توان انتظار داشت اجزای آن رفتاری متفاوت داشته باشند.

در خبرها خواندم که مدیرعامل خانه موسیقی گفته است: «یک‌بار برای همیشه مسئله خوانندگی زنان را حل کنیم.» درست می‌گوید. صدور احکام برای هاله سیفی‌زاده، غزل نهانی و هومن معمارپناهی تلخ است؛ به‌ویژه آنکه پیش از برگزاری یک برنامه، برای آن حکم صادر شود. این بدعتی تازه است. عجیب‌تر آنکه از اهالی روابط عمومی و انجمن‌هایشان نیز صدای روشنی در اعتراض به این تصمیم شنیده نمی‌شود. این هم فرکتال بی‌تفاوتی است؛ جزء ما نیز شبیه کل‌مان، هم بی‌تفاوت شده و هم کارش پیش نمی‌رود.

عبارت «یک‌بار برای همیشه» هم عبارت عجیبی شده است. معاون زنان رئیس‌جمهور همین هفته گفت یک‌بار برای همیشه مسئله گواهینامه زنان را حل کنیم. مدیری در حوزه فرهنگ نیز خواست دعوای ساترا و پلتفرم‌ها یک‌بار برای همیشه حل شود. اما حل مسئله ایران و آمریکا شاید مهم‌ترین مصداق همین عبارت باشد؛ نه از این جهت که می‌توان همه اختلافات را پایان داد یا به آمریکا اعتماد کرد، بلکه از این جهت که کشور نمی‌تواند دهه‌ها میان مذاکره و منازعه معلق بماند؛ تعلیقی که مردم هزینه‌اش را در زندگی روزمره خود می‌پردازند.

تعداد مسائلی که باید «یک‌بار برای همیشه» حل شوند، آن‌قدر زیاد شده که خود این عبارت به نشانه‌ای از وضعیت ما تبدیل شده است. در واقع، بی‌تصمیمی هم نوعی تصمیم است؛ تصمیم ساختار برای حفظ وضع موجود، نپذیرفتن مسئولیت و انتقال هزینه تعلیق به جامعه. به‌این‌ترتیب، «یک‌بار برای همیشه»ها به‌جای آنکه استثنا باشند، به قاعده تبدیل شده‌اند.

ساختاری که تصمیم‌گرفتن را پرهزینه و تصمیم‌نگرفتن را کم‌هزینه کرده است، شجاع‌ترین مدیران را نیز به تعویق وامی‌دارد. یک‌بار برای همیشه تصمیم بگیرید که تصمیم بگیرید.

قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
❤10👌5💯1
روایتِ ایران | سینا رحیم‌پور
فرکتال سیاسی سینا رحیم‌پور | روزنامه‌نگار منتشر شده در روزنامه شرق | ۸ مرداد ۱۴۰۴ ▪️ زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه ▫️جنگ تحمیلی اخیر یک بزنگاه تاریخی بود. در این بزنگاه‌ها، گاه یک بحران کوتاه‌مدت می‌تواند آن‌چنان عمیق بر سازوکار حکمرانی تأثیر بگذارد که لایه‌های…
فرکتال سیاسی
سینا رحیم‌پور
عمل ملی و فرکتال سیاسی

سینا رحیم‌پور | روزنامه‌نگار

▪️یک‌سال و یک‌ماه پیش درباره «فرکتال سیاسی» نوشتم. روزهای پس از جنگ ۱۲روزه فرصتی بود تا بتوان از وقوع بحران‌های بعدی جلوگیری کرد. اینکه بتوان با شناخت شرایط و حکمرانی بر مبنای داده، انسجام شکل‌گرفته پس از جنگ را به دستاوردی ملموس برای جامعه و حاکمیت تبدیل کرد، تقریباً ضرورتی مورد توافق بسیاری از تحلیلگران بود. اما چرا نشد؟ درباره چرایی آن بعداً می‌توان به تفصیل سخن گفت. فکر کردم شاید حرف اصلی آن یادداشت هنوز کارکرد داشته باشد.

