فوتبال و چند سؤال درباره ما
فوتبال از آن معجزههای نادر جهان مدرن است و جام جهانی حد اعلای آن! انگار وطن، مرز، هویت، تعلق و دفاع از کتابها بیرون میآیند و روی چمن راه میروند. اگر بخواهیم درباره هرکدام از این واژهها حرف بزنیم، شاید به اندازه یک مقاله یا یک عمر بحث زمان لازم باشد. اما فوتبال گاهی پاسخ همه اینها را در چند ثانیه خلاصه میکند. در یک قاب میفهمی دفاع چیست، مرز کجاست، ایران چیست و ایرانی کیست. چیز عجیبی است این فوتبال؛ اینکه بعضی حقایق را پیش از آنکه بتوان توضیحشان داد، میتواند به ما نشان دهد، از معجزههای فوتبال است.
احساس مشترکی که در همان چند ثانیه میان بازیکنان داخل زمین و میلیونها ایرانی بیرون از آن شکل میگیرد هم جالب است. راز فوتبال خلق همین احساس مشترک است. دروازهبان، مدافع، تماشاگر ورزشگاه و بینندهای هزاران کیلومتر دورتر از محل مسابقه، برای چند ثانیه فاصلهها را از میان برمیدارند؛ همه درون یک «ما» قرار میگیرند.
این صحنه به ما امکان فهم همین سؤالات را داد؛ امکان اینکه با همه تفاوتها، هنوز بتوان بخشی از یک قصه مشترک بود؛
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
فوتبال از آن معجزههای نادر جهان مدرن است و جام جهانی حد اعلای آن! انگار وطن، مرز، هویت، تعلق و دفاع از کتابها بیرون میآیند و روی چمن راه میروند. اگر بخواهیم درباره هرکدام از این واژهها حرف بزنیم، شاید به اندازه یک مقاله یا یک عمر بحث زمان لازم باشد. اما فوتبال گاهی پاسخ همه اینها را در چند ثانیه خلاصه میکند. در یک قاب میفهمی دفاع چیست، مرز کجاست، ایران چیست و ایرانی کیست. چیز عجیبی است این فوتبال؛ اینکه بعضی حقایق را پیش از آنکه بتوان توضیحشان داد، میتواند به ما نشان دهد، از معجزههای فوتبال است.
احساس مشترکی که در همان چند ثانیه میان بازیکنان داخل زمین و میلیونها ایرانی بیرون از آن شکل میگیرد هم جالب است. راز فوتبال خلق همین احساس مشترک است. دروازهبان، مدافع، تماشاگر ورزشگاه و بینندهای هزاران کیلومتر دورتر از محل مسابقه، برای چند ثانیه فاصلهها را از میان برمیدارند؛ همه درون یک «ما» قرار میگیرند.
این صحنه به ما امکان فهم همین سؤالات را داد؛ امکان اینکه با همه تفاوتها، هنوز بتوان بخشی از یک قصه مشترک بود؛
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
👍3
غصب و عصب
ناراحتی اسرائیل از توافق احتمالی میان ایران و آمریکا قابل درک است. سالهاست که سیاست خود را بر دشمنسازی و امنیتی نگه داشتن محیط پیرامونی بنا کرده و از همین مسیر نیز بسیاری از اهداف منطقهای خود را پیش برده و دست به غصب سرزمین زده است. طبیعی است که از بازگشت مقتدرانه ایران به نقشه جهان خشنود نباشد.
اما پایداری چرا؟
یکی نامهای با طبقهبندی «به کلی سری» را منتشر میکند، دیگری از موجودی انبارهای پتروشیمی میگوید. گویی هنوز هم عدهای نمیخواهند ایران به نقشه اقتصاد و سیاست جهان بازگردد.
از همه عجیبتر اینکه وقتی اکثریت جامعه خواهان مذاکره، تنشزدایی و اصلاحات اساسی در شیوه سیاستورزی هستند، عدهای همچنان تصمیم گرفتهاند روی اعصاب مردم راه بروند. همان اقلیت کوچکی که صدایش از وزن اجتماعیاش بلندتر است و میتواند زندگی اکثریت را تحت تأثیر قرار دهد.
به تعبیر کسینجر کشورها دوست و دشمن دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. اگر این گزاره درست باشد، مخالفت با هر توافقی پیش از آنکه بر اساس منافع ملی سنجیده شود، بیشتر به منافع گروهی شباهت پیدا میکند تا سیاستورزی ملی.
شهاب طباطبایی در یکی از مصاحبههایش روایت میکرد که زمانی درباره عدم انتشار یا ممیزی مطلبی در خبرگزاری فارس از سید نظام موسوی، مدیرعامل وقت فارس، علت را جویا میشود. پاسخ این بود که «محتوا با سیاستهای نظام همخوانی ندارد». طباطبایی به شوخی میپرسد: «سیاست نظام یا آسید نظام؟»
مسئله امروز نیز کمابیش همین است.
باید برای مردم روشن شود که میان سیاستهای کلان کشور و سلیقههای گروهی و جناحی تفاوت وجود دارد. نباید منافع ملی قربانی علایق کسانی شود که خود را معیار تشخیص همهچیز میدانند.
سیاست «هنر ممکنها» است؛ یعنی انتخاب بهترین گزینه موجود، نه اصرار بر گزینههای ناموجود. در جهانی که همه بازیگران بر اساس منافع خود عمل میکنند، هنر حکمرانی آن است که از دل واقعیتها برای کشور فرصت بسازد، نه اینکه فرصتها را با عینک منافع گروهی بسوزاند.
ریمون آرون در جایی میان آنان که درباره جنگ تصمیم میگیرند و آنان که هزینه جنگ را میپردازند تمایز قائل میشود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که هزینه تنش، تحریم، نااطمینانی و انسداد را پیش از همه مردم میپردازند؛ همان مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگری خواهان گشایش و ثباتاند.
دسترسی به اسناد طبقهبندیشده نباید به ابزاری برای تسویهحساب سیاسی تبدیل شود و مخالفان توافق نیز نباید حق زندگی و آینده اکثریت مردم را با دستانداز روبرو کنند.
بعضیها آنقدر به زندگی در وضعیت استثنایی عادت کردهاند که هر نشانهای از بازگشت ایران به وضعیت عادی را تهدیدی برای خود میبینند؛ انگار صلح برایشان خطرناکتر از جنگ است.
گاهی به نظر میرسد مسئله اصلی برخی افراد دفاع از موقعیتی است که در سایه بحران به دست آوردهاند.
حالا من هم به شوخی می پرسم:
سیاست نظام چیست؟ آسید نظامها تا کجا ادامه میدهند؟
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
ناراحتی اسرائیل از توافق احتمالی میان ایران و آمریکا قابل درک است. سالهاست که سیاست خود را بر دشمنسازی و امنیتی نگه داشتن محیط پیرامونی بنا کرده و از همین مسیر نیز بسیاری از اهداف منطقهای خود را پیش برده و دست به غصب سرزمین زده است. طبیعی است که از بازگشت مقتدرانه ایران به نقشه جهان خشنود نباشد.
اما پایداری چرا؟
یکی نامهای با طبقهبندی «به کلی سری» را منتشر میکند، دیگری از موجودی انبارهای پتروشیمی میگوید. گویی هنوز هم عدهای نمیخواهند ایران به نقشه اقتصاد و سیاست جهان بازگردد.
از همه عجیبتر اینکه وقتی اکثریت جامعه خواهان مذاکره، تنشزدایی و اصلاحات اساسی در شیوه سیاستورزی هستند، عدهای همچنان تصمیم گرفتهاند روی اعصاب مردم راه بروند. همان اقلیت کوچکی که صدایش از وزن اجتماعیاش بلندتر است و میتواند زندگی اکثریت را تحت تأثیر قرار دهد.
به تعبیر کسینجر کشورها دوست و دشمن دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. اگر این گزاره درست باشد، مخالفت با هر توافقی پیش از آنکه بر اساس منافع ملی سنجیده شود، بیشتر به منافع گروهی شباهت پیدا میکند تا سیاستورزی ملی.
شهاب طباطبایی در یکی از مصاحبههایش روایت میکرد که زمانی درباره عدم انتشار یا ممیزی مطلبی در خبرگزاری فارس از سید نظام موسوی، مدیرعامل وقت فارس، علت را جویا میشود. پاسخ این بود که «محتوا با سیاستهای نظام همخوانی ندارد». طباطبایی به شوخی میپرسد: «سیاست نظام یا آسید نظام؟»
مسئله امروز نیز کمابیش همین است.
باید برای مردم روشن شود که میان سیاستهای کلان کشور و سلیقههای گروهی و جناحی تفاوت وجود دارد. نباید منافع ملی قربانی علایق کسانی شود که خود را معیار تشخیص همهچیز میدانند.
سیاست «هنر ممکنها» است؛ یعنی انتخاب بهترین گزینه موجود، نه اصرار بر گزینههای ناموجود. در جهانی که همه بازیگران بر اساس منافع خود عمل میکنند، هنر حکمرانی آن است که از دل واقعیتها برای کشور فرصت بسازد، نه اینکه فرصتها را با عینک منافع گروهی بسوزاند.
