روایتِ ایران | سینا رحیم‌پور
638 subscribers
135 photos
7 videos
31 links
تلاشی برای فهم ایران از میان روایت‌ها، آدم‌ها، تجربه‌ها و ایده‌ها

سینا رحیم‌پور | روزنامه‌نگار
Download Telegram
پرسش‌هایی درباره ایرانِ پسا بحران

سینا رحیم‌پور
با یکی از دوستانم که به‌تازگی از کانادا به ایران برگشته بود، به گفت‌وگو نشستیم. دختر هشت‌ساله‌اش را هم با خود آورده تا فرزندش در هوای ایران نفس بکشد؛ بداند ایران کجاست، ایرانی کیست و چرا باید به هویت اول خود، یعنی ایرانی بودن، افتخار کند. خودش هم که دانش‌آموخته هاروارد است و سال‌ها در ایران درباره توسعه پژوهش و فعالیت کرده و چند سالی است بار دیگر به کانادا مهاجرت کرده، این بار برای یافتن پاسخ همین پرسش‌ها به ایران آمده است؛ تا ایرانِ ۱۴۰۵ را، پس از دو جنگ و یک اعتراض، از نزدیک ببیند و بفهمد.

اما واقعاً ایران کجاست و ایرانی کیست؟

در یک سال گذشته، بر پایه پیمایش‌های مختلف، بارها گفته‌ایم که ایران خواستنی‌تر شده و ایرانی، ایرانی‌تر. اما کمتر از خود پرسیده‌ایم چرا. چه اتفاقی افتاده که با وجود همه دشواری‌های اقتصادی، فشارهای اجتماعی، دوقطبی‌های فرساینده سیاسی و انبوه اختلافات داخلی، احساس تعلق به ایران نه‌تنها تضعیف نشده، بلکه در بسیاری از شاخص‌ها تقویت شده است؟

شاید پاسخ را باید در تاریخ جست‌وجو کرد. ایران در بیش از یک قرن گذشته، کمتر روزگار آرام و بی‌حادثه‌ای به خود دیده است. از مشروطه تا امروز؛ جنگ ، قحطی، کودتا، تغییر حکومت، جنگ، اشغال، تغییر حکمران، کودتا، اعتراض، انقلاب، جنگ، اعتراض و باز هم جنگ و جنگ و جنگ؛ هر بار با شکلی تازه. گویی ایرانی بودن، بیش از آنکه میراث آرامش باشد، میراث تاب‌آوردن است. شاید به همین دلیل است که خشم، اضطراب و ناامیدی در جامعه ایرانی تا این اندازه ریشه‌دار است و حتی می‌توان بخشی از احساسات متناقض دیاسپورای ایرانی را نیز در همین تاریخ پرحادثه و اکنون‌زدگی مزمن دنبال کرد.

اما همین تاریخ یک پرسش مهم‌تر را پیش روی ما می‌گذارد. چرا جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار اقتصادی، فرسایش اجتماعی و منازعات سیاسی زندگی کرده، در لحظه‌های تهدید دوباره به «ملت» تبدیل می‌شود؟ چه شده که نسل جوان، با وجود میل به مهاجرت، همچنان به ایرانی بودن خود افتخار می‌کند؟ چگونه فشار بر معیشت خانوار، محدودیت‌های داخلی و تهدیدهای خارجی نتوانسته‌اند احساس تعلق به ایران را از میان ببرند؟ آیا این فقط واکنشی احساسی به جنگ است یا نشانه تغییری عمیق‌تر در هویت ملی ایرانیان؟