▫️آن زمان نوشتم که در ساختار فرکتالی، جزء شبیه کل رفتار می‌کند. اگر در رأس از ضرورت تغییر سخن گفته شود اما منطق تصمیم‌گیری در لایه‌های میانی و پایین تغییر نکند، ساختار به‌تدریج همان الگوی پیشین را بازتولید می‌کند. رئیس‌جمهور یا وزیر ممکن است از تغییر سخن بگوید، اما لایه‌های دیگر همچنان بر مدار گذشته حرکت کنند.

▪️امروز بیش از هر زمان دیگری به «عمل ملی» نیاز داریم. بخشی از آن اتفاقاً در کارهایی است که نباید انجام دهیم: گشت ارشاد راه نیندازیم، با یک مسابقه دو در کرمان برخورد قهری نکنیم، مدیریت بسته صداوسیما را تثبیت نکنیم، با کافه‌ها برخورد قهری نکنیم و از تصمیماتی که بی‌دلیل شکاف‌های اجتماعی را فعال می‌کنند، پرهیز کنیم.

▫️در مقابل، کارهایی هست که باید انجام دهیم: برای اقتصاد در شرایط جنگ، ستاد اقتصادی متناسب با شرایط تشکیل دهیم؛ اختلاف دستگاه‌های دولتی درباره مسیرهای پیش‌رو را به سطح جامعه نکشانیم؛ فرمان اصلاحات اقتصادی بدهیم؛ مذاکره را ترک نکنیم و در کنار آن، بازدارندگی را هوشمندانه حفظ کنیم. اینها تصمیماتی زیرساختی‌اند و معنای «عمل ملی» را به سیاست منتقل می‌کنند.

▪️شبیه‌شدن جزء به کل در آستانه بحران‌های عمیق، به‌خودی‌خود خطرناک است؛ حال تصور کنیم در دل بحران نیز هر جزء همان ناکارآمدی کل را بازتولید کند. آن‌وقت حتی یک تصمیم درست در رأس نیز ممکن است پیش از رسیدن به جامعه در لایه‌های مختلف ساختار مستهلک شود.

▫️بخش مهمی از جامعه امروز منتظر تصمیم است؛ تصمیماتی که بتواند از خلال آنها مسیر پیش‌روی زندگی خود را بفهمد. شاید شکستن فرکتال سیاسی نیز از همین‌جا آغاز شود؛ اینکه «عمل ملی» فقط تصمیم رأس نباشد، بلکه به قاعده‌ای تکرارشونده در همه اجزای حکمرانی تبدیل شود. اگر ناکارآمدی می‌تواند فرکتالی تکثیر شود، عقلانی است که اصلاح و عمل ملی نیز از مرکز تا پیرامون، همین قابلیت تکثیر را پیدا کند.

پ‌ن: نسخه صوتی یادداشت «فرکتال سیاسی» را زهیر حنیفه عزیز خوانش و تدوین کرده است. اگر آن یادداشت را نخوانده‌اید، می‌توانید نسخه صوتی‌اش را بشنوید.

▪️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
❤6👌2👍1
Forwarded from جماران
⚠️ عادت جمعی!

🖊 سینا رحیم‌پور، روزنامه‌نگار


🔹در هفته‌ای که گذشت، به پیشنهاد دوست عزیزی، خواندن کتاب «یادداشت‌های بغداد» را شروع کردم. قرار شد با هم کتاب را بخوانیم و بعد درباره‌اش حرف بزنیم.