ریمون آرون در جایی میان آنان که درباره جنگ تصمیم میگیرند و آنان که هزینه جنگ را میپردازند تمایز قائل میشود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که هزینه تنش، تحریم، نااطمینانی و انسداد را پیش از همه مردم میپردازند؛ همان مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگری خواهان گشایش و ثباتاند.
دسترسی به اسناد طبقهبندیشده نباید به ابزاری برای تسویهحساب سیاسی تبدیل شود و مخالفان توافق نیز نباید حق زندگی و آینده اکثریت مردم را با دستانداز روبرو کنند.
بعضیها آنقدر به زندگی در وضعیت استثنایی عادت کردهاند که هر نشانهای از بازگشت ایران به وضعیت عادی را تهدیدی برای خود میبینند؛ انگار صلح برایشان خطرناکتر از جنگ است.
گاهی به نظر میرسد مسئله اصلی برخی افراد دفاع از موقعیتی است که در سایه بحران به دست آوردهاند.
حالا من هم به شوخی می پرسم:
سیاست نظام چیست؟ آسید نظامها تا کجا ادامه میدهند؟
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
❤5 1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایران ای مرز گهر، مهد ایمان و هنر
دور از تو فتنه و شر، دور از تو ظلم بشر
محرم ۱۴۰۵- بوشهر
شعر:عادل آبرخت
صدا: سید رضا سجادی
▫️موسیقی بخشی از روح فرهنگ و هنر ایران است؛ هر گوشه این سرزمین صدای خودش را دارد و هر صدا روایتی از زندگی، تاریخ و تجربه مردمی است که در آن زندگی میکنند.موسیقی عزا هم از این قاعده مستثنا نیست.
این چند دقیقه، روایتی از ایران زخمی اما پابرجاست؛ ایرانی که هنوز رد جنگها، بحرانها و رنجهایش را بر تن دارد، اما همچنان ایستاده است. عشق به وطن گاهی حماسه است؛ مثل «ای ایران» بنان؛ گاهی لطیف و آرام است؛ مثل صدای شجریان. و گاهی از دل سوگ و آیینهای مذهبی سر برمیآورد؛ مثل موسیقی یزد و بوشهر و زنجان و بسیاری از نقاط ایران که نام وطن را با مرثیه پیوند میزنند و از ایران میخوانند. هر گوشه ایران، قصه خود را روایت میکند و هر صدا تکهای از روایت بزرگتری به نام ایران است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
دور از تو فتنه و شر، دور از تو ظلم بشر
محرم ۱۴۰۵- بوشهر
شعر:عادل آبرخت
صدا: سید رضا سجادی
▫️موسیقی بخشی از روح فرهنگ و هنر ایران است؛ هر گوشه این سرزمین صدای خودش را دارد و هر صدا روایتی از زندگی، تاریخ و تجربه مردمی است که در آن زندگی میکنند.موسیقی عزا هم از این قاعده مستثنا نیست.
این چند دقیقه، روایتی از ایران زخمی اما پابرجاست؛ ایرانی که هنوز رد جنگها، بحرانها و رنجهایش را بر تن دارد، اما همچنان ایستاده است. عشق به وطن گاهی حماسه است؛ مثل «ای ایران» بنان؛ گاهی لطیف و آرام است؛ مثل صدای شجریان. و گاهی از دل سوگ و آیینهای مذهبی سر برمیآورد؛ مثل موسیقی یزد و بوشهر و زنجان و بسیاری از نقاط ایران که نام وطن را با مرثیه پیوند میزنند و از ایران میخوانند. هر گوشه ایران، قصه خود را روایت میکند و هر صدا تکهای از روایت بزرگتری به نام ایران است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
❤8 3🔥1
علیالاصولگرایان!
سینا رحیمپور
سیاست ایران مدتهاست از دوگانه کلاسیک اصلاحطلب و اصولگرا عبور کرده است. اگر بخواهیم نقشه سیاست امروز ایران را ترسیم کنیم، تصویر دقیقتر را باید میان تغییرخواهان در چارچوب نظام، حافظان وضع موجود و موافقان تغییر نظام سیاسی جستوجو کرد. حتی درون جریان تغییرخواه نیز دیگر مرزبندیها همان مرزبندیهای بیست سال پیش نیست؛ اصولگرایان تغییرخواه و اصلاحگران تغییرخواه، دو گروه پررنگ گفتمانی در کنار دوگانههای قدیمی هستند.
اما احتمال توافق با آمریکا، یک شکاف قدیمی را پررنگ کرده است؛موافقان و مخالفان تفاهم.
در این شکاف، جریانی که پیشتر نامهای دیگری مانند «دلواپس» داشت، حالا میشود نام جدیدش را «علیالاصولگرا» گذاشت.
علیالاصولگرایان یک کلمه را از متن جدا میکنند و همان را به تمام متن تبدیل میکنند. آن بخشهایی از یک متن را که از خرد جمعی، تصمیمگیری مسئولانه، تلاش مذاکرهکنندگان، بدبینی همزمان با گفتوگو و استفاده از ظرفیت دیپلماسی سخن میگوید، نمیبینند.
روششان هم قدیمیست؛ برای کوبیدن بندبهبند توافق احتمالی دستورالعمل دارند. یک روز از این واژه شعر میسازند، یک روز از پسر نوح میگویند، یک روز مذاکرهکنندهگان را ابوموسی اشعری میخوانند، یک روز همدست شیطان، روز دیگر نفوذی و روز بعد خائن...
تفاهم با جهان برایشان تهدیدی علیه منافع اقتصادی، سیاسی یا حتی تصویری که سالها از جهان ساختهاند، هست.
نقطه مقابل «علیالاصولگرایان» کسانی هستند که همان متن را کامل میخوانند. نه به دشمن خوشبیناند، نه مذاکره را سادهلوحی میدانند. باور دارند میدان و دیپلماسی دو روی یک سکهاند، مذاکره را ادامه قدرت میدانند، نه جایگزین آن و باور دارند تصمیمهای بزرگ باید بر پایه خرد جمعی گرفته شود، نه هیاهوی اقلیتهای پرصدا.
سیاست ایران پس از جنگ بیش از هر چیز، شاید عرصه رقابت همین دو شیوه خواندن متن است؛ رقابت میان آنان که از یک متن فقط یک کلمه را میبینند و آنان که همه متن را.
آینده ایران در اختیار کسانی است که بتوانند همه روایت را ببینند؛ هم میدان را و هم دیپلماسی را، هم تهدید را و هم فرصت را. هم عدم اطمینان در جنگ را و هم عدم اطمینان در مذاکره را. هم تهدید در جنگ را و هم تهدید در مذاکره را. هم مکر دشمن در جنگ را و هم مکر دشمن در مذاکره را.
«ایران» هیچوقت در یک کلمه جا نشده است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور
سیاست ایران مدتهاست از دوگانه کلاسیک اصلاحطلب و اصولگرا عبور کرده است. اگر بخواهیم نقشه سیاست امروز ایران را ترسیم کنیم، تصویر دقیقتر را باید میان تغییرخواهان در چارچوب نظام، حافظان وضع موجود و موافقان تغییر نظام سیاسی جستوجو کرد. حتی درون جریان تغییرخواه نیز دیگر مرزبندیها همان مرزبندیهای بیست سال پیش نیست؛ اصولگرایان تغییرخواه و اصلاحگران تغییرخواه، دو گروه پررنگ گفتمانی در کنار دوگانههای قدیمی هستند.
اما احتمال توافق با آمریکا، یک شکاف قدیمی را پررنگ کرده است؛موافقان و مخالفان تفاهم.
در این شکاف، جریانی که پیشتر نامهای دیگری مانند «دلواپس» داشت، حالا میشود نام جدیدش را «علیالاصولگرا» گذاشت.
علیالاصولگرایان یک کلمه را از متن جدا میکنند و همان را به تمام متن تبدیل میکنند. آن بخشهایی از یک متن را که از خرد جمعی، تصمیمگیری مسئولانه، تلاش مذاکرهکنندگان، بدبینی همزمان با گفتوگو و استفاده از ظرفیت دیپلماسی سخن میگوید، نمیبینند.
روششان هم قدیمیست؛ برای کوبیدن بندبهبند توافق احتمالی دستورالعمل دارند. یک روز از این واژه شعر میسازند، یک روز از پسر نوح میگویند، یک روز مذاکرهکنندهگان را ابوموسی اشعری میخوانند، یک روز همدست شیطان، روز دیگر نفوذی و روز بعد خائن...
تفاهم با جهان برایشان تهدیدی علیه منافع اقتصادی، سیاسی یا حتی تصویری که سالها از جهان ساختهاند، هست.
نقطه مقابل «علیالاصولگرایان» کسانی هستند که همان متن را کامل میخوانند. نه به دشمن خوشبیناند، نه مذاکره را سادهلوحی میدانند. باور دارند میدان و دیپلماسی دو روی یک سکهاند، مذاکره را ادامه قدرت میدانند، نه جایگزین آن و باور دارند تصمیمهای بزرگ باید بر پایه خرد جمعی گرفته شود، نه هیاهوی اقلیتهای پرصدا.
