دامِ «هم جنگ، هم صلح»
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین مداخله سنجید و ایران نیز نشان داد ابزارهای لازم برای جلوگیری از تحمیل، پاسخگویی و ایجاد قدرت چانهزنی را در اختیار دارد. بااینحال، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این قدرت میتواند به دستاوردی سیاسی و توافقی پایدار تبدیل شود؟
رابطه تهران و واشنگتن از «نه جنگ، نه صلح» به وضعیتی رسیده که میتوان آن را «هم جنگ، هم صلح» نامید. این عبارت را نخستینبار از دکتر علی عربمازار شنیدم؛ وضعیتی که در آن نه منازعه پایان یافته، نه مسیر سیاسی به نتیجه رسیده و نه قواعدی پایدار برای مهار خشونت شکل گرفته است. مسئله این است که آیا ایران میتواند از این تعلیق پرهزینه خارج شود؟
تجربه کشورهای منطقه نشان میدهد که ماندن طولانیمدت در چنین تعلیقی الزاماً به حفظ موازنه منجر نمیشود. مصر پس از جنگ ۱۹۷۳ توانست آتشبس را به مرحلهای برای مذاکره، بازپسگیری سینا و خروج از چرخه جنگ تبدیل کند. سوریه اما پس از توافق «جداسازی نیروها»، بدون دستیابی به راهحل سیاسی، بخشی از قدرت چانهزنی خود را از دست داد. لبنان نشان داد که اگر دولت مرکزی تنها مرجع تصمیمگیری درباره جنگ و صلح نباشد، کشور میتواند به میدان تقابل بازیگران غیردولتی و قدرتهای خارجی تبدیل شود. در فلسطین نیز راهحلی که قرار بود موقت باشد، دائمی شد و گذشت زمان موازنه را بیش از پیش به سود طرف برخوردار از قدرت و کنترل تغییر داد.
ایران هیچیک از این کشورها نیست. ایران از انسجام سرزمینی، دولت مرکزی، عمق جغرافیایی، منابع انرژی، توان بازدارندگی و ظرفیت اثرگذاری منطقهای برخوردار است. بااینحال، از منطق فرسایشی تعلیق مصون نیست. کشوری که همزمان هزینه جنگ، تحریم و نااطمینانی را میپردازد، اما از منافع صلح برخوردار نمیشود، بهتدریج توان اقتصادی، ظرفیت نهادی و قدرت تصمیمگیری خود را فرسوده میکند.
این وضعیت برای اسرائیل نامطلوب نیست؛ ایرانی که نه فرصت بازسازی کامل داشته باشد، نه از فشار تحریم خارج شود و نه بتواند روابط عادی اقتصادی و سیاسی با جهان برقرار کند. حملات دورهای میتواند ایران را همواره در فاصله کوتاهی با جنگ بعدی نگه دارد، بیآنکه هزینه جنگی تمامعیار بر اسرائیل تحمیل شود.
خروج از این دام نه به معنای تسلیم است و نه پذیرش صلح به هر قیمت. ایران به ترکیب بازدارندگی مؤثر و دیپلماسی نتیجهمحور نیاز دارد. بازدارندگی باید مانع تحمیل و تکرار حمله شود و دیپلماسی باید این توان را به دستاوردی سیاسی، اقتصادی و پایدار تبدیل کند.
هدف روشن باید این باشد که علاوه بر جلوگیری از حملات مجدد، کاهش واقعی تحریمها، تعیین تکلیف اختلافات هستهای، حفظ حاکمیت ایران بر تنگه هرمز همراه با امنیت کشتیرانی و بازگشت ایران به اقتصاد و سیاست جهانی رقم بخورد. این مسیر میتواند با گامهایی محدود اما قابلسنجش آغاز شود؛ از آتشبس قابل نظارت و خط تماس بحران تا توقف حمله به زیرساختها و توافق مرحلهای هستهای.