🔸خواندن روایت اول‌شخص از جنگ و تحریم، آن هم در روزهایی که ایران خود با سایه جنگ، محاصره، فشار اقتصادی و نااطمینانی دست‌وپنجه نرم می‌کند، تجربه ساده‌ای نیست. راستش اعصاب من از همان مقدمه کتاب به هم ریخت. فکر نمی‌کردم کتابی بتواند صفحه‌به‌صفحه‌اش مثل تیری به قلب بنشیند. هنوز حتی کتاب را تمام نکرده‌ام؛ در میانه راه‌ام. اما چیزی در آن هست که نمی‌شود از کنارش راحت گذشت: سناریویی که عراق در دهه ۹۰ تجربه کرد، طبقه متوسطی که از بین رفت و مسیری که یک جامعه می‌تواند آرام‌آرام به آن عادت کند.

🔸نُها الراضی، نویسنده کتاب، هنرمند و متعلق به طبقه متوسط رو به بالای عراق است. احتمالاً در ابتدای کار خیال می‌کرد روزنوشت‌هایش قرار است روایت کوتاهی از یک جنگ کوتاه باشد؛ مثل بسیاری از ما که روزنوشته‌های دو جنگ پیشین را برای خودمان می‌نوشتیم. اما زندگی «نُها» در میانه کتاب دیگر شبیه قبل نیست.

🔸در میانه بمباران، حواس نها به سگش، درخت‌ها، غذا، دوستان، مهمانی و شوخی‌های روزمره هم هست. باغ خانه‌اش در روزهای جنگ تبدیل می‌شود به جایی که با طنز «هتل پارادیزو» می‌نامد. خانواده و دوستان دور هم جمع می‌شوند، غذاهایی را که به‌دلیل قطع برق در حال خراب‌شدن است می‌خورند، روی آتش آشپزی می‌کنند و شمع دست‌ساز درست می‌کنند. آدم‌ها ابتدا از جنگ می‌ترسند، بعد شرایط را می‌پذیرند، بعد به جنگ عادت می‌کنند و در نهایت دوباره سراغ زندگی‌شان می‌روند و این عادی شدن چقدر خطرناک است.

🚨چه خطری‌ست این عادی شدن جنگ! اینکه هر بار مرز زندگی عادی کمی عقب‌تر برود و ما هم برای ادامه زندگی، تعریف تازه‌ای از کلمه «عادی» بسازیم. روزی قطع برق بحران است، روزی دیگر بخشی از برنامه زندگی. روزی نایاب‌شدن یک دارو غیرقابل‌تصور است و کمی بعد باید یاد گرفت بدون آن چه کرد. شاید توان انسان برای سازگارشدن با بحران اگر در کوتاه‌مدت فضیلت است، اما برای یک جامعه می‌تواند به نقطه ضعف تبدیل شود؛ وقتی هر وضعیت غیرعادی، پیش از آنکه تغییر کند، پذیرفته و عادی می‌شود.

🚨اما آنچه خطر را بیشتر می‌کند، تبدیل این سازگاری فردی به یک «عادت جمعی» است. ما فقط به‌تنهایی با جنگ و تحریم کنار نمی‌آییم؛ به مرور و در کنار یکدیگر یاد می‌گیریم با آن زندگی کنیم. جامعه استانداردهایش را جابه‌جا می‌کند، انتظاراتش را پایین می‌آورد و هر بار سطح تازه‌ای از سختی را به‌عنوان وضعیت طبیعی می‌پذیرد. چیزی که یک روز خشم و اضطراب عمومی ایجاد می‌کرد، چند ماه بعد به موضوعی روزمره تبدیل می‌شود. خطر عادت جمعی به جنگ و تحریم همین است؛ اینکه جامعه مدام تعریف خود از «زندگی عادی» را کوچک‌تر کند.

🚨زندگی هم هر روز کمی سخت‌تر می‌شود. برق نیست، آب سخت‌تر می‌رسد، دارو کمیاب می‌شود، پول ارزشش را با سرعت از دست می‌دهد، امکان بازسازی زیرساخت‌هایی که در جنگ آسیب دیده‌اند کمتر می‌شود و مفهوم تحریم به صورت مستقیم وارد یخچال، بیمارستان، سفره و خانه مردم می‌شود.