سیاست ایران پس از جنگ بیش از هر چیز، شاید عرصه رقابت همین دو شیوه خواندن متن است؛ رقابت میان آنان که از یک متن فقط یک کلمه را میبینند و آنان که همه متن را.
آینده ایران در اختیار کسانی است که بتوانند همه روایت را ببینند؛ هم میدان را و هم دیپلماسی را، هم تهدید را و هم فرصت را. هم عدم اطمینان در جنگ را و هم عدم اطمینان در مذاکره را. هم تهدید در جنگ را و هم تهدید در مذاکره را. هم مکر دشمن در جنگ را و هم مکر دشمن در مذاکره را.
«ایران» هیچوقت در یک کلمه جا نشده است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
👍8❤6👎2👌2🔥1 1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خبرنگار یا هوادار؟
▪️اگر به کار خبر و خبرنگاری علاقه دارید، این ۷ دقیقه را ببینید. در این فیلم، مجموعهای از نبایدهای کار خبر را میتوان یکجا دید. از غلبه احساسات بر پرسش تا جابهجا شدن نقش خبرنگار و هوادار.
▪️در نشستهایی از این دست، خبرنگار نماینده افکار عمومی است نه هوادار.
یکی از اصول اولیه مصاحبه این است که پرسش باید برای روشن شدن حقیقت باشد، نه دفاع از یک طرف یا حمله به طرف دیگر. اگر خبرنگار از جایگاه پرسشگر خارج شود و نقش هوادار را بازی کند، دیگر نه مصاحبه شکل میگیرد و نه خبر و گفتوگو به مجادلهای احساسی تبدیل میشود.
▪️آنچه بعد از بازی چادرملو و پرسپولیس رخ داد، نمونهای از همین خطاست. به جای آنکه خبرنگاران از مدیرعامل درباره علت شکست، تصمیمهای مدیریتی یا تناقض میان وعدهها و عملکرد تیم سؤال کنند، بخش قابل توجهی از پرسشها رنگ و بوی هواداری داشت. اینکه چرا بازیکنان را اینگونه خطاب کردی یا چرا چنین حرفی زدی. نتیجه هم این شد که به جای مدیرعاملی که باید پاسخگو باشد، او از خبرنگاران سؤال میکرد و خبرنگاران در جایگاه مطالبهگرِ هوادار قرار گرفتند.
▪️وظیفه خبرنگار قضاوت یا جانبداری نیست بلکه طرح پرسشهای دقیق، مستند و بیطرفانه است تا مخاطب خودش قضاوت کند.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
▪️اگر به کار خبر و خبرنگاری علاقه دارید، این ۷ دقیقه را ببینید. در این فیلم، مجموعهای از نبایدهای کار خبر را میتوان یکجا دید. از غلبه احساسات بر پرسش تا جابهجا شدن نقش خبرنگار و هوادار.
▪️در نشستهایی از این دست، خبرنگار نماینده افکار عمومی است نه هوادار.
یکی از اصول اولیه مصاحبه این است که پرسش باید برای روشن شدن حقیقت باشد، نه دفاع از یک طرف یا حمله به طرف دیگر. اگر خبرنگار از جایگاه پرسشگر خارج شود و نقش هوادار را بازی کند، دیگر نه مصاحبه شکل میگیرد و نه خبر و گفتوگو به مجادلهای احساسی تبدیل میشود.
▪️آنچه بعد از بازی چادرملو و پرسپولیس رخ داد، نمونهای از همین خطاست. به جای آنکه خبرنگاران از مدیرعامل درباره علت شکست، تصمیمهای مدیریتی یا تناقض میان وعدهها و عملکرد تیم سؤال کنند، بخش قابل توجهی از پرسشها رنگ و بوی هواداری داشت. اینکه چرا بازیکنان را اینگونه خطاب کردی یا چرا چنین حرفی زدی. نتیجه هم این شد که به جای مدیرعاملی که باید پاسخگو باشد، او از خبرنگاران سؤال میکرد و خبرنگاران در جایگاه مطالبهگرِ هوادار قرار گرفتند.
▪️وظیفه خبرنگار قضاوت یا جانبداری نیست بلکه طرح پرسشهای دقیق، مستند و بیطرفانه است تا مخاطب خودش قضاوت کند.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
❤5👌3💯3
اکنونزدگان!
سینا رحیمپور
در سالهایی که بر ایران گذشت، هر بار که جامعه در حالت جنبشی یا اعتراضی قرار میگرفت، سؤالات زیادی را پیش پای سیاستگذار میگذاشت و به دفعات صحبت از یک دوگانه مطرح شد؛ طبقه متوسطی که مطالبات سیاسی داشت و طبقه فرودستی که دغدغه اصلیاش معیشت بود. اما حالا، مثل هر تصویر دیگری از ایران که درگیر تغییر شده، این دوگانه نیز برای توضیح وضعیت اجتماعی کافی نیست.
روزنامه اعتماد امروز در گزارشی از ظهور «طبقه متوسط فقیر» نوشته است؛ مفهومی که آصف بیات سالها پیش آن را مطرح کرد. طبقهای که هنوز سبک زندگی، ارزشها و آرزوهایش متعلق به طبقه متوسط است، اما از نظر اقتصادی با قراردادهای موقت، ناامنی شغلی، بدهی، کاهش قدرت خرید و نگرانی دائمی از فردا، هر روز بیشتر به فرودستان نزدیک میشود.
شاید بتوان وضعیت امروز جامعه ایران را در یک جمله خلاصه کرد؛ جامعه درگیر انواع فقر است و همزمان از «بحران افق» رنج میبرد.
در دهههای گذشته، امکان برنامهریزی برای آینده برای خانوادههای طبقه متوسط وجود داشت. به خرید خانه میتوانستند فکر کنند. سفر بیشتری میرفتند، پسانداز برای آینده داشتند و حتی با پرداخت بیمه به بازنشستگی فکر میکردند. امروز اما بخش بزرگی از این طبقه، تمام انرژی خود را صرف عبور از همین ماه میکند. به تعبیری، زندگی از «برنامهریزی» به «مدیریت روزمره» تقلیل یافته است.
دهکبندی درآمدی کشور نیز نشان میدهد که حتی بسیاری از کارمندان دولت و بخش بزرگی از طبقه میانی (به جز چند صدک بالای درآمدی دهک دهم)، با وجود قرار گرفتن در دهکهای بالای درآمدی، درگیر انواع مشکلات معیشتیاند. درآمدشان شاید آنها را در طبقه متوسط نگه دارد، اما کیفیت زندگی و احساس امنیت اقتصادیشان چیز دیگری میگوید. از سوی دیگر، سهم خانوارهایی که در پایان هر ماه امکان پسانداز دارند، به کمتر از ۱۰ درصد رسیده است.
این وضعیت، همان وضعیت «اکنونزدگی» است. وقتی آینده قابل پیشبینی نباشد، انسان ناچار تمام توجهش را به امروز معطوف میکند؛ به اجاره و قسط این ماه، قیمت فلان کالا در آینده و نگرانی دائمی از اینکه حادثهای کوچک، مثل سوختن یخچال خانه، تمام تعادل زندگی را بر هم بزند.
شناخت جامعه مهم است. جامعه از ساختار سیاستگذاری چه میخواهد؟ اینکه بر مبنای یک خواسته به سمت حل مسئله حرکت کنیم، از شناخت خواست جامعه هم مهمتر است. جامعه ایران، برخلاف بسیاری از روایتهای سیاسی، بیش از هر چیز به دنبال ثبات، امنیت، اصلاح و امکان ساختن آینده است. میل گسترده به اصلاح در چارچوب، نگرانی از جنگ دوباره، نارضایتی از وضعیت اقتصادی و در عین حال پرهیز از فروپاشی، همگی از جامعهای خبر میدهند که بیش از هر چیز به دنبال بازگشت «افق آینده» است. در واقع، مسئله اصلی امروز ایران، از دست رفتن امکان رؤیاپردازی برای آینده است.
شاید به همین دلیل بود که مسعود پزشکیان در یکی از مهمترین بخشهای سخنرانی خود در همایش شهید چمران گفت که «وظیفه ما حل مشکلات معیشتی مردم، ترسیم آیندهای روشن برای جامعه و ایجاد امید واقعی در میان مردم است».
امید به آینده، سرمایه بزرگی پیش روی ایران است. جامعهای که بیش از آنکه از امروز خسته باشد، نگران تصویر مبهم فرداست. به همین دلیل، سیاستگذار بیش از هر زمان دیگری باید از مدیریت روزمرگی فاصله بگیرد و به بازگشت امکان برنامهریزی برای آینده فکر کند.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور
در سالهایی که بر ایران گذشت، هر بار که جامعه در حالت جنبشی یا اعتراضی قرار میگرفت، سؤالات زیادی را پیش پای سیاستگذار میگذاشت و به دفعات صحبت از یک دوگانه مطرح شد؛ طبقه متوسطی که مطالبات سیاسی داشت و طبقه فرودستی که دغدغه اصلیاش معیشت بود. اما حالا، مثل هر تصویر دیگری از ایران که درگیر تغییر شده، این دوگانه نیز برای توضیح وضعیت اجتماعی کافی نیست.