شاید وقت آن رسیده باشد که جامعه‌شناسان، روان‌شناسان اجتماعی، اقتصاددانان، پژوهشگران امنیت ملی، علوم سیاسی و مطالعات فرهنگی، این پرسش را به یک پروژه ملی تبدیل کنند. آیا «ایرانی‌تر شدن» یک واکنش مقطعی به تهدید خارجی است یا آغاز تغییری پایدار در هویت ملی؟ کدام مؤلفه بیشترین نقش را در این دگرگونی داشته است؛ تجربه مشترک جنگ و بحران، روایت تاریخ، رسانه‌ها یا عوامل دیگر؟ چرا همزمان که میل به مهاجرت همچنان بالاست، احساس تعلق به ایران نیز تقویت شده و این دو چگونه در کنار هم معنا پیدا می‌کنند؟ آیا این سرمایه اجتماعی تازه می‌تواند به اعتماد عمومی، مشارکت مدنی و همبستگی پایدار تبدیل شود یا تنها در لحظات بحران فعال می‌شود؟ و مهم‌تر از همه دولت و نهادهای عمومی چگونه می‌توانند این سرمایه هویتی را حفظ و تقویت کنند تا دوباره در چرخه فرسایش اجتماعی از دست نرود؟

ما به فهمی تازه از ایران امروز نیازمندیم؛ فهم اینکه چرا با وجود جنگ، بحران و اختلاف، ایران برای ایرانیان خواستنی‌تر شده است. شاید مهم‌ترین کاری که امروز باید انجام دهیم، این بد نباشد که این پرسش‌ها را جدی بگیریم، دوباره بپرسیم و برای پاسخ دادن به آن‌ها عجله نکنیم.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
👌8❤61
Forwarded from شرق
لیلازادِ لامرد

سینا رحیم‌پور | روزنامه‌نگار
منتشر شده در شرق | ۹ مرداد ۱۴۰۵

از ابتدای جنگ ۱۲روزه تا امروز، هیچ‌وقت این‌قدر منقلب نشده بودم که امروز در لامرد و در قتلگاه مردم شهر.

لحظه غروب رسیدیم. غروبش رنگ خون بود. هرچه خورشید پایین‌تر می‌آمد، غم‌انگیزتر می‌شد. دیدن رد ترکش‌های قاتل بر سر و صورت شهر، در آن ردِ نور سرخ واقعاً دلخراش بود. غم فروخورده یک سال سخت ایران، در غروب لامرد ترکید.

از سر و صورت شهر گفتم و از زمینش هم بگویم. جای‌جایش رد ترکش بود. تشخیص نقطه پنالتی در زمین فوتبال از نقطه‌زنی‌های مردم کش سخت شده است. عجب آزمایش خطرناکی بر سر مردم شهر آوار شد و عجب آزمونی برای این مردم که مثل بم، باید سال‌ها این درد و آوار یک لحظه را با خود به دوش بکشند.

در خیابان اصلی شهر، عکس شهدا را که دیدم، چشمم به عکس آوینا خورد. خیلی زود نبود برای مرگ؟ رفته بودی از گِلِ حیاط، گُل بچگی بچینی. چقدر تابوت نمادینت از جثه‌ات بزرگ‌تر بود. مگر می‌خواهی در تابوت قایم‌موشک‌بازی کنی؟

ایلیا و عبدالمصور، زنگ ورزشتان بود؟ آقا رمضان، کارگر شریف، تو کجا بودی که ترکش‌ها جانت را گرفتند؟ رباب‌خانم و سکینه‌خانم، بچه‌هایتان سالم‌اند؟ زهراخانم امیرحسین، نارنین و فاطمه‌زهرا حالشان خوب بود؛ رفتیم دیدنشان. نارنین از رفتنت هنوز از تخت بلند نشده، پایش ترکش دارد؛ امیرحسین هم که دورش شلوغ شد شروع کرد به این‌ور و آن‌ور پریدن؛ بچه کِیفش به همین بالا و پایین پریدن است دیگر. راستی زهرا خانم چند سالت بود؟ شدی شبیه شعرهای قبانی‌؛ « رفته بودی انار بیاپری دانه‌هایت را آوردند». آقا سیاوش، دوستانت می‌گفتند حالشان «سووشون» است. ما چطور این‌قدر کم از شما گفتیم؟

۷۲۰ هزار ترکش زدی به سر این شهر که چند جان بگیری؟ مدرسه کنار سالن اگر تعطیل نبود، می‌دانی چه می‌شد؟ من که از وحشت این ترکش‌ها مردم!