مسئله فقط جلوگیری از جنگ بعدی نیست. تداوم تعلیق، دولت را در وضعیت اضطراری نگه میدارد، رابطه دولت و ملت را فرسوده میکند و امکان برنامهریزی را از جامعه میگیرد. آتشبس زمانی ارزش دارد که از یک وقفه موقت، به مسیری برای حل مسئله و بازگرداندن امکان ساختن آینده تبدیل شود.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1114292
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین مداخله سنجید و ایران نیز نشان داد ابزارهای لازم برای جلوگیری از تحمیل، پاسخگویی و ایجاد قدرت چانهزنی را در اختیار دارد. بااینحال، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این قدرت میتواند به دستاوردی سیاسی و توافقی پایدار تبدیل شود؟
رابطه تهران و واشنگتن از «نه جنگ، نه صلح» به وضعیتی رسیده که میتوان آن را «هم جنگ، هم صلح» نامید. این عبارت را نخستینبار از دکتر علی عربمازار شنیدم؛ وضعیتی که در آن نه منازعه پایان یافته، نه مسیر سیاسی به نتیجه رسیده و نه قواعدی پایدار برای مهار خشونت شکل گرفته است. مسئله این است که آیا ایران میتواند از این تعلیق پرهزینه خارج شود؟
تجربه کشورهای منطقه نشان میدهد که ماندن طولانیمدت در چنین تعلیقی الزاماً به حفظ موازنه منجر نمیشود. مصر پس از جنگ ۱۹۷۳ توانست آتشبس را به مرحلهای برای مذاکره، بازپسگیری سینا و خروج از چرخه جنگ تبدیل کند. سوریه اما پس از توافق «جداسازی نیروها»، بدون دستیابی به راهحل سیاسی، بخشی از قدرت چانهزنی خود را از دست داد. لبنان نشان داد که اگر دولت مرکزی تنها مرجع تصمیمگیری درباره جنگ و صلح نباشد، کشور میتواند به میدان تقابل بازیگران غیردولتی و قدرتهای خارجی تبدیل شود. در فلسطین نیز راهحلی که قرار بود موقت باشد، دائمی شد و گذشت زمان موازنه را بیش از پیش به سود طرف برخوردار از قدرت و کنترل تغییر داد.
ایران هیچیک از این کشورها نیست. ایران از انسجام سرزمینی، دولت مرکزی، عمق جغرافیایی، منابع انرژی، توان بازدارندگی و ظرفیت اثرگذاری منطقهای برخوردار است. بااینحال، از منطق فرسایشی تعلیق مصون نیست. کشوری که همزمان هزینه جنگ، تحریم و نااطمینانی را میپردازد، اما از منافع صلح برخوردار نمیشود، بهتدریج توان اقتصادی، ظرفیت نهادی و قدرت تصمیمگیری خود را فرسوده میکند.
این وضعیت برای اسرائیل نامطلوب نیست؛ ایرانی که نه فرصت بازسازی کامل داشته باشد، نه از فشار تحریم خارج شود و نه بتواند روابط عادی اقتصادی و سیاسی با جهان برقرار کند. حملات دورهای میتواند ایران را همواره در فاصله کوتاهی با جنگ بعدی نگه دارد، بیآنکه هزینه جنگی تمامعیار بر اسرائیل تحمیل شود.
خروج از این دام نه به معنای تسلیم است و نه پذیرش صلح به هر قیمت. ایران به ترکیب بازدارندگی مؤثر و دیپلماسی نتیجهمحور نیاز دارد. بازدارندگی باید مانع تحمیل و تکرار حمله شود و دیپلماسی باید این توان را به دستاوردی سیاسی، اقتصادی و پایدار تبدیل کند.
هدف روشن باید این باشد که علاوه بر جلوگیری از حملات مجدد، کاهش واقعی تحریمها، تعیین تکلیف اختلافات هستهای، حفظ حاکمیت ایران بر تنگه هرمز همراه با امنیت کشتیرانی و بازگشت ایران به اقتصاد و سیاست جهانی رقم بخورد. این مسیر میتواند با گامهایی محدود اما قابلسنجش آغاز شود؛ از آتشبس قابل نظارت و خط تماس بحران تا توقف حمله به زیرساختها و توافق مرحلهای هستهای.
مسئله فقط جلوگیری از جنگ بعدی نیست. تداوم تعلیق، دولت را در وضعیت اضطراری نگه میدارد، رابطه دولت و ملت را فرسوده میکند و امکان برنامهریزی را از جامعه میگیرد. آتشبس زمانی ارزش دارد که از یک وقفه موقت، به مسیری برای حل مسئله و بازگرداندن امکان ساختن آینده تبدیل شود.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1114292
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
❤4👌3👍2💯1
روایتِ ایران | سینا رحیمپور
دامِ «هم جنگ، هم صلح» سینا رحیمپور | روزنامهنگار منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵ ▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین مداخله…
اخلالِ تفاهم
▫️تحولات بیستوچهار ساعت گذشته نشان داد که «هم جنگ، هم صلح» (رجوع به یادداشت لینکشده) میتواند به الگوی عملی رابطه ایران و آمریکا تبدیل شود. مذاکرات به نتیجه نمیرسد، اختلاف بر سر اجرای تفاهم به اقدام نظامی محدود میانجامد و هر طرف، پاسخ خود را اجرای بازدارندگی و واکنش به نقض تعهدات طرف مقابل میداند. در این مرحله، وظیفه فوری دو کشور، جلوگیری از شکلگیری زنجیرهای است که در آن، هر اقدام محدود، پاسخی متقابل در پی داشته باشد و سپس دور تازهای از حملات را اجتنابناپذیر کند. ایران بهدنبال اعمال حاکمیت و بازدارندگی در تنگه هرمز است و آمریکا نیز باید بپذیرد که نمیتوان هم از مذاکره سخن گفت و هم قواعد مورد تفاهم را یکجانبه نقض کند یا با حمله نظامی، امکان ادامه مسیر دیپلماتیک را کاهش داد. نخستین گام میتواند بازگشت فوری به یک سازوکار فنی برای بهرسمیتشناختن حق ایران بر مسیر تردد و تعهد متقابل به توقف حمله به کشتیها، شهرها و زیرساختهای کشور باشد.