روزنامه اعتماد امروز در گزارشی از ظهور «طبقه متوسط فقیر» نوشته است؛ مفهومی که آصف بیات سالها پیش آن را مطرح کرد. طبقهای که هنوز سبک زندگی، ارزشها و آرزوهایش متعلق به طبقه متوسط است، اما از نظر اقتصادی با قراردادهای موقت، ناامنی شغلی، بدهی، کاهش قدرت خرید و نگرانی دائمی از فردا، هر روز بیشتر به فرودستان نزدیک میشود.
شاید بتوان وضعیت امروز جامعه ایران را در یک جمله خلاصه کرد؛ جامعه درگیر انواع فقر است و همزمان از «بحران افق» رنج میبرد.
در دهههای گذشته، امکان برنامهریزی برای آینده برای خانوادههای طبقه متوسط وجود داشت. به خرید خانه میتوانستند فکر کنند. سفر بیشتری میرفتند، پسانداز برای آینده داشتند و حتی با پرداخت بیمه به بازنشستگی فکر میکردند. امروز اما بخش بزرگی از این طبقه، تمام انرژی خود را صرف عبور از همین ماه میکند. به تعبیری، زندگی از «برنامهریزی» به «مدیریت روزمره» تقلیل یافته است.
دهکبندی درآمدی کشور نیز نشان میدهد که حتی بسیاری از کارمندان دولت و بخش بزرگی از طبقه میانی (به جز چند صدک بالای درآمدی دهک دهم)، با وجود قرار گرفتن در دهکهای بالای درآمدی، درگیر انواع مشکلات معیشتیاند. درآمدشان شاید آنها را در طبقه متوسط نگه دارد، اما کیفیت زندگی و احساس امنیت اقتصادیشان چیز دیگری میگوید. از سوی دیگر، سهم خانوارهایی که در پایان هر ماه امکان پسانداز دارند، به کمتر از ۱۰ درصد رسیده است.
این وضعیت، همان وضعیت «اکنونزدگی» است. وقتی آینده قابل پیشبینی نباشد، انسان ناچار تمام توجهش را به امروز معطوف میکند؛ به اجاره و قسط این ماه، قیمت فلان کالا در آینده و نگرانی دائمی از اینکه حادثهای کوچک، مثل سوختن یخچال خانه، تمام تعادل زندگی را بر هم بزند.
شناخت جامعه مهم است. جامعه از ساختار سیاستگذاری چه میخواهد؟ اینکه بر مبنای یک خواسته به سمت حل مسئله حرکت کنیم، از شناخت خواست جامعه هم مهمتر است. جامعه ایران، برخلاف بسیاری از روایتهای سیاسی، بیش از هر چیز به دنبال ثبات، امنیت، اصلاح و امکان ساختن آینده است. میل گسترده به اصلاح در چارچوب، نگرانی از جنگ دوباره، نارضایتی از وضعیت اقتصادی و در عین حال پرهیز از فروپاشی، همگی از جامعهای خبر میدهند که بیش از هر چیز به دنبال بازگشت «افق آینده» است. در واقع، مسئله اصلی امروز ایران، از دست رفتن امکان رؤیاپردازی برای آینده است.
شاید به همین دلیل بود که مسعود پزشکیان در یکی از مهمترین بخشهای سخنرانی خود در همایش شهید چمران گفت که «وظیفه ما حل مشکلات معیشتی مردم، ترسیم آیندهای روشن برای جامعه و ایجاد امید واقعی در میان مردم است».
امید به آینده، سرمایه بزرگی پیش روی ایران است. جامعهای که بیش از آنکه از امروز خسته باشد، نگران تصویر مبهم فرداست. به همین دلیل، سیاستگذار بیش از هر زمان دیگری باید از مدیریت روزمرگی فاصله بگیرد و به بازگشت امکان برنامهریزی برای آینده فکر کند.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
❤7👌4💯2
دیر تُرمُزها!
سینا رحیمپور
ماشین، وسیله پرکاری در سیاست ایران است. بیشتر مثالهای سیاسی هم حول محور ماشین میچرخد. از شبیهسازی اصلاحات به تعمیر ماشین در حال حرکت تا شبیهسازی براندازی به تعویض موتور ماشین و ادعای انداختن موتور بنز روی بدنه پژو ۴۰۵!
ماشین ترمز هم دارد؛ با این تفاوت که این ترمز در سیاست برای بعضیها زیاد کاربردی نیست.
در قضیه ترمز با دو گروه طرفیم. گروهی ترمز دارند، اما از آن استفاده نمیکنند یا خیلی دیر استفاده میکنند. همانهایی که مدام از اینور و آنور بوم میافتند. چهار را چهارصد میکنند، تحلیلهایی مینویسند که حتی به اتمسفر زندگی خودشان هم نمیخورد یا چیزهایی مینویسند که چند ساعت بعد مجبور میشوند ترمز را بکشند و از سی سال سیاستورزی خودشان عقبنشینی کنند. مشکل اینها دیر ترمز گرفتن است.
گروه دوم اما اساساً ترمز ندارند. در هر اندیشهای تا منتهاالیه میروند و همانجا به دیوار میخورند و متوقف میشوند. اگر حزباللهی باشند، در منتهاالیه «حزباللهی» بودن میایستند؛ پروندهسازی میکنند و پونز در پیشانی فرو میکنند و بعد یکباره گاز را میگیرند و «شاهاللهی» میشوند و از تاجزاده تا شاهزاده را تئوریزه میکنند.
سیاست ایران کمبود ترمز بهموقع دارد. مسئله این نوشته همانهایی هستند که ترمز دارند، اما بلد نیستند چه وقت از آن استفاده کنند. بعد از رد شدن از پیچ تازه دنبال پدال ترمز میگردند. کشیدن بهموقع ترمز سر پیچها خیلی مهم است.
این دو گروه، دو روی یک افراطاند و شاید تفاوتشان فقط در زمان برخورد باشد؛ یکی اصلاً ترمز ندارد و دیگری همیشه دیر ترمز میگیرد.
در سیاست ایران، مشکل فقط بیترمزها نیستند. دیرترمزها هم به همان اندازه خطرناکاند.
بلوغ سیاسی را از تختگاز رفتن نمیشود فهمید؛ از اینکه کجا گاز میدهی و کجا ترمز میگیری میشود فهمید.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور
ماشین، وسیله پرکاری در سیاست ایران است. بیشتر مثالهای سیاسی هم حول محور ماشین میچرخد. از شبیهسازی اصلاحات به تعمیر ماشین در حال حرکت تا شبیهسازی براندازی به تعویض موتور ماشین و ادعای انداختن موتور بنز روی بدنه پژو ۴۰۵!
ماشین ترمز هم دارد؛ با این تفاوت که این ترمز در سیاست برای بعضیها زیاد کاربردی نیست.
در قضیه ترمز با دو گروه طرفیم. گروهی ترمز دارند، اما از آن استفاده نمیکنند یا خیلی دیر استفاده میکنند. همانهایی که مدام از اینور و آنور بوم میافتند. چهار را چهارصد میکنند، تحلیلهایی مینویسند که حتی به اتمسفر زندگی خودشان هم نمیخورد یا چیزهایی مینویسند که چند ساعت بعد مجبور میشوند ترمز را بکشند و از سی سال سیاستورزی خودشان عقبنشینی کنند. مشکل اینها دیر ترمز گرفتن است.
گروه دوم اما اساساً ترمز ندارند. در هر اندیشهای تا منتهاالیه میروند و همانجا به دیوار میخورند و متوقف میشوند. اگر حزباللهی باشند، در منتهاالیه «حزباللهی» بودن میایستند؛ پروندهسازی میکنند و پونز در پیشانی فرو میکنند و بعد یکباره گاز را میگیرند و «شاهاللهی» میشوند و از تاجزاده تا شاهزاده را تئوریزه میکنند.
سیاست ایران کمبود ترمز بهموقع دارد. مسئله این نوشته همانهایی هستند که ترمز دارند، اما بلد نیستند چه وقت از آن استفاده کنند. بعد از رد شدن از پیچ تازه دنبال پدال ترمز میگردند. کشیدن بهموقع ترمز سر پیچها خیلی مهم است.
این دو گروه، دو روی یک افراطاند و شاید تفاوتشان فقط در زمان برخورد باشد؛ یکی اصلاً ترمز ندارد و دیگری همیشه دیر ترمز میگیرد.
در سیاست ایران، مشکل فقط بیترمزها نیستند. دیرترمزها هم به همان اندازه خطرناکاند.
بلوغ سیاسی را از تختگاز رفتن نمیشود فهمید؛ از اینکه کجا گاز میدهی و کجا ترمز میگیری میشود فهمید.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
❤5👌5 2💯1
زمانِ هرمز
سینا رحیمپور
چند سال پیش در یکی از رسانههایی که کار میکردم، یکی از همکارانمان برای رسیدن به هر خواستهای یک بار استعفا میداد. بار اول نشستیم، صحبت کردیم و به کار برگشت. بار دوم هم همین اتفاق افتاد. اما از جایی به بعد، استعفا تبدیل شده بود به یک روش چانهزنی. کار تا جایی پیش رفت که تعداد استعفاها در مدت کوتاهی دو رقمی شد. در بعضی از موارد حق با او بود اما دیگر جدی گرفته نمیشد و گاهی با این مسئله شوخی هم میکردیم. به تعبیری استعفا از یک برگ برنده برای این همکار ارزشمند ما به یک شوخی تبدیل شد و ارزشش را از دست داد.