در مغزم هر لحظه قیصر شعر می‌خواند:
«جای او این‌جا بود
اینک اما تنها
یک سبد لاله سرخ…

کدامتان اکبرِ لیلازادِ کتاب‌های درسی جدیدید؟
چشم که چرخاندم، حال‌وروز همه ما شبیه لحظه حمله بود؛ مات و مبهوت، با بغض فروخورده.

احمدآقا، همسفر ما آدم محکمی‌ست؛ روحیه‌اش بالاست. شما را که دید، خستگی را بهانه کرد و رفت تا ساعتی از غم شما با خودش خلوت کند.

متن کامل را در لینک زیر بخوانید

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1118483

@sharghdaily
sharghdaily.com
💔6❤4
Forwarded from شرق
🔺بدیهیات سینما سیاست

🔹دنیا شبیه سینماست و ما همه بازیگرانش. سیاست اما سینمایی‌تر است. بازی‌ها گاهی دچار گره‌های کوری می‌شوند که با دندان هم باز نمی‌شوند و گاهی بن‌بست‌هایی در سناریو رخ می‌دهد که در یک پلان، همه مسئله یک ساعت و نیم فیلم حل می‌شود.

🔹شبیه به یک سناریو که در آن هر مرحله در ادامه مرحله قبل می‌آید، مسئله ایران و آمریکا هم چنین است. فرض می‌گیرم که تاریخ از سال ۲۰۰۰ میلادی نوشته شده. باز شدن مسئله‌ای به نام پرونده هسته‌ای ایران، آغاز صبورانه یک مرحله از جنگ و تصرف ایران بود. از دولت خاتمی تا امروز، بارها بهانه آمریکا مسئله هسته‌ای و گره‌های این مسئله از دید طرف آمریکایی بود. ۲۵ سال این سناریو برای توجیه‌پذیری ایرانِ خطرناک برای دنیا، زمان زیادی در طول تاریخ نیست، اما نیمی از تاریخ یک دوره حکمرانی از ایران است.

🔹به نظرم همه این بهانه‌ها بوی نفت می‌دهد. نه اینکه هسته‌ای مهم نباشد، اما اگر هسته‌ای را از این سناریو کنار بگذاریم، مسئله بزرگ‌تری همچنان باقی می‌ماند؛ ایران کجاست، روی چه منابعی ایستاده و چه شاهراهی را در اختیار دارد.

🔹موضوع هرمز به‌عنوان یک شاهراه نفتی دنیا و جنوب ایران به‌عنوان شاهکار نفتی دنیا مورد توجه بوده است. ایران بخشی از جغرافیایی است که امنیت انرژی، خلیج فارس، چین و آینده رقابت قدرت‌های بزرگ در آن به یکدیگر می‌رسند.

🔹آمریکا در همه این سال‌ها زمینه‌چینی را برای حمله به فتوحات احتمالی آینده‌اش آماده کرد. به تعبیری، جنگ پیش از موشک و ترور و تحریم، سال‌ها قبل شروع شده بود. چون بازی بزرگ‌تر از ایران و عربستان است. هرچه جلوتر آمده‌ایم، رقابت بر سر منطقه بیشتر به رقابت بر سر نسبت منطقه با چین تبدیل شده است.

💢یادداشت سینا رحیم‌پور را اینجا بخوانید👇

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1120881


@sharghdaily
sharghdaily.com
❤6
تخت گاز سر پیچ

سینا رحیم‌پور
▪️اگر طرح مجلس برای مقابله با نفوذ را که فعلاً فقط کلیاتش در صحن تصویب شده است نخوانده‌اید، پیشنهاد می‌کنم نخوانید؛ سرتان سوت می‌کشد. البته اگر معیارهای خود طرح را علیه خودش به کار بگیریم، همین طرح چون می‌تواند به ناامیدی مردم از اصلاح امور و کاهش اعتماد عمومی دامن بزند، می‌تواند تا ۳۰ سال زندان داشته باشد! بستگی دارد چه کسی تفسیر کند! شما خودتان این منطق را تا انتهای متن ادامه دهید.