▫️رسیدن به تفاهم میان ایران و آمریکا بدون تأثیرگذاری مخالفان خارجی و داخلی دشوار است. اسرائیل ممکن است هر توافقی را که به کاهش فشار بر ایران، بازسازی توان اقتصادی و عادیشدن روابط تهران با جهان منجر شود، مغایر با منافع امنیتی خود و الگوی دشمنسازی نمایشی برای توجیه تجاوز به کشورها بداند. همپیمانانش، مانند هند و امارات، نیز هرچند شاید مخالف اصل تفاهم نباشند، اما درباره جایگاه خود در نظم منطقهای منافع مشترکی با طرف اسرائیلی دارند و تلاش میکنند نتیجه مذاکرات با این منافع تعارض پیدا نکند. در داخل دو کشور نیز نیروهایی وجود دارند که از شکست مذاکرات برای اثبات روایت خود استفاده میکنند؛ در ایران، جریانهایی که هر تفاهمی را مقدمه عقبنشینی میدانند و در آمریکا، نیروهایی که درصدد القای نبود تفاوت میان تفاهم ۱۴بندی و برجام هستند، به بازیگرانی مهم تبدیل شدهاند. حذف این بازیگران از صحنه ممکن نیست. مسئله اصلی این است که آیا تهران و واشنگتن توان آن را دارند که تصمیم نهایی را از تأثیرگذاری آنان مستقل کنند و هزینه برهمزدن تفاهم را برای بازیگران بیرونی و داخلی بالا ببرند؟
▫️تفاهم پایدار نیازمند منافع ملموس، مراحل روشن و سازوکار واکنش به نقض تعهدات است. تفاهمی که اجرای آن به اراده روزانه هژمونها یا بازیگری مخالفان وابسته باشد، با نخستین حادثه دریایی یا حمله نظامی فرو میریزد. دو طرف به توافقی محدود اما مستحکم نیاز دارند که در آن، ایران امنیت تردد تجاری را در چارچوب بهرسمیتشناختن نقش و حاکمیتش تضمین کند و آمریکا نیز کاهش واقعی فشار، خودداری از حمله و پایبندی به بندهای مورد توافق، بهویژه بهرسمیتشناختن حق ایران بر تنگه هرمز، را بپذیرد.
▫️سؤال اصلی این است که آمریکای ترامپ از کدام توافق و معاهده خارج نشده است؟ میزان بیاعتمادی مردم و دولت ایران، به طرف آمریکایی بالاست. آمریکای ترامپ باید بهصورت عملی نشان دهد که یک تصمیم آنی نمیتواند کل تفاهم را تخریب کند و آنچه امضا یا پذیرفته میشود، به اراده لحظهای رئیسجمهور وابسته نیست.
▫️در چنین الگویی، مخالفان همچنان میتوانند فشار وارد کنند، اما نمیتوانند بهسادگی مسیر را تغییر دهند. در غیر این صورت، هر بار حادثهای مذاکرات را متوقف میکند و دو کشور دوباره به نقطهای بازمیگردند که در آن، نه توانستهاند جنگ را پایان دهند و نه اجازه دادهاند صلح شکل بگیرد.
▪️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
▫️تحولات بیستوچهار ساعت گذشته نشان داد که «هم جنگ، هم صلح» (رجوع به یادداشت لینکشده) میتواند به الگوی عملی رابطه ایران و آمریکا تبدیل شود. مذاکرات به نتیجه نمیرسد، اختلاف بر سر اجرای تفاهم به اقدام نظامی محدود میانجامد و هر طرف، پاسخ خود را اجرای بازدارندگی و واکنش به نقض تعهدات طرف مقابل میداند. در این مرحله، وظیفه فوری دو کشور، جلوگیری از شکلگیری زنجیرهای است که در آن، هر اقدام محدود، پاسخی متقابل در پی داشته باشد و سپس دور تازهای از حملات را اجتنابناپذیر کند. ایران بهدنبال اعمال حاکمیت و بازدارندگی در تنگه هرمز است و آمریکا نیز باید بپذیرد که نمیتوان هم از مذاکره سخن گفت و هم قواعد مورد تفاهم را یکجانبه نقض کند یا با حمله نظامی، امکان ادامه مسیر دیپلماتیک را کاهش داد. نخستین گام میتواند بازگشت فوری به یک سازوکار فنی برای بهرسمیتشناختن حق ایران بر مسیر تردد و تعهد متقابل به توقف حمله به کشتیها، شهرها و زیرساختهای کشور باشد.