🚨در میانه همه فروپاشی‌ها، خطرناک‌ترین چیزی که فرو می‌ریزد، طبقه متوسط است؛ همان طبقه‌ای که می‌تواند میان جامعه و قدرت، میان بحران و فروپاشی، نقش میانجی داشته باشد. بخشی فقیر می‌شود، بخشی مهاجرت می‌کند و بخشی فقط تلاش می‌کند خودش را نجات دهد. جامعه آرام‌آرام از میانجی‌هایش خالی می‌شود.

❌ اینجاست که باید در یک تصور رایج تردید کرد؛ اینکه فشار بیشتر، تحریم بیشتر و حتی جنگ، لزوماً یک ملت را قوی‌تر و با حتی آزاد می‌کند. جامعه‌ای که سال‌ها برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهایش انرژی مصرف کند، الزاماً مقاوم‌تر نمی‌شود؛ ممکن است فقط خسته‌تر، فقیرتر و بی‌اثرتر شود. آدم‌هایی که تمام توانشان صرف عبور از امروز می‌شود، فرصت و توانی برای ساختن فردا ندارند. جنگ و تحریم فراتر از دولت‌ها، جامعه را از نیروهایی که امکان تغییر، میانجی‌گری و بازسازی دارند خالی می‌کند، شکاف دولت-ملت را تشدید و کشور را در معرض اتفاقات جدید و تلخ قرار می‌دهد.

🔻عراق سال‌های طولانی دهه ۹۰ را زیر یکی از سنگین‌ترین رژیم‌های تحریمی جهان گذراند؛ با زیرساخت‌هایی که در جنگ ۱۹۹۱ آسیب جدی دیده بودند و امکان بازسازی‌شان محدود شده بود. مردم اما زندگی کردند؛ ازدواج کردند، مهمانی رفتند، خندیدند، سوگواری کردند و به کمبودها عادت کردند. شاید ترسناک‌ترین بخش کتاب همین باشد؛ عادت.

🔻قرار نیست ایران را با عراق یکی بدانیم و قرار هم نیست نتیجه بگیریم که آنچه بر عراق رفت، حتماً برای ایران تکرار خواهد شد. تاریخ چنین ساده تکرار نمی‌شود.

🔻اما می‌توان پذیرفت که این یکی از سناریوهای ممکن است؛ سناریویی که در آن فشار اقتصادی، تخریب یا فرسایش زیرساخت، تضعیف طبقه متوسط و عادی‌شدن پی‌درپی بحران‌ها، جامعه را به نقطه‌ای متفاوت از آنچه امروز می‌شناسیم می‌رساند. شاید چیزی که خواندن کتاب را برای من دشوار می‌کند همین است که گاهی احساس می‌کنم صفحه‌به‌صفحه «یادداشت‌های بغداد» می‌تواند روزی درباره ایران هم نوشته شود.

🔸«یادداشت‌های بغداد» برای من تا اینجای کار کتابی درباره فرسایش است. فرسایش آرام‌آرام یک ملت. هر روز چیزی کمتر می‌شود، هر روز استاندارد تازه‌ای از سختی پذیرفته می‌شود و مردم، چون باید زندگی کنند، خودشان را با آن تطبیق می‌دهند. این همان جایی است که عادت فردی به یک عادت جمعی تبدیل می‌شود؛ جامعه‌ای که نه یک‌باره، که ذره‌ذره به کمتر داشتن، کمتر خواستن و سخت‌تر زندگی کردن خو می‌گیرد.

🔸برای ما کتاب هشدار مهمی دارد؛ نگذاریم چیزی که امروز غیرعادی است، فردا به بخشی از زندگی عادی ما تبدیل شود.