▫️عجیب‌تر آنکه در این طرح، «خارج» به یک وصف کیفری بالقوه تبدیل شده است. خبرنگار برای مصاحبه، استاد دانشگاه برای مقاله،انویسنده برای کتاب، هنرمند برای ساخت فیلم و تئاتر و موسیقی، اندیشکده برای انتشار گزارش و حتی شهروند برای فرستادن یک عکس، باید ابتدا بپرسند: «ببخشید، کدوم سامانه باید برم؟»

▪️مشکل فقط گستردگی دایره ممنوعیت‌ها نیست؛ واژه‌ها نیز از معنای روشن خود خارج شده‌اند. عباراتی مانند «هرگونه ارتباط»، «هرگونه داده»، «چهره سیاه از ایران»، «ناسازگار با فرهنگ ایرانی»، «کاهش اعتماد عمومی» و «مغایر سیاست‌های کلی»، وقتی کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، به‌جای تعیین مرز جرم، مرز جرم را به تشخیص کسی واگذار می‌کنند که می‌خواهد جرم‌انگاری کند.
هرقدر واژه‌ها کش‌دارتر باشند، فاصله نقد تا جرم کوتاه‌تر می‌شود. با چنین ادبیاتی، مرز میان «نقد وضعیت کشور» و «سیاه‌نمایی»، میان «همکاری علمی» و «ارتباط با بیگانه» و میان «اطلاع‌رسانی» و «ارسال داده» قابل تفکیک نیست.

▫️مثلاً اگر نماینده‌ای پشت تریبون مجلس بگوید شرایط کشور خوب نیست، آیا سخنش نقد است یا اقدامی که اعتماد عمومی را کاهش می‌دهد؟ اگر یک اندیشکده که اساس کارش تدوین گزارش‌های سیاستی است، یا دستیار و مشاور که کارش جمع بندی ای مدل گزارش‌هاست، گزارشی درباره ناکارآمدی یک سیاست منتشر کند، دقیقاً از کجا باید مطمئن شود که گزارشش «سیاه‌نمایی» تلقی نمی‌شود؟ اگر یک مرکز افکارسنجی نتیجه نظرسنجی خود را منتشر کند و اعدادش مطابق میل مسئولان نباشد، آیا در حال سنجش افکار عمومی است یا کاهش اعتماد عمومی؟ اگر پژوهشگری داده‌ای را برای همکار خارجی خود بفرستد، همکاری علمی کرده یا «اطلاعات و آمار» در اختیار تبعه خارجی گذاشته است؟

▪️البته در بخش‌هایی از طرح، تحقق جرم به اثبات هدایت، حمایت یا ارتباط خارجی مشروط شده است؛ اما وقتی خود این مفاهیم نیز تعریف روشن و محدودی ندارند، مسئله حل نمی‌شود، فقط یک ابهام به ابهام قبلی اضافه می‌شود. قانون قرار است تکلیف شهروند را پیش از انجام عمل روشن کند، نه اینکه پس از انجام آن، تازه معلوم شود رفتار او ذیل کدام تفسیر قرار می‌گیرد.

▫️در یک کلام، این طرح مصداق تخت‌گاز رفتن سر پیچ با ماشینی است که هنوز تعمیرش کامل نشده؛ محورهای جلو و عقبش کج است، موتور تازه تعمیر شده و باید آب‌بندی شود و لنت‌هایش هم گاهی می‌گیرند و گاهی نه. با این وضعیت فشار بیشتر به پدال گاز آنهم سر پیچ نتجه‌اش چه می‌شود؟

▪️مثلا همین نوشته اگر پس از تبدیل‌شدن طرح به قانون منتشر می‌شد، چه مجازاتی در انتظارش بود؟ واقعاً دردناک است که کشوری در میانه جنگ، در شرایطی که هنوز معلوم نیست یک ماه دیگر چه اتفاقی برایش رخ می‌دهد، با انواع ناترازی‌های اقتصادی و اجتماعی و شدیدترین تحریم‌ها و محاصره‌ها روبه‌رو باشد و هم‌زمان، ناترازی در قانون‌گذاری و نظام تقنینی نیز به مشکلاتش اضافه شود.

▫️این از آن طبل‌های بدصدایی است که صدایش بعدا در می‌آید.

▫️قصه‌ای به نام ایران
@NarratingIran
👌5❤2👎2💯2🔥1