▫️رسیدن به تفاهم میان ایران و آمریکا بدون تأثیرگذاری مخالفان خارجی و داخلی دشوار است. اسرائیل ممکن است هر توافقی را که به کاهش فشار بر ایران، بازسازی توان اقتصادی و عادیشدن روابط تهران با جهان منجر شود، مغایر با منافع امنیتی خود و الگوی دشمنسازی نمایشی برای توجیه تجاوز به کشورها بداند. همپیمانانش، مانند هند و امارات، نیز هرچند شاید مخالف اصل تفاهم نباشند، اما درباره جایگاه خود در نظم منطقهای منافع مشترکی با طرف اسرائیلی دارند و تلاش میکنند نتیجه مذاکرات با این منافع تعارض پیدا نکند. در داخل دو کشور نیز نیروهایی وجود دارند که از شکست مذاکرات برای اثبات روایت خود استفاده میکنند؛ در ایران، جریانهایی که هر تفاهمی را مقدمه عقبنشینی میدانند و در آمریکا، نیروهایی که درصدد القای نبود تفاوت میان تفاهم ۱۴بندی و برجام هستند، به بازیگرانی مهم تبدیل شدهاند. حذف این بازیگران از صحنه ممکن نیست. مسئله اصلی این است که آیا تهران و واشنگتن توان آن را دارند که تصمیم نهایی را از تأثیرگذاری آنان مستقل کنند و هزینه برهمزدن تفاهم را برای بازیگران بیرونی و داخلی بالا ببرند؟
▫️تفاهم پایدار نیازمند منافع ملموس، مراحل روشن و سازوکار واکنش به نقض تعهدات است. تفاهمی که اجرای آن به اراده روزانه هژمونها یا بازیگری مخالفان وابسته باشد، با نخستین حادثه دریایی یا حمله نظامی فرو میریزد. دو طرف به توافقی محدود اما مستحکم نیاز دارند که در آن، ایران امنیت تردد تجاری را در چارچوب بهرسمیتشناختن نقش و حاکمیتش تضمین کند و آمریکا نیز کاهش واقعی فشار، خودداری از حمله و پایبندی به بندهای مورد توافق، بهویژه بهرسمیتشناختن حق ایران بر تنگه هرمز، را بپذیرد.
▫️سؤال اصلی این است که آمریکای ترامپ از کدام توافق و معاهده خارج نشده است؟ میزان بیاعتمادی مردم و دولت ایران، به طرف آمریکایی بالاست. آمریکای ترامپ باید بهصورت عملی نشان دهد که یک تصمیم آنی نمیتواند کل تفاهم را تخریب کند و آنچه امضا یا پذیرفته میشود، به اراده لحظهای رئیسجمهور وابسته نیست.
▫️در چنین الگویی، مخالفان همچنان میتوانند فشار وارد کنند، اما نمیتوانند بهسادگی مسیر را تغییر دهند. در غیر این صورت، هر بار حادثهای مذاکرات را متوقف میکند و دو کشور دوباره به نقطهای بازمیگردند که در آن، نه توانستهاند جنگ را پایان دهند و نه اجازه دادهاند صلح شکل بگیرد.
▪️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
Telegram
روایتِ ایران | سینا رحیمپور
دامِ «هم جنگ، هم صلح»
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین…
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین…
🔥4👌3 2
سیبی از شاخهٔ حسرت
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در جماران | ۲۶ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۵ دقیقه
پارسال، درست همین روزها بود که بهصورت اورژانسی در بیمارستان بستری شدم و در کمال ناباوری، با زنجیرهای از بلاها، مدتی را در بیمارستان گذراندم. یک عمل جراحی طولانی داشتم، شنوایی یک گوشم تقریباً از بین رفت، نیمی از صورتم فلج شد و تا همین امروز هم درگیر عوارض و آثار جانبی آن بیماری و عمل جراحی هستم.
اگر بخواهم دلیل رسیدن به آن وضعیت را در یک کلمه بگویم، این است: «بیتصمیمی».
هر بار که نشانهها به من میگفتند باید برای درمان نزد متخصص بروم، دلیلی پیدا میکردم تا مراجعه را به تعویق بیندازم؛ تا آنجا که کار به بیمارستان، یک عمل طولانی و رفتن تا مرز مرگ رسید.
این را گفتم تا بگویم درد تن من و وطن، از یک جنس است. ما به دلایل مختلف، در بسیاری از امور که اتفاقاً عمده آنها دربرگیری عمومی دارند، به عارضه بیتصمیمی مبتلا شدهایم.