👈الی ویزل داستان نویس یهودی خطر بی‌تفاوتی و عادی شدن را اینگونه توصیف می‌کند:

دشمن عشق، تنفر نیست بی‌تفاوتی است.

دشمن زیبائی، زشتی نیست، بی‌تفاوتی است.

دشمن ایمان، کفر نیست، بی‌تفاوتی است.

و دشمن زندگی، مرگ نیست، بی‌تفاوتی میان مرگ و زندگی است.

✅ باید در مقابل هرکس که می‌خواهد جنگ را عادی سازی کند، تخریب زیر ساخت‌ها را توجیه کند، حمله نظامی را آزادی بخش جلوه دهد و افتادن بمب روی سر مردم را ناگزیر می‌داند ایستاد. زندگی ما قرار نیست با این رخدادها عادی شود.

https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1725862

🇮🇷 @jamarannews
❤8👍4👌11
فرصت نفس کشیدنِ ایران

سینا رحیم‌پور

▫️ایران در صد سال گذشته هیچ‌وقت آرام نبوده. از مشروطه تا به امروز پر از چالش بوده. جنگ، قطحی دم‌پختک، کودتا، تغییر رژیم، جنگ، کودتا، انقلاب، اعتراض، جنگ و جنگ و جنگ. انگار هیچ نسلی در ایران فرصت نکرده فقط زندگی کند. هر نسل چیزی را بر دوش کشیده و به نسل بعد سپرده است؛ زخمی، ترسی، امیدی یا حسرتی.

▪️واقعیت این است که ما میراث‌دار همه این اتفاقات هستیم. بی‌دلیل نیست که عصبانیت و نگرانی و ناامیدی در بین مردم اینقدر زیاد است؛ حتی می‌توان این عصبانیت دیاسپورای ایرانی را نیز در تاریخ پر فراز و نشیب ایران و اکنون‌زدگی ایرانی دنبال کرد.

▫️هیچ تفاهمی در دنیا ازلی نیست و هیچ جنگی هم ابدی نیست. سیاست خارجی محل مدیریت اختلافات است نه پایان دادن دائمی آن‌ها. همان‌طور که جنگ نمی‌تواند همه مسائل را حل کند، توافق هم قرار نیست همه زخم‌های چند دهه را درمان کند. هنر کشورها این است که بتوانند میان میدان و دیپلماسی، میان قدرت و گفتگو، تعادلی پایدار برقرار کنند.

▪️باید پذیریم که مسیر تنش‌های ۷۰ ساله ایران از کودتای ۲۸ مرداد به بعد و پس از آن ۴۷ سال انقلاب مسیری نیست که بتواند با یک توافق به صورت چند بندی اختلاف طولانی حل و فصل شود. باید این پشتیبانِ ایران بودنِ جامعه حفظ شود تا ایران قدرتمندتر از هر زمان دیگر به نقشه جهان برگردد.

▫️تاریخ ایران پر است از فرصت‌هایی که دیر فهمیده شدند و زود از دست رفتند. مهم‌ترین وظیفه سیاست‌گذار در این نقطه، تبدیل سرمایه اجتماعی و همبستگی دوباره به‌دست‌آمده به پشتوانه اصلاحات واقعی در داخل است.

▪️در عرصه خارجی نیز مهم‌ترین دستاورد حضور در مجامع بین‌المللی، باید باز نگه‌داشتن پنجره فرصت برای گفت‌وگو و تعامل با جهان باشد؛ پنجره‌ای که اگر بتواند ایران را حتی یک گام از جنگ دورتر کند، خود دستاوردی مهم است.

قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
❤10👌2💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹 وقتی رسانه ضعیف می‌شود، چه کسی روایت را می‌سازد؟
سینا رحیم‌پور در این برش از گفت‌وگوی اینترنتی «هوای هم»، از پیامدهای انحصار رسانه‌ای، کوچک‌شدن رسانه‌های مستقل و ضرورت آمادگی رسانه‌ها در زمان جنگ و بحران می‌گوید؛ وضعیتی که به باور او، توان روایتگری را تضعیف می‌کند و بر رفتار جامعه اثر می‌گذارد.
او با اشاره به تجربهٔ جنگ دوازده‌روزه، پرسشی جدی پیش می‌کشد: رسانه‌های ما برای مواجهه با بحران، چه دستورالعملی دارند؟
«اگر هوای هم را در حوزه‌های اجتماعی داشته باشیم، حتماً در حوزه‌های سیاست‌گذاری و سیاست هم وضعیت بهتری خواهیم داشت.»
🎙 «هوای هم»؛ گفت‌وگو پیرامون مسائل ایران امروز، به میزبانی دکتر ارغوان فرزین‌معتمد.
📺 گفت‌وگوهای برنامه را در کانال آپارات مؤسسه کار و تأمین اجتماعی دنبال کنید:
https://www.aparat.com/lssi

@lssi_ir
❤9👌2🔥1💯11
Forwarded from شرق
🔻️️️️️️یادداشت مشترک؛
🔺️️️️️️یک ایران، رؤیاهای بسیار

✍️ علی ربیعی | پژوهشگر اجتماعی
✍️ سینا رحیم‌پور | روزنامه‌نگار

زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

🔹️️ایران و آمریکا در وضعیت جنگی به سر می‌برند و چشم‌انداز هرگونه تفاهم در هاله‌ای از ابهام قرار دارد؛ وضعیتی که در آن، مسیر پایان بحران همچنان نامطمئن است. تکرار مداوم تهدیدها به نابودی تمدن ایرانی تا تکه‌تکه‌کردن کشور و امکان تجاوز مجدد، شرایطی را ایجاد کرده که برای بسیاری از نیروهای سیاسی و اجتماعی، امکان اثرگذاری مستقیم بر تصمیم‌های جنگ و سیاست خارجی محدود شده است. این محدودیت، ضرورت ثبات داخلی و حفظ انسجام داخلی مبتنی بر افزایش سرمایه اجتماعی و الزام اعتمادافزایی، مسئولیت ما را در سیاست داخلی بیشتر می‌کند. اگر نمی‌توانیم همه متغیرهای بیرونی را تغییر دهیم، دست‌کم باید آنچه را در اختیار داریم جدی بگیریم؛ شیوه سیاست‌ورزی، کیفیت رابطه حکومت و جامعه و ظرفیت ایرانیان برای کنار هم ماندن. پرسش این است که چگونه می‌توان در میانه جنگ، از فرسایش اجتماعی درونی ایران جلوگیری کرده و تاب‌آوری اجتماعی را افزایش داد؟

🔹️️آندره فونتن در «یک بستر و دو رؤیا»، تاریخ تنش‌زدایی میان آمریکا و شوروی را با توجه به تفاوت اهداف دو قدرت روایت می‌کند. آنها در جهانی مشترک زندگی می‌کردند و برای جلوگیری از نابودی، به توافق نیاز داشتند؛ با این حال، رؤیای یکسانی برای آینده جهان نداشتند. از این روایت می‌توان آموخت که برای مذاکره، لازم نیست دو طرف دوست شوند یا همه اختلافات خود را حل کنند؛ کافی است در موضوعی مشخص، منفعت مشترکی پیدا کنند و برای مهار اختلافات قاعده بسازند. اما اگر هر طرف تصور کند دیگری از رؤیای خودش دست کشیده، توافق را اشتباه فهمیده است. می‌شود با رقیب به تفاهم رسید، بی‌آنکه رقابت تمام شده باشد؛ دوام تفاهم به توان مدیریت همین رقابت بستگی دارد.

🔹️️در سیاست داخلی‌ اما نمی‌توان همان منطق رابطه دو قدرت رقیب را به رابطه ایرانیان با یکدیگر تعمیم داد. اینجا با شهروندان یک کشور، حقوق مشترک و آینده‌ای به‌هم‌پیوسته مواجه هستیم.