در سیاست هم بعضی برگهای برنده همین سرنوشت را پیدا میکنند. تنگه هرمز یکی از مهمترین برگهای راهبردی ایران است؛ برگی که دههها با حضور و هزینه نیروی نظامی ایران حفظ شده و هنوز هم یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی کشور به شمار میرود. اما هر برگ برندهای، یک زمان مناسب برای بازی دارد. اگر در زمان درست و به شیوه درست با آن بازی نکنی کمکم اثر خود را از دست میدهد.
به تعبیری، نباید گذاشت تنگه هرمز قابلیت بازدارندگی و اهمیت خود را بهعنوان برگی که بتواند ورق را برگرداند، از دست بدهد؛ حال آنکه نیروی نظامی ایران در تنگه هرمز با چنگ و دندان تا به امروز این حق حیاتی ایران را حفظ کرده است.
اما چرا تنگه هرمز برای آمریکا اینقدر مهم است؟ وقتی اسناد راهبرد امنیت ملی آمریکا را مرور کنیم، از سند سال ۲۰۱۷ دولت ترامپ تا سند ۲۰۲۲ دولت بایدن و دوباره سند ۲۰۲۵، نام تنگه هرمز به صراحت آمده است. در اسناد ترامپ، باز ماندن تنگه هرمز جزو «منافع حیاتی» (Core Interests) ایالات متحده تعریف شده و در سند بایدن نیز تصریح شده است که «آمریکا اجازه نخواهد داد آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز به خطر بیفتد».
به گمانم برای آمریکا، مسئله هستهای بهانه است، تنگه هرمز هدف اصلی و نشانه است و ایران نیز این مسئله را بهخوبی میداند. برای همین، درگیریهای تنگه از زمان آتشبس تا به امروز ادامه داشته است. آمریکا احتمالاً به دنبال این است که از فرصت به دست آمده در پساآتشبس برای از بین بردن کارت تنگه هرمز برای ایران استفاده کند و مسئله تنگه را با قلدری در مدیریت خود نگه دارد. ایران نیز بهخوبی ارزش این برگ مهم را میداند و با فهم این مسئله، هر بار با آتش یادآوری میکند که مدیریت این تنگه کماکان با ایران است و چیزی به نام آبراه بینالمللی در این منطقه وجود ندارد و آنچه هست، آبهای سرزمینی ایران و عمان است.
این کودتای خزنده آمریکا در پساآتشبس علیه ایران در تنگه هرمز برای گرفتن مدیریت، نیازمند مراقبت جدی است. برگ برنده ایران باید جایی خرج شود و هیچ جایی بهتر از نقد کردن این برگ برنده در زمین مذاکرات با دست پر نیست. اگر هرمز فقط به ابزاری برای «شل کن، سفت کن» مذاکرات تبدیل شود و هر بار سطح تنش بالا برود و دوباره همه چیز به نقطه اول برگردد، این برگ راهبردی بهتدریج مستهلک میشود. طولانی شدن این وضعیت، به آمریکا فرصت میدهد تا متحدانی را که در جنگ اخیر با ایران با او همراهی نکردند، با خود همراه کند و حتی مسئله تنکه هرمز را به موضوعی برای اجماعسازی علیه ایران تبدیل کند. این در حالی است که تنگه هرمز و مدیریت آن، یک حق حیاتی برای ایران است؛ حقی که با حضور و هزینه نیروهای مسلح حفظ شده است. باید مراقبت کرد که این مساله به بدلی علیه خود استفاده نشود؛ باید این سوال را در ذهن داشته باشیم که تا کجا قرار است این تنشی که آمریکا در خلیج فارس دنبال می کند برای ما کارساز است؟ جنگ را کجا ادامه دهیم و چه وقت و چگونه قرار است و شیپور پیروزی سر دهیم؟ یادمان باشد هیچ برگ برندهای قرار نیست برای همیشه فقط در دست بماند.
در بازی حکم، داشتن «آسِ حکم» بهخودیِخود تضمینکننده پیروزی نیست. ارزشش به این است که بدانی چه زمانی باید آن را بازی کنی. اگر فکر کنی که آسِ حکم هنوز در دستت مانده و آن را تا آخر نگه داری، ممکن است دست را ببازی. برگ برنده زمانی ارزش دارد که در زمان مناسب نقد شود.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور
چند سال پیش در یکی از رسانههایی که کار میکردم، یکی از همکارانمان برای رسیدن به هر خواستهای یک بار استعفا میداد. بار اول نشستیم، صحبت کردیم و به کار برگشت. بار دوم هم همین اتفاق افتاد. اما از جایی به بعد، استعفا تبدیل شده بود به یک روش چانهزنی. کار تا جایی پیش رفت که تعداد استعفاها در مدت کوتاهی دو رقمی شد. در بعضی از موارد حق با او بود اما دیگر جدی گرفته نمیشد و گاهی با این مسئله شوخی هم میکردیم. به تعبیری استعفا از یک برگ برنده برای این همکار ارزشمند ما به یک شوخی تبدیل شد و ارزشش را از دست داد.
در سیاست هم بعضی برگهای برنده همین سرنوشت را پیدا میکنند. تنگه هرمز یکی از مهمترین برگهای راهبردی ایران است؛ برگی که دههها با حضور و هزینه نیروی نظامی ایران حفظ شده و هنوز هم یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی کشور به شمار میرود. اما هر برگ برندهای، یک زمان مناسب برای بازی دارد. اگر در زمان درست و به شیوه درست با آن بازی نکنی کمکم اثر خود را از دست میدهد.
به تعبیری، نباید گذاشت تنگه هرمز قابلیت بازدارندگی و اهمیت خود را بهعنوان برگی که بتواند ورق را برگرداند، از دست بدهد؛ حال آنکه نیروی نظامی ایران در تنگه هرمز با چنگ و دندان تا به امروز این حق حیاتی ایران را حفظ کرده است.
اما چرا تنگه هرمز برای آمریکا اینقدر مهم است؟ وقتی اسناد راهبرد امنیت ملی آمریکا را مرور کنیم، از سند سال ۲۰۱۷ دولت ترامپ تا سند ۲۰۲۲ دولت بایدن و دوباره سند ۲۰۲۵، نام تنگه هرمز به صراحت آمده است. در اسناد ترامپ، باز ماندن تنگه هرمز جزو «منافع حیاتی» (Core Interests) ایالات متحده تعریف شده و در سند بایدن نیز تصریح شده است که «آمریکا اجازه نخواهد داد آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز به خطر بیفتد».
به گمانم برای آمریکا، مسئله هستهای بهانه است، تنگه هرمز هدف اصلی و نشانه است و ایران نیز این مسئله را بهخوبی میداند. برای همین، درگیریهای تنگه از زمان آتشبس تا به امروز ادامه داشته است. آمریکا احتمالاً به دنبال این است که از فرصت به دست آمده در پساآتشبس برای از بین بردن کارت تنگه هرمز برای ایران استفاده کند و مسئله تنگه را با قلدری در مدیریت خود نگه دارد. ایران نیز بهخوبی ارزش این برگ مهم را میداند و با فهم این مسئله، هر بار با آتش یادآوری میکند که مدیریت این تنگه کماکان با ایران است و چیزی به نام آبراه بینالمللی در این منطقه وجود ندارد و آنچه هست، آبهای سرزمینی ایران و عمان است.
این کودتای خزنده آمریکا در پساآتشبس علیه ایران در تنگه هرمز برای گرفتن مدیریت، نیازمند مراقبت جدی است. برگ برنده ایران باید جایی خرج شود و هیچ جایی بهتر از نقد کردن این برگ برنده در زمین مذاکرات با دست پر نیست. اگر هرمز فقط به ابزاری برای «شل کن، سفت کن» مذاکرات تبدیل شود و هر بار سطح تنش بالا برود و دوباره همه چیز به نقطه اول برگردد، این برگ راهبردی بهتدریج مستهلک میشود. طولانی شدن این وضعیت، به آمریکا فرصت میدهد تا متحدانی را که در جنگ اخیر با ایران با او همراهی نکردند، با خود همراه کند و حتی مسئله تنکه هرمز را به موضوعی برای اجماعسازی علیه ایران تبدیل کند. این در حالی است که تنگه هرمز و مدیریت آن، یک حق حیاتی برای ایران است؛ حقی که با حضور و هزینه نیروهای مسلح حفظ شده است. باید مراقبت کرد که این مساله به بدلی علیه خود استفاده نشود؛ باید این سوال را در ذهن داشته باشیم که تا کجا قرار است این تنشی که آمریکا در خلیج فارس دنبال می کند برای ما کارساز است؟ جنگ را کجا ادامه دهیم و چه وقت و چگونه قرار است و شیپور پیروزی سر دهیم؟ یادمان باشد هیچ برگ برندهای قرار نیست برای همیشه فقط در دست بماند.