درباره سرنوشت جنگ تصمیم نمیگیریم. درباره شرایط مذاکره تصمیم نمیگیریم. درباره اقتصاد تصمیم نمیگیریم و در حوزههای فرهنگی و اجتماعی، گاهی بیش از اندازه تصمیم میگیریم. در واقع، مسئله این است که گاهی در جای لازم و مهم تصمیم نمیگیریم و در جای غیرلازم و غیرضروری، بیش از اندازه تصمیم میگیریم.
تصمیم، حتی اگر ناقص باشد، از بیتصمیمی بهتر است. تصمیم ناقص را میتوان اصلاح کرد، اما بلاتکلیفی فرصت اصلاح را هم از بین میبرد. بیتصمیمی خود نوعی تصمیم است که هزینههایش به آینده منتقل میشود. به بیان دیگر بیتصمیمی فرار از مسئولیت تصمیم است، بیآنکه هزینههای تصمیمنگرفتن از میان برود.
در ادبیات دینی هم برای این وضعیت تعبیری وجود دارد؛ «تسویف». اینکه بدانی باید کاری را انجام دهی، اما آن را مدام به فردا حواله کنی. تسویف از ندانستن نمیآید و از این تصور میآید که همیشه برای تصمیمگرفتن وقت هست. حال آنکه بسیاری از تصمیمها فقط در زمان خودشان معنا دارند و وقتی زمانشان بگذرد، تصمیم جای خود را به حسرت میدهد.
گاهی مسئله، راهحل و امکان سیاسی برای مدتی کوتاه در کنار هم قرار میگیرند و «پنجرهای» برای تصمیمگیری باز میشود. اگر سیاستگذار در آن مقطع تصمیم نگیرد، پنجره بسته میشود و فرصت ممکن است با هزینهای بسیار بیشتر بازگردد. به بیان دیگر، بیتصمیمی مسیری میسازد که تصمیمهای بعدی را نیز محدود میکند. هر بار که تصمیم را عقب میاندازیم، انتخاب بعدی دشوارتر، محدودتر و پرهزینهتر میشود.
چقدر پنجره از دست دادهایم! در هر بزنگاهی، با همین بیتصمیمی فرصت سوزاندهایم. پس از جنگ دوازدهروزه، زمان گرفتن تصمیمهایی بود که به دیماه ١۴٠۴ منجر نشود. پس از دیماه میتوانستیم تصمیماتی بگیریم که جامعه در جنگ روانی و اجتماعی کمتر درگیر شود و پس از جنگ چهلروزه نیز میتوانیم تصمیمهایی بگیریم که این چرخه دوباره از ابتدا تکرار نشود.
هر بار که فرصتی میسوزد، ساعتها در تلویزیون، جلسات رسمی و جمعهای دوستانه از «کاش»ها سخن میگویند یا از چراهای «نشدن»ها. کسی اما از «نخواستن»ها سخن نمیگوید و هر بار این سیب حسرت را در هوا قِل میدهیم و از فرصتهایی حرف میزنیم که زمانی در دسترس بودند. به نشانهها توجه نمیکنیم یا اگر توجه میکنیم، بهجای حل مسئله، به سراغ پاککردن صورت مسئله میرویم.
نشانههای بیماری من از مدتها پیش آشکار شده بود. مسئله، نبودن نشانه نبود؛ نخواستن تصمیم بود. نشانههای بیماریهای کشور نیز کم نیستند. آنچه کم داریم، شجاعت انتخاب، پذیرش مسئولیت و تصمیمگرفتن پیش از رسیدن به نقطهای است که دیگر هیچ تصمیمی کمهزینه نباشد.
متن کامل در:
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1718525
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در جماران | ۲۶ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۵ دقیقه
پارسال، درست همین روزها بود که بهصورت اورژانسی در بیمارستان بستری شدم و در کمال ناباوری، با زنجیرهای از بلاها، مدتی را در بیمارستان گذراندم. یک عمل جراحی طولانی داشتم، شنوایی یک گوشم تقریباً از بین رفت، نیمی از صورتم فلج شد و تا همین امروز هم درگیر عوارض و آثار جانبی آن بیماری و عمل جراحی هستم.
اگر بخواهم دلیل رسیدن به آن وضعیت را در یک کلمه بگویم، این است: «بیتصمیمی».
هر بار که نشانهها به من میگفتند باید برای درمان نزد متخصص بروم، دلیلی پیدا میکردم تا مراجعه را به تعویق بیندازم؛ تا آنجا که کار به بیمارستان، یک عمل طولانی و رفتن تا مرز مرگ رسید.