🔹️️اختلاف سیاسی واقعی است، اما تبدیل آن به مرزبندی میان «ایرانی» و «ایرانی‌تر»، بنیان همبستگی را تخریب می‌کند. اگر در سیاست خارجی می‌توان با وجود دو رؤیا به توافق رسید، در داخل باید پذیرفت که ایران رؤیای مشترک همه ایرانیان است. همبستگی ملی زمانی پایدار می‌شود که رؤیاهای تمام شهروندانش نیز امکان حضور و بیان داشته باشند.

💢️️️️️️متن کامل را اینجا بخوانید👇️️️️️️

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1135261


@sharghdaily
sharghdaily.com
❤6👌22
چند خط درباره خبرهای ضد و نقیض جنگی و راهنمایی برای مقابله با شایعات؛

زندگی در تعلیق خبر

سینا رحیم‌پور
▪️این روزها، پرسش «چه می‌شود؟» برای بسیاری از ما به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. خبرها را دنبال می‌کنیم تا از ابهام بیرون بیاییم، اما گاهی هرچه بیشتر می‌خوانیم، نگران‌تر و سردرگم‌تر می‌شویم. اینجا ما وارد مرحله «تعلیق» شده‌ایم؛ تعلیقی که پیش از روشن‌شدن سرنوشت یک جنگ، زندگی ما را در اختیار می‌گیرد.

▫️در میان شایعات حمله یا خبرهای توافق، هر شهروندی که با رسانه و یا شبکه‌های اجتماعی سروکار دارد، به دنبال نشانه‌ای برای پاسخ‌دادن به همین پرسش می‌گردد. انتظار شبانه، بررسی مداوم خبرهای فوری و مرور سناریوهای جنگی، حتی بدون وقوع حمله، ما را در وضعیت آماده‌باش نگه می‌دارد. در این وضعیت، جنگ از احتمالی در جهان بیرون به تجربه‌ای درونی تبدیل می‌شود؛ خوابمان را آشفته می‌کند، تمرکزمان را می‌گیرد و توان تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی و ادامه زندگی روزمره را کاهش می‌دهد.

👈🏻اما چرا پیگیری خبر، به جای آرام‌کردن ما، اضطرابمان را بیشتر می‌کند؟

▪️بخشی از پاسخ را باید در شیوه گردش اطلاعات جست‌وجو کرد. عبارت‌هایی مانند «یکی از نزدیکانم در فلان نهاد گفته» یا «در جلسه‌ای مهم شنیده‌ام» یا «خبر از منابع آگاه»، به‌خودی‌خود اعتباری به یک ادعا نمی‌دهند. انتشار مطلبی در یک رسانه شناخته‌شده نیز به معنای قطعی‌بودن همه جزئیات آن نیست. باید میان خبر تأییدشده، نقل‌قول از منابع ناشناس، تحلیل و گمانه‌زنی تفاوت گذاشت؛ تفاوتی که در بازنشرهای سریع شبکه‌های اجتماعی اغلب از بین می‌رود.

▫️از سوی دیگر، دیدن یک ادعا در چند کانال الزاماً به معنای تأیید آن از چند منبع مستقل نیست. ممکن است همه آن‌ها یک گزارش اولیه را بازنشر کرده باشند. تکرار، احساس اعتبار ایجاد می‌کند، حتی وقتی شاهد تازه‌ای به اطلاعات ما اضافه نشده است. سازوکار شبکه‌های اجتماعی نیز معمولاً مطالب هیجان‌انگیز و نگران‌کننده را بیشتر پیش چشم ما می‌گذارد؛ بنابراین، آنچه در صفحه خود می‌بینیم، لزوماً تصویری متوازن از واقعیت نیست.