در بازی حکم، داشتن «آسِ حکم» بهخودیِخود تضمینکننده پیروزی نیست. ارزشش به این است که بدانی چه زمانی باید آن را بازی کنی. اگر فکر کنی که آسِ حکم هنوز در دستت مانده و آن را تا آخر نگه داری، ممکن است دست را ببازی. برگ برنده زمانی ارزش دارد که در زمان مناسب نقد شود.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
👍9👌5❤3💯1
دامِ «هم جنگ، هم صلح»
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین مداخله سنجید و ایران نیز نشان داد ابزارهای لازم برای جلوگیری از تحمیل، پاسخگویی و ایجاد قدرت چانهزنی را در اختیار دارد. بااینحال، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این قدرت میتواند به دستاوردی سیاسی و توافقی پایدار تبدیل شود؟
رابطه تهران و واشنگتن از «نه جنگ، نه صلح» به وضعیتی رسیده که میتوان آن را «هم جنگ، هم صلح» نامید. این عبارت را نخستینبار از دکتر علی عربمازار شنیدم؛ وضعیتی که در آن نه منازعه پایان یافته، نه مسیر سیاسی به نتیجه رسیده و نه قواعدی پایدار برای مهار خشونت شکل گرفته است. مسئله این است که آیا ایران میتواند از این تعلیق پرهزینه خارج شود؟
تجربه کشورهای منطقه نشان میدهد که ماندن طولانیمدت در چنین تعلیقی الزاماً به حفظ موازنه منجر نمیشود. مصر پس از جنگ ۱۹۷۳ توانست آتشبس را به مرحلهای برای مذاکره، بازپسگیری سینا و خروج از چرخه جنگ تبدیل کند. سوریه اما پس از توافق «جداسازی نیروها»، بدون دستیابی به راهحل سیاسی، بخشی از قدرت چانهزنی خود را از دست داد. لبنان نشان داد که اگر دولت مرکزی تنها مرجع تصمیمگیری درباره جنگ و صلح نباشد، کشور میتواند به میدان تقابل بازیگران غیردولتی و قدرتهای خارجی تبدیل شود. در فلسطین نیز راهحلی که قرار بود موقت باشد، دائمی شد و گذشت زمان موازنه را بیش از پیش به سود طرف برخوردار از قدرت و کنترل تغییر داد.
ایران هیچیک از این کشورها نیست. ایران از انسجام سرزمینی، دولت مرکزی، عمق جغرافیایی، منابع انرژی، توان بازدارندگی و ظرفیت اثرگذاری منطقهای برخوردار است. بااینحال، از منطق فرسایشی تعلیق مصون نیست. کشوری که همزمان هزینه جنگ، تحریم و نااطمینانی را میپردازد، اما از منافع صلح برخوردار نمیشود، بهتدریج توان اقتصادی، ظرفیت نهادی و قدرت تصمیمگیری خود را فرسوده میکند.
این وضعیت برای اسرائیل نامطلوب نیست؛ ایرانی که نه فرصت بازسازی کامل داشته باشد، نه از فشار تحریم خارج شود و نه بتواند روابط عادی اقتصادی و سیاسی با جهان برقرار کند. حملات دورهای میتواند ایران را همواره در فاصله کوتاهی با جنگ بعدی نگه دارد، بیآنکه هزینه جنگی تمامعیار بر اسرائیل تحمیل شود.
خروج از این دام نه به معنای تسلیم است و نه پذیرش صلح به هر قیمت. ایران به ترکیب بازدارندگی مؤثر و دیپلماسی نتیجهمحور نیاز دارد. بازدارندگی باید مانع تحمیل و تکرار حمله شود و دیپلماسی باید این توان را به دستاوردی سیاسی، اقتصادی و پایدار تبدیل کند.
هدف روشن باید این باشد که علاوه بر جلوگیری از حملات مجدد، کاهش واقعی تحریمها، تعیین تکلیف اختلافات هستهای، حفظ حاکمیت ایران بر تنگه هرمز همراه با امنیت کشتیرانی و بازگشت ایران به اقتصاد و سیاست جهانی رقم بخورد. این مسیر میتواند با گامهایی محدود اما قابلسنجش آغاز شود؛ از آتشبس قابل نظارت و خط تماس بحران تا توقف حمله به زیرساختها و توافق مرحلهای هستهای.
مسئله فقط جلوگیری از جنگ بعدی نیست. تداوم تعلیق، دولت را در وضعیت اضطراری نگه میدارد، رابطه دولت و ملت را فرسوده میکند و امکان برنامهریزی را از جامعه میگیرد. آتشبس زمانی ارزش دارد که از یک وقفه موقت، به مسیری برای حل مسئله و بازگرداندن امکان ساختن آینده تبدیل شود.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1114292
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین مداخله سنجید و ایران نیز نشان داد ابزارهای لازم برای جلوگیری از تحمیل، پاسخگویی و ایجاد قدرت چانهزنی را در اختیار دارد. بااینحال، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این قدرت میتواند به دستاوردی سیاسی و توافقی پایدار تبدیل شود؟
رابطه تهران و واشنگتن از «نه جنگ، نه صلح» به وضعیتی رسیده که میتوان آن را «هم جنگ، هم صلح» نامید. این عبارت را نخستینبار از دکتر علی عربمازار شنیدم؛ وضعیتی که در آن نه منازعه پایان یافته، نه مسیر سیاسی به نتیجه رسیده و نه قواعدی پایدار برای مهار خشونت شکل گرفته است. مسئله این است که آیا ایران میتواند از این تعلیق پرهزینه خارج شود؟
تجربه کشورهای منطقه نشان میدهد که ماندن طولانیمدت در چنین تعلیقی الزاماً به حفظ موازنه منجر نمیشود. مصر پس از جنگ ۱۹۷۳ توانست آتشبس را به مرحلهای برای مذاکره، بازپسگیری سینا و خروج از چرخه جنگ تبدیل کند. سوریه اما پس از توافق «جداسازی نیروها»، بدون دستیابی به راهحل سیاسی، بخشی از قدرت چانهزنی خود را از دست داد. لبنان نشان داد که اگر دولت مرکزی تنها مرجع تصمیمگیری درباره جنگ و صلح نباشد، کشور میتواند به میدان تقابل بازیگران غیردولتی و قدرتهای خارجی تبدیل شود. در فلسطین نیز راهحلی که قرار بود موقت باشد، دائمی شد و گذشت زمان موازنه را بیش از پیش به سود طرف برخوردار از قدرت و کنترل تغییر داد.
ایران هیچیک از این کشورها نیست. ایران از انسجام سرزمینی، دولت مرکزی، عمق جغرافیایی، منابع انرژی، توان بازدارندگی و ظرفیت اثرگذاری منطقهای برخوردار است. بااینحال، از منطق فرسایشی تعلیق مصون نیست. کشوری که همزمان هزینه جنگ، تحریم و نااطمینانی را میپردازد، اما از منافع صلح برخوردار نمیشود، بهتدریج توان اقتصادی، ظرفیت نهادی و قدرت تصمیمگیری خود را فرسوده میکند.
این وضعیت برای اسرائیل نامطلوب نیست؛ ایرانی که نه فرصت بازسازی کامل داشته باشد، نه از فشار تحریم خارج شود و نه بتواند روابط عادی اقتصادی و سیاسی با جهان برقرار کند. حملات دورهای میتواند ایران را همواره در فاصله کوتاهی با جنگ بعدی نگه دارد، بیآنکه هزینه جنگی تمامعیار بر اسرائیل تحمیل شود.
خروج از این دام نه به معنای تسلیم است و نه پذیرش صلح به هر قیمت. ایران به ترکیب بازدارندگی مؤثر و دیپلماسی نتیجهمحور نیاز دارد. بازدارندگی باید مانع تحمیل و تکرار حمله شود و دیپلماسی باید این توان را به دستاوردی سیاسی، اقتصادی و پایدار تبدیل کند.
هدف روشن باید این باشد که علاوه بر جلوگیری از حملات مجدد، کاهش واقعی تحریمها، تعیین تکلیف اختلافات هستهای، حفظ حاکمیت ایران بر تنگه هرمز همراه با امنیت کشتیرانی و بازگشت ایران به اقتصاد و سیاست جهانی رقم بخورد. این مسیر میتواند با گامهایی محدود اما قابلسنجش آغاز شود؛ از آتشبس قابل نظارت و خط تماس بحران تا توقف حمله به زیرساختها و توافق مرحلهای هستهای.