این را گفتم تا بگویم درد تن من و وطن، از یک جنس است. ما به دلایل مختلف، در بسیاری از امور که اتفاقاً عمده آنها دربرگیری عمومی دارند، به عارضه بیتصمیمی مبتلا شدهایم.
درباره سرنوشت جنگ تصمیم نمیگیریم. درباره شرایط مذاکره تصمیم نمیگیریم. درباره اقتصاد تصمیم نمیگیریم و در حوزههای فرهنگی و اجتماعی، گاهی بیش از اندازه تصمیم میگیریم. در واقع، مسئله این است که گاهی در جای لازم و مهم تصمیم نمیگیریم و در جای غیرلازم و غیرضروری، بیش از اندازه تصمیم میگیریم.
تصمیم، حتی اگر ناقص باشد، از بیتصمیمی بهتر است. تصمیم ناقص را میتوان اصلاح کرد، اما بلاتکلیفی فرصت اصلاح را هم از بین میبرد. بیتصمیمی خود نوعی تصمیم است که هزینههایش به آینده منتقل میشود. به بیان دیگر بیتصمیمی فرار از مسئولیت تصمیم است، بیآنکه هزینههای تصمیمنگرفتن از میان برود.
در ادبیات دینی هم برای این وضعیت تعبیری وجود دارد؛ «تسویف». اینکه بدانی باید کاری را انجام دهی، اما آن را مدام به فردا حواله کنی. تسویف از ندانستن نمیآید و از این تصور میآید که همیشه برای تصمیمگرفتن وقت هست. حال آنکه بسیاری از تصمیمها فقط در زمان خودشان معنا دارند و وقتی زمانشان بگذرد، تصمیم جای خود را به حسرت میدهد.
گاهی مسئله، راهحل و امکان سیاسی برای مدتی کوتاه در کنار هم قرار میگیرند و «پنجرهای» برای تصمیمگیری باز میشود. اگر سیاستگذار در آن مقطع تصمیم نگیرد، پنجره بسته میشود و فرصت ممکن است با هزینهای بسیار بیشتر بازگردد. به بیان دیگر، بیتصمیمی مسیری میسازد که تصمیمهای بعدی را نیز محدود میکند. هر بار که تصمیم را عقب میاندازیم، انتخاب بعدی دشوارتر، محدودتر و پرهزینهتر میشود.
چقدر پنجره از دست دادهایم! در هر بزنگاهی، با همین بیتصمیمی فرصت سوزاندهایم. پس از جنگ دوازدهروزه، زمان گرفتن تصمیمهایی بود که به دیماه ١۴٠۴ منجر نشود. پس از دیماه میتوانستیم تصمیماتی بگیریم که جامعه در جنگ روانی و اجتماعی کمتر درگیر شود و پس از جنگ چهلروزه نیز میتوانیم تصمیمهایی بگیریم که این چرخه دوباره از ابتدا تکرار نشود.
هر بار که فرصتی میسوزد، ساعتها در تلویزیون، جلسات رسمی و جمعهای دوستانه از «کاش»ها سخن میگویند یا از چراهای «نشدن»ها. کسی اما از «نخواستن»ها سخن نمیگوید و هر بار این سیب حسرت را در هوا قِل میدهیم و از فرصتهایی حرف میزنیم که زمانی در دسترس بودند. به نشانهها توجه نمیکنیم یا اگر توجه میکنیم، بهجای حل مسئله، به سراغ پاککردن صورت مسئله میرویم.
نشانههای بیماری من از مدتها پیش آشکار شده بود. مسئله، نبودن نشانه نبود؛ نخواستن تصمیم بود. نشانههای بیماریهای کشور نیز کم نیستند. آنچه کم داریم، شجاعت انتخاب، پذیرش مسئولیت و تصمیمگرفتن پیش از رسیدن به نقطهای است که دیگر هیچ تصمیمی کمهزینه نباشد.
متن کامل در:
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1718525
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
👍8👌4🔥2 2❤1
Forwarded from محمدرضا جلائیپور🍀Jalaeipour
⭕️ پلمب کافهها، که متاسفانه امروز در چند مورد در خیابانهای ایرانشهر و سنایی انجام شده است، درست از مصادیق اقدامهای همبستگیشکن و زندگیستیز و تولیدکنندهٔ خشم است که باید پرهیز شود، به ویژه در شرایط جنگی کنونی که به شدت نیازمند تقویت همبستگی تکثرپذیر و تابآوری و رضایت و امیدیم. چنین اقدامهایی هم ناقضِ عدالت و آزادی است و به کسبوکارها و فضاهای معاشرت و تنفس شهروندان در شرایط پرفشار کنونی لطمه میزند و هم بازی در زمین متجاوزان به خاک ایران است که روی انواع شکافهای داخلی سرمایهگذاری میکنند.
@jalaeipour
@jalaeipour
💔6❤1
تغییرخواه، نه تغیّرخواه!