▪️در چنین فضایی، ذهن ما هم بی‌طرف عمل نمی‌کند. اگر منتظر جنگ باشیم، هر جابه‌جایی و هر جمله مبهم را نشانه حمله می‌بینیم؛ اگر به توافق امیدوار باشیم، از میان همان خبرها نشانه‌های تفاهم را پیدا می‌کنیم. به‌تدریج، خبرخوانی از تلاش برای فهم واقعیت به جست‌وجوی شواهدی برای تأیید انتظارمان تبدیل می‌شود. مراجعه مکرر به خبرها نیز ممکن است برای لحظه‌ای احساس کنترل ایجاد کند، اما با رسیدن خبر متناقض بعدی، دوباره به نقطه آغاز بازمی‌گردیم.

▫️نمی‌دانم در ساعات، روزها یا هفته‌های آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. جنگ می‌شود؟ توافق می‌شود؟ واقعا نمی‌توان قطعی چیزی گفت. مسئله این است که بیشترخواندن، همیشه به بیشتر‌دانستن نمی‌انجامد؛ به‌ویژه وقتی اطلاعات معتبر محدود و حجم گمانه‌زنی زیاد است. در عین حال، کنارگذاشتن همه خبرها نیز راه‌حل مناسبی نیست. باید میان آگاهی ضروری و مصرف فرساینده خبر مرز گذاشت و یک رژیم رسانه‌ای مشخص داشت.

برای این کار، چند اقدام ساده می‌تواند مؤثر باشد:

1️⃣ نوتیفیکیشن کانال‌ها و صفحات خبری را خاموش(میوت) کنیم. برای مرور اخبار، زمان‌های مشخص و محدودی در روز تعیین کنیم و تا حد امکان، خبرخوانی را به ساعت‌های پیش از خواب نکشانیم. هشدارهای معتبر و ضروری ایمنی را از این محدودیت مستثنا کنیم.

2️⃣ یک یا دو رسانه دارای سابقه روشن در اصلاح خطا را مرجع قرار دهیم. برای ادعاهای مهم، به دنبال تأیید مستقل باشیم؛ نه تعداد بازنشرها. رسمی‌بودن یا خارجی‌بودن یک رسانه، به‌تنهایی معیار کافی برای اعتماد نیست.

3️⃣ پیش از بازنشر، منبع اولیه و شواهد خبر را بررسی کنیم. اگر امکان بررسی نداریم، منتشرنکردن مسئولانه‌تر است. نگرانی ما نباید به زنجیره اضطراب دیگران تبدیل شود.

4️⃣ کودکان و سالمندان را در معرض مرور بی‌وقفه خبرهای هراس‌آور قرار ندهیم. به پرسش‌هایشان روشن، متناسب با سن و بدون وعده قطعی پاسخ دهیم. پنهان‌کردن کامل واقعیت یا انتقال ترس‌های خودمان، جای توضیح آرام و صادقانه را نمی‌گیرد.

5️⃣ به جای جست‌وجوی پایان‌ناپذیر نشانه‌های جنگ، بر کارهای ممکن تمرکز کنیم: حفظ ارتباط با نزدیکان، دیدن فیلم و‌سریال و خواندن کتاب، حتی بازی های موبایلی و به صورت کلی ادامه فعالیت‌های روزمره. آمادگی معقول به تصمیم‌های مشخص نیاز دارد؛ نه مراقبت دائمی از صفحه تلفن. وقتی تصمیمی در دست ما نیست، مراقبت از ذهن مهمترین کار است.

▪️ لازم نیست برای آگاه‌بودن، تمام روز در معرض خبر بمانیم. ما به اطلاعاتی نیاز داریم که به تصمیم بهتر کمک کند و به فرصتی برای زندگی‌کردن در فاصله میان خبرها.

👈🏻یادمان باشد ما در این فضای بمباران خبری چیزی به عنوان خبر موثق از منابع بسیار موثق نداریم.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
❤12👍3👌11