مسئله فقط جلوگیری از جنگ بعدی نیست. تداوم تعلیق، دولت را در وضعیت اضطراری نگه میدارد، رابطه دولت و ملت را فرسوده میکند و امکان برنامهریزی را از جامعه میگیرد. آتشبس زمانی ارزش دارد که از یک وقفه موقت، به مسیری برای حل مسئله و بازگرداندن امکان ساختن آینده تبدیل شود.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1114292
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
❤4👌3👍2💯1
روایتِ ایران | سینا رحیمپور
دامِ «هم جنگ، هم صلح» سینا رحیمپور | روزنامهنگار منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵ ▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین مداخله…
اخلالِ تفاهم
▫️تحولات بیستوچهار ساعت گذشته نشان داد که «هم جنگ، هم صلح» (رجوع به یادداشت لینکشده) میتواند به الگوی عملی رابطه ایران و آمریکا تبدیل شود. مذاکرات به نتیجه نمیرسد، اختلاف بر سر اجرای تفاهم به اقدام نظامی محدود میانجامد و هر طرف، پاسخ خود را اجرای بازدارندگی و واکنش به نقض تعهدات طرف مقابل میداند. در این مرحله، وظیفه فوری دو کشور، جلوگیری از شکلگیری زنجیرهای است که در آن، هر اقدام محدود، پاسخی متقابل در پی داشته باشد و سپس دور تازهای از حملات را اجتنابناپذیر کند. ایران بهدنبال اعمال حاکمیت و بازدارندگی در تنگه هرمز است و آمریکا نیز باید بپذیرد که نمیتوان هم از مذاکره سخن گفت و هم قواعد مورد تفاهم را یکجانبه نقض کند یا با حمله نظامی، امکان ادامه مسیر دیپلماتیک را کاهش داد. نخستین گام میتواند بازگشت فوری به یک سازوکار فنی برای بهرسمیتشناختن حق ایران بر مسیر تردد و تعهد متقابل به توقف حمله به کشتیها، شهرها و زیرساختهای کشور باشد.
▫️رسیدن به تفاهم میان ایران و آمریکا بدون تأثیرگذاری مخالفان خارجی و داخلی دشوار است. اسرائیل ممکن است هر توافقی را که به کاهش فشار بر ایران، بازسازی توان اقتصادی و عادیشدن روابط تهران با جهان منجر شود، مغایر با منافع امنیتی خود و الگوی دشمنسازی نمایشی برای توجیه تجاوز به کشورها بداند. همپیمانانش، مانند هند و امارات، نیز هرچند شاید مخالف اصل تفاهم نباشند، اما درباره جایگاه خود در نظم منطقهای منافع مشترکی با طرف اسرائیلی دارند و تلاش میکنند نتیجه مذاکرات با این منافع تعارض پیدا نکند. در داخل دو کشور نیز نیروهایی وجود دارند که از شکست مذاکرات برای اثبات روایت خود استفاده میکنند؛ در ایران، جریانهایی که هر تفاهمی را مقدمه عقبنشینی میدانند و در آمریکا، نیروهایی که درصدد القای نبود تفاوت میان تفاهم ۱۴بندی و برجام هستند، به بازیگرانی مهم تبدیل شدهاند. حذف این بازیگران از صحنه ممکن نیست. مسئله اصلی این است که آیا تهران و واشنگتن توان آن را دارند که تصمیم نهایی را از تأثیرگذاری آنان مستقل کنند و هزینه برهمزدن تفاهم را برای بازیگران بیرونی و داخلی بالا ببرند؟
▫️تفاهم پایدار نیازمند منافع ملموس، مراحل روشن و سازوکار واکنش به نقض تعهدات است. تفاهمی که اجرای آن به اراده روزانه هژمونها یا بازیگری مخالفان وابسته باشد، با نخستین حادثه دریایی یا حمله نظامی فرو میریزد. دو طرف به توافقی محدود اما مستحکم نیاز دارند که در آن، ایران امنیت تردد تجاری را در چارچوب بهرسمیتشناختن نقش و حاکمیتش تضمین کند و آمریکا نیز کاهش واقعی فشار، خودداری از حمله و پایبندی به بندهای مورد توافق، بهویژه بهرسمیتشناختن حق ایران بر تنگه هرمز، را بپذیرد.
▫️سؤال اصلی این است که آمریکای ترامپ از کدام توافق و معاهده خارج نشده است؟ میزان بیاعتمادی مردم و دولت ایران، به طرف آمریکایی بالاست. آمریکای ترامپ باید بهصورت عملی نشان دهد که یک تصمیم آنی نمیتواند کل تفاهم را تخریب کند و آنچه امضا یا پذیرفته میشود، به اراده لحظهای رئیسجمهور وابسته نیست.
▫️در چنین الگویی، مخالفان همچنان میتوانند فشار وارد کنند، اما نمیتوانند بهسادگی مسیر را تغییر دهند. در غیر این صورت، هر بار حادثهای مذاکرات را متوقف میکند و دو کشور دوباره به نقطهای بازمیگردند که در آن، نه توانستهاند جنگ را پایان دهند و نه اجازه دادهاند صلح شکل بگیرد.
▪️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
▫️تحولات بیستوچهار ساعت گذشته نشان داد که «هم جنگ، هم صلح» (رجوع به یادداشت لینکشده) میتواند به الگوی عملی رابطه ایران و آمریکا تبدیل شود. مذاکرات به نتیجه نمیرسد، اختلاف بر سر اجرای تفاهم به اقدام نظامی محدود میانجامد و هر طرف، پاسخ خود را اجرای بازدارندگی و واکنش به نقض تعهدات طرف مقابل میداند. در این مرحله، وظیفه فوری دو کشور، جلوگیری از شکلگیری زنجیرهای است که در آن، هر اقدام محدود، پاسخی متقابل در پی داشته باشد و سپس دور تازهای از حملات را اجتنابناپذیر کند. ایران بهدنبال اعمال حاکمیت و بازدارندگی در تنگه هرمز است و آمریکا نیز باید بپذیرد که نمیتوان هم از مذاکره سخن گفت و هم قواعد مورد تفاهم را یکجانبه نقض کند یا با حمله نظامی، امکان ادامه مسیر دیپلماتیک را کاهش داد. نخستین گام میتواند بازگشت فوری به یک سازوکار فنی برای بهرسمیتشناختن حق ایران بر مسیر تردد و تعهد متقابل به توقف حمله به کشتیها، شهرها و زیرساختهای کشور باشد.
▫️رسیدن به تفاهم میان ایران و آمریکا بدون تأثیرگذاری مخالفان خارجی و داخلی دشوار است. اسرائیل ممکن است هر توافقی را که به کاهش فشار بر ایران، بازسازی توان اقتصادی و عادیشدن روابط تهران با جهان منجر شود، مغایر با منافع امنیتی خود و الگوی دشمنسازی نمایشی برای توجیه تجاوز به کشورها بداند. همپیمانانش، مانند هند و امارات، نیز هرچند شاید مخالف اصل تفاهم نباشند، اما درباره جایگاه خود در نظم منطقهای منافع مشترکی با طرف اسرائیلی دارند و تلاش میکنند نتیجه مذاکرات با این منافع تعارض پیدا نکند. در داخل دو کشور نیز نیروهایی وجود دارند که از شکست مذاکرات برای اثبات روایت خود استفاده میکنند؛ در ایران، جریانهایی که هر تفاهمی را مقدمه عقبنشینی میدانند و در آمریکا، نیروهایی که درصدد القای نبود تفاوت میان تفاهم ۱۴بندی و برجام هستند، به بازیگرانی مهم تبدیل شدهاند. حذف این بازیگران از صحنه ممکن نیست. مسئله اصلی این است که آیا تهران و واشنگتن توان آن را دارند که تصمیم نهایی را از تأثیرگذاری آنان مستقل کنند و هزینه برهمزدن تفاهم را برای بازیگران بیرونی و داخلی بالا ببرند؟
▫️تفاهم پایدار نیازمند منافع ملموس، مراحل روشن و سازوکار واکنش به نقض تعهدات است. تفاهمی که اجرای آن به اراده روزانه هژمونها یا بازیگری مخالفان وابسته باشد، با نخستین حادثه دریایی یا حمله نظامی فرو میریزد. دو طرف به توافقی محدود اما مستحکم نیاز دارند که در آن، ایران امنیت تردد تجاری را در چارچوب بهرسمیتشناختن نقش و حاکمیتش تضمین کند و آمریکا نیز کاهش واقعی فشار، خودداری از حمله و پایبندی به بندهای مورد توافق، بهویژه بهرسمیتشناختن حق ایران بر تنگه هرمز، را بپذیرد.
▫️سؤال اصلی این است که آمریکای ترامپ از کدام توافق و معاهده خارج نشده است؟ میزان بیاعتمادی مردم و دولت ایران، به طرف آمریکایی بالاست. آمریکای ترامپ باید بهصورت عملی نشان دهد که یک تصمیم آنی نمیتواند کل تفاهم را تخریب کند و آنچه امضا یا پذیرفته میشود، به اراده لحظهای رئیسجمهور وابسته نیست.
▫️در چنین الگویی، مخالفان همچنان میتوانند فشار وارد کنند، اما نمیتوانند بهسادگی مسیر را تغییر دهند. در غیر این صورت، هر بار حادثهای مذاکرات را متوقف میکند و دو کشور دوباره به نقطهای بازمیگردند که در آن، نه توانستهاند جنگ را پایان دهند و نه اجازه دادهاند صلح شکل بگیرد.
▪️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
Telegram
روایتِ ایران | سینا رحیمپور
دامِ «هم جنگ، هم صلح»
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین…
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین…
🔥4👌3 2
سیبی از شاخهٔ حسرت
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در جماران | ۲۶ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۵ دقیقه
پارسال، درست همین روزها بود که بهصورت اورژانسی در بیمارستان بستری شدم و در کمال ناباوری، با زنجیرهای از بلاها، مدتی را در بیمارستان گذراندم. یک عمل جراحی طولانی داشتم، شنوایی یک گوشم تقریباً از بین رفت، نیمی از صورتم فلج شد و تا همین امروز هم درگیر عوارض و آثار جانبی آن بیماری و عمل جراحی هستم.