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در ۲۴ آنلاین | ۳۰ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۴ دقیقه
▫️من مشتری کافههای خیابان سناییام؛ مشتری «مان»، «دوبار»، «جو» و همه آنهایی که نامشان حالا در فهرست بیخردیِ پلمب قرار گرفته است. اگر فقط چند بار طول خیابانهای سنایی و ایرانشهر را پیاده رفته باشید، متوجه میشوید که این دو خیابان چقدر خودشان را با تغییرات نسلی همراه کردهاند؛ نسل جوانی که تفریحی جز کافهگردی ندارد و پیادهروهایی که پر شده از آدمهایی که حتی بدون خرید از کافهها، کنار یکدیگر میایستند، حرف میزنند و معاشرت میکنند.
▪️در روزهای جنگ چهلروزه، یکی از تصاویر ایستادگی و ادامه زندگی عادی در تهران، همین کافهنشینیها در این دو خیابان بود. حالا خبر آمده که به دلیل آنچه «سد معبر» خوانده میشود، تعدادی از این کافهها پلمب شدهاند. درباره سد معبر در اینروزهای تهران میتوان بسیار سخن گفت، اما درباره این دو خیابان دستکم باید گفت نمیتوان جایی را که محور مراجعه روزانه مردم، محل فعالیت کسبوکارهای بخش خصوصی و یکی از معدود امکانهای تفریح نسل جوان است، صرفاً به چشم سد معبر دید.
▫️من اگر جای سیاستگذاران بودم، بهجای پلمب این کافهها، خبرنگاران داخلی و خارجی را به سنایی و ایرانشهر میبردم تا از شور زندگی و زندهبودن یک شهر پس از دو جنگ، محاصره سنگین و فشار تحریمها فیلم بگیرند و به دشمنان این سرزمین و مردمش بگویم با وجود همه فشارها، ما هنوز زندهایم و هنوز میتوانیم به زندگی معنا بدهیم.
▪️این را بگذارید کنار تفریح بخش دیگری از جامعه که تماشای ورزش است. فیلترکردن سایت «فوتبال ۳۶۰» نیز از همین جنس بیخردی در شرایط جنگی است. حتماً میتوان به عادل فردوسیپور و رویکردش به تیم ملی در جام جهانی نقد داشت، اما فیلترینگ سایت او بیشتر از آنکه پاسخی به یک اختلاف باشد، از جنس ناامیدسازی است. مردم بسیاری از اقدامات مسئولان را نمیبینند، اما این تصمیمها و اشکهای برنامهساز را با چشم خود میبینند.
▫️گویی در کالبد نظام تصمیمگیری، هر بخش بدون هماهنگی با بخش دیگر کار خودش را میکند. این بدن توان تحمل این حجم از ناهماهنگی را ندارد. تصمیمهای فردی، جداگانه و بیارتباطی که در ساختارهای کشور و بدون مدیریت واحد گرفته میشوند، پدر زندگی جمعی ما را درآورده است.
▪️در ادبیات حکمرانی، نهاد خوب نهادی است که خشونت و نااطمینانی را کم کند، نه اینکه هر روز امکان تازهای برای برخورد با زندگی عادی مردم بسازد. به تعبیری میان «شبیه دولت توانمند بودن» و «واقعاً توانمند بودن» فاصله زیادی وجود دارد. دولت (به معنای نظام تصمیمگیری) توانمند فقط نمیبندد؛ مسئله را میفهمد، میان دستگاههایش هماهنگی ایجاد میکند و راهحلی پیدا میکند که هم نظم بماند و هم زندگی.
▫️بر اساس مهمترین پیمایشها، جامعه ایران، بهویژه نسل جوان، همچنان به تغییر در شیوه مدیریت کشور امیدوار است. جامعه «تغییر» میخواهد، نه «تغیّر». ممکن است من دلایل این تصمیمها را نفهمم، اما میدانم در شرایط جنگ، تحریم، محاصره و فشار روانی، هر تصمیم نسنجیده قفل تازهای بر یکی از درهای میان دولت و ملت میزند. گویی هنوز برخی متوجه نشدهاند که در چنین روزهایی، حفظ امید و امکان زندگی مردم، بخشی از امنیت ملی است؛ نه مانعی در برابر آن.
▪️شاید وقت آن رسیده باشد که هر تصمیم، پیش از اجرا، با یک سؤال ساده سنجیده شود. این تصمیم امید مردم را بیشتر میکند یا فاصله آنها را با ساختار تصمیمگیری؟ جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به نشانههای تغییر نیاز دارد؛ نه تصمیمهایی که از تغیّر میآیند و حاصلشان فقط قفلشدن یک در دیگر میان دولت و ملت است.
24onlinenews.ir/fa/tiny/news-58397
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در ۲۴ آنلاین | ۳۰ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۴ دقیقه
▫️من مشتری کافههای خیابان سناییام؛ مشتری «مان»، «دوبار»، «جو» و همه آنهایی که نامشان حالا در فهرست بیخردیِ پلمب قرار گرفته است. اگر فقط چند بار طول خیابانهای سنایی و ایرانشهر را پیاده رفته باشید، متوجه میشوید که این دو خیابان چقدر خودشان را با تغییرات نسلی همراه کردهاند؛ نسل جوانی که تفریحی جز کافهگردی ندارد و پیادهروهایی که پر شده از آدمهایی که حتی بدون خرید از کافهها، کنار یکدیگر میایستند، حرف میزنند و معاشرت میکنند.
▪️در روزهای جنگ چهلروزه، یکی از تصاویر ایستادگی و ادامه زندگی عادی در تهران، همین کافهنشینیها در این دو خیابان بود. حالا خبر آمده که به دلیل آنچه «سد معبر» خوانده میشود، تعدادی از این کافهها پلمب شدهاند. درباره سد معبر در اینروزهای تهران میتوان بسیار سخن گفت، اما درباره این دو خیابان دستکم باید گفت نمیتوان جایی را که محور مراجعه روزانه مردم، محل فعالیت کسبوکارهای بخش خصوصی و یکی از معدود امکانهای تفریح نسل جوان است، صرفاً به چشم سد معبر دید.
▫️من اگر جای سیاستگذاران بودم، بهجای پلمب این کافهها، خبرنگاران داخلی و خارجی را به سنایی و ایرانشهر میبردم تا از شور زندگی و زندهبودن یک شهر پس از دو جنگ، محاصره سنگین و فشار تحریمها فیلم بگیرند و به دشمنان این سرزمین و مردمش بگویم با وجود همه فشارها، ما هنوز زندهایم و هنوز میتوانیم به زندگی معنا بدهیم.
▪️این را بگذارید کنار تفریح بخش دیگری از جامعه که تماشای ورزش است. فیلترکردن سایت «فوتبال ۳۶۰» نیز از همین جنس بیخردی در شرایط جنگی است. حتماً میتوان به عادل فردوسیپور و رویکردش به تیم ملی در جام جهانی نقد داشت، اما فیلترینگ سایت او بیشتر از آنکه پاسخی به یک اختلاف باشد، از جنس ناامیدسازی است. مردم بسیاری از اقدامات مسئولان را نمیبینند، اما این تصمیمها و اشکهای برنامهساز را با چشم خود میبینند.
▫️گویی در کالبد نظام تصمیمگیری، هر بخش بدون هماهنگی با بخش دیگر کار خودش را میکند. این بدن توان تحمل این حجم از ناهماهنگی را ندارد. تصمیمهای فردی، جداگانه و بیارتباطی که در ساختارهای کشور و بدون مدیریت واحد گرفته میشوند، پدر زندگی جمعی ما را درآورده است.
▪️در ادبیات حکمرانی، نهاد خوب نهادی است که خشونت و نااطمینانی را کم کند، نه اینکه هر روز امکان تازهای برای برخورد با زندگی عادی مردم بسازد. به تعبیری میان «شبیه دولت توانمند بودن» و «واقعاً توانمند بودن» فاصله زیادی وجود دارد. دولت (به معنای نظام تصمیمگیری) توانمند فقط نمیبندد؛ مسئله را میفهمد، میان دستگاههایش هماهنگی ایجاد میکند و راهحلی پیدا میکند که هم نظم بماند و هم زندگی.
▫️بر اساس مهمترین پیمایشها، جامعه ایران، بهویژه نسل جوان، همچنان به تغییر در شیوه مدیریت کشور امیدوار است. جامعه «تغییر» میخواهد، نه «تغیّر». ممکن است من دلایل این تصمیمها را نفهمم، اما میدانم در شرایط جنگ، تحریم، محاصره و فشار روانی، هر تصمیم نسنجیده قفل تازهای بر یکی از درهای میان دولت و ملت میزند. گویی هنوز برخی متوجه نشدهاند که در چنین روزهایی، حفظ امید و امکان زندگی مردم، بخشی از امنیت ملی است؛ نه مانعی در برابر آن.
▪️شاید وقت آن رسیده باشد که هر تصمیم، پیش از اجرا، با یک سؤال ساده سنجیده شود. این تصمیم امید مردم را بیشتر میکند یا فاصله آنها را با ساختار تصمیمگیری؟ جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به نشانههای تغییر نیاز دارد؛ نه تصمیمهایی که از تغیّر میآیند و حاصلشان فقط قفلشدن یک در دیگر میان دولت و ملت است.
24onlinenews.ir/fa/tiny/news-58397
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
👌8❤2💯1 1