اگر بخواهم دلیل رسیدن به آن وضعیت را در یک کلمه بگویم، این است: «بیتصمیمی».
هر بار که نشانهها به من میگفتند باید برای درمان نزد متخصص بروم، دلیلی پیدا میکردم تا مراجعه را به تعویق بیندازم؛ تا آنجا که کار به بیمارستان، یک عمل طولانی و رفتن تا مرز مرگ رسید.
این را گفتم تا بگویم درد تن من و وطن، از یک جنس است. ما به دلایل مختلف، در بسیاری از امور که اتفاقاً عمده آنها دربرگیری عمومی دارند، به عارضه بیتصمیمی مبتلا شدهایم.
درباره سرنوشت جنگ تصمیم نمیگیریم. درباره شرایط مذاکره تصمیم نمیگیریم. درباره اقتصاد تصمیم نمیگیریم و در حوزههای فرهنگی و اجتماعی، گاهی بیش از اندازه تصمیم میگیریم. در واقع، مسئله این است که گاهی در جای لازم و مهم تصمیم نمیگیریم و در جای غیرلازم و غیرضروری، بیش از اندازه تصمیم میگیریم.
تصمیم، حتی اگر ناقص باشد، از بیتصمیمی بهتر است. تصمیم ناقص را میتوان اصلاح کرد، اما بلاتکلیفی فرصت اصلاح را هم از بین میبرد. بیتصمیمی خود نوعی تصمیم است که هزینههایش به آینده منتقل میشود. به بیان دیگر بیتصمیمی فرار از مسئولیت تصمیم است، بیآنکه هزینههای تصمیمنگرفتن از میان برود.
در ادبیات دینی هم برای این وضعیت تعبیری وجود دارد؛ «تسویف». اینکه بدانی باید کاری را انجام دهی، اما آن را مدام به فردا حواله کنی. تسویف از ندانستن نمیآید و از این تصور میآید که همیشه برای تصمیمگرفتن وقت هست. حال آنکه بسیاری از تصمیمها فقط در زمان خودشان معنا دارند و وقتی زمانشان بگذرد، تصمیم جای خود را به حسرت میدهد.
گاهی مسئله، راهحل و امکان سیاسی برای مدتی کوتاه در کنار هم قرار میگیرند و «پنجرهای» برای تصمیمگیری باز میشود. اگر سیاستگذار در آن مقطع تصمیم نگیرد، پنجره بسته میشود و فرصت ممکن است با هزینهای بسیار بیشتر بازگردد. به بیان دیگر، بیتصمیمی مسیری میسازد که تصمیمهای بعدی را نیز محدود میکند. هر بار که تصمیم را عقب میاندازیم، انتخاب بعدی دشوارتر، محدودتر و پرهزینهتر میشود.
چقدر پنجره از دست دادهایم! در هر بزنگاهی، با همین بیتصمیمی فرصت سوزاندهایم. پس از جنگ دوازدهروزه، زمان گرفتن تصمیمهایی بود که به دیماه ١۴٠۴ منجر نشود. پس از دیماه میتوانستیم تصمیماتی بگیریم که جامعه در جنگ روانی و اجتماعی کمتر درگیر شود و پس از جنگ چهلروزه نیز میتوانیم تصمیمهایی بگیریم که این چرخه دوباره از ابتدا تکرار نشود.
هر بار که فرصتی میسوزد، ساعتها در تلویزیون، جلسات رسمی و جمعهای دوستانه از «کاش»ها سخن میگویند یا از چراهای «نشدن»ها. کسی اما از «نخواستن»ها سخن نمیگوید و هر بار این سیب حسرت را در هوا قِل میدهیم و از فرصتهایی حرف میزنیم که زمانی در دسترس بودند. به نشانهها توجه نمیکنیم یا اگر توجه میکنیم، بهجای حل مسئله، به سراغ پاککردن صورت مسئله میرویم.
نشانههای بیماری من از مدتها پیش آشکار شده بود. مسئله، نبودن نشانه نبود؛ نخواستن تصمیم بود. نشانههای بیماریهای کشور نیز کم نیستند. آنچه کم داریم، شجاعت انتخاب، پذیرش مسئولیت و تصمیمگرفتن پیش از رسیدن به نقطهای است که دیگر هیچ تصمیمی کمهزینه نباشد.
متن کامل در:
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1718525
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در جماران | ۲۶ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۵ دقیقه
پارسال، درست همین روزها بود که بهصورت اورژانسی در بیمارستان بستری شدم و در کمال ناباوری، با زنجیرهای از بلاها، مدتی را در بیمارستان گذراندم. یک عمل جراحی طولانی داشتم، شنوایی یک گوشم تقریباً از بین رفت، نیمی از صورتم فلج شد و تا همین امروز هم درگیر عوارض و آثار جانبی آن بیماری و عمل جراحی هستم.
اگر بخواهم دلیل رسیدن به آن وضعیت را در یک کلمه بگویم، این است: «بیتصمیمی».
هر بار که نشانهها به من میگفتند باید برای درمان نزد متخصص بروم، دلیلی پیدا میکردم تا مراجعه را به تعویق بیندازم؛ تا آنجا که کار به بیمارستان، یک عمل طولانی و رفتن تا مرز مرگ رسید.
این را گفتم تا بگویم درد تن من و وطن، از یک جنس است. ما به دلایل مختلف، در بسیاری از امور که اتفاقاً عمده آنها دربرگیری عمومی دارند، به عارضه بیتصمیمی مبتلا شدهایم.
درباره سرنوشت جنگ تصمیم نمیگیریم. درباره شرایط مذاکره تصمیم نمیگیریم. درباره اقتصاد تصمیم نمیگیریم و در حوزههای فرهنگی و اجتماعی، گاهی بیش از اندازه تصمیم میگیریم. در واقع، مسئله این است که گاهی در جای لازم و مهم تصمیم نمیگیریم و در جای غیرلازم و غیرضروری، بیش از اندازه تصمیم میگیریم.
تصمیم، حتی اگر ناقص باشد، از بیتصمیمی بهتر است. تصمیم ناقص را میتوان اصلاح کرد، اما بلاتکلیفی فرصت اصلاح را هم از بین میبرد. بیتصمیمی خود نوعی تصمیم است که هزینههایش به آینده منتقل میشود. به بیان دیگر بیتصمیمی فرار از مسئولیت تصمیم است، بیآنکه هزینههای تصمیمنگرفتن از میان برود.
در ادبیات دینی هم برای این وضعیت تعبیری وجود دارد؛ «تسویف». اینکه بدانی باید کاری را انجام دهی، اما آن را مدام به فردا حواله کنی. تسویف از ندانستن نمیآید و از این تصور میآید که همیشه برای تصمیمگرفتن وقت هست. حال آنکه بسیاری از تصمیمها فقط در زمان خودشان معنا دارند و وقتی زمانشان بگذرد، تصمیم جای خود را به حسرت میدهد.
گاهی مسئله، راهحل و امکان سیاسی برای مدتی کوتاه در کنار هم قرار میگیرند و «پنجرهای» برای تصمیمگیری باز میشود. اگر سیاستگذار در آن مقطع تصمیم نگیرد، پنجره بسته میشود و فرصت ممکن است با هزینهای بسیار بیشتر بازگردد. به بیان دیگر، بیتصمیمی مسیری میسازد که تصمیمهای بعدی را نیز محدود میکند. هر بار که تصمیم را عقب میاندازیم، انتخاب بعدی دشوارتر، محدودتر و پرهزینهتر میشود.
چقدر پنجره از دست دادهایم! در هر بزنگاهی، با همین بیتصمیمی فرصت سوزاندهایم. پس از جنگ دوازدهروزه، زمان گرفتن تصمیمهایی بود که به دیماه ١۴٠۴ منجر نشود. پس از دیماه میتوانستیم تصمیماتی بگیریم که جامعه در جنگ روانی و اجتماعی کمتر درگیر شود و پس از جنگ چهلروزه نیز میتوانیم تصمیمهایی بگیریم که این چرخه دوباره از ابتدا تکرار نشود.
هر بار که فرصتی میسوزد، ساعتها در تلویزیون، جلسات رسمی و جمعهای دوستانه از «کاش»ها سخن میگویند یا از چراهای «نشدن»ها. کسی اما از «نخواستن»ها سخن نمیگوید و هر بار این سیب حسرت را در هوا قِل میدهیم و از فرصتهایی حرف میزنیم که زمانی در دسترس بودند. به نشانهها توجه نمیکنیم یا اگر توجه میکنیم، بهجای حل مسئله، به سراغ پاککردن صورت مسئله میرویم.
نشانههای بیماری من از مدتها پیش آشکار شده بود. مسئله، نبودن نشانه نبود؛ نخواستن تصمیم بود. نشانههای بیماریهای کشور نیز کم نیستند. آنچه کم داریم، شجاعت انتخاب، پذیرش مسئولیت و تصمیمگرفتن پیش از رسیدن به نقطهای است که دیگر هیچ تصمیمی کمهزینه نباشد.
متن کامل در:
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1718525
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
👍8👌4🔥2 2